نقد و بررسی
نقد The Advent Calendar | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هدیهای که شمارش معکوس میکند در «تقویم ظهور» یا «The Advent Calendar»، شیئی که نوید انتظار شیرینِ روزهای پیش از کریسمس را میدهد، بهتدریج بدل به دستگاهی برای تولید اضطراب و هراس میشود. اِوا، رقصندهٔ پیشینی که پس از حادثهای توان راهرفتن را از دست داده، از دوستش سوفی تقویمی چوبی و کهنه هدیه میگیرد؛ تقویمی که هر پنجرهاش چیزی بیش از یک خوراکی در خود پنهان کرده است.
ایده از همان آغاز ظرفیت سینمایی روشنی دارد: هر روز دری تازه، هر دری پیامدی، و هر پیامد گامی دیگر در مسیری که بازگشت از آن آسان نیست. فیلم با تکیه بر همین سازوکار روزشمار، تعلیقی مرحلهبهمرحله میسازد. تقویم هم وسیلهای داستانی است و هم استعارهای از خواستهای که آرامآرام بهای خود را آشکار میکند.
وعدهٔ بازگشت توانایی ازدسترفته برای اِوا چنان وسوسهانگیز است که تماشاگر نیز درمییابد چرا او با وجود خطرها به بازکردن پنجرهها ادامه میدهد. جذابیت مرکزی اثر در همین کشمکش است: میل به جبران گذشته در برابر مسئولیت پیامدهای اکنون. اِوا؛ خواستن، فقدان و اختیار اِوا صرفاً قربانیِ یک شیء نفرینشده نیست؛ او شخصیتی است که خواستهای عمیق و قابلفهم دارد، اما این خواسته در بستری تاریک به آزمونی اخلاقی بدل میشود.
گذشتهٔ او بهعنوان رقصنده و زندگی کنونیاش بر ویلچر، تضادی ملموس ایجاد میکنند. فیلم از این تضاد برای برانگیختن همدلی بهره میگیرد، بیآنکه همواره به عمق روانی لازم برسد. تماشاگر میفهمد چه چیزی را از دست داده، اما گاه کمتر حس میکند این فقدان در زندگی روزمره و روابط او چگونه رسوب کرده است.
« فیلم با تکیه بر همین سازوکار روزشمار، تعلیقی مرحلهبهمرحله میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی اِوژنی دروآن، در نقش اِوا، یکی از تکیهگاههای اصلی فیلم است. او میتواند میان خونسردی ظاهری، امیدی که با هر نشانهٔ تازه جان میگیرد و اضطرابی که زیر پوست شخصیت میدود، رفتوآمد کند. این اجرا به اِوا حضوری فعال میدهد؛ او تنها نظارهگر وقوع اتفاقات نیست و تصمیمهایش مسیر داستان را شکل میدهند.
بااینحال، گاهی پیرامون او بیشتر به چشم مجموعهای از شخصیتهای فرعیِ آمادهٔ گرفتارشدن در موقعیتهای هولناک میآیند تا انسانهایی با زندگی مستقل و رابطهای پیچیده با او. تقویم بهمثابه موتور تعلیق تقویم چوبی از نظر طراحی، انتخابی مؤثر است. ظاهر پرجزئیات و کهنهاش، در برابر تقویمهای رنگارنگ و کودکانهٔ معمول، از ابتدا حسی دوگانه میآفریند: شیئی تزئینی و جذاب که در عین حال چیزی ناآرام در خود دارد.
قواعد همراه آن نیز بهخوبی زمینهٔ تعلیق را فراهم میکنند؛ هر پنجره با وعدهای کوچک آغاز میشود و کمکم روشن میگردد که این وعدهها بیهزینه نیستند. فیلم از شمارش روزها استفاده میکند تا انتظار را به فشار تبدیل کند؛ نزدیکشدن کریسمس، بهجای آنکه نشانهٔ آرامش باشد، ضرباهنگی تهدیدآمیز پیدا میکند.
