نقد و بررسی
نقد The Adventures | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای ماجراجویی و واقعیت روزمره «The Adventures» با تقابل آشنای خیال و واقعیت آغاز میشود: جوی، کارمند یک شرکت بزرگ، در میان خریدهای اینترنتی و روزمرگی اداری، به رمانهای ماجراجویانه و برنامههای سفر پناه میبرد. خیالپردازی برای او نه صرفاً سرگرمی، که راهی برای تصور زندگیای پرحادثهتر است.
سفر کاری به شانگهای، و آشنایی با ریکی، سرانجام پنجرهای به سوی همان جهان میگشاید؛ تکههایی از نقشهای باستانی و جستوجوی گنج، وعدهی سفری پرخطر و پرتحرک را میدهند. فیلم بر ایدهای ساده اما بالقوه جذاب بنا شده است: چه میشود اگر کسی که ماجراجویی را فقط از دور تماشا میکند، ناگهان در دل آن قرار گیرد؟
بااینحال، فاصلهی میان این وعده و آنچه فیلم عملاً به تماشاگر عرضه میکند، یکی از مسئلههای اصلی اثر است. از داستانگویی تا تعویق ماجرا در یک ماجراجویی خوشساخت، هر صحنه یا شخصیت باید مسیر سفر را جلو ببرد، خطر را افزایش دهد یا رابطهی قهرمانان را دگرگون کند. «The Adventures» اما بارها از این منطق فاصله میگیرد.
بخشهایی از فیلم صرف موقعیتهای فرعی و شوخیهایی میشود که نه به شکل معناداری شخصیتها را میگشایند و نه تعلیق قصه را بیشتر میکنند. در نتیجه، ماجرای یافتن گنج دیر جان میگیرد و گاه چنان در حاشیه میماند که تماشاگر ممکن است فراموش کند فیلم اساساً وعدهی یک سفر اکتشافی را داده است.
« خیالپردازی برای او نه صرفاً سرگرمی، که راهی برای تصور زندگیای پرحادثهتر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تأخیر بهخودیخود ایراد نیست؛ فیلمی میتواند پیش از ورود به ماجراجویی، شخصیتهایش را با حوصله بسازد. مشکل آنجاست که این مکثها به کشف عمیقتری از جوی و ریکی یا به تنشی مؤثر در رابطهی آن دو نمیانجامند. هنگامی که روایت بالاخره به مسیر گنجیابی نزدیک میشود، انرژی لازم برای بدلکردن آن به تجربهای پرکشش تا اندازهای تحلیل رفته است.
فیلم نه کاملاً درام شخصیتمحور میشود و نه با قاطعیت به ماجراجویی پرتحرک تن میدهد؛ میان این دو شکل سرگردان میماند. ریتمی که فرصتها را فرسوده میکند زمان طولانی فیلم، بهتنهایی، نشانهی ضعف نیست؛ مسئله این است که «The Adventures» در بخشهایی از زمان خود را صرف تکرار حالوهوا و موقعیتهایی میکند که پیشتر نیز بهاندازهی کافی دیدهایم.
صحنههای فرعی گاه بیش از آنکه مسیر را روشن کنند، آن را متوقف میسازند. این کندی بهویژه در فیلمی که عنوان و طرح داستانیاش انتظاری پرتحرک میآفرینند، محسوستر است: تماشاگر منتظر است نشانههای نقشه به معما و خطر بدل شوند، اما روایت بارها او را به ایستگاههای کماهمیت بازمیگرداند.
ریتم کند همچنین بر تأثیر لحظههای هیجانانگیزتر سایه میاندازد. وقتی تعلیق و حرکت در فاصلههای طولانی کمرنگ باشد، سکانسهای ماجراجویانه بهجای آنکه حاصل انباشتهشدن اضطراب و کنجکاوی باشند، گاهی مانند رویدادهایی جداافتاده جلوه میکنند. تدوین میتوانست با حذف یا فشردهسازی بخشهایی از خردهروایتها، خط اصلی را زودتر به حرکت درآورد و ضرباهنگی منسجمتر بسازد.
« این تأخیر بهخودیخود ایراد نیست؛ فیلمی میتواند پیش از ورود به ماجراجویی، شخصیتهایش را با حوصله بسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در شکل کنونی، ظرفیت داستانی خود را با مکثهایی مصرف میکند که عموماً پاداش دراماتیک متناسبی ندارند. چین؛ جغرافیایی چشمنواز، حضوری دوپهلو مهمترین دستاورد دیداری اثر، بهرهگیری از فضاهای چین است. نماهای شهری و چشماندازهای طبیعی، به فیلم وسعت و رنگ میبخشند و گاه تماشای آن را حتی در لحظاتی که قصه کند شده، دلپذیر میکنند.
معماری تاریخی، جادهها و مناظر سرسبز، جهان داستان را از فضای معمول یک کمدی رمانتیک جدا میسازند و امکان نوعی گریز بصری را فراهم میآورند؛ گویی فیلم میخواهد بخشی از لذت سفر را با نمایش مکانها به مخاطب منتقل کند. اما همین امتیاز گاهی به نقطهضعف بدل میشود. وقتی روایت برای مدتی طولانی درجا میزند و دوربین بیشتر از آنکه تنش یا معنا بسازد، چشماندازها را عرضه میکند، فیلم حالتی نزدیک به آگهی گردشگری پیدا میکند.
