نقد و بررسی
نقد کشتار با ارهبرقی در تگزاس سهبعدی (Texas Chainsaw 3D) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که به دام بدل میشود «Texas Chainsaw 3D» از ایدهای آشنا اما بالقوه ثمربخش آغاز میکند: زنی جوان، هدر، درمییابد که ملکی خانوادگی در تگزاس به او رسیده و برای شناختن گذشتهاش راهی سفر میشود. عمارت ویکتوریاییِ دورافتاده، میراثی چشمگیر به نظر میرسد؛ اما در دل این دارایی، گذشتهای مدفون و تهدیدی هولناک جا خوش کرده است.
فیلم از همان ابتدا میان دو وعده حرکت میکند: یک درام رازآلود درباره هویت و ریشههای خانوادگی، و یک فیلم اسلشر که قرار است تماشاگر را با خشونت و تعقیبوگریزهایش سرگرم کند. این دو مسیر گاه به هم میرسند، اما هرگز بهتمامی در یک روایت منسجم ادغام نمیشوند. جنبه خانوادگی داستان میخواهد به هدر انگیزهای فراتر از زندهماندن بدهد؛ جنبه ترسناک نیز به دنبال موقعیتهایی است که Leatherface را دوباره به مرکز صحنه بیاورد.
نتیجه، فیلمی است که ایدههایش از اجرای آنها جذابترند: میراث، هویت، خشونت جمعی و بازگشت گذشته، همگی مصالح خوبی برای یک قصه دلهرهآورند، اما اتصال میانشان سست میماند. هدر و نیروی بازیگر نقش اصلی Alexandra Daddario در نقش هدر مهمترین عامل تداوم فیلم است. او حضوری روشن و پرانرژی دارد و در بخشهایی که فیلم میان کشف رازها و تهدیدهای ناگهانی سرگردان است، توجه تماشاگر را حفظ میکند.
بازی او، بهویژه در لحظات هراس و آشفتگی، اندازهای از صداقت عاطفی به داستان میدهد؛ گویی هدر در جهانی گرفتار شده که قواعدش از او پنهان ماندهاند. بااینحال، شخصیتپردازی به اندازه بازیگرش قوام ندارد. هدر باید همزمان وارثی کنجکاو، زنی در جستوجوی هویت و قهرمانی در برابر تهدیدی مرگبار باشد، اما فیلم فرصت کافی برای پرورش این وجوه نمیگذارد.
« این دو مسیر گاه به هم میرسند، اما هرگز بهتمامی در یک روایت منسجم ادغام نمیشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیمهای او و دیگر شخصیتها گاهی بیشتر تابع نیاز صحنه به حرکت بعدیاند تا برآمده از ترس، عقل یا شناختی باورپذیر. در نتیجه، توانایی بازیگر در پیشبردن فیلم، بخشی از خلأیی را پر میکند که فیلمنامه باقی گذاشته است. قصهای که منطقش میلغزد ضعف اصلی فیلم در منطق روایی آن است. شخصیتها بارها دست به انتخابهایی میزنند که برای پیشبردن حادثه لازماند، اما از دل رفتار طبیعیشان بیرون نمیآیند.
اطلاعات تازه ناگهان مسیر داستان را عوض میکنند و بعضی موقعیتها چنان سریع از مرحلهای به مرحله دیگر میرسند که فرصت نمییابند باورپذیر یا حتی واقعاً دلهرهآور شوند. تماشاگر بهجای آنکه درگیر پرسشهای داستان شود، ممکن است مشغول سنجیدن این باشد که چرا شخصیتها چنین تصمیمی گرفتهاند.
این لغزشها در فیلمی که میخواهد بر تعلیق تکیه کند، هزینهسازند. ترس زمانی اثر میکند که مخاطب دستکم قواعد صحنه را بفهمد و بتواند خطر را برای شخصیتها مجسم کند. اما وقتی رفتارها و مناسبات داستانی بیثبات باشند، خطر نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. گاهی همین بیمنطقی نتیجهای ناخواسته پدید میآورد: صحنهای که باید جدی و هولناک باشد، به سبب اغراق یا ناسازگاریاش خندهدار جلوه میکند.
برای برخی تماشاگران، همین لحظاتِ ناخواسته طنزآمیز به بخشی از سرگرمی بدل میشوند؛ برای برخی دیگر، نشانهای از ناتوانی فیلم در حفظ لحن است. میان وحشت و کمدی ناخواسته «Texas Chainsaw 3D» در تعیین لحن خود پیوسته دچار تردید است. از یک سو، خشونت عریان و تصاویر خونآلود را عرضه میکند؛ از سوی دیگر، برخی کنشها و واکنشها چنان اغراقآمیزند که فاصلهای میان جدیت صحنه و اثر واقعی آن ایجاد میشود.
« در نتیجه، توانایی بازیگر در پیشبردن فیلم، بخشی از خلأیی را پر میکند که فیلمنامه باقی گذاشته است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم قصد دارد هراس بیافریند، اما گاهی همان صحنه با تصادفیترین جزئیاتش خنده برمیانگیزد. این خنده الزاماً از شوخطبعی آگاهانه نمیآید؛ بیشتر حاصل شکاف میان آن چیزی است که فیلم میخواهد القا کند و آنچه روی پرده دیده میشود. بااینحال، این آشفتگی همیشه به زیان تجربه تماشا نیست. اگر مخاطب با انتظار یک فیلم ترسناک دقیق و بینقص وارد شود، احتمالاً از ناپایداری روایت و لحن آن دلزده خواهد شد.
