نقد و بررسی
نقد تترو (Tetro) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که از آن گریختهاند «تترو» داستان دو برادر را در نقطهای آغاز میکند که دیدار دوباره بهسادگی نوید آشتی نمیدهد. بنیِ جوان به بوئنوسآیرس میآید تا برادر بزرگترش، تترو، را پیدا کند؛ مردی که از خانواده فاصله گرفته و پشت نامی تازه و زندگیای کموبیش منزوی پناه برده است.
در نگاه نخست، فیلم میتواند روایتی دربارهٔ پیوند ازدسترفته و اشتیاق برادر کوچکتر برای شناختن بزرگتر باشد. اما فرانسیس فورد کوپولا خیلی زود نشان میدهد که مسئله فقط دیدار دو خویشاوند نیست: خانواده در اینجا شبکهای از خاطره، سکوت، رقابت و هویتی است که هیچکس بهآسانی از آن رها نمیشود.
بوئنوسآیرس در فیلم پسزمینهای تزئینی نیست؛ شهری است که با خیابانها، کافهها و فضاهای هنریاش به حالوهوای اثر شکل میدهد. بنی وارد محیطی میشود که برایش هم غریب است و هم وسوسهانگیز، و تماشاگر نیز همراه او قدمبهقدم با جهانی آشنا میشود که قواعدش را باید از رفتار آدمها و اشارههای پراکنده فهمید.
فیلم از همان ابتدا کنجکاوی میسازد، اما پاسخها را شتابزده عرضه نمیکند؛ رازهای خانوادگی کمکم از دل گفتوگوها، دستنوشتهها و خاطرهها سر برمیآورند. خانواده، هنر و میراث رقابت در مرکز درام، تنها رابطهٔ دو برادر نیست، بلکه سایهٔ پدری پرنفوذ و میراثی خانوادگی قرار دارد که بهجای آنکه اعضای خانواده را به هم پیوند دهد، آنان را در رقابت و رنجش گرفتار کرده است.
« در نگاه نخست، فیلم میتواند روایتی دربارهٔ پیوند ازدسترفته و اشتیاق برادر کوچکتر برای شناختن بزرگتر باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نشان میدهد که شهرت و توانایی هنری لزوماً به رهایی یا آرامش نمیانجامد؛ گاه دستاورد یک نفر به معیاری بدل میشود که دیگران را زیر فشار میگذارد. در چنین فضایی، هنر هم مجال ابراز وجود است و هم میدان سنجش و داوری. دستنوشتهٔ پنهان تترو اهمیت ویژهای پیدا میکند، زیرا بنی آن را نه صرفاً سندی از گذشته، بلکه راهی برای نزدیکشدن به برادرش میبیند.
نوشتن در فیلم عملی دوپهلوست: میتواند راهی برای بازسازی تجربه و فهم آن باشد، اما همزمان توانایی دارد زخمهای مدفون را دوباره بگشاید. این ابهام به داستان بُعدی فراتر از معمای خانوادگی میدهد. فیلم میپرسد آیا میتوان زندگی را به روایت تبدیل کرد، بیآنکه در آن روایت چیزی را حذف یا تحریف کرد؟
رازپردازی و ریتم روایت «تترو» از سازوکار معما بهره میبرد، اما هدفش صرفاً غافلگیرکردن مخاطب نیست. اطلاعات در لایههای مختلف پخش میشوند و هر کشف، معنای بخشی از گذشته را جابهجا میکند. همین شیوه، فیلم را تماشایی و کنجکاویبرانگیز میسازد؛ تماشاگر پیوسته میکوشد رابطهٔ میان آدمها، خاطرهها و نوشتهها را دریابد.
بااینحال، انباشت رازها گاه به پیچیدگیای میانجامد که بیش از آنکه به تعمیق شخصیتها کمک کند، توجه را به معمای بعدی معطوف میسازد. میان بخشهای آرام و مواجهههای پرتنش، فیلم تعادلی نامتعارف دارد. برخی صحنهها فرصت میدهند تا سکوت، نگاه و فاصلهٔ میان آدمها معنا پیدا کند؛ برخی دیگر با شدت ملودراماتیک و تأکیدهای آشکارتر پیش میروند.
