نقد و بررسی
نقد The Anderson Tapes | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی در سایهٔ چشمهای ناپیدا «The Anderson Tapes» فیلمی جنایی است که از دل یک نقشهٔ سرقت پرمخاطره، پرسشی گستردهتر بیرون میکشد: چه کسی، چه چیزی را ضبط میکند و این تصویرها یا صداها سرانجام به چه کار میآیند؟ سیدنی لومت، کارگردانی که به دقت در ترسیم نهادها و مناسبات قدرت شناخته میشود، داستان خلافکاری را به بستری برای مواجهه با فناوری نظارت بدل میکند.
در مرکز فیلم، دو مسیر در کنار هم پیش میروند: نقشهٔ سرقت از ساکنان یک ساختمان مجلل نیویورکی و انبوهی از ضبطهای پراکنده که زندگی روزمرهٔ آدمها را ثبت میکنند، بیآنکه لزوماً کسی تمام تصویر را در اختیار داشته باشد. این همنشینی، فیلم را از یک داستان سرقت صرف فراتر میبرد؛ اما همیشه هم به انسجام نمیرسد.
«The Anderson Tapes» گاه میان هیجان تبهکارانه و طنزی تلخ دربارهٔ دستگاههای مراقبت معلق میماند. همین تردید سبکی هم بخشی از جذابیت اثر است و هم محدودیتی که مانع میشود هر دو وجه با نهایت قدرت پیش بروند. طرح داستان و معماری تعلیق دیوک اندرسون، پس از ده سال زندان آزاد میشود و دوباره به زندگی اینگرید، دوستدختر پیشینش، بازمیگردد.
زندگی تازهٔ او در ساختمانی اشرافی، زمینهٔ نقشهای جسورانه را فراهم میکند: سرقت از چندین واحد در یک عملیات هماهنگ. اندرسون باید همکاران مناسب را گرد آورد، منابع مالی تهیه کند و جزئیات اجرایی را چنان تنظیم کند که طرح از مرحلهٔ خیال به عمل برسد. فیلم در این بخش از منطق آشنای ژانر سرقت بهره میگیرد: گردآوری گروه، تقسیم وظایف، سنجیدن خطرها و انتظار برای لحظهٔ اجرا.
« این همنشینی، فیلم را از یک داستان سرقت صرف فراتر میبرد؛ اما همیشه هم به انسجام نمیرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت طرح در مقیاس آن است. سرقت از یک خانه یا مؤسسه بهتنهایی میتواند تعلیقبرانگیز باشد؛ اما وقتی کل یک ساختمان هدف قرار میگیرد، هر واحد به روایتی بالقوه و هر ساکن به متغیری تازه تبدیل میشود. فیلم با این گسترش، احساس میدهد که عملیات از همان ابتدا شکننده است و کوچکترین اختلال میتواند زنجیرهٔ برنامهریزیشده را بههم بریزد.
بااینحال، تماشاگر نه فقط چشمبهراه اجرای نقشه، بلکه نگران نسبت میان نظم ظاهری آن و آشفتگیهایی است که در پیرامونش شکل میگیرند. دیوک اندرسون و کاریزمای شان کانری شان کانری نقش اندرسون را با ترکیبی از اعتمادبهنفس، شوخطبعی و خشونت بالقوه پیش میبرد. شخصیت او نه نابغهای افسانهای است و نه خلافکاری یکسره بیفکر؛ بیشتر مردی است که میخواهد کنترل زندگیاش را پس از سالها حبس پس بگیرد و باور دارد با اراده و تجربه میتواند شرایط را مهار کند.
کانری به این باور جذابیت میدهد، اما در اجرای او رگهای از خودپسندی هم باقی میگذارد؛ همین تضاد، اندرسون را از قهرمان بیعیب دور میکند. فیلم هوشمندانه از حضور کاریزماتیک بازیگر استفاده میکند، بیآنکه شخصیت را از پیامدهای انتخابهایش معاف سازد. اندرسون در جمع، نیرویی جاذب دارد و میتواند دیگران را با خود همراه کند، اما مهارت در اقناع را نباید با دانایی کامل اشتباه گرفت.