اما اگر با جمعی از دوستان تماشایش کند و آمادگی خندیدن به لحظات نامعقول را داشته باشد، فیلم میتواند سرگرمیِ پرهیاهو و گاه بامزهای فراهم کند. جذابیتش در این حالت نه از مهارت حسابشده در ساخت کمدی، بلکه از فاصله میان ادعای جدی فیلم و اجرای آشفته آن برمیخیزد. سهبعدی، اره و لذت لحظهای جلوههای سهبعدی از معدود بخشهاییاند که با هویت فیلم پیوندی مستقیم دارند.
تصویر ارهای که به سوی تماشاگر نزدیک میشود، به تجربهای فیزیکیتر بدل میگردد و لحظههایی از هیجان بصری میآفریند. این اثرگذاری، هرچند محدود و وابسته به موقعیتهای خاص است، با منطق ساده و بیپرده فیلم سازگار میماند: تهدید باید به مخاطب نزدیک شود، نه آنکه فقط در پسزمینه دیده شود.
اما سهبعدی نمیتواند جای تعلیق واقعی یا روایت منسجم را بگیرد. چند لحظه دیداریِ مؤثر، جذابیت صحنه را افزایش میدهند، ولی مشکلات شخصیتپردازی و پیوندهای داستانی را برطرف نمیکنند. فیلم گاه چنان بر حرکت اره و شوک تصویری تکیه میکند که تصور میشود حضور ابزار مشهور مجموعه بهتنهایی برای زنده نگهداشتن صحنه کافی است.
« فیلم قصد دارد هراس بیافریند، اما گاهی همان صحنه با تصادفیترین جزئیاتش خنده برمیانگیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ویژگی برای تماشای تفننی کارآمد است، اما عمق یا ماندگاری چندانی به اثر نمیبخشد. ریتمی ناهموار و تعلیقی ناپایدار فیلم در ریتم نیز یکدست نیست. برخی بخشها با حرکت سریع و اتفاقهای پیاپی پیش میروند، اما میان آنها لحظاتی کشدار و کمتنش قرار گرفته است. این مکثها نه همیشه به گسترش فضای دلهره کمک میکنند و نه اطلاعات تازهای به شخصیتها میافزایند.
در نتیجه، روایت گاهی درجا میزند و سپس ناگهان میکوشد با حادثهای شدید، انرژی ازدسترفته را جبران کند. تعلیق نیز به همین تناوب گرفتار است. فیلم موقعیتهایی برای ساختن انتظار و اضطراب دارد، اما با شتابزدگی در پرداخت یا با رفتاری نامنتظر از سوی شخصیتها، اثر آنها را کمرنگ میکند.
بهجای آنکه خطر بهتدریج گسترش یابد، گاه میان سکون و انفجار جابهجا میشود. این ریتم برای تماشاگرانی که دنبال اسلشر پرحادثهاند ممکن است کفایت کند، اما کسانی که فضاسازی پیوسته و تعلیق حسابشده میخواهند، احتمالاً با افتوخیزهای خستهکننده روبهرو خواهند شد. جایگاه فیلم در میراث مجموعه بازگشت به جهان آشنای خانواده Sawyer و Leatherface، برای فیلم فرصتی فراهم میکند تا گذشته یک مجموعه ترسناک را به داستانی تازه پیوند بزند.
انتخاب عمارت خانوادگی و میراث پنهان، ظرفیت گسترش مضمونهایی چون تعلق، خشونت و میراث تاریخی را دارد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این مضامین را با ظرافت بکاود، از آنها برای ایجاد مسیرهای تازه در قصه استفاده میکند. ایدهها مطرح میشوند، اما همواره به پیامدهای معنایی خود نمیرسند.
« این ویژگی برای تماشای تفننی کارآمد است، اما عمق یا ماندگاری چندانی به اثر نمیبخشد. »
قوتها و کاستیها
همین مسئله باعث میشود اثر نه بازآفرینی موفقی از فضای هولناک مجموعه باشد و نه روایتی مستقل و استوار که بدون تکیه بر نامهای آشنا دوام بیاورد. آشنایی با جهان «کشتار با ارهبرقی در تگزاس» میتواند به تجربه تماشا رنگی از نوستالژی بدهد، ولی انتظار وفاداری کامل به لحن یا منطق نسخههای پیشین ممکن است برآورده نشود.
فیلم بیشتر به دنبال بازگرداندن چهرهای شناختهشده و عرضه هیجان بصری است تا بازاندیشی عمیق در میراث مجموعه. جمعبندی «Texas Chainsaw 3D» فیلمی نامتوازن است: بازی Alexandra Daddario، حضور مؤثر اره در قاب سهبعدی و چند لحظه اغراقآمیزِ سرگرمکننده، در برابر فیلمنامهای کمچفتوبست، تصمیمهای منطقگریز و ریتمی گاه کشدار قرار میگیرند.
جذابیت اثر به انتظار تماشاگر وابسته است. اگر قرار باشد فیلمی سنجیده، ترسناک و منسجم دیده شود، ضعفهایش برجسته خواهند بود؛ اما اگر تماشاگر با پذیرش آشفتگیهایش به سراغ آن برود، ممکن است از لحظات مضحک و هیجانهای ناگهانیاش لذت ببرد. حاصل، اثری نیست که در ژانر خود برتری چشمگیری داشته باشد، اما میتواند برای یک تماشای سبک و جمعی، سرگرمیای آشفته و گاه خندهآور فراهم کند.
« فیلم بیشتر به دنبال بازگرداندن چهرهای شناختهشده و عرضه هیجان بصری است تا بازاندیشی عمیق در میراث مجموعه. »
ثبت دیدگاه