منظرهها زیبا هستند، ولی زیبایی آنها جای ماجراجویی را نمیگیرد. یک لوکیشن زمانی دراماتیک میشود که مسیر قهرمانان را دشوار کند، چیزی از گذشته یا خطر پیش رو را آشکار سازد، یا رابطهی آنها را تغییر دهد. فیلم همیشه از این ظرفیت بهره نمیبرد و گاه مناظر را همچون تزئینی خوشنما، اما جدا از حرکت قصه، به کار میگیرد.
بازی سانی و نیروی شخصیتها در میان بازیگران، سانی در نقش ریکی یکی از دلایل اصلی ادامهدادن فیلم است. حضور او سبکی و جذابیتی دارد که در لحظات کمرمق، به صحنهها اندکی جان میبخشد. ریکی شخصیتی است که میان ادعای ماجراجویی و واقعیت زندگیاش فاصلهای طنزآمیز دارد؛ سانی این تضاد را با بازیای بیتکلف و خوشتماشا منتقل میکند و کمک میکند شخصیت از قالب همراهی صرف برای پیشبرد نقشه فراتر برود.
« فیلم در شکل کنونی، ظرفیت داستانی خود را با مکثهایی مصرف میکند که عموماً پاداش دراماتیک متناسبی ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او در لحظاتی که متن به شوخی یا واکنش سریع نیاز دارد نیز توانایی بیشتری از خود نشان میدهد. جوی در مرکز ایدهی فیلم قرار دارد، اما تحول او میتوانست روشنتر و پیوستهتر پرداخت شود. گذار از خیالپردازی به تجربهی واقعی ماجراجویی، فرصتی فراهم میکند تا ترسها، خواستهها و تصویر جوی از خودش زیر فشار سفر دگرگون شوند.
فیلم نشانههایی از این مسیر را پیش میکشد، ولی برای کاوش کامل آن مکث نمیکند. رابطهی جوی و ریکی نیز بیش از آنکه با لحظههای عاطفی پرقدرت شکل بگیرد، به همراهی در جریان ماجرا وابسته است. از همین رو، وجه عاشقانهی داستان برای برخی مخاطبان ممکن است کمرنگتر از انتظار جلوه کند. کمدی و ماجرای گنج کمدی فیلم به ترکیب شخصیتهای نامتجانس و موقعیتهای ناگهانی تکیه دارد، اما شوخیها با فراوانی خود الزاماً مؤثر نمیشوند.
بعضی از آنها بهسبب زمانبندی نهچندان دقیق یا گسست از خط اصلی، از ریتم میافتند و بهجای آنکه صحنه را سبک کنند، توقف دیگری در مسیر داستان میسازند. این ضعف وقتی بیشتر به چشم میآید که فیلم از مخاطب انتظار دارد همزمان در انتظار کشف گنج، درگیر رابطهی شخصیتها و پذیرای شوخیهای پراکنده باشد؛ سه خطی که بهندرت با هم همافزا میشوند.
خود ایدهی نقشه و گنج نیز ظرفیت زیادی برای ساختن معما، خطر و تصمیمهای دشوار دارد، اما فیلم آن را به اندازهی کافی پررنگ نمیکند. جستوجو باید نیروی محرک روایت باشد، نه موضوعی که هر از گاه دوباره به یاد آورده شود. نشانهها و موانع مسیر میتوانستند جوی و ریکی را وادار کنند به یکدیگر اعتماد کنند، از چیزی دست بکشند یا درک تازهای از مقصد سفر پیدا کنند.
« او در لحظاتی که متن به شوخی یا واکنش سریع نیاز دارد نیز توانایی بیشتری از خود نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
در عوض، ماجراجویی در بخشهایی بیشتر شبیه رشتهای از موقعیتهای پراکنده است تا سفری که گامبهگام بر دشواری و اهمیت آن افزوده شود. جمعبندی «The Adventures» فیلمی است با هستهای جذاب و چند امتیاز آشکار: چشماندازهای دیدنی چین، حضور دلنشین سانی و ایدهی شخصیتی که رؤیای ماجراجوییاش ناگهان به واقعیت نزدیک میشود.
بااینحال، این ظرفیتها در روایتی بیش از اندازه کشدار و کمتمرکز محصور میمانند. ماجرای گنج دیر به حرکت درمیآید، شوخیها همیشه نمیگیرند و رابطهی شخصیتها نیز آن عمق و نیرویی را پیدا نمیکند که بتواند خلأهای روایت را جبران کند. حاصل، اثری است که تماشای آن در لحظاتی به لطف بازیگران و جغرافیای چشمنوازش خوشایند میشود، اما به ندرت به هیجان پرشتابی میرسد که عنوان و طرحش نوید میدهند.
اگر جذابیت بصری و بازی سانی برای مخاطب کافی باشد، فیلم لحظاتی سرگرمکننده دارد؛ اما در مقام یک ماجراجویی منسجم، بیش از آنکه به مقصد برسد، در مسیر خود درنگ میکند.
« بااینحال، این ظرفیتها در روایتی بیش از اندازه کشدار و کمتمرکز محصور میمانند. »
ثبت دیدگاه