نقد و بررسی
نقد The Actor | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان روایی «هنرپیشه» ساختهٔ محسن مخملباف، اثری از سینمای ایران در سال ۱۹۹۳ است که از همان آغاز میان دو قلمرو رفتوآمد میکند: زندگی روزمرهٔ یک خانواده و جهانی نمایشی که مرزهایش با واقعیت چندان روشن نیست. اکبر، بازیگری که همنام و همحرفهٔ بازیگر نقش اوست، میخواهد از تصویر دلقکی که دیگران برایش ساختهاند فاصله بگیرد و در فیلمهایی جدی و هنری ظاهر شود؛ اما فشار مالی و گرفتاریهای خانوادگی پیوسته او را به مسیری دیگر میرانند.
این همپوشانی میان شخصیت و بازیگر، به فیلم امکان میدهد دربارهٔ خودِ بازیگری نیز بیندیشد، بیآنکه روایت به زندگینامهای ساده فروکاسته شود. رؤیای هنر در برابر ضرورت معاش هستهٔ دراماتیک فیلم، کشمکش میان آرمان هنری و نیازهای مادی است. اکبر میخواهد انتخابگر باشد و نقشی را بپذیرد که شأن هنریاش را بازتاب دهد؛ اما پول، نه مفهومی انتزاعی، بلکه نیرویی روزمره و سرسخت است که انتخابهای او را محدود میکند.
فیلم این تضاد را به دوگانهای ساده میان هنر والا و سرگرمی بیارزش تبدیل نمیکند. مسئله این است که هنرمند در جهانی که معاش خانواده به درآمد وابسته است، تا چه اندازه میتواند به آرمانش وفادار بماند. در این معنا، «هنرپیشه» تنها دربارهٔ ناکامی یک بازیگر نیست؛ دربارهٔ فاصلهٔ میان آن تصویری است که انسان از خود میخواهد و نقشی که شرایط اجتماعی به او تحمیل میکند.
« رؤیای هنر در برابر ضرورت معاش هستهٔ دراماتیک فیلم، کشمکش میان آرمان هنری و نیازهای مادی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اکبر در برابر نگاه دیگران، همواره باید چیزی را بازی کند: دلقکی برای بازار، مردی مسئول برای خانواده و هنرمندی که در خلوت هنوز رؤیای اعتباری دیگر را در سر دارد. این چندپارگی، شخصیت را از یک تیپ کمیک فراتر میبرد و به او بُعدی تلخ میبخشد. طنز و ملودرام؛ همنشینی پرتنش یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، درآمیختن طنز با رنج خانوادگی است.
موقعیتهایی که میتوانند به کمدی آشکار بدل شوند، اغلب با اندوهی زیرپوستی همراهاند؛ و لحظههای عاطفی نیز از غرابت و اغراق خالی نیستند. این ترکیب به روایت انرژی میدهد و آن را از درامی متعارف دربارهٔ مشکلات اقتصادی و زناشویی دور میکند. خنده در اینجا لزوماً راه فرار از تلخی نیست؛ گاهی همان وسیلهای است که تلخی را نمایانتر میکند.
بااینحال، این آمیزش همیشه متوازن نیست. در برخی صحنهها، شدت عاطفی به اغراق میرسد و ملودرام چنان بر موقعیت مسلط میشود که احساس، بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها بجوشد، به تماشاگر تحمیلشده به نظر میآید. همین نوسان میان طنز ابزورد و عاطفهٔ پرحرارت، ممکن است برای گروهی از مخاطبان سرزنده و جسور باشد و برای گروهی دیگر گسسته یا تصنعی جلوه کند.
« این چندپارگی، شخصیت را از یک تیپ کمیک فراتر میبرد و به او بُعدی تلخ میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بازی اکبر عبدی و حضور بازیگران بازی اکبر عبدی، ستون اصلی فیلم است. او باید هم زمانهاش را تحمل کند و هم تصویری را که دیگران از او ساختهاند به چالش بکشد؛ ازاینرو نقش، به مهارت در تغییر لحن و دمای بازی نیاز دارد. عبدی توانایی خود در کمدی جسمانی و بیان اغراقشده را به کار میگیرد، اما شخصیت را به نمایش تواناییهای کمیک فرو نمیکاهد.
در لحظههایی که شوخی فروکش میکند، خستگی و درماندگی اکبر نیز قابل لمس میشود. همین رفتوآمد میان نمایش بیرونی و آسیبپذیری درونی، بازی او را باورپذیر میکند. فاطمه معتمدآریا نیز در نقش همسر اکبر، سیمین، سهم مهمی در شکلگیری وجه عاطفی فیلم دارد. رنج او از ناتوانی در باردارشدن صرفاً مسئلهای فرعی نیست؛ این رنج به زندگی مشترک فشار میآورد و تصمیمهای شخصیتها را تحتتأثیر قرار میدهد.
در کنار این دو، حضور ماهایا پتروسیان در نقش دختر کولی، بر فضای نامتعارف اثر میافزاید. پیوند نامها و حرفهٔ شخصیت اصلی با بازیگران واقعی نیز به فیلم نوعی بازی آینهای میبخشد: تماشاگر مدام با این پرسش روبهروست که کدام بخش از تصویر، نقش است و کدام بخش به واقعیت نزدیک میشود. میزانسن و فضاسازی نامتعارف فضای فیلم، بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، در ساختن لحن آن مشارکت میکند.
