نقد و بررسی
نقد The Accused | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق در سایهٔ اتهام «The Accused» ساختهٔ گونسالو توبال، تریلری جنایی است که بیش از آنکه بر بازسازی یک قتل یا یافتن سرنخی تعیینکننده تکیه کند، به سازوکار شکلگیری روایتها میپردازد: روایت خانواده از دخترشان، روایت رسانهها از متهم، و تصویری که خود دولورس از گذشته و از خویشتن در اختیار دارد.
فیلم با فاصلهگرفتن از لحظهٔ جنایت و ورود به روزهای پیش از محاکمه، از همان آغاز پرسشی دوگانه میسازد: چه رخ داده است و چه کسی میتواند داستان آن رخداد را به شکلی باورپذیر تعریف کند؟ این انتخاب، تعلیق را نه بر غافلگیریهای پیاپی، بلکه بر نابسندگیِ دانستهها بنا میکند. خانه؛ پناهگاه و محبس یکی از مؤثرترین ایدههای فیلم، تبدیل خانهٔ خانوادهٔ دولورس به فضایی دوپهلو است.
والدینش برای دفاع از او همهچیز را سامان میدهند؛ اما همین حمایت، به نظارتی سختگیرانه بر ظاهر، خوراک، رفتار و رفتوآمد او بدل میشود. خانه دیگر محل آسایش نیست، بلکه صحنهای است که در آن هر حرکت باید با نقشهٔ دفاع هماهنگ باشد. این کنترل، تناقضی مرکزی را آشکار میکند: خانواده میخواهد دولورس را از فشار بیرون حفظ کند، اما برای این کار آزادی او را محدودتر میسازد.
در این میان، انزوای شخصیت فقط حاصل اتهام و نگاه عمومی نیست. نزدیکترین کسانش نیز او را به نقشی از پیش نوشتهشده فرامیخوانند؛ نقشی که در آن باید چهرهای مناسب، پاسخهایی حسابشده و رفتاری قابلقبول داشته باشد. خانه، با آنکه محل گردهمآمدن خانواده است، به فضایی برای فاصلهگرفتن آدمها از یکدیگر تبدیل میشود.
« این انتخاب، تعلیق را نه بر غافلگیریهای پیاپی، بلکه بر نابسندگیِ دانستهها بنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرکس چیزی را پنهان میکند یا از شنیدن پاسخی میگریزد، و همین ناگفتهها بر تنش داستان میافزایند. رسانه و دادگاهِ افکار عمومی فیلم بهخوبی نشان میدهد که محاکمهٔ دولورس پیش از آغاز رسمی دادگاه، در رسانهها جریان دارد. او تنها متهم یک پرونده نیست؛ چهرهای عمومی است که رفتار، گذشته و حتی حالت چهرهاش زیر ذرهبین قرار میگیرد.
رسانهها برای ساختن تصویری روشن و هیجانانگیز از ماجرا، پیچیدگی را به چند پرسش ساده و چند داوری سریع تقلیل میدهند. در چنین فضایی، سکوت میتواند نشانهٔ سردی تلقی شود و هر واکنش، به سود یا زیان متهم تفسیر گردد. این نگاه، یکی از لایههای اجتماعی مهم اثر را میسازد: حقیقت قضایی و حقیقت رسانهای الزاماً هممسیر نیستند.
دادگاه به شواهد و استدلال نیاز دارد، اما فضای عمومی اغلب به داستانی منسجم، قهرمان و مقصر نیازمند است. توبال از این تقابل برای حفظ ابهام بهره میگیرد و نشان میدهد که شهرت ناخواسته چگونه میتواند تجربهٔ فردی را بپوشاند. بااینحال، فیلم گاه در تأکید بر قدرت رسانهها به بیان مستقیم نزدیک میشود و برخی نکتهها را بیش از اندازه روشن میکند.
دولورس و بازی کمحجم بازیگر نقش دولورس بر دوش بازیای کمبیان و مهارشده قرار دارد. لالی اسپوسیتو بهجای آنکه شخصیت را با فورانهای عاطفی تعریف کند، از نگاههای ممتد، مکثها و تغییرهای کوچک در حالت چهره بهره میبرد. این انتخاب با موقعیت دولورس تناسب دارد: او در محیطی زندگی میکند که هر نشانهٔ عاطفی ممکن است به پروندهای علیه خودش بدل شود.
« هرکس چیزی را پنهان میکند یا از شنیدن پاسخی میگریزد، و همین ناگفتهها بر تنش داستان میافزایند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، خویشتنداری او هم میتواند سپر دفاعی باشد و هم سرچشمهٔ بدگمانی. جذابیت بازی در آن است که سکون شخصیت را به خلأ تبدیل نمیکند. در پس چهرهٔ آرام دولورس، رنج، خشم، فرسودگی و نوعی مقاومت خاموش احساس میشود، بیآنکه فیلم معنای هر حالت را بهطور قطعی توضیح دهد. این ابهام، مخاطب را وادار میکند میان همدلی و سوءظن در نوسان بماند.
بااینحال، همین فاصلهٔ عاطفی گاهی ممکن است مانع نزدیکی کامل تماشاگر به تجربهٔ او شود؛ فیلم بیشتر از آنکه به درون دولورس راه بدهد، ما را در برابر سطحی قرار میدهد که باید آن را تفسیر کنیم. خانواده، وفاداری و مصلحت والدین دولورس صرفاً همراهانی دلسوز یا چهرههایی سلطهگر نیستند؛ فیلم رابطهٔ آنان با دخترشان را میان این دو قطب نگه میدارد.
