نقد و بررسی
نقد قتلگاههای تگزاس (Texas Killing Fields) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمینِ جنایت و ناآرامی «Texas Killing Fields» ساختهٔ Ami Canaan Mann، تریلری جنایی است که از همان ابتدا بیش از آنکه بر معمایی پرشتاب تکیه کند، میکوشد تماشاگر را در اقلیمی ناآرام محصور سازد. باتلاقها، جادههای دورافتاده و شهرکهای فرسودهٔ تگزاس در این فیلم صرفاً پسزمینه نیستند؛ انگار خودِ جغرافیا بخشی از تهدید است.
داستان، دو کارآگاه را در پیوند با رشتهای از قتلهای حلنشده قرار میدهد، اما اهمیت فیلم تنها در یافتن سرنخ یا شناسایی مجرم خلاصه نمیشود. پرسش محوری آن، چگونگی زیستن در محیطی است که خشونت در آن حضوری پیوسته دارد و امنیت، بیشتر شبیه وعدهای دور به نظر میرسد. فضاسازی؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین دستاورد فیلم، آفرینش فضایی چرک، سنگین و نگرانکننده است.
دوربین از مناظر طبیعی تصویری آرام و تماشایی نمیسازد؛ زمینهای مرطوب و بیانتها را به مکانی بدل میکند که هر گوشهاش میتواند چیزی را پنهان کرده باشد. شهرهای کوچک نیز بهجای آنکه پناهگاهی امن باشند، امتداد همان اضطراباند: مکانهایی فرسوده که آدمهایشان انگار از مدتها پیش به حضور خطر عادت کردهاند.
این کیفیت بصری با لحن سرد روایت هماهنگ است. فیلم برای ساختن وحشت، کمتر به نمایش مستقیم خشونت متکی است و بیشتر بر انتظار، سکوت و حسِ نادیدهماندن تکیه میکند. تماشاگر گاه پیش از آنکه اتفاقی رخ دهد، از خودِ محیط احساس خطر میکند. در این معنا، عنوان اثر فقط نامی تکاندهنده نیست؛ عصارهٔ جهانبینی فیلم است، جهانی که در آن زمین و جامعه هر دو نشانههایی از زخم و فرسایش دارند.
« فضاسازی؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین دستاورد فیلم، آفرینش فضایی چرک، سنگین و نگرانکننده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فضاسازی نیرومند گاهی بار روایی فیلم را نیز به دوش میکشد؛ آنقدر که کمبود انسجام داستانی را برای مدتی میپوشاند، بیآنکه بتواند کاملاً جبرانش کند. دو کارآگاه و تنش میان شخصیتها فیلم از تقابل دو کارآگاهش انرژی میگیرد: یکی با محیط و قواعد محلی آشناست و دیگری از نیویورک آمده و نگاه متفاوتی به پرونده دارد.
رابطهٔ آنها نه بر رفاقتی بیدردسر، بلکه بر اختلاف در خلقوخو، شیوهٔ کار و واکنش به خشونت بنا شده است. این تضاد میتواند به صحنههای بازجویی و تحقیق تنش ببخشد و نشان دهد که حل یک پرونده فقط به یافتن مدرک وابسته نیست؛ تصمیمهای شخصی و داوریهای اخلاقی مأموران نیز مسیر آن را تغییر میدهند.
بازی Sam Worthington و Jeffrey Dean Morgan به این رابطه وزن میدهد. هر دو از نمایش احساسات اغراقشده پرهیز میکنند و شخصیتهایی میسازند که خستگی، عصبانیت و بیاعتمادیشان در رفتارهای کوچک آشکار میشود. Jessica Chastain نیز در نقش کارآگاهی دیگر، حضوری مؤثر دارد؛ او با صلابت و انرژی خود به فضای مردانهٔ پلیسی فیلم تنوع میبخشد.
Chloë Grace Moretz هم در نقش دختری آسیبپذیر، سویهای انسانیتر به جهان سرد روایت میآورد. این بازیها از نقاط قوت آشکار اثرند، حتی وقتی فیلمنامه فرصت کافی برای پروراندن همهٔ شخصیتها فراهم نمیکند. بازیها؛ شخصیتپردازی در جزئیات بازیگری در «Texas Killing Fields» بیش از آنکه بر لحظههای نمایشی و پرصدا تکیه کند، از جزئیات رفتاری نیرو میگیرد.
« رابطهٔ آنها نه بر رفاقتی بیدردسر، بلکه بر اختلاف در خلقوخو، شیوهٔ کار و واکنش به خشونت بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
نگاههای کوتاه، مکثها و واکنشهای کنترلشده، حس میدهند که شخصیتها بار زندگی و تجربههای ناخوشایندشان را با خود حمل میکنند. همین رویکرد با لحن واقعگرایانهٔ فیلم تناسب دارد و کمک میکند خشونت داستان به منظری کاملاً انتزاعی و سرگرمکننده تبدیل نشود. بااینهمه، کیفیت بازیها گاه از اندازهٔ پرداخت شخصیتها فراتر میرود.
تماشاگر ممکن است بخواهد دربارهٔ گذشته، انگیزهها یا روابط بعضی از افراد بیشتر بداند، اما فیلم بهسرعت از کنار آنها عبور میکند یا رشتهای را آغاز میکند که پیگیریاش را به اندازهٔ کافی ادامه نمیدهد. حاصل، مجموعهای از چهرههای جذاب و بازیهای گیراست که همگی به یک اندازه در ساختار کلی جا نمیافتند.
