نقد و بررسی
نقد Texas Chainsaw Massacre | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمین وحشت فیلم «Texas Chainsaw Massacre» محصول ۲۰۲۲، دنبالهای است که پنج دهه پس از رویدادهای فیلم اصلی میگذرد و میکوشد میراث آن را به زبان زمانهٔ خود بازخوانی کند. در مرکز ماجرا، گروهی از جوانان قرار دارند که برای احیای شهری متروک در تگزاس قدم به آن میگذارند؛ تصمیمی که بیآنکه بدانند، آرامش مردی را بر هم میزند که خشونتش به افسانه بدل شده است.
این طرح، ظرفیت یک برخورد معنادار میان گذشته و حال را دارد: شهر خاموش و زخمخورده در برابر آرمانگرایی شهری، حافظهٔ جمعی در برابر فراموشی، و وحشتی عینی که در پوشش قصهای کهنه دوباره سر برمیآورد. با این همه، فیلم بیش از آنکه به کاوش در این تقابلها علاقه نشان دهد، بر حرکت سریع به سوی درگیری و نمایش خشونت تکیه میکند.
نتیجه اثری است پرتحرک و گاه تأثیرگذار در سطح حسی، اما نابرابر در سطح روایی؛ فیلمی که میداند چگونه مخاطب را در معرض آشوب قرار دهد، اما کمتر میداند با شخصیتها و ایدههای خود چه کند. فضای روستایی و حس انزوا یکی از امتیازهای روشن فیلم، استفاده از محیط دورافتادهٔ تگزاس برای ساختن حس ناامنی است.
شهرک هارلو با ساختمانهای خالی، خیابانهای خلوت و نشانههای فرسودگی، از همان ابتدا فضایی میسازد که انگار زندگی از آن عقبنشینی کرده است. این مکان صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست؛ حالوهوای متروک آن به مخاطب یادآوری میکند که شخصیتها وارد قلمرویی شدهاند که قواعدش را نمیشناسند و پیوندش با گذشته هنوز قطع نشده است.
« فضای روستایی و حس انزوا یکی از امتیازهای روشن فیلم، استفاده از محیط دورافتادهٔ تگزاس برای ساختن حس ناامنی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در قاببندی و طراحی فضا از تضاد میان خلوتی محیط و خشونت ناگهانی بهره میگیرد. سکوت جادهها و اتاقهای خالی گاهی انتظار را سنگین میکند، هرچند این انتظار معمولاً بهجای آنکه به تعلیقی طولانی و حسابشده برسد، با حادثهای پرسرعت شکسته میشود. بنابراین فضا در ساختن جهان فیلم موفقتر از آن است که بتواند بهتنهایی وحشتی پایدار و خزنده ایجاد کند.
خشونت بهمثابه زبان اصلی «Texas Chainsaw Massacre» آشکارا برای مخاطبی ساخته شده که از اسلشر خشن و صحنههای خونین استقبال میکند. صورتچرمی در اینجا نیرویی جسمانی و پیگیر است و فیلم از نمایش عواقب حملههایش پرهیز چندانی ندارد. بعضی صحنهها بهواسطهٔ میزانسن و ریتم اجرایی، شوک فوری ایجاد میکنند و برای دوستداران وحشت افراطی میتوانند جذاب باشند.
اما وفور خشونت همیشه به معنای افزایش ترس نیست. وحشت ماندگار معمولاً از انتظار، تهدید مبهم و حس ناتوانی تغذیه میکند؛ در حالی که این فیلم بارها به جای پرورش اضطراب، بر شدت بصری و غافلگیری تکیه دارد. وقتی خشونت به زبان غالب بدل میشود، فرصت کمتری برای شکلگیری سکوت، ابهام و دلهره باقی میماند.
تماشاگر ممکن است از شدت بعضی لحظهها جا بخورد، اما شوک بهتدریج جای ترسی عمیقتر را میگیرد. ریتم تند، فرصتهای از دسترفته مدت کوتاه فیلم و حرکت سریع آن، برای تماشاگرانی که به روایت بیوقفه علاقه دارند یک مزیت محسوب میشود. داستان درنگ زیادی نمیکند و از نقطهای به نقطهٔ دیگر میرود؛ تعقیبها و رویاروییها نیز بهگونهای چیده شدهاند که انرژی فیلم فروکش نکند.
« فیلم در قاببندی و طراحی فضا از تضاد میان خلوتی محیط و خشونت ناگهانی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این شتاب با ماهیت اسلشر سازگار است و باعث میشود اثر بهندرت در بخشهای میانی از حرکت بازبماند. در عین حال، همین سرعت به سطحیماندن بسیاری از موقعیتها دامن میزند. فیلم کمتر به شخصیتها مجال میدهد تا پیش از تبدیلشدن به هدف یا قربانی، به افرادی با خواستهها و تضادهای روشن بدل شوند.
پیامدهای عاطفی رخدادها نیز اغلب کوتاهاند و روایت بهسرعت از کنارشان میگذرد. ریتم تند از خستگی جلوگیری میکند، اما چیزی را که میتوانست به تنش و همدلی عمق ببخشد، قربانی شتاب میسازد. شخصیتها و منطق درام شخصیتهای جوان فیلم بهواسطهٔ پیوندهای خانوادگی و تصمیمهایشان وارد ماجرا میشوند، اما انگیزهها و گذشتهٔ آنان بهاندازهٔ کافی پرداخت نمیشود.