فاصلهٔ میان تصور او از تسلط و واقعیتِ پراکندهای که بر آن فرمان میراند، یکی از سرچشمههای اصلی تنش است. گروه بازیگران و زندگی جمعی فیلم فیلم به اتکای یک بازیگر اصلی پیش نمیرود؛ گروه پیرامونی به آن بافت و حرکت میبخشد. مارتین بالسام در نقش تامی هاسکینز حضوری متمایز دارد و رابطهٔ او با نقشه، رنگی متفاوت به جهان خلافکاران میدهد.
« فیلم هوشمندانه از حضور کاریزماتیک بازیگر استفاده میکند، بیآنکه شخصیت را از پیامدهای انتخابهایش معاف سازد. »
شخصیتها و اجرا
آلن کینگ در نقش پَت آنجلو، قدرت و معاملهگری جهان زیرزمینی را به نمایش میگذارد؛ در سوی دیگر، بازیگران نقش اعضای گروه سرقت هرکدام خلقوخویی جداگانه به عملیات میآورند. کریستوفر واکن نیز در یکی از نقشهای آغازین سینماییاش دیده میشود و حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد. این مجموعه، ساختمان فیلم را به فضای اجتماعی کوچکی تبدیل میکند: مجرمان، مأموران، ساکنان مرفه و کسانی که در حاشیهٔ ماجرا قرار دارند، هر یک با منافع و اطلاعات ناقص خود وارد میدان میشوند.
امتیاز این رویکرد، احساسِ پرجمعیتبودن جهان اثر است؛ ضعفش آن است که گاه تعدد چهرهها و مسیرها مجال نمیدهد همهٔ شخصیتها عمق یکسانی پیدا کنند. برخی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی درونی مستقل. نظارت؛ ایدهای جلوتر از زمان خود وجه متمایز فیلم در دستگاههای شنود و دوربینهایی است که گفتوگوها و رفتوآمدها را ثبت میکنند.
نکتهٔ مهم آن است که نظارت در اینجا لزوماً برنامهای یکپارچه برای تعقیب اندرسون نیست. ضبطها از منابع و انگیزههای گوناگون میآیند و گاه آدمها را بهطور اتفاقی در قاب خود میگیرند. در نتیجه، فیلم تصویری از مراقبتی میسازد که نه الزاماً هوشمند است و نه منسجم؛ اما بهسبب فراگیریاش، میتواند زندگی خصوصی را پیوسته در معرض ثبت قرار دهد.
این ایده در سال ۱۹۷۱ تازگی و جسارت خاصی داشت. فیلم از دوربینها و صداهای ضبطشده فقط برای افزودن راز و هیجان استفاده نمیکند؛ آنها به بخشی از زبان سینمایی بدل میشوند. ما گاهی به ماجرا از چشم دستگاهها نگاه میکنیم، گاهی صدای ضبطشده را میشنویم و گاهی درمییابیم که اطلاعات انباشتهشده الزاماً به فهم درست نمیانجامد.
« کریستوفر واکن نیز در یکی از نقشهای آغازین سینماییاش دیده میشود و حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«دیدن» و «دانستن» در این جهان یکی نیستند: ثبتکردن واقعیت بهتنهایی تضمین نمیکند کسی معنای آن را بفهمد. طنز و تعلیق؛ پیوندی نهچندان هموار لحن فیلم از کنار هم قرارگرفتن تعلیق جنایی و لحظههای طنزآمیز شکل میگیرد. طنز آن گاه متوجه خودِ مأموران و سازوکارهای مراقبت است و گاه از فاصلهٔ میان جدیت دستگاهها و آشفتگی عملکردشان پدید میآید.
این شوخیها، تصویر مأموریتهای نظارتی را از هیبت مطلق میاندازند و به فیلم لحنی کنایهآمیز میدهند؛ گویی در جهانی که همه در حال زیرنظرگرفتن دیگراناند، کمتر کسی واقعاً از تمام ماجرا سر درمیآورد. اما این انتخاب همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. لحظهای که روایت به تنش و خطر نیاز دارد، شوخی ممکن است فشار را کاهش دهد؛ و هنگامی که طنز میخواهد تیز و گزنده باشد، جدیت صحنهٔ جنایی میتواند اثرش را خنثی کند.