پدر با تمام توان برای دفاع از خانواده میکوشد، اما هزینهٔ این کوشش بر روابط و آرامش خانه سایه میاندازد. مادر نیز در ساختن تصویری قابلدفاع از دخترش سهم دارد. مسئله این نیست که خانواده به دولورس علاقه دارد یا نه؛ بلکه این است که آیا محبت، وقتی با ترس و مصلحت درهم میآمیزد، هنوز میتواند به معنای اعتماد باشد؟
این پرسش بهویژه در شیوهٔ آمادهسازی دولورس برای دادگاه برجسته میشود. خانواده به جای آنکه صرفاً از او بخواهد حقیقت را بیان کند، از او میخواهد درست و بهموقع سخن بگوید. در نتیجه، دفاع حقوقی به نوعی اجرای خانوادگی تبدیل میشود؛ همه در پی آناند که کدام تصویر از دولورس کمخطرتر و پذیرفتنیتر است.
« بنابراین، خویشتنداری او هم میتواند سپر دفاعی باشد و هم سرچشمهٔ بدگمانی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نگاه، فیلم را از یک معمای جنایی صرف فراتر میبرد، اما بعضی شخصیتهای فرعی مجال کافی برای برخورداری از پیچیدگی مستقل پیدا نمیکنند. ریتم، قاببندی و اتکای فزاینده به دادگاه فیلم در بخشهای آغازین از ریتمی سنجیده و فضایی محصور بهره میبرد. قابهای نزدیک و تأکید بر جزئیات روزمره، احساس مراقبت دائمی را تقویت میکنند؛ گویی دولورس حتی در خلوت نیز از نگاه دیگران رها نیست.
تعلیق در این بخشها از دل رفتارهای کوچک، مکثها و اطلاعات ناقص بیرون میآید. فیلم لازم نمیبیند هر صحنه را به حادثهای بزرگ تبدیل کند و همین خویشتنداری، به فضای روانی اثر انسجام میدهد. اما با پیشرفتن روایت، بخشهای دادگاهی سهم بیشتری میگیرند و فیلم بیش از پیش به جدلهای کلامی و نمایش رویاروییها متکی میشود.
این تغییر، از نیروی ظریف و تدریجی نیمهٔ نخست میکاهد. آنچه در ابتدا از برخورد سکوتها و سوءظنها نیرو میگرفت، گاه جای خود را به تقابلهای آشکارتر میدهد. دادستان نیز در قیاس با دولورس و خانوادهاش کمتر پرداخت شده است؛ ازاینرو، برخی رویاروییها آن تعادل لازم را ندارند و گاهی بیشتر نقش پیشبرندهٔ جدل را ایفا میکنند تا شخصیتی با جهانبینی مستقل.
ابهام اخلاقی و محدودیتهای اثر «The Accused» در بهترین لحظات خود از مخاطب نمیخواهد صرفاً حکم صادر کند؛ از او میخواهد به چگونگی شکلگیری حکم بیندیشد. آیا چهرهای سرد الزاماً نشانهٔ بیرحمی است؟ آیا خاطره همیشه چیزی ثابت و قابل اتکاست؟ و آیا دفاع از یک عزیز، اگر بر مدیریت تصویر او استوار شود، همان وفاداری بیقیدوشرط است؟
« ریتم، قاببندی و اتکای فزاینده به دادگاه فیلم در بخشهای آغازین از ریتمی سنجیده و فضایی محصور بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم این پرسشها را در دل موقعیتها مینشاند و از پاسخ قطعی پرهیز میکند. بااینهمه، اثر همیشه به پیچیدگی همین پرسشها وفادار نمیماند. در برخی لحظات، گرایش پیاممحور و احساساتی بر مشاهدهٔ دقیق آدمها غلبه میکند؛ گویی فیلم میخواهد تأثیر نهاد رسانه یا خانواده را به شکلی صریح برجسته سازد، حال آنکه نیروی اصلیاش در ظرافت و تردید است.
در نتیجه، بخشهایی از ماجرا بهجای آنکه از تناقضهای انسانی نیرو بگیرند، رنگ جدل نمایشی پیدا میکنند. جمعبندی «The Accused» تریلری روانشناختی دربارهٔ اتهام، خانواده و نبرد بر سر روایت است؛ فیلمی که جذابیتش را از تعلیق معمایی و از پرسشهای اخلاقیِ پیرامون آن میگیرد. بازی مهارشدهٔ لالی اسپوسیتو، فضای محصور خانه و نگاه انتقادی به رسانه، از مهمترین امتیازهای اثرند.
در مقابل، اتکای فزایندهٔ نیمهٔ دوم به صحنههای دادگاه، پرداخت ناکافی برخی چهرههای فرعی و لحظات پیامزده، از یکدستی آن میکاهند. بااینحال، فیلم تا پایان بحثبرانگیز باقی میماند، زیرا مسئلهاش فقط سرنوشت یک پرونده نیست؛ بلکه این است که در فضای عمومی، چه کسی حق دارد داستان یک انسان را تعریف کند و چه چیزی از او باقی میماند، وقتی دیگران پیوسته برایش تصویری میسازند.
« فیلم این پرسشها را در دل موقعیتها مینشاند و از پاسخ قطعی پرهیز میکند. »



ثبت دیدگاه