فیلم سرنخهایی دربارهٔ ترسها و زخمهای شخصی بعضی از آنها عرضه میکند، ولی این عناصر اغلب بیشتر بهانهای برای واکنشهای لحظهایاند تا بخشی یکپارچه از تحول شخصیت. در نتیجه، دشوار است که مخاطب با همهٔ آنان به یک اندازه ارتباط برقرار کند یا در سرنوشتشان سرمایهگذاری عاطفی داشته باشد.
این ضعف در منطق تصمیمگیری نیز دیده میشود. برخی کنشها بیشتر به نیاز فیلم برای رساندن شخصیتها به موقعیت خطرناک خدمت میکنند تا به رفتاری که از تجربه، ترس یا شناخت آنان برآمده باشد. در یک روایت وحشت، خطاهای انسانی میتوانند باورپذیر و حتی دردناک باشند؛ اما وقتی زمینهٔ روانی آنها کمرنگ است، تصمیمها بهسادگی تصنعی به نظر میرسند.
« این شتاب با ماهیت اسلشر سازگار است و باعث میشود اثر بهندرت در بخشهای میانی از حرکت بازبماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در ساختن موقعیتهای پرتنش تواناست، ولی پیوند میان موقعیتها و شخصیتهایی که درون آنها گرفتارند، چندان محکم نیست. صورتچرمی و سایهٔ گذشته صورتچرمی همچنان نمادی نیرومند است: پیکری سنگین، چهرهای پنهان و خشونتی که بیش از آنکه توضیح داده شود، به تماشاگر تحمیل میشود. بازگشت او پس از دههها میتوانست امکان بررسی این پرسش را فراهم کند که چگونه یک فاجعه در حافظهٔ یک شهر زنده میماند و چگونه افسانه، قربانیان و بازماندگان را شکل میدهد.
فیلم گاه به این قلمرو نزدیک میشود، اما معمولاً از آن عبور میکند تا به تهدید بعدی برسد. حضور شخصیت بازماندهٔ فیلم اصلی نیز پیوندی مستقیم با تاریخ مجموعه ایجاد میکند. این بازگشت از نظر عاطفی نوید برخوردی میان گذشته و اکنون را میدهد، اما کارکرد دراماتیک آن همواره به اندازهٔ ظرفیتش پرورده نمیشود.
بهجای آنکه این شخصیت گذشته را به نیرویی فعال در ساختار فیلم تبدیل کند، حضورش در بخشهایی بیشتر یادآور میراث مجموعه است. برای بینندهٔ آشنا با اثر نخست، این ارجاعها میتوانند معنایی ویژه داشته باشند؛ بااینحال، نوستالژی بهتنهایی جای داستانپردازی تازه را نمیگیرد. مضمونهای اجتماعی و کارکردشان فیلم از تقابل میان گروه جوانی که قصد تغییر شهر را دارند و ساکنان محلی بهره میگیرد؛ تقابلی که میتواند دربارهٔ فرسایش جوامع، بازسازی شهری و برخورد نسلها حرف بزند.
این ایده در آغاز وعدهٔ زیرمتنی اجتماعی میدهد، اما بهندرت به بحثی پیچیدهتر تبدیل میشود. مضمونها بیشتر در دیالوگها و موقعیتهای پراکنده حضور دارند و در ساختار درام بهاندازهای گسترش نمییابند که معنای نهایی اثر را شکل دهند. به همین دلیل، فیلم در میان دو رویکرد معلق میماند: از یک سو نشانههایی از تفسیر اجتماعی ارائه میدهد و از سوی دیگر، به سرگرمی خشن و سرراست اسلشر بازمیگردد.
« فیلم گاه به این قلمرو نزدیک میشود، اما معمولاً از آن عبور میکند تا به تهدید بعدی برسد. »
قوتها و کاستیها
این دو رویکرد الزاماً ناسازگار نیستند، اما برای همراهشدنشان به انسجام بیشتری نیاز است. در اینجا، ایدهها اغلب پیش از آنکه به پیامدهای روایی برسند، زیر فشار حادثه و نمایش خشونت محو میشوند. جمعبندی «Texas Chainsaw Massacre» اثری سریع، خشن و متکی بر فضای متروک خود است؛ فیلمی که در انتقال حس انزوا و عرضهٔ لحظههای شوکآور توانایی دارد، اما در ساخت شخصیتها و پرورش تعلیق پایدار به همان اندازه موفق نیست.
ریتم تند و صحنههای خونین احتمالاً برای دوستداران اسلشر جذاب خواهد بود، ولی تکرار خشونت بهتدریج از قدرت ترسآفرینی آن میکاهد. مهمترین کاستی فیلم، نه کمبود حادثه، بلکه کمبود عمق در پیوند میان حادثههاست. ایدهٔ رویارویی گذشتهٔ خونین با شهری که میخواهد خود را از نو بسازد، و نیز بازگشت بازماندهای از فاجعهٔ پیشین، ظرفیت داستانی قابلتوجهی دارند؛ بااینحال، فیلم کمتر از این ظرفیتها بهره میگیرد و به پایانبندی و مسیرهایی آشنا بسنده میکند.
حاصل، تجربهای سرگرمکننده برای مخاطب خواهان وحشت بیپرواست، اما اثری که پس از فروکشکردن هیجان، چندان در ذهن نمیماند.
« این دو رویکرد الزاماً ناسازگار نیستند، اما برای همراهشدنشان به انسجام بیشتری نیاز است. »
ثبت دیدگاه