نقد و بررسی
نقد آن کریسمس 2024 (That Christmas) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کریسمسی که از مسیر معمول خارج میشود «That Christmas» با یک آشفتگی زمستانی آغاز میشود: کولاکی کمسابقه در شهر ساحلی ولینگتون-آن-سی، برنامههای ساکنان را بههم میریزد و مناسبات معمول خانوادهها را زیر فشار میگذارد. این موقعیت، بیش از آنکه بهانهای برای نمایش حادثههای پرهیجان باشد، ابزاری است برای نزدیککردن آدمهایی که هرکدام گرفتاری و انتظاری جداگانه دارند.
فیلم از همان ابتدا وعده میدهد که کریسمسش قرار نیست فقط درباره درخت، هدیه و بابانوئل باشد؛ قرار است نشان دهد در روزی که همهچیز طبق نقشه پیش نمیرود، آدمها چگونه به یکدیگر تکیه میکنند. اثر به کارگردانی Simon Otto و با فیلمنامهای از Richard Curtis و Peter Souter ساخته شده و از چند داستان کتابهای کریسمسی Curtis الهام میگیرد.
این پیشینه در شکل روایت هم آشکار است: بهجای دنبالکردن یک قهرمان واحد، فیلم میان کودکان، خانوادهها و ساکنان شهر رفتوآمد میکند و بهتدریج رشتههایی میان تجربههای آنان میبافد. چند قصه، یک بافت مشترک ساختار چندداستانی، مهمترین انتخاب روایی فیلم است. در آغاز، هر خط داستانی فضای خودش را دارد و مخاطب باید شخصیتها و خواستههای متفاوتشان را بشناسد.
این پراکندگی اولیه گاهی حس میشود؛ روایت برای مدتی بهجای آنکه با شتاب به سمت نقطهای مشترک حرکت کند، در حال چیدن قطعات است. اگر بیننده انتظار داشته باشد از همان دقیقههای نخست با یک مسیر روشن و پیوسته روبهرو شود، شروع فیلم ممکن است کند به نظر برسد. اما همین پراکندگی، در ادامه امکان میدهد شهر به شخصیتی جمعی تبدیل شود.
« در آغاز، هر خط داستانی فضای خودش را دارد و مخاطب باید شخصیتها و خواستههای متفاوتشان را بشناسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آدمها نه فقط بهواسطه اتفاقی بزرگ، بلکه از خلال نیازهای کوچک و روزمره به هم مرتبط میشوند: تنهایی، نگرانی، دلخوری، اشتیاق به دیدهشدن و میل به آنکه کسی در لحظه دشوار کنارشان باشد. فیلم در بهترین لحظههایش از کنار هم قرار دادن این جزئیات، تصویری از جامعهای میسازد که پیوندهایش پیشاپیش محکم نیستند، اما میتوانند در بحران شکل بگیرند.
شخصیتها و فاصله میان ظاهر و نیاز نقطه قوت عاطفی اثر در این است که کودکانش را صرفاً وسیلهای برای ایجاد شیرینی و شیطنت نمیبیند. آنان درگیر احساسهایی واقعیاند؛ از ترس جا ماندن و تنها ماندن گرفته تا دلواپسی درباره خانواده و آرزوی پذیرفتهشدن. بزرگترها نیز همیشه راهحلهای درست در اختیار ندارند.
گاهی مشغله، خستگی یا بیتوجهی آنان فاصلهای میانشان و کودکان ایجاد میکند؛ فاصلهای که فیلم آن را بهسادگی نادیده نمیگیرد، هرچند لحن کلیاش همچنان خانوادهپسند باقی میماند. در این میان، خودِ مفهوم «بچه خوب» و «بچه بد» هم جای تأمل دارد. رفتار بیرونی همیشه نشان نمیدهد کودک در درون چه تجربهای دارد؛ آنچه به شکل لجاجت یا دردسر جلوه میکند، ممکن است از اضطراب، تنهایی یا نادیدهگرفتهشدن سرچشمه بگیرد.
فیلم بیش از آنکه بخواهد شخصیتها را سرزنش کند، میکوشد زمینه رفتارشان را قابلفهم کند. این نگاه، بهویژه در اثری مناسب تماشای خانوادگی، ارزشمند است؛ زیرا همدلی را جایگزین قضاوت شتابزده میکند. ریتم، اتصال قصهها و پیشبینیپذیری بااینحال، چندخطیبودن روایت همیشه به سود فیلم عمل نمیکند.
« بزرگترها نیز همیشه راهحلهای درست در اختیار ندارند. »
شخصیتها و اجرا
معرفی شخصیتها و وضعیتهای متعدد، زمان میبرد و در بخشهای آغازین، پیشروی قصهها گاه بیشتر به معرفی میماند تا حرکت. هنگامی که فیلم میان مسیرهای مختلف جابهجا میشود، بعضی لحظهها از نظر عاطفی فرصت کافی برای ماندن پیدا نمیکنند. مخاطب ممکن است درست زمانی که با یک شخصیت همراه شده، به قصهای دیگر منتقل شود.
از سوی دیگر، مقصد کلی روایت چندان دشوار برای حدسزدن نیست. فیلم از سنت آشنای قصههای کریسمسی پیروی میکند: بحران، کنار هم قرار گرفتن آدمها و بازشناختن اهمیت پیوندهای انسانی. این آشنایی به خودی خود ضعف محسوب نمیشود؛ چنین داستانی بیش از غافلگیری روایی، به کیفیت مسیر و صداقت عاطفی وابسته است.
