نقد و بررسی
نقد The 5th Wave | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی در آستانهٔ فروپاشی «موج پنجم» فیلمی علمیتخیلی و آخرالزمانی است که جهانش را نه با توضیحی مفصل دربارهٔ ماهیت بیگانگان، بلکه با پیامدهای هجوم آنان معرفی میکند: ویرانی، ترس، ازهمگسیختگی زندگی عادی و ناتوانی انسانها در تشخیص منشأ خطر. این انتخاب، در آغاز، مؤثر است. تماشاگر همراه با کَسی سالیوان وارد جهانی میشود که قواعد پیشینش فرو ریخته و هر نشانهای از امنیت میتواند به تهدیدی تازه بدل شود.
فیلم در این بخش حس بیپناهی را خوب منتقل میکند؛ نه فقط بهواسطهٔ خرابهها، بلکه از راه خلأ اعتماد و اضطرابی که در برخوردهای روزمره جریان دارد. ایدهٔ حمله در قالب موجهای پیاپی، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: هر مرحله میتواند چهرهای متفاوت از فاجعه را آشکار کند و بهتدریج جهان آشنا را از میان ببرد.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه در پیامدهای اجتماعی و انسانی این موجها مکث کند، از آنها بهعنوان زمینهای برای حرکت داستان بهره میگیرد. حاصل، فضایی جذاب اما نهچندان گسترده است؛ جهانی که میتوانست لایههای بیشتری از آشوب، تغییر و فروپاشی را به نمایش بگذارد، ولی اغلب در خدمت مسیر قهرمان باقی میماند.
بقا بهمثابه آزمون اعتماد کشش اصلی فیلم فقط از خطر بیرونی نمیآید. در جهانی که چهرهٔ دشمن روشن نیست، مسئلهٔ محوری این است که چه کسی را میتوان باور کرد و برای زندهماندن تا کجا باید محتاط بود. این پرسش به صحنههای برخورد و رویارویی تنش میبخشد و تماشاگر را نیز وادار میکند نشانهها را زیر نظر بگیرد.
« بقا بهمثابه آزمون اعتماد کشش اصلی فیلم فقط از خطر بیرونی نمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی همین تردید ساده از خود صحنههای اکشن مؤثرتر است؛ زیرا خشونت را به مسئلهای اخلاقی و عاطفی پیوند میزند: در وضعیت اضطراری، اشتباه در اعتماد کردن یا نکردن چه بهایی دارد؟ باوجوداین، فیلم همیشه از این امکان به بهترین شکل استفاده نمیکند. برخی پاسخها زودتر از آنچه برای حفظ تعلیق لازم است آشکار میشوند و ابهامِ آغازین کمکم جای خود را به مسیرهایی آشناتر میدهد.
در نتیجه، تعلیق بیش از آنکه از پیچیدگی جهان یا رفتار شخصیتها برخیزد، به انتظار برای رویداد بعدی وابسته میشود. هرگاه فیلم به حس ناامنی و شک بازمیگردد، جان میگیرد؛ اما هرگاه برای پیشبرد سریع ماجرا توضیح میدهد یا مسیرش را بیش از اندازه روشن میکند، از قدرت رازآمیز خود میکاهد.
کَسی و نیروی عاطفی داستان انگیزهٔ کَسی برای یافتن برادر کوچکترش، ساده و روشن است؛ همین سادگی به داستان ستون عاطفی میدهد. در میان تهدیدهای بزرگ و روایت نجات نوع بشر، هدف شخصی او ملموس باقی میماند. مسئله برای کَسی فقط زندهماندن در جهانی بیگانه نیست، بلکه حفظ پیوندی خانوادگی است که به او دلیلی برای ادامهدادن میدهد.
جدایی از برادر، خطرهای سفر را از مجموعهای از موانع بیرونی فراتر میبرد و هر تصمیم را با امید یا هراسِ رسیدن به او همراه میکند. کَسی در نقش قهرمانی مقاوم و هدفمند، به روایت نیروی حرکت میدهد. بازی کلویی گریس مورتس بهویژه در لحظههایی که شخصیت میان ترس و ضرورت دستوپا میزند، انرژی مناسبی به فیلم میبخشد.
« باوجوداین، فیلم همیشه از این امکان به بهترین شکل استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
او کَسی را نه قهرمانی بیتزلزل، بلکه نوجوانی نشان میدهد که ناچار است در شرایطی فراتر از توان معمول خود تصمیم بگیرد. بااینحال، فیلم فرصت چندانی برای پرداخت آرام و تدریجی تحول درونی او فراهم نمیکند. فشار رویدادها شخصیت را به جلو میراند، اما همیشه مجال نمیدهد که اثر آن فشارها را در لایههای عمیقتر رفتارش ببینیم.
روابط انسانی و احساسات شتابزده فیلم در پرداخت رابطهٔ خانوادگی موفقتر از رابطهٔ عاشقانه است. پیوند کَسی و برادرش ریشهٔ روشنی در کنش داستان دارد و تماشاگر میتواند فوراً اهمیت آن را درک کند. در مقابل، رابطهٔ میان کَسی و اِوَن فرصت کمتری برای شکلگیری و باورپذیرشدن مییابد. نزدیکی میان آن دو بیشتر به نیازهای مسیر داستان وابسته است تا به انباشت تدریجی لحظههایی که اعتماد و صمیمیت را توجیه کنند.
