نقد و بررسی
نقد The Abyss | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نقدی بر لبهٔ گودال «The Abyss» یا «Avgrunden» ساختهٔ ریچارد هولم، فیلمی فاجعهمحور است که از دل واقعیتی جغرافیایی و صنعتی سر برمیآورد: شهر کیرونا در شمال سوئد، شهری پیوندخورده با معدن و تهدید فرونشست زمین. فیلم این بستر را به موقعیتی پراضطراب بدل میکند؛ زمینی که زیر پای ساکنانش سست میشود و شخصیت اصلی، فریگا، باید همزمان با بحران شهری و گرههای زندگی خانوادگی خود روبهرو شود.
این پیوند میان مخاطرهای واقعی و داستانی پرتحرک، از همان آغاز به اثر ظرفیت تعلیق میبخشد. فیلم بیش از آنکه در پی بازآفرینی یک فاجعه با پیچیدگیهای گسترده باشد، بر تجربهٔ فوری خطر تکیه میکند: لرزش، تاریکی، راههای بسته و اضطرابِ رسیدن به عزیزان. این انتخاب، «The Abyss» را به تریلری نجاتمحور تبدیل میکند؛ اثری که نیروی اصلیاش نه در معماپردازی، بلکه در افزایش فشار لحظهبهلحظه است.
معدن؛ فضایی برای تعلیق و تهدید معدن در این فیلم صرفاً پسزمینهای صنعتی نیست، بلکه حضوری فعال و هراسانگیز دارد. فضای زیرزمینی با راهروهای تنگ، تاریکی و دشواری دسترسی، حس محصورشدن را تقویت میکند. مخاطب در چنین محیطی همواره آگاه است که خطر ممکن است از جایی ناپیدا سربرآورد و هر حرکت، پیامدی پیشبینیناپذیر داشته باشد.
فیلم بهخوبی از این جغرافیا برای ساختن اضطراب بهره میگیرد: فضاهایی که در نگاه نخست محل کارند، بهتدریج به مسیرهای دشوار بقا بدل میشوند. این موفقیت در خلق فضا، بهویژه در بخشهایی که فیلم از محیط معدن و تهدیدهای پیرامون شهر بهره میبرد، محسوس است. خطر در اینجا انتزاعی نیست؛ با زمین و سازههایی سروکار داریم که قرار است پناهگاه و زیرساخت زندگی باشند، اما خود میتوانند به عامل تهدید تبدیل شوند.
« این پیوند میان مخاطرهای واقعی و داستانی پرتحرک، از همان آغاز به اثر ظرفیت تعلیق میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین وارونگی، به فیلم نیروی بصری و عاطفی میدهد. با اینحال، فضای قوی بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت عمیقتر را بگیرد؛ گاهی فیلم چنان در پی حفظ شتاب است که از مکث بر معنای این محیط و نسبت آن با زندگی روزمرهٔ مردم بازمیماند. فریگا؛ قهرمانی میان وظیفه و عاطفه فریگا در نقطهٔ تلاقی دو مسئولیت قرار دارد: از یکسو مدیر امنیت معدن است و باید در برابر تهدیدی بزرگ واکنش نشان دهد؛ از سوی دیگر، مادری است که عزیزانش در معرض خطرند.
این دوگانگی، امکان شکلگیری قهرمانی چندوجهی را فراهم میکند. او نه صرفاً متخصصی است که راهحلهای فنی مییابد و نه فقط مادری که به دنبال خانوادهاش میدود؛ جذابیت موقعیتش در کشمکش میان این نقشهاست. تووا نووتنی با حضوری پرانرژی و باورپذیر، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. بازی او به فریگا استواری و فوریت میدهد و کمک میکند شخصیت در میان آشوب، صرفاً به ابزاری برای پیشبرد صحنههای اکشن تبدیل نشود.
واکنشهای جسمانی و عاطفی او، بهویژه در لحظههایی که فرصت اندیشیدن محدود است، حس فشار را به مخاطب منتقل میکند. با وجود این، فیلمنامه از ظرفیت این شخصیت تا انتها بهره نمیگیرد. فریگا گاه بیش از آنکه درونمایه و تناقضهای شخصی خود را آشکار کند، در خدمت حرکت داستان قرار میگیرد؛ گویی وظیفهٔ او بیش از آنکه انتخابی دشوار باشد، عبور از مانع بعدی است.
خانواده و ضعف پرداخت روابط داستان خانواده را بهعنوان مرکز عاطفی بحران انتخاب میکند؛ انتخابی مؤثر برای فیلمی که میخواهد خطر را از سطح حادثه به تجربهای شخصی منتقل کند. وقتی شهر در معرض ویرانی است، نگرانی برای نزدیکان به مخاطب امکان میدهد آشوب بیرونی را از دریچهٔ پیوندهای انسانی لمس کند.
« همین وارونگی، به فیلم نیروی بصری و عاطفی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
اما این پیوندها بهاندازهای که باید، پرورده نمیشوند. روابط خانوادگی گاه با نشانههایی آشنا و کموبیش کلیشهای معرفی میشوند، بیآنکه گذشته یا پیچیدگیشان فرصت کافی برای شکلگیری پیدا کند. در نتیجه، بخشی از تنش عاطفی فیلم بر پایهٔ این فرض بنا میشود که مخاطب بیدرنگ با سرنوشت شخصیتها درگیر خواهد شد.
چنین فرضی تا حدی کار میکند، اما هنگامی که شخصیتها عمق و جزئیات کافی ندارند، خطر از دستدادن یک عضو خانواده بیشتر به محرک روایی شباهت پیدا میکند تا بحرانی که ریشه در رابطهای ملموس دارد. فیلم میتوانست با لحظههایی کوتاه اما دقیقتر، پیوندهای میان اعضای خانواده را باورپذیرتر کند و در نتیجه، لحظات نجات را از هیجان صرف به تجربهای عاطفیتر ارتقا دهد.
ریتم و ساختار؛ شتابی با فراز و فرود در بخش عمدهٔ زمان، فیلم با تکیه بر زنجیرهای از موقعیتهای خطرناک و تلاش برای یافتن راه نجات، ریتمی کششمند میسازد. فریگا و دیگر شخصیتها ناچارند در شرایطی ناپایدار تصمیم بگیرند و همین فوریت، به روایت انرژی میبخشد. فیلمساز میداند که در ژانر فاجعه، تداوم تهدید اهمیت دارد؛ بنابراین بحران را به نقطهای محدود نمیکند و پیدرپی موانعی پیش میکشد که مسیر نجات را پیچیدهتر میکنند.
اما این الگو در بخشهایی به تکرار نزدیک میشود. بعضی از موقعیتها بیش از آنکه معنای تازهای به روایت بیفزایند، همان احساس خطر پیشین را بازتولید میکنند. سپس در بخش پایانی، شتابی که فیلم ساخته بود تا حدی فروکش میکند و تمرکز بر نتیجهٔ مسیر، هیجان را کاهش میدهد. این افت، بهخصوص پس از بخشهایی که تعلیق و تحرک بیشتری دارند، محسوس است.
« اما این پیوندها بهاندازهای که باید، پرورده نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر پایانبندی از نظر عاطفی و دراماتیک با دقت بیشتری به لحظات پیشین متصل میشد، میتوانست اثرگذاری نهایی را تقویت کند. تصویر، جلوهها و مقیاس فاجعه ساختن فاجعهای شهری، آن هم در داستانی که هم به فضای زیرزمینی و هم به فروریختن محیطهای آشنا وابسته است، نیازمند تعادل میان مقیاس بزرگ و جزئیات نزدیک است.