مشکل وقتی پدیدار میشود که برخی موقعیتها پیش از آنکه واقعاً اثر بگذارند، به سوی نتیجهای آشنا هدایت شوند. با وجود این، فیلم در چند نقطه از گرمای رابطهها و جزئیات شخصیتها کمک میگیرد تا کلیشههای ژانر را زنده نگه دارد. طنز و ارجاعهای آشنا طنز فیلم بیشتر بر موقعیت، تفاوت خلقوخوها و برخورد شخصیتها تکیه دارد تا بر شوخیهای پیدرپی.
به همین سبب، خندهها پراکندهاند و همه موقعیتهای کمدی به یک اندازه موفق نیستند. گاهی شوخی پیش از آنکه مجال پیدا کند به ضربهای بامزه تبدیل شود، در ازدحام اتفاقها گم میشود. این مسئله برای فیلمی که میخواهد هم قصهای احساسی باشد و هم سرگرمی تعطیلات، اندکی از نیروی کمدی آن میکاهد.
« مخاطب ممکن است درست زمانی که با یک شخصیت همراه شده، به قصهای دیگر منتقل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عوض، ارجاعهای آشکار به آثار کریسمسی دیگر، از جمله «Love Actually»، لایهای خودآگاه و بازیگوشانه به فیلم میدهند. این اشارهها برای مخاطبی که با فضای آثار Richard Curtis آشناست، حکم چشمکهایی دوستانه را دارند؛ بااینحال، فیلم برای فهم قصهاش به شناخت آن آثار وابسته نمیشود. ارجاعها بیشتر بخشی از شخصیت اثرند تا ستون اصلی آن. تصویر، صدا و حالوهوای زمستانی انیمیشن، از مهمترین عوامل موفقیت فضای فیلم است.
طراحی بصری، شهر ساحلی و سرمای فراگیر را به محیطی دلپذیر و قابلباور تبدیل میکند؛ فضایی که در آن برف فقط تزئینی زیبا نیست، بلکه نیرویی است که حرکت روزمره را دشوار و آدمها را به واکنش وامیدارد. رنگآمیزی و ترکیب سرمای بیرون با گرمای خانهها نیز به تقابل مرکزی فیلم شکل میدهد: بیرون آشفته و نامطمئن است، اما امکان آرامش در کنار دیگری وجود دارد.
صداپیشگیها نیز به شخصیتها انرژی میبخشند و بهخصوص در لحظههایی که روایت سریع میان گروههای مختلف جابهجا میشود، به تمایزگذاری آنان کمک میکنند. حضور بازیگرانی چون Brian Cox، Fiona Shaw، Jodie Whittaker و Bill Nighy به گروه صداپیشگان اعتبار میدهد، بیآنکه فیلم صرفاً بر شهرت نامها تکیه کند.
موسیقی و طراحی صوتی هم در ساختن حالوهوای جشن سهم دارند، هرچند اثر در مجموع بیشتر بر صمیمیت صحنهها متکی است تا بر عظمت نمایشی. عاطفهای ساده، اما مؤثر پیام محوری فیلم روشن است: ارزش کریسمس را نمیتوان فقط با هدیه و برنامهریزی سنجید؛ گاهی مهمترین کار، حاضر بودن برای دیگری است.
قوتها و کاستیها
این مضمون آشناست و فیلم نیز ادعا نمیکند که آن را از نو اختراع کرده است. اهمیتش در این است که پیام را از دل چند تجربه کوچک بیرون میآورد: توجهکردن، بخشیدن، پذیرفتن کمک و فهمیدن اینکه دیگران ممکن است پشت رفتارهایشان نیازهایی پنهان داشته باشند. البته تأکید بر احساسات در بعضی بخشها به مرز احساساتیگری نزدیک میشود.
فیلم گاه برای رساندن پیام خود بیش از اندازه مسیر را روشن میکند و کمتر به مخاطب فرصت میدهد معنای صحنه را شخصاً کشف کند. بااینهمه، صداقت عاطفی آن مانع میشود این لحظهها صرفاً تبلیغی برای شادی تعطیلات به نظر برسند. اثر بهجای آنکه همهچیز را بیدردسر و بینقص نشان دهد، یادآوری میکند که همدلی زمانی اهمیت پیدا میکند که آدمها واقعاً با دشواری روبهرو هستند.
جمعبندی «That Christmas» انیمیشنی گرم و خوشتماشا است که بهترین دستاوردش را نه در تازگی قصه، بلکه در توجه به رابطهها و آدمهای معمولی شهرش پیدا میکند. آغاز نسبتاً کند، پراکندگی گاهوبیگاه روایت و طنزی که همیشه به هدف نمیزند، از انسجام و شتاب آن میکاهند. در برابر، انیمیشن چشمنواز، صداپیشگیهای سرزنده و نگاه همدلانه به تنهایی و نیاز کودکان، فیلم را از یک سرگرمی گذرای مناسب تعطیلات فراتر میبرند.
این اثر برای مخاطبی که به دنبال داستانی پرپیچوخم یا کمدیای مملو از خندههای پیاپی است، احتمالاً تجربهای معمولی خواهد بود. اما تماشاگرانی که از قصههای چندشخصیتی، فضای زمستانی و عاطفهای صمیمی استقبال میکنند، در آن چیزی دلنشین خواهند یافت: یادآوری سادهای از اینکه گاهی نجات یک روز دشوار نه به دست قهرمانی دوردست، بلکه با کمک آدمهایی رخ میدهد که همان نزدیکیاند.
« این مضمون آشناست و فیلم نیز ادعا نمیکند که آن را از نو اختراع کرده است. »



ثبت دیدگاه