« در چنین فضایی، هنر هم مجال ابراز وجود است و هم میدان سنجش و داوری. »
شخصیتها و اجرا
این فراز و فرود با جهان عاطفی شخصیتها تناسب دارد، اما همیشه از نظر ریتم یکدست نیست. در بخشهایی، مکثها به فیلم وزن و فضای تأمل میدهند؛ در بخشهایی دیگر، تأکیدهای پیاپی باعث میشوند روایت بیش از اندازه بر اهمیت خودش اصرار کند. سیاهوسفید بهمثابه زبان یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ فیلم، تصویرپردازی سیاهوسفید آن است.
این تصمیم صرفاً یادآور سینمای گذشته نیست؛ با حذف رنگ، توجه به نور، سایه، بافت چهرهها و خطوط معماری افزایش مییابد. قابها حالتی سخت و گاه رؤیاگونه پیدا میکنند و جهان بیرونی نیز با ذهنیت شخصیتهایی همنوا میشود که در گذشته گرفتارند. ترکیببندیهای سنجیده، زوایای نامتعارف و استفادهٔ حسابشده از تاریکی به فیلم هویتی دیداری میدهد که بهسادگی فراموش نمیشود.
بااینحال، سیاهوسفید بودن برای هر تماشاگری الزاماً تجربهای دلپذیر یا پربار نیست. وقتی زبان بصری فیلم به شکلی پیوسته بر کنتراست و سایه تکیه میکند، ممکن است پس از مدتی یکنواخت به نظر برسد؛ بهخصوص اگر مخاطب پیوند آن را با مضمون و ساختار روایت احساس نکند. در «تترو»، این سبک معمولاً با حس حبسشدگی، حافظه و فاصلهٔ عاطفی سازگار است، اما گاهی زیبایی قابها چنان برجسته میشود که بهجای خدمتکردن به درام، خود به مرکز توجه بدل میشود.
بازیها و فاصلهٔ میان دو برادر وینسنت گالو در نقش تترو شخصیتی بسته، زخمی و دشوارفهم میسازد. بازی او بر کنترل و سکون تکیه دارد: بهجای آنکه احساسات را پیوسته آشکار کند، آنها را در مکثها و واکنشهای محدود نگه میدارد. این خویشتنداری با مردی که برای فاصلهگرفتن از گذشته به انزوا پناه برده، همخوانی دارد.
« این فراز و فرود با جهان عاطفی شخصیتها تناسب دارد، اما همیشه از نظر ریتم یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر او، آلدن ارنریچ در نقش بنی انرژی جستوجوگرانه و آسیبپذیری جوانانهای میآورد؛ او هم شیفتهٔ برادرش است و هم میخواهد جایگاه خودش را در میان روایت خانوادگی پیدا کند. تفاوت این دو شیوهٔ بازی، رابطهٔ برادران را باورپذیرتر میکند. تترو میکوشد مرز بگذارد، حال آنکه بنی پیگیرانه از آن مرز عبور میکند، نه از سر بیاعتنایی، بلکه چون حقیقت گذشته را با امکان شناختن خود گره زده است.
بازی ارنریچ بهویژه هرچه فیلم پیش میرود، لایههای بیشتری پیدا میکند و حضورش در صحنهها پررنگتر میشود. مارибل وردو نیز در نقش میرندا، عنصری از مراقبت و تعادل وارد جهانی میکند که بهآسانی میتواند زیر بار تنشهای خانوادگی سنگین شود. این سه بازیگر، هر یک به شیوهای متفاوت، در برابر اغراق ملودراماتیک فیلم مقاومت میکنند یا آن را به نیرویی عاطفی بدل میسازند.
تئاتر، خاطره و خودآگاهی اثر «تترو» بهطرز آشکاری به نمایش، موسیقی و اجرا علاقهمند است. این علاقه فقط در مضمون داستان حضور ندارد؛ خود فیلم نیز گاه مانند صحنهای طراحیشده عمل میکند که شخصیتها در آن نقشهایی را بازی میکنند، از نقش خود میگریزند یا میکوشند معنای آن را از نو تعریف کنند.
