نقد و بررسی
نقد The Abominable Dr. Phibes | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی آراسته در جامهٔ انتقام فیلم «The Abominable Dr. Phibes» ساختهٔ رابرت فِیوست، بیش از آنکه قصهای متعارف دربارهٔ انتقام باشد، نمایشی هولناک و حسابشده از اندوهی است که به آیینی خصوصی بدل شده است. گروهی از پزشکان در مرگ همسر محبوب دکتر آنتون فایبس نقش داشتهاند و او اکنون میکوشد آنان را با مجازاتهایی که از بلایای عهد عتیق الهام گرفتهاند، کیفر دهد.
این طرح ساده، دستاویزی است برای ساختن جهانی که در آن قتل، تزیین شده و به صحنهآرایی بدل میشود؛ جهانی که میان وحشت، هجو سیاه و خیالپردازی گوتیک در نوسان است. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست واقعگرایی روانشناختی یا تعلیق پرشتاب، تنها معیارهای آن باشند. منطق رواییاش بیشتر به افسانهای کابوسوار شباهت دارد: رخدادها همچون بخشهایی از یک مراسم پیش میروند و هر قتل تازه، فصلی دیگر از نقشهٔ انتقام را میگشاید.
همین انتخاب، به اثر هویتی مستقل میدهد؛ هرچند گاهی به بهای کندشدن ضرباهنگ تمام میشود. انتقام بهمثابه طراحی صحنه یکی از جذابترین ایدههای فیلم، پیوند میان کیفرها و بلاهای کتاب مقدس است. این پیوند صرفاً تمهیدی برای ایجاد تنوع در صحنههای قتل نیست؛ به انتقام فایبس صورتی تشریفاتی میبخشد.
« کابوسی آراسته در جامهٔ انتقام فیلم «The Abominable Dr. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او مجازاتها را چنان سامان میدهد که گویی نه فقط دشمنانش، بلکه خود جهان را به محکمهای شخصی فراخوانده است. هر رخداد، بخشی از نمایشی از پیشطراحیشده به نظر میرسد و همین خصلت، خشونت را از سطح شوک ناگهانی فراتر میبرد. در نتیجه، مخاطب تنها نمیپرسد قربانی بعدی چه سرنوشتی خواهد داشت؛ کنجکاو میشود ببیند فیلم چگونه ایدهٔ بعدی را به تصویر بدل میکند.
ابزارها و تلههای نامتعارف، بخشی از جذابیت سرگرمکنندهٔ اثرند، اما مهمتر از آن، با شخصیت اصلی همخوانی دارند: فایبس پزشکی دانشمند، موسیقیدان و مردی شیفتهٔ نظم و آیین است؛ پس انتقامش نیز باید دقیق، نمایشی و نامتعارف باشد. این طراحی، در لحظات موفق، فیلم را به مجموعهای از تابلوهای هولناک بدل میکند.
وینسنت پرایس؛ حضوری فراتر از کلام وینسنت پرایس در نقش فایبس، محور مغناطیسی فیلم است. اجرای او بر اغراق کنترلشده، حرکات سنجیده و نوعی وقار سرد تکیه دارد؛ حضوری که حتی در سکوت نیز از قاب بیرون نمیرود. پرایس بهجای آنکه شخصیت را با توضیحهای روانشناسانه تعریف کند، او را از طریق آیینهای رفتاری، نگاهها و کیفیت حرکاتش میسازد.
« او مجازاتها را چنان سامان میدهد که گویی نه فقط دشمنانش، بلکه خود جهان را به محکمهای شخصی فراخوانده است. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، شمایلی است که هم تهدیدآمیز است و هم تا اندازهای مضحک؛ ترکیبی که برای لحن فیلم ضروری به نظر میرسد. این انتخاب البته ممکن است برای همه رضایتبخش نباشد. بخش مهمی از جذابیت شناختهشدهٔ پرایس در صدای او و تواناییاش در بازی با لحن نهفته است، اما فایبس شخصیتی کمگو و رازآلود است.
بنابراین فیلم بخشی از ابزارهای آشنای بازیگر را کنار میگذارد و به جای آن، بر تصویر و ژست تکیه میکند. این سکوت در بسیاری از لحظات به هالهٔ مرموز شخصیت میافزاید، اما گاهی نیز فاصلهٔ عاطفی میان او و تماشاگر را بیشتر میکند. جهانی میان گوتیک و نمایش دکورها و طراحی بصری فیلم صرفاً پسزمینهای برای حوادث نیستند؛ خود به بخشی از روایت تبدیل میشوند.
خانهٔ فایبس، سازهای مکانیکی و ارگ، پوششها و رنگآمیزی صحنهها همگی در شکلدادن به جهانی سهم دارند که بیشتر به صحنهٔ اپرایی کابوسوار میماند تا تصویری واقعگرا از لندن. فیلم از این فاصلهگرفتن آگاهانه سود میبرد: هرچه جهانش ساختگیتر و پرآرایهتر میشود، امکان باورپذیرکردن بازیهای غریب و آیینیاش نیز بیشتر میشود.
« نتیجه، شمایلی است که هم تهدیدآمیز است و هم تا اندازهای مضحک؛ ترکیبی که برای لحن فیلم ضروری به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زیباییشناسی، خشونت را نرم یا بیاهمیت نمیکند؛ بلکه آن را در چارچوبی تزئینی و هراسانگیز قرار میدهد. تضاد میان شکوه بصری و مضمون مرگ، به فیلم کیفیتی نامأنوس میبخشد: گویی تماشاگر در گالریای قدم میزند که هر قابش همزمان زیبا و تهدیدکننده است. همین رویکرد است که به اثر ماندگاری تصویری میدهد و آن را از فیلمهای جنایی یا ترسناک متعارف جدا میکند.
طنز سیاه و فاصلهٔ عاطفی «دکتر فایبس نفرتانگیز» از طنز سیاه بهره میبرد، اما نه به این معنا که پیوسته در پی خنداندن مخاطب باشد. شوخی آن بیشتر از تضاد میان جدیت آدمها و نامعقولبودن موقعیتها زاده میشود. واکنشهای خشک و رسمی شخصیتها در برابر رخدادهای هولناک، یا غرابت آیینهای فایبس، گاهی خندهای عصبی برمیانگیزد؛ خندهای که بلافاصله با یادآوری خشونت صحنه رنگ میبازد.
این طنز برای بخشی از تماشاگران بهاندازهٔ کافی پررنگ یا روان عمل نمیکند. فیلم در بسیاری از لحظات، چنان با جدیت به جهان ساختهٔ خود وفادار میماند که فرصت رهاییبخش کمدی را محدود میکند. همین نکته میتواند تجربه را دوگانه سازد: برخی از تماشاگران این خویشتنداری را نشانهٔ اصالت لحن میبینند و برخی دیگر انتظار دارند اثر بیشتر با وجه نمایشی و مضحک خود بازی کند.
« این زیباییشناسی، خشونت را نرم یا بیاهمیت نمیکند؛ بلکه آن را در چارچوبی تزئینی و هراسانگیز قرار میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در مرز میان شوخی و هراس حرکت میکند، بیآنکه همیشه این مرز را به یک اندازه موفق پشت سر بگذارد. ریتم و کیفیت تعلیق ساختار اپیزودیک فیلم، که حول نقشههای پیدرپی فایبس شکل میگیرد، هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. هر بخش ایدهای تازه عرضه میکند و انتظار برای دیدن شیوهٔ اجرای آن، نیرویی پیشبرنده فراهم میآورد.
با اینحال، چون الگوی کلی برای تماشاگر نسبتاً زود آشکار میشود، برخی قسمتها بیش از آنکه بر غافلگیری یا تنش متمرکز باشند، به آمادهسازی آیین بعدی اختصاص مییابند. از همینرو، فیلم همیشه تعلیقی فشرده و بیوقفه نمیسازد. ریتم در پارهای لحظات آهسته میشود و تکرار الگوی «نقشه، کشف و پیامد» میتواند از شدت هیجان بکاهد.
با وجود این، شتاب بیشتر الزاماً به سود فیلم نبود؛ مکثها به آن فرصت میدهند تا دکورها و تشریفاتش را به رخ بکشد. مسئله آن است که این مکثها گاه به فضای رازآلود خدمت میکنند و گاه صرفاً کشآمدگی روایت را به یاد میآورند. جمعبندی «The Abominable Dr. Phibes» فیلمی است که هویت خود را از آمیزش ژانرها میسازد: وحشت، هجو سیاه، نمایش گوتیک و داستان انتقام در آن به صورتی نامتعارف کنار هم قرار میگیرند.
« فیلم در مرز میان شوخی و هراس حرکت میکند، بیآنکه همیشه این مرز را به یک اندازه موفق پشت سر بگذارد. »
جمعبندی
نقطهٔ قوت اصلیاش، نه پیچیدگی داستان، بلکه شیوهٔ تبدیل یک طرح ساده به مجموعهای از تصاویر بهیادماندنی است؛ تصاویری که با بازی کنترلشدهٔ وینسنت پرایس و دکورهای آراسته، حالوهوایی مختص خود پدید میآورند.
ثبت دیدگاه