نقد و بررسی
نقد وحشت در آمیتیویل (The Amityville Horror) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که پیش از خانواده وارد داستان میشود فیلم «The Amityville Horror» محصول سال ۲۰۰۵، بازسازی فیلمی به همین نام از ۱۹۷۹ و اثری به کارگردانی Andrew Douglas است. Ryan Reynolds، Melissa George و Philip Baker Hall از بازیگران اصلی آناند. فیلم با پیشفرضی آشنا آغاز میشود: خانوادهای خانهای بزرگ و چشمنواز را با بهایی وسوسهانگیز میخرد، بیآنکه از گذشتهی خونبار آن آگاه باشد.
جورج و کتی لوتز، همراه با سه فرزند کتی، به خانهای در امیتیویل میروند و بهتدریج درمییابند که این اقامت تازه، قرار نیست سرآغاز زندگی آرامتری باشد. اثر، در کلیت خود، بیش از آنکه به بازآفرینی دقیق رازهای افسانهی امیتیویل علاقهمند باشد، بر ترسهای رایج خانهی تسخیرشده و فروپاشی امنیت خانوادگی تکیه میکند.
خانه بهمثابه نیرویی خصمانه موفقترین عنصر فیلم، خانه است؛ نه صرفاً بهعنوان مکانی که رویدادها در آن رخ میدهند، بلکه همچون حضوری سنگین که آرامآرام بر رفتار آدمها سایه میاندازد. نمای بیرونی چشمگیر و اتاقهای تاریک، راهروهای کشیده و گوشههای کمنور، ساختمان را از همان ابتدا به فضایی ناآرام بدل میکنند.
زیبایی خانه نیز کارکردی دوگانه دارد: از یکسو وعدهی رفاه و شروعی تازه میدهد و از سوی دیگر، با دانستن بهایی که خانواده برایش پرداخته، به نشانهای از فریب تبدیل میشود. فیلم گاه بهخوبی از همین تضاد بهره میبرد. خانه در ظاهر ساکت است، اما سکوتش آرامشبخش نیست؛ گویی هر اتاق چیزی را از ساکنان پنهان میکند.
« Ryan Reynolds، Melissa George و Philip Baker Hall از بازیگران اصلی آناند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اشیا، صداها و تغییرات کوچک در محیط به تماشاگر یادآوری میکنند که خانواده در فضایی معمولی زندگی نمیکند. بااینحال، فیلم همیشه به این ظرفیت بصری اعتماد ندارد و گاهی بهجای آنکه حس ناامنی را در سکوت و انتظار بپروراند، با صدای بلند و تصویر ناگهانی واکنش فوری میطلبد. ترسهای ناگهانی و محدودیت جامپاسکر فیلم در خلق لحظاتی که تماشاگر را از جا میپراند، مهارت دارد.
چند جامپاسکر واقعاً غافلگیرکنندهاند و طراحی صدا و برشهای ناگهانی به آنها نیرویی مؤثر میدهد. در این صحنهها، ترس نه از پیچیدگی موقعیت، بلکه از برهمخوردن ناگهانی انتظار میآید؛ فیلم سکون میسازد و سپس با رخدادی تند آن را میشکند. برای تماشاگرانی که از تجربهی هیجان سریع در فیلم ترسناک استقبال میکنند، این لحظهها احتمالاً از جذابیتهای اصلی اثر خواهند بود.
اما همین ابزار وقتی بارها تکرار شود، قدرتش را از دست میدهد. تماشاگر بهتدریج درمییابد که فیلم اغلب پس از مکثی حسابشده، صدایی ناگهانی یا تصویری هراسآور عرضه خواهد کرد. در نتیجه، انتظار برای جامپاسکر جای ترس از ناشناخته را میگیرد. فیلم فرصت دارد بهجای پاسخهای فوری، ابهام را گسترش دهد و ذهن مخاطب را درگیر کند؛ ولی بیشتر اوقات مسیر آشناتر را برمیگزیند.
بنابراین، لحظات مؤثر وجود دارند، اما بهسختی میتوان آنها را نشانهی رویکردی تازه یا ماندگار دانست. جورج لوتز و بازی رایان رینولدز Ryan Reynolds در نقش جورج، نقطهی اتکای بازیگری فیلم است. او باید شخصیتی را به تصویر بکشد که رفتار و وضعیت روانیاش در معرض تغییری فزاینده قرار میگیرد.
« اشیا، صداها و تغییرات کوچک در محیط به تماشاگر یادآوری میکنند که خانواده در فضایی معمولی زندگی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیاش در بخشهایی که خشم، فرسودگی و آشفتگی را نشان میدهد قابلقبول است و حضور فیزیکی او به صحنهها نیرویی میبخشد. نقش همچنین امکانی فراهم میکند تا چهرهای متفاوت از تصویر معمول و سبکتر این بازیگر دیده شود. بااینهمه، مسیر تغییر جورج همیشه از نظر دراماتیک متقاعدکننده نیست. فیلم برای تشدید خطر، گاه از تدریج فاصله میگیرد و تحول شخصیت را بیش از اندازه آشکار و ناگهانی میکند.