«The Abyss» در لحظاتی که تماشاگر را به دل راهروها و نقاط خطرناک میبرد، موفقتر از صحنههایی است که باید وسعت ویرانی را نشان دهند. فضای محدود، اضطراب را ملموس میکند؛ اما هرگاه فیلم برای نمایش ابعاد فاجعه به جلوههای بصری گستردهتر متوسل میشود، ناهمواریهای فنی بیشتر به چشم میآیند.
برخی از جلوهها باورپذیری یکدستی ندارند و این مسئله میتواند لحظهای مخاطب را از دل حادثه بیرون بکشد. بااینحال، محدودیت تصویری همهٔ تجربهٔ فیلم را از میان نمیبرد؛ زیرا بخش مهمی از تعلیق بر صدا، حرکت شخصیتها و انتظار برای خطر بعدی استوار است. در واقع، فیلم هرجا به فضا و ادراک نزدیک تکیه میکند، بیش از زمانی اثرگذار است که میکوشد عظمت فاجعه را با تصویرسازی مستقیم اثبات کند.
ژانر آشنا و ظرفیتهای تحققنیافته فیلم آشکارا از قواعد شناختهشدهٔ سینمای فاجعه پیروی میکند: بحران ناگهانی، خانوادهٔ در معرض خطر، تصمیمهای فوری و تلاش برای عبور از موانعی که هر بار دشوارتر میشوند. این آشنایی لزوماً عیب نیست؛ قواعد ژانر میتوانند مخاطب را سریع وارد داستان کنند و انتظار روشنی از نوع هیجان بسازند.
« برخی از جلوهها باورپذیری یکدستی ندارند و این مسئله میتواند لحظهای مخاطب را از دل حادثه بیرون بکشد. »
قوتها و کاستیها
مشکل آنجاست که «The Abyss» کمتر میکوشد این قواعد را به مسیر تازهای ببرد. بسیاری از انتخابهای روایی قابل حدساند و داستان، بهجای غافلگیرکردن یا تعمیق چشمانداز خود، غالباً در محدودهٔ الگوهای آشنا باقی میماند. با وجود این، بستر کیرونا و پیوند شهر با معدن به اثر هویتی ویژه میدهد.
این زمینه میتوانست پرسشهایی دربارهٔ وابستگی جامعه به صنعت، بهای توسعه و چگونگی زیستن در کنار خطری دیرپا پیش بکشد. فیلم گهگاه به این ظرفیت نزدیک میشود، اما آن را به محور دراماتیک پررنگی تبدیل نمیکند. از همین رو، موقعیت جغرافیایی و صنعتی بیشتر نیروی آغازگر حادثه است تا موضوعی که روایت بخواهد آن را از جنبههای اجتماعی یا اخلاقی بکاود.
جمعبندی «The Abyss» فیلمی است که در خلق فضای خفقانآور و انتقال حس خطر، توانمندتر از پرداخت شخصیتها و روابط انسانی خود عمل میکند. تووا نووتنی حضوری محکم در مرکز روایت دارد و محیط معدن، با محدودیتها و تهدیدهایش، منبع مؤثری برای تعلیق فراهم میآورد. در سوی دیگر، پیشبینیپذیری داستان، سطحیماندن بخشی از روابط خانوادگی، افت هیجان در بخش پایانی و ناهماهنگی برخی جلوههای ویژه، مانع از آن میشوند که فیلم از چارچوب آشنای آثار فاجعهمحور فراتر برود.
حاصل، تجربهای پرکشش اما نه چندان غافلگیرکننده است: فیلمی مناسب برای مخاطبی که تعلیق، آشوب و تلاش برای نجات را میجوید، اما کمتر رضایتبخش برای کسی که انتظار پرداخت روانشناختی عمیق یا بازآفرینی تازهای از قواعد ژانر دارد. «The Abyss» در لحظاتی که زمین زیر پای شخصیتها ناپایدار میشود، هیجان میآفریند؛ اما در ساختن بنیانی عاطفی به استواری همان خطر زمینی نمیرسد.
« مشکل آنجاست که «The Abyss» کمتر میکوشد این قواعد را به مسیر تازهای ببرد. »
ثبت دیدگاه