فیلم در یافتن تعادلی پایدار میان این دو لحن موفقیت یکدستی ندارد. حاصل، اثری است با شخصیت متمایز، اما گاه نوساندار. ریتم، تدوین و تمرکز روایی تدوین موازی میان آمادهسازی یا اجرای سرقت، آدمهای درگیر و مسیرهای نظارتی، ساختاری چندشاخه به فیلم میدهد. این انتخاب با مضمون اثر سازگار است: تماشاگر نیز مانند ناظران، تکههایی از اطلاعات را از جاهای مختلف دریافت میکند و باید نسبت میان آنها را دریابد.
در بهترین لحظهها، جابهجایی میان این مسیرها حسِ ناامنی و بیثباتی میآفریند؛ هر صحنه ممکن است چیزی را آشکار کند که معنای صحنهٔ قبلی را تغییر دهد. بااینهمه، پرداخت مفصل برخی بخشهای مربوط به شنود و مأموران اطلاعاتی، از نیروی داستان سرقت میکاهد. ایدهٔ نظارت برای حفظ جذابیتش به زمان نیاز دارد، اما فیلم گاهی بیش از آنچه لازم است در شاخههای فرعی مکث میکند.
« دیدن» و «دانستن» در این جهان یکی نیستند: ثبتکردن واقعیت بهتنهایی تضمین نمیکند کسی معنای آن را بفهمد. »
قوتها و کاستیها
روایت قربانیان و تماشاگران ناخواستهٔ ماجرا نیز دامنهٔ اجتماعی داستان را وسعت میدهد، ولی تکرار این جابهجاییها میتواند از شتاب و تمرکز بکاهد. فیلم در نتیجه، بیش از آنکه ساعتی دقیق و رو به جلو باشد، مجموعهای از جریانهای موازی است که گاه هماهنگ و گاه ناهمزمان حرکت میکنند. شهر، صدا و فضای بصری نیویورک در فیلم صرفاً پسزمینهٔ عملیات نیست؛ شهر، شبکهای از فضاهای عمومی و خصوصی است که در آن نگاهها از پنجرهها، راهروها، اتاقهای مراقبت و نقاط دوردست به هم میرسند.
ساختمان مجلل، با ظاهر امن و منظمش، در برابر نفوذ نگاههای بیرونی آسیبپذیر به نظر میرسد. این تقابل میان آسایش طبقاتی و امکانِ نقض حریم شخصی، به فضای فیلم معنایی فراتر از محل وقوع سرقت میدهد. موسیقی کوئینسی جونز نیز به ساخت این فضا یاری میرساند. رنگ صوتی اثر، حالوهوایی شهری و اندکی نامتعارف دارد و در کنار صداهای ضبطشده، حس حضور فناوری را تقویت میکند.
صدا در این فیلم فقط همراه تصویر نیست؛ گاه خود به مدرک، مزاحمت یا عامل تعلیق تبدیل میشود. همین توجه به صدا، ایدهٔ مرکزی فیلم را از سطح گفتار به تجربهای حسی منتقل میکند. جمعبندی «The Anderson Tapes» اثری نامتوازن اما جذاب است: یک فیلم سرقت با طرحی پرکشش، بازی درخشان و کاریزماتیک شان کانری، گروه بازیگری زنده و ایدهای جسورانه دربارهٔ نظارت و ثبت زندگی خصوصی.
سیدنی لومت از دل داستانی جنایی، جهانی میسازد که در آن اطلاعات فراوان است، اما شناخت کامل دستنیافتنی میماند. این نگاه، فیلم را همچنان دیدنی میکند. در برابر این امتیازها، ریتم گاه کند میشود، شاخههای نظارتی بیش از اندازه امتداد مییابند و طنز همیشه با تعلیق همافزا نیست. بااینحال، ضعفهای ساختاری اثر از ارزش ایدهٔ مرکزی آن نمیکاهند.
« ساختمان مجلل، با ظاهر امن و منظمش، در برابر نفوذ نگاههای بیرونی آسیبپذیر به نظر میرسد. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه سرقتی بینقص باشد، تجربهای سینمایی دربارهٔ نگاهکردن، ضبطکردن و سوءبرداشت از آنچه ثبت شده است؛ تجربهای که جذابیتش نه فقط در نقشهٔ خلافکاران، بلکه در سایههایی است که دستگاههای مراقبت بر زندگی روزمره میاندازند.
ثبت دیدگاه