در چنین لحظههایی، تماشاگر بهجای آنکه از کشمکش درونی شخصیت احساس نگرانی کند، ممکن است متوجه سازوکار داستانی شود که او را به سوی رفتارهای خشونتآمیز میراند. Melissa George نیز در نقش کتی حضوری کارآمد دارد، اما فیلم فرصت کافی برای گسترش مستقل شخصیت او فراهم نمیکند. اعضای خانواده بیش از آنکه هر یک زندگی درونی پرجزئیاتی داشته باشند، در خدمت افزایش فشار و پیشبرد موقعیتهای ترسناک قرار میگیرند.
خانواده، خشونت و فرسایش باورپذیری یکی از ظرفیتهای جدی قصه، پیوند میان ترس فراطبیعی و بحران خانوادگی است. خانه میتواند استعارهای از ناامنیای باشد که به زندگی روزمره نفوذ میکند؛ جایی که اعضای خانواده دیگر نمیتوانند به محیط، یا حتی به یکدیگر، با اطمینان نگاه کنند. این وجه بالقوه، فیلم را از مجموعهای صرف از صداهای ناگهانی فراتر میبرد.
بهویژه وقتی نگرانی والدین برای فرزندان در مرکز صحنه قرار میگیرد، وحشت شخصیتر میشود: خطر دیگر فقط در راهروهای تاریک نیست، بلکه به پیوندهای عاطفی خانواده راه پیدا میکند. بااینحال، فیلم در پرداخت این تعارضها ثبات چندانی ندارد. تصمیمهایی که شخصیتها در موقعیتهای بحرانی میگیرند، همیشه با آنچه پیشتر از آنان دیدهایم سازگار نیست.
« نقش همچنین امکانی فراهم میکند تا چهرهای متفاوت از تصویر معمول و سبکتر این بازیگر دیده شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناسازگاری، تعلیق را تضعیف میکند، زیرا تماشاگر بهجای پرسیدن اینکه چه اتفاقی در ادامه رخ میدهد، از خود میپرسد چرا شخصیتها چنین انتخابی کردهاند. خشونت نیز گاه به راهی کوتاه برای بالا بردن شدت صحنه بدل میشود. برخی لحظات تکاندهندهاند، اما شوک بهتنهایی جای پرداخت روانشناختی را نمیگیرد؛ بهخصوص وقتی پیامدهای عاطفی رخدادها بهاندازهی خود آنها جدی گرفته نمیشوند.
ریتمی که میان انتظار و تکرار میماند ریتم فیلم یکی از ضعفهای مهم آن است. اثر میکوشد فضای سنگین خانه را با رخدادهای پیاپی حفظ کند، اما میان این دو شیوه تعادل کاملی نمییابد. بخشهایی که باید فرصتی برای شکلگیری اضطراب باشند، گاهی بیش از اندازه کش میآیند و بهجای افزودن لایهای تازه به فضای داستان، حس تکرار ایجاد میکنند.
از سوی دیگر، برخی رخدادهای مهم چنان سریع و بیمقدمه پیش میروند که تأثیر عاطفیشان فرصت نشستن پیدا نمیکند. این ناهماهنگی در ساختن ترس هم دیده میشود. فیلم میخواهد هم بهتدریج فضای روانی و وهمآلود بسازد و هم با حادثههای پرسرعت مخاطب را غافلگیر کند، اما همیشه نمیداند کدامیک را در اولویت بگذارد.
حاصل، تجربهای نابرابر است: گاهی صحنهای کوتاه و مؤثر بهیاد میماند، گاهی مجموعهای از رخدادهای مشابه خستگی میآورد. ایدهی کلی خانهای با گذشتهی تاریک برای چنین داستانی ظرفیت کافی دارد، اما فیلم در گسترش آن به مضمون یا شکل تازهای دست نمییابد و بیشتر به قراردادهای شناختهشدهی وحشت فراطبیعی متکی میماند.
« خشونت نیز گاه به راهی کوتاه برای بالا بردن شدت صحنه بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Amityville Horror» بازسازیای آشنا و نابرابر است که بهترین داراییاش فضای ناخوشایند خانه و چند لحظهی مؤثرِ غافلگیری است. Ryan Reynolds حضوری قابلقبول دارد و فیلم در بخشهایی میتواند فشار و بیقراری را به تماشاگر منتقل کند؛ اما تکیهی پررنگ بر جامپاسکر، کشآمدن بعضی بخشها، ایدههای کمتازگی و تصمیمهای نامقنع شخصیتها مانع میشود که این تجربه به وحشتی عمیقتر و ماندگارتر بدل شود.
پایانبندی نیز، بیآنکه نیازی به آشکارکردن جزئیاتش باشد، از همان مشکلات کلی اثر بینصیب نیست و نمیتواند همهی تنشهای انباشتهشده را به فرودی رضایتبخش تبدیل کند. این فیلم برای تماشای جمعی و علاقهمندان به وحشت پرصدا و ناگهانی میتواند سرگرمکننده باشد؛ بهویژه اگر انتظار اثری ساده و پرحادثه داشته باشند.
اما کسانی که در داستان خانهی تسخیرشده به دنبال ابهام روانشناختی، شخصیتپردازی دقیق و نوآوری فرمیاند، احتمالاً از فاصلهی میان ظرفیت فضای فیلم و آنچه در عمل عرضه میکند، ناامید خواهند شد.



ثبت دیدگاه