فیلم بازیگران خوبی در اختیار دارد، اما همیشه نمیداند چگونه از تمام توان آنها بهره بگیرد. روایت و معمایی که گاه از دست میرود ضعف اصلی اثر در سازماندهی روایت است. فیلم چند خط داستانی، شخصیت و سرنخ را وارد میدان میکند، اما رابطهٔ میان بعضی از آنها بهاندازهٔ کافی روشن و منسجم نمیشود.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است در بخشهایی بهجای آنکه درگیر پیشروی تحقیقات شود، مشغول بازسازی این باشد که کدام اتفاق به کدام خط مربوط است و چرا باید اهمیت داشته باشد. ابهام در تریلر جنایی میتواند ابزار مؤثری باشد، اما زمانی جواب میدهد که تماشاگر احساس کند پشت هر پرسش، نظمی پنهان وجود دارد.
« بااینهمه، کیفیت بازیها گاه از اندازهٔ پرداخت شخصیتها فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اینجا گاهی چنین اطمینانی شکل نمیگیرد. برخی صحنهها بهتنهایی فضای خوبی میسازند یا تعلیق کوتاهی ایجاد میکنند، ولی پیوندشان با مسیر کلی داستان سست به نظر میرسد. همین مسئله باعث میشود فیلم در مقاطعی پراکنده جلوه کند؛ انگار مجموعهای از موقعیتهای بالقوه جذاب کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه همهٔ آنها به یک قوس روایی استوار برسند.
این آشفتگی بهویژه برای اثری که در قالب پلیسی و جنایی پیش میرود اهمیت دارد، زیرا مخاطب انتظار دارد جزئیات، سرنخها و تصمیمهای شخصیتها در نهایت با دقت بیشتری به هم متصل شوند. ریتم؛ میان تعلیق و فرسودگی آغاز فیلم آهسته است و برای آشنایی با فضا، شخصیتها و حالوهوای پرونده زمان میگذارد.
این انتخاب در اصل میتواند مفید باشد: شتابزدگی را کنار میگذارد و به جهان داستان فرصت میدهد تا در ذهن تماشاگر جا بگیرد. اما کندی همیشه به عمق منتهی نمیشود. برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند یا اطلاعات تازهای بدهند، در یک حالوهوای ثابت میمانند و به کشآمدن ریتم میانجامند.
با پیشروی فیلم، لحظههای پرتنش و تعقیبوگریزها توجه را دوباره جلب میکنند، اما این تغییر بهتنهایی مسئلهٔ ریتم را حل نمیکند. گاهی میان صحنههای آرام و لحظههای خطر فاصلهای هست که بیش از حد طولانی احساس میشود؛ گاهی نیز اتفاق مهمی رخ میدهد، بیآنکه زمینهچینی کافی برای اثرگذاری کامل آن فراهم شده باشد.
قوتها و کاستیها
بنابراین تماشاگرانی که از تریلرهای پرشتاب انتظار دارند هر صحنه به حل معما نزدیکترشان کند، ممکن است فیلم را کند و نامتوازن بیابند. در مقابل، کسانی که با روایتهای اقلیمی و کمشتاب همراه میشوند، احتمالاً از فضای خفقانآور آن بهرهٔ بیشتری میبرند. پایانبندی و حسِ ناتمامی فیلم در پایان به دنبال جمعبندیای کاملاً روشن و بیابهام نیست.
بخشی از این انتخاب با لحن تلخ و واقعگرایانهٔ آن سازگار است؛ جهان داستان قرار نیست بهسادگی پاکسازی شود و پاسخ به یک پرونده هم لزوماً زخمهای گستردهتر را التیام نمیبخشد. اما میان ابهامی که معنای تازهای به داستان میدهد و ابهامی که از ناتمامماندن پرداخت سرچشمه میگیرد، تفاوت وجود دارد.
«Texas Killing Fields» همیشه این مرز را به سود خود حفظ نمیکند. بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت پایان فیلم ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه باز یا کماقناعکننده باشد. بعضی خطوط داستانی به پاسخ روشن نمیرسند و شماری از پرسشها همچنان در ذهن باقی میمانند؛ نه لزوماً بهعنوان معمایی حسابشده، بلکه گاه بهصورت نشانهای از پراکندگی روایت.
در نتیجه، پایان از نظر عاطفی با فضای تیرهٔ فیلم همخوان است، اما از نظر ساختاری برای همه رضایتبخش نخواهد بود. جمعبندی «Texas Killing Fields» تریلری جنایی است که بیش از هر چیز با محیط و حالوهوایش در خاطر میماند. باتلاقهای ناآرام، شهرهای فرسوده و حس دائمی ناامنی، جهانی باورپذیر و ناخوشایند میسازند؛ بازیگران نیز با حضورهای محکم و کنترلشده به این جهان جان میدهند.
« پایانبندی و حسِ ناتمامی فیلم در پایان به دنبال جمعبندیای کاملاً روشن و بیابهام نیست. »
جمعبندی
فیلم در لحظههای تنشآمیز گیرایی دارد و گاهی بهخوبی نشان میدهد که جنایت چگونه به بخشی از بافت زندگی روزمره بدل میشود. اما همین اثر از کمبود انسجام روایی، ریتم نامتوازن و پایانبندیای رنج میبرد که ممکن است پرسشهای بیشتری از پاسخها برجای بگذارد. بهترین راه برای تماشای آن، انتظار یک معمای پلیسی دقیق و بینقص نیست؛ ارزش اصلیاش در فضای خفقانآور، بازیها و تصویر تلخی است که از محیطی ناامن میسازد.
فیلمی با لحظههای مؤثر و ظرفیت قابلتوجه که در اتصال اجزایش به یک روایت کاملاً محکم، به همان اندازه موفق نیست.
« فیلمی با لحظههای مؤثر و ظرفیت قابلتوجه که در اتصال اجزایش به یک روایت کاملاً محکم، به همان اندازه موفق نیست. »



ثبت دیدگاه