مرز میان زندگی و بازنمایی در این جهان ثابت نیست. آنچه نوشته میشود، آنچه به یاد آورده میشود و آنچه اجرا میشود، همگی میتوانند شکلهای متفاوتی از مواجهه با گذشته باشند. این خودآگاهی هنری به فیلم شخصیت میدهد، اما نقطهٔ آسیبپذیر آن نیز هست. گاهی نمادها و اشارهها چنان آشکار میشوند که فضای کشف را محدود میکنند؛ مخاطب بهجای آنکه معنای تصویر یا صحنه را از دل تجربهٔ شخصیتها دریابد، احساس میکند فیلم خود بر اهمیت آنها تأکید میگذارد.
« تفاوت این دو شیوهٔ بازی، رابطهٔ برادران را باورپذیرتر میکند. »
قوتها و کاستیها
این گرایش برای علاقهمندان به سینمای نمایشی و سبکپرداز ممکن است بخشی از جذابیت اثر باشد، اما برای کسانی که انتظار درامی کمتکلف و واقعگرا دارند، میتواند فاصلهای عاطفی ایجاد کند. محدودیتها و لحظههای اثرگذار پایانبندی فیلم، بنا بر رویکرد کلی آن، به حلوفصل سریع و ساده بسنده نمیکند.
بااینحال، امتداد بخش پایانی ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه طولانی احساس شود. وقتی فیلم پس از شکلگیری گرههای اصلی همچنان بر تأکیدهای عاطفی و نمایشی میافزاید، بخشی از ضرباهنگ خود را از دست میدهد. این کشآمدن از همان ویژگیهایی میآید که در جای دیگر به اثر هویت میبخشند: علاقهٔ کوپولا به صحنهآرایی، مکث و بزرگنمایی عاطفه.
از سوی دیگر، پیچیدگی روایت برای همه جذاب نخواهد بود. فیلم از مخاطب میخواهد به جزئیات توجه کند و با ابهامهایش کنار بیاید؛ اما ابهام همیشه به عمق منجر نمیشود. گاهی شخصیتها چنان درگیر راز و میراث خانوادگیاند که وجه روزمره و سادهتر وجودشان کمتر مجال ظهور پیدا میکند. به همین دلیل ممکن است تماشاگر از نظر بصری مجذوب فیلم شود، اما نتواند با همهٔ آدمهایش پیوند عاطفی برقرار کند.
با وجود این، لحظاتی که بنی و تترو از پشت نقابهایشان بیرون میآیند، نیرویی صادقانه دارند و یادآوری میکنند که در زیر لایههای نمایش، فیلم همچنان دربارهٔ نیاز به شناختن و شناختهشدن است. جمعبندی «تترو» درامی خانوادگی است که با زبان بصری پررنگ، روایت رازآلود و گرایش آشکار به ملودرام، تجربهای ویژه و گاه ناهموار میسازد.
« محدودیتها و لحظههای اثرگذار پایانبندی فیلم، بنا بر رویکرد کلی آن، به حلوفصل سریع و ساده بسنده نمیکند. »
جمعبندی
نقطهٔ قوت اصلیاش در پیوند میان فرم و مضمون است: سایهها، خاطرهها، دستنوشتهها و اجراهای نمایشی همگی به جهانی تعلق دارند که در آن گذشته همچنان در اکنون دخالت میکند. بازیهای گالو و ارنریچ نیز به رابطهٔ دو برادر نیرویی میبخشند که از معمای خانوادگی فراتر میرود. در مقابل، فیلم گاهی به پیچیدگی و تأکید بیش از اندازه دل میبندد؛ ریتم پایانیاش کند میشود و سبک بصریاش ممکن است برای بخشی از مخاطبان یکنواخت یا خودآگاهانه جلوه کند.
بااینهمه، «تترو» اثری است که بیش از آنکه بخواهد همه را با روایتی روان و بیحاشیه همراه کند، جهان شخصی و هنری خود را پیش میکشد. برای تماشاگری که از درامهای رازآلود، قابهای حسابشده و روایتهای آمیخته با تئاتر و خاطره استقبال میکند، فیلمی ماندگار و قابل تأمل است؛ برای دیگران، شاید زیبایی تصویر از پیوند عاطفی با داستان پیشی بگیرد.
« بازیهای گالو و ارنریچ نیز به رابطهٔ دو برادر نیرویی میبخشند که از معمای خانوادگی فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه