نقد و بررسی
نقد روانکاو (The Alienist) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نیویورک؛ شهری که خود به صحنهٔ جنایت بدل میشود «The Alienist» از همان آغاز، نیویورکِ سال ۱۸۹۶ را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی فعال در روایت میسازد: شهری در آستانهٔ مدرنیته که ثروت چشمگیرش در کنار فقر عریان، فساد نهادی و زیست حاشیهنشینان قرار گرفته است. دود، تاریکی، خیابانهای آلوده و شکاف میان محلههای مرفه و فرودست، فضایی میآفریند که در آن جنایت نه حادثهای جداافتاده، بلکه نشانهای از بیماری عمیقتر جامعه به نظر میرسد.
سریال با تکیه بر همین تضادها، جهانی بصری میسازد که هم چشمنواز است و هم آزارنده؛ جهانی که زیبایی لباسها و معماریاش پیوسته با خشونت و محرومیت در تنش قرار دارد. پروندهای جنایی و مسئلهٔ نگاه محور داستان، تحقیق دربارهٔ قتلهای مردان جوانِ روسپی است؛ پروندهای که تئودور روزولت، کمیسر پلیس، را به همکاری با دکتر لازلو کرایزلر، روانشناس جنایی، جان مور، تصویرگر روزنامه، و سارا هاوارد، منشی او، میکشاند.
این گروه ناهمگون، بیرون از سازوکار معمول پلیس به دنبال پیوند میان سرنخها میرود. اما اهمیت روایت تنها در یافتن مجرم نیست؛ سریال بارها توجه را به این پرسش برمیگرداند که چه کسانی در آن جامعه شایستهٔ سوگواری و پیگیری تلقی میشوند و چه کسانی به حاشیه رانده میشوند. قربانیان، بهسبب جایگاه اجتماعیشان، نهفقط در برابر خشونت فردی، بلکه در برابر بیاعتنایی ساختاری نیز آسیبپذیرند.
« این گروه ناهمگون، بیرون از سازوکار معمول پلیس به دنبال پیوند میان سرنخها میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جنبه به داستان عمق اجتماعی میدهد، بیآنکه پروندهٔ جنایی را بهانهای صرف برای بیان پیامهای کلی کند. تحقیق تیم، با موانع اداری و مقاومت صاحبان قدرت روبهروست و همین کشمکش نشان میدهد که حقیقتیابی در چنین فضایی به همان اندازه که نیازمند هوش است، به ایستادگی در برابر مناسبات تثبیتشده هم احتیاج دارد.
شخصیتهایی در حاشیهٔ نظم رسمی دکتر کرایزلر شخصیتی است که نیروی محرک فکری سریال را فراهم میکند. او بهجای اکتفا به نشانههای ظاهری جرم، میکوشد ذهن و گذشتهٔ عامل خشونت را بفهمد؛ رویکردی که در زمانهٔ داستان نامتعارف و محل مناقشه است. بااینحال، سریال او را به نابغهای بینقص بدل نمیکند.
جدیت و تمرکز او گاه به وسواس نزدیک میشود و همین ویژگی، هم به جاذبهٔ شخصیت میافزاید و هم خطر محدودشدن نگاهش را یادآوری میکند. جان مور در نقطهای دیگر از طیف قرار میگیرد: او با مشاهده و تصویر سروکار دارد و حضورش دریچهای برای ورود مخاطب به فضای اجتماعی پرونده میشود. سارا هاوارد نیز صرفاً همراه یا تماشاگر تحقیقات نیست؛ اراده و هوش او جایگاهی مستقل در گروه میسازد.
« این جنبه به داستان عمق اجتماعی میدهد، بیآنکه پروندهٔ جنایی را بهانهای صرف برای بیان پیامهای کلی کند. »
شخصیتها و اجرا
تضاد میان قابلیتهای او و محدودیتهایی که جامعه برای زنان مقرر کرده، یکی از خطوط معنادار شخصیتپردازی است. داکوتا فنینگ، لوک ایوانز و دانیل برول هر یک به این روابط کیفیتی متمایز میبخشند و ترکیب بازیهایشان از یکنواختشدن گروه جلوگیری میکند. این شخصیتها در کنار چهرههای تاریخی و نهاد پلیس، شبکهای از دیدگاههای متعارض میسازند؛ گروهی که گاهی در روش و انگیزه همداستان نیست، اما همین اختلافها به پیشبرد تحقیق کمک میکند.
cite1 تعلیق؛ حرکت میان سرنخ و تردید ساختار معمایی سریال بر کشف تدریجی اطلاعات بنا شده است. سرنخها همیشه به پاسخ مستقیم نمیانجامند و بعضی از آنها مسیر ذهنی تماشاگر را منحرف میکنند. این بازی با انتظار، بهویژه در بخشهای میانی، نیروی کشش روایت را حفظ میکند؛ زیرا هر شاهد یا نشانه میتواند برداشت قبلی را دگرگون سازد.
اثر در بهترین لحظههایش از پرسش «چه کسی این کار را کرده؟» فراتر میرود و به پرسش دشوارترِ «چه چیزهایی در شکلگیری خشونت نقش داشتهاند؟» نزدیک میشود. بااینهمه، تعلیق همیشه با ظرافتی یکسان پیش نمیرود. گاه روایت بیش از اندازه بر نمایش اهمیت یک سرنخ یا برجستهکردن خطر تکیه میکند و نتیجه، اندکی تصنعی به نظر میرسد.
« تضاد میان قابلیتهای او و محدودیتهایی که جامعه برای زنان مقرر کرده، یکی از خطوط معنادار شخصیتپردازی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی دیالوگها نیز اطلاعاتی را که تصویر یا کنش میتوانست منتقل کند، با توضیح مستقیم بازگو میکنند. این لحظهها از روانی داستان میکاهند و به مخاطب مجال میدهند زودتر از آنچه روایت میخواهد، مسیر احتمالی پرونده را حدس بزند. بازسازی تاریخی؛ دقتی در خدمت حالوهوا یکی از امتیازهای برجستهٔ «The Alienist» آفرینش حس زمان و مکان است.
طراحی صحنه، لباسها و اشیای روزمره در خدمت بازسازی شهری قرار میگیرند که در آن فناوری تازه در کنار سازوکارهای کهنهٔ قدرت حضور دارد. نیویورکِ سریال، شهری یکدست و کارتپستالی نیست؛ لایههای متفاوت آن، از فضاهای اشرافی تا محیطهای تنگ و فرسوده، به شکاف طبقاتی معنا میبخشند. در نتیجه، تماشاگر فقط ظاهر یک دورهٔ تاریخی را نمیبیند، بلکه با نظمی روبهرو میشود که بر بدنها، رفتارها و امکان انتخاب شخصیتها اثر میگذارد.
بااینحال، بازسازی تاریخی گاهی زیر سایهٔ زیباییشناسی تاریک سریال قرار میگیرد. نور کم و رنگهای سرد، اگرچه به فضای تهدیدآمیز کمک میکنند، ممکن است برای برخی مخاطبان به تکرار بصری بدل شوند. تاریکی در اینجا ابزار مؤثری است، اما هرگاه بیش از حد بر آن تأکید شود، خطر دارد پیچیدگی شهر را به تصویری واحد از تباهی فروبکاهد.
« برخی دیالوگها نیز اطلاعاتی را که تصویر یا کنش میتوانست منتقل کند، با توضیح مستقیم بازگو میکنند. »
قوتها و کاستیها
خشونت و مرز تحمل مخاطب سریال دربارهٔ جنایتی تلخ و قربانیانی آسیبپذیر است؛ بنابراین خشونت در آن صرفاً یک ابزار هیجانآفرینی نیست و وزن اخلاقی دارد. بااینحال، برخی صحنهها سنگین و آزاردهندهاند و ممکن است برای تماشاگرانی که با نمایش صریح خشونت یا رنج قربانیان کنار نمیآیند، ادامهدادن را دشوار کنند.
اثر همیشه میان نشاندادن پیامد جنایت و بهرهبرداری نمایشی از آن مرزی کاملاً روشن نمیکشد. گاهی تصویر چنان بر شوک تکیه دارد که خطر تبدیلشدن رنج به منظرهای تماشایی پدید میآید؛ نقطهای که تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ شیوهٔ روایت خشونت نیز داوری کند. این انتخاب بهتنهایی کیفیت اثر را تعیین نمیکند، اما تجربهٔ تماشایش را بهشدت شکل میدهد.
«The Alienist» برای مخاطبی که به داستانهای جنایی تاریک علاقه دارد، فضای پرتنشی فراهم میآورد؛ در مقابل، کسانی که خشونت بصری را سنگین مییابند، ممکن است با وجود جذابیت معما از آن فاصله بگیرند. جمعبندی «The Alienist» در پیوند دادن معمای قتل با بازسازی تاریخی و توجه به حاشیهنشینان، اثری پرکشش و خوشساخت است.
« اثر همیشه میان نشاندادن پیامد جنایت و بهرهبرداری نمایشی از آن مرزی کاملاً روشن نمیکشد. »
جمعبندی
نیویورکِ پایان سدهٔ نوزدهم، طراحی بصری چشمگیر، گروه شخصیتهای ناهمگون و زنجیرهٔ سرنخها، مخاطب را در فضای داستان نگه میدارند. بازیهای دانیل برول، لوک ایوانز و داکوتا فنینگ نیز به روابط مرکزی اثر جان میدهند. در سوی دیگر، تیرگی مداوم، صحنههای آزارنده، توضیحگویی برخی دیالوگها و آشنایی نسبی با الگوهای داستان جنایی از کاستیهای آناند.
ارزش سریال بیش از آنکه در شکستن کامل قواعد ژانر باشد، در ترکیب ماهرانهٔ آنهاست: معمایی که هم سرگرمکننده است و هم زمینهای برای تأمل دربارهٔ قدرت، طبقه، جنسیت و کرامت انسانی فراهم میکند. اگر تماشاگر با روایتهای تلخ و فضای سنگین همراه باشد، «The Alienist» تجربهای گیرنده ارائه میدهد؛ تجربهای که جذابیتش از همنشینی راز جنایی با شهری میآید که خود، بخشی از راز است.
« بازیهای دانیل برول، لوک ایوانز و داکوتا فنینگ نیز به روابط مرکزی اثر جان میدهند. »
ثبت دیدگاه