نقد و بررسی
نقد ترساننده (Terrifier) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دلقکی که سکوتش از فریاد هولناکتر است «Terrifier» فیلمی است که از همان ابتدا روشن میکند کدامیک از عناصرش در مرکز توجه قرار دارد: نه معمایی پیچیده، نه شخصیتپردازی پرلایه و نه روایتی چندشاخه؛ بلکه آرتِ دلقک، موجودی خاموش و پیشبینیناپذیر که حضورش هر فضای عادی را