« بازی اکبر عبدی و حضور بازیگران بازی اکبر عبدی، ستون اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانه و محیط زندگی اکبر حالوهوایی غریب و تا حدی سوررئال دارند؛ جهانی که در آن امور عادی میتوانند ناگهان به منظرهای نمایشی یا مضحک بدل شوند. این انتخاب بصری با شخصیتپردازی اکبر همخوان است: کسی که زندگیاش را میان نقشهای گوناگون میگذراند و حتی خانهاش نیز آرامشِ واقعگرایانه و معمول ندارد.
مخملباف بهجای آنکه همهچیز را در چارچوب واقعگرایی روزمره نگه دارد، از اغراق و ناهمخوانی برای ساختن فضایی ماندگار بهره میگیرد. این شیوه به فیلم هویتی مستقل میدهد و از آن تصویری بهیادماندنی میسازد؛ اما بهایش فاصلهگرفتن از طبیعیگرایی است. اگر تماشاگر با منطق ابزورد فیلم همراه نشود، ممکن است برخی جزئیات را بیدلیل یا بیش از حد ساختگی ببیند.
ریتم و ساختار روایت ریتم آغازین فیلم کند است و روایت برای جاانداختن وضعیت اکبر، گرفتاریهایش و فضای خاص زندگی او زمان میخواهد. این مکثها گاهی به شخصیت فرصت میدهند در ذهن تماشاگر شکل بگیرد، اما در بخشهایی از فیلم کشدار میشوند. تکگوییهای طولانی نیز بر این کندی میافزایند؛ بهخصوص اگر مخاطب انتظار داشته باشد اطلاعات روایی بیشتر از راه کنش و برخورد شخصیتها منتقل شود.
« اگر تماشاگر با منطق ابزورد فیلم همراه نشود، ممکن است برخی جزئیات را بیدلیل یا بیش از حد ساختگی ببیند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، همین مکث و پرگویی با جهان شخصیتی پیوند دارد که پیوسته میکوشد خود و موقعیتش را برای دیگران توضیح دهد. مسئله آن است که کارکرد این انتخاب همیشه به یک اندازه روشن نیست. بعضی گفتارها به آشکارشدن تناقضهای اکبر کمک میکنند و بعضی دیگر از ضرباهنگ صحنه میکاهند. بنابراین تجربهٔ تماشای فیلم ممکن است نابرابر باشد: بخشهایی زنده و پرتحرکاند و بخشهایی دیگر بیش از اندازه درجا میزنند.
مضمون نقش، هویت و نگاه جامعه عنوان فیلم به حرفهٔ قهرمان اشاره دارد، اما معنایش از صحنهٔ نمایش فراتر میرود. اکبر با نقشهایی روبهروست که دیگران برایش تعیین کردهاند؛ نقشهایی که در سینما، خانواده و جامعه شکل میگیرند. از این منظر، بازیگری استعارهای برای زندگی اجتماعی است: آدمها گاه نه آنچه میخواهند، بلکه آنچه از آنان انتظار میرود اجرا میکنند.
تلاش اکبر برای بازیگری جدی، در عین حال کوشش او برای تغییر تصویری است که دیگران از او پذیرفتهاند. فیلم همچنین نگاهی انتقادی به سازوکار بازار سرگرمی دارد؛ بازاری که به بازیگر، بیش از آنکه آزادی انتخاب بدهد، بر اساس قابلیت فروش و آشنایی چهرهاش نقش پیشنهاد میکند. اما اثر به موعظهای مستقیم دربارهٔ هنر و ابتذال تبدیل نمیشود.
« مسئله آن است که کارکرد این انتخاب همیشه به یک اندازه روشن نیست. »
جمعبندی
طنز، آشفتگی و شخصیتپردازی، پیام را در دل موقعیتها نگه میدارند؛ هرچند همین نامتعارفبودن ممکن است گاهی وضوح مضمون را کاهش دهد. جمعبندی «هنرپیشه» فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما نیروی خود را از جسارت در آمیختن لحنها و ساختن جهانی ویژه میگیرد. بازی پرقدرت اکبر عبدی، فضاسازی متمایز و کشمکش میان رؤیای هنری و ضرورت معاش، آن را به اثری قابلتأمل بدل میکنند.
در برابر این امتیازها، ریتم کند آغازین، تکگوییهای طولانی و لحظههایی از ملودرام اغراقشده قرار دارند؛ افزون بر آن، طنز ابزورد فیلم با سلیقهٔ همهٔ مخاطبان سازگار نیست. بااینهمه، همین ناهمواریها بخشی از شخصیت اثر را میسازند. «هنرپیشه» تصویری از انسانی ارائه میدهد که در پی یافتن نقشی شایستهتر برای خود است، اما پیوسته به نقشهایی بازگردانده میشود که نیازهای اقتصادی و عاطفی زندگی بر او تحمیل میکنند.
پایاننبردن این پرسش در قالب پاسخی ساده، یکی از امتیازهای فیلم است: تماشاگر را با فاصلهٔ دردناک میان آنچه آدمی آرزو میکند و آنچه ناچار به انجامش میشود، تنها میگذارد.
« بااینهمه، همین ناهمواریها بخشی از شخصیت اثر را میسازند. »
ثبت دیدگاه