ازاینرو، بار عاطفی این رابطه گاه از آنچه فیلم انتظار دارد کمتر احساس میشود. این شتاب، به دیگر شخصیتها نیز سرایت میکند. برخی از آنان بیشتر کارکردی روایی دارند: حضورشان به ایجاد مانع، یاریرساندن یا تغییر جهت ماجرا کمک میکند، اما کمتر به انسانهایی مستقل با تجربهها و تناقضهای خاص خود بدل میشوند.
نتیجه آن است که فیلم در لحظههای پرتحرک، شخصیتها را در حرکت نگه میدارد، اما در لحظههای آرامتر کمتر به آنان فرصت میدهد تا جهان درونیشان را آشکار کنند. همین تفاوت سبب میشود بعضی پیوندها از نظر ایده مهم باشند، ولی از نظر احساسی به اندازهٔ کافی جا نیفتند. ریتم، روایت و پیشبینیپذیری «موج پنجم» میخواهد همزمان داستان بقا، تعلیق، ماجرای علمیتخیلی و درامی نوجوانانه باشد.
« بااینحال، فیلم فرصت چندانی برای پرداخت آرام و تدریجی تحول درونی او فراهم نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ترکیب بهخودیخود مسئلهساز نیست؛ مشکل زمانی پدید میآید که فیلم نتواند میان این لحنها تعادلی پایدار برقرار کند. روایت گاه با شتاب از یک وضعیت به وضعیت دیگر میپرد و فرصت نمیدهد پیامدهای هر رخداد بهدرستی تهنشین شوند. در چنین ساختاری، تعلیق مجال رشد نمییابد و بعضی تغییرات داستانی بیشتر به نقاطی برای عبور از مرحلهای به مرحلهٔ بعد شباهت دارند تا نتیجهٔ طبیعی انتخابهای شخصیتها.
پیشبینیپذیری نیز بخشی از این ضعف است. فیلم از نشانهها و الگوهایی بهره میگیرد که در آثار مشابه بارها دیده شدهاند؛ بنابراین شماری از پیچشها یا جهتگیریهای روایی را میتوان زود حدس زد. مسئله صرفاً آشنا بودن ایدهها نیست، بلکه کمبود جزئیات تازه در اجرای آنهاست. داستان میتوانست با پیچیدهترکردن انگیزهها یا افزودن تناقضهایی به انتخابهای شخصیتها، مسیرهای آشنا را دوباره معنا کند.
اما در بسیاری از لحظهها، به جای کندوکاو در پیامدهای اخلاقی و روانی فاجعه، ترجیح میدهد ماجرا را با سرعت به سوی صحنهٔ بعدی ببرد. اجرا و جلوهٔ بصری بازی مورتس به فیلم تمرکز میدهد و حضور او کمک میکند تماشاگر در میان جابهجاییهای روایی، همچنان نقطهٔ اتکایی انسانی داشته باشد. گروه بازیگران دیگر نیز در ساختن فضای پراضطراب نقش دارند، هرچند محدودیت پرداخت شخصیتها اجازه نمیدهد همهٔ آنان به یک اندازه در ذهن بمانند.
نقشآفرینیهای بزرگسالان میتوانند به جهان داستان وزن و اقتدار بدهند، اما این حضورها همیشه با عمق کافی در روایت ادغام نمیشوند. از نظر بصری، فضای ویرانشده و تهدیدی که حضورش همواره قطعی اما شکلش مبهم است، به فیلم کیفیتی پرتنش میبخشد. تصاویر بهخوبی حس فقدان نظم را منتقل میکنند، اما فیلم کمتر به دنبال ساختن هویتی بصری کاملاً متمایز است.
« روایت گاه با شتاب از یک وضعیت به وضعیت دیگر میپرد و فرصت نمیدهد پیامدهای هر رخداد بهدرستی تهنشین شوند. »
قوتها و کاستیها
تأکید بر خطر، تعقیب و برخوردهای ناگهانی، گاهی جای تأمل تصویری دربارهٔ وسعت فاجعه را میگیرد. به همین دلیل، جهان فیلم در لحظههای آغازین چشمگیرتر از آن است که در ادامه بتواند به فضایی بهیادماندنی و چندلایه بدل شود. جمعبندی «موج پنجم» اثری تماشایی اما نابرابر است؛ فیلمی که ایدهای پرظرفیت، قهرمانی با انگیزهای روشن و فضایی سرشار از بیاعتمادی را در اختیار دارد، ولی از همهٔ این عناصر به یک اندازه بهره نمیگیرد.
سفر کَسی برای یافتن برادرش، داستان را از یک بحران عظیم و انتزاعی به هدفی انسانی و ملموس پیوند میزند و بازی کلویی گریس مورتس نیز به این مسیر انرژی میبخشد. بااینحال، روایت شتابزده، پیچشهای قابلحدس، پرداخت سطحی برخی شخصیتها و رابطهٔ عاشقانهٔ کمپرورده، از اثرگذاری کلی فیلم میکاهند.
بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که مسئلهٔ اعتماد و پیوند خانوادگی در مرکز توجه قرار دارد؛ لحظههایی که خطر بیرونی را به انتخابی شخصی بدل میکنند. در برابر، هرگاه فیلم میکوشد چند گونهٔ روایی را با سرعت در کنار هم پیش ببرد، انسجام و عمقش کاهش مییابد. حاصل، اثری است که میتواند برای علاقهمندان به داستانهای آخرالزمانی و بقا سرگرمکننده باشد، اما ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش را به تجربهای کاملاً تازه و ماندگار تبدیل نمیکند.
« تأکید بر خطر، تعقیب و برخوردهای ناگهانی، گاهی جای تأمل تصویری دربارهٔ وسعت فاجعه را میگیرد. »
ثبت دیدگاه