سورپرایزهای روزانه مهمترین منبع تازگی اثرند. بعضی از آنها در ابتدا رنگی فریبنده یا حتی بامزه دارند، اما خیلی زود ممکن است به خشونت و مرگ منتهی شوند. همین تغییر لحن، مجال خلق چند لحظهٔ غافلگیرکننده و مرگهایی خلاقانه را فراهم میکند. مخاطبی که از وحشتِ مبتنی بر شیء نفرینشده و «مراقب آرزویت باش» لذت میبرد، در این بخشها احتمالاً با فیلم همراه میشود.
« بازی اِوژنی دروآن، در نقش اِوا، یکی از تکیهگاههای اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اما چون سازوکار داستان به تکرارِ گشودن پنجره و دیدن پیامد وابسته است، تازگی اولیه بهتدریج در معرض فرسودگی قرار میگیرد. کریسمسی که گرما نمیبخشد یکی از امتیازهای فیلم، استفاده از تضاد میان نشانههای آشنای کریسمس و خشونتِ داستان است. جشن، هدیه و انتظارِ شیرین در پسزمینه حضور دارند، اما فضای فیلم از آنها برای آسودگی استفاده نمیکند.
برعکس، همین عناصر روزمره در کنار تقویمی شوم و پیامدهای خونینش حالتی غریب پیدا میکنند. حاصل، وحشتی است که بیش از آنکه از تاریکی محض برخیزد، از آلودهشدن یک رسم آشنا نیرو میگیرد. لحن اثر گاه میان ترس، خشونت و طنزی تلخ نوسان میکند. برخی اتفاقات، بهویژه مرگهای نامتعارف، از نظر نمایشی سرگرمکنندهاند و به فیلم انرژی میدهند؛ اما این بازیگوشی همیشه با بار عاطفی موقعیتها هماهنگ نمیشود.
لحظهای ممکن است تماشاگر درگیر خطر و اندوه باشد و لحظهای بعد، با صحنهای روبهرو شود که بیشتر به شوکآفرینی یا سرگرمیِ سیاه گرایش دارد. این ناهماهنگی بهخودیخود نقصی قطعی نیست، اما فیلم نمیتواند همیشه مرز میان وحشت جدی و نمایشِ هولناکِ سرگرمکننده را بهروشنی تثبیت کند. مسئلهٔ هویت و نگاه فیلم به ناتوانی در مرکز داستان، خواستِ اِوا برای بازپسگرفتن توانایی راهرفتن قرار دارد؛ خواستی که از منظر شخصیت قابلدرک است، اما از نظر معنایی حساسیتبرانگیز میشود.
فیلم میکوشد رنج و محرومیت او را جدی بگیرد و اِوا را شخصیتی توانمند و صاحب اراده نشان دهد، نه صرفاً نمادی از درماندگی. بااینحال، وقتی روایت چنان بر امکان بازگشت توانایی جسمی متمرکز میشود، این پرسش پیش میآید که آیا زندگیِ او در وضعیت کنونی نیز میتواند واجد رضایت و معنا باشد یا نه.
« جشن، هدیه و انتظارِ شیرین در پسزمینه حضور دارند، اما فضای فیلم از آنها برای آسودگی استفاده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر این پرسش را بهقدر کافی نمیپرورد. مسئله صرفاً این نیست که اِوا چه انتخابی میکند، بلکه این است که فیلم تا چه اندازه میان میل شخصی او و داوری اخلاقی دربارهٔ آن فاصله میگذارد. اگر داستان رنج او را فقط از راه ازدستدادن امکان راهرفتن تعریف کند، خطر آن هست که ناتوانی جسمی را به کمبودِ ذاتیِ زندگی فروبکاهد؛ درحالیکه میتوان شخصیت را همزمان با سوگ، میل به تغییر و امکان ساختن زندگیای ارزشمند در وضعیت کنونی نشان داد.
«تقویم ظهور» به این قلمرو نزدیک میشود، اما کاوشش کامل و بیابهام نیست. ریتم و پراکندگی نیمهٔ دوم ساختار روزشمار، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. هر پنجره امکان یک اتفاق تازه را میدهد، اما تکرار این الگو به زمان نیاز دارد و همهٔ بخشها به یک اندازه دراماتیک نیستند. روایت گاهی آنقدر مکث میکند تا به روز بعد برسد که تعلیق به کشآمدن تبدیل میشود.
بعضی صحنهها حس میکنند بیشتر برای پرکردن فاصلهٔ میان رخدادهای مهم طراحی شدهاند تا برای گسترش شخصیتها یا افزودن لایهای تازه به داستان. این مسئله در نیمهٔ دوم برجستهتر میشود. فیلم که در آغاز مسیر نسبتاً روشنی دارد ــ تقویم چه میکند و اِوا تا کجا پیش میرود ــ کمکم میان قواعد، تهدیدها و روابط مختلف پراکنده میشود.
در نتیجه، تمرکز عاطفیای که میتوانست بر انتخاب دشوار اِوا باقی بماند، گاه زیر انبوه رویدادها کمرنگ میشود. تماشاگر ممکن است همچنان کنجکاو باشد که پنجرهٔ بعدی چه در خود دارد، اما کنجکاویِ روایی لزوماً به معنای درگیری عمیق با سرنوشت شخصیتها نیست. منطق قصه و بهای پایان قواعد یک شیء نفرینشده لازم نیست همهچیز را توضیح دهند؛ ابهام میتواند بخشی از وحشت باشد.
« تقویم ظهور» به این قلمرو نزدیک میشود، اما کاوشش کامل و بیابهام نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، برای آنکه چنین ابهامی مؤثر بماند، فیلم باید دستکم حس کند قواعدش درونی و منسجماند. در «تقویم ظهور»، بعضی پیامدها و پیوندهای میان خواستهها و حوادث چنان انعطافپذیر به نظر میرسند که ممکن است بهجای رازآلودگی، حس دلبخواهیبودن ایجاد کنند. هنگامی که تماشاگر نتواند حدس بزند خطر از چه منطقی پیروی میکند، تعلیق گاهی جای خود را به سردرگمی میدهد.
پایان نیز بهجای آنکه همهٔ رشتههای عاطفی و روایی را با نیرویی قانعکننده به هم گره بزند، ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناراضیکننده باشد. در این نقد، جزئیات آن آشکار نمیشود؛ کافی است گفت فیلم بهجای جمعبندیِ روشن و رضایتبخش، بر ابهامی تکیه میکند که لزوماً برای همه بهاندازهٔ کافی پرمعنا نیست.
در نتیجه، پرسشهایی که داستان دربارهٔ انتخاب و پیامد مطرح کرده، همیشه به پاسخی متناسب با وزنشان نمیرسند. جمعبندی «تقویم ظهور» بر ایدهای گیرا بنا شده است: هدیهای روزشمار که هر روز هم آرزویی را نزدیکتر میکند و هم بهای آن را سنگینتر. طراحی تقویم، فضای کریسمسیِ تیره، بازیِ اثرگذار اِوژنی دروآن و چند مرگ خلاقانه، فیلم را برای علاقهمندان به وحشتِ شیء نفرینشده دیدنی میکنند.
در سوی دیگر، ریتم کشدار، پراکندگی نیمهٔ دوم، منطق نهچندان استوارِ برخی رخدادها و پایانی که ممکن است رضایتبخش نباشد، مانع از آن میشوند که ایده به تجربهای یکدست و کاملاً ماندگار بدل شود. این فیلم بیش از هر چیز با پرسشی جذاب در ذهن میماند: اگر راه رسیدن به چیزی که بیش از همه میخواهیم از دلِ رنج دیگران بگذرد، تا کجا پیش خواهیم رفت؟
« بااینحال، برای آنکه چنین ابهامی مؤثر بماند، فیلم باید دستکم حس کند قواعدش درونی و منسجماند. »
جمعبندی
«تقویم ظهور» پاسخ این پرسش را با ظرافت کامل صورتبندی نمیکند، اما فضای شوم و سازوکار وسوسهانگیزش برای ساختن تعلیقی سرگرمکننده و گاه واقعاً تنشآلود کافی است.
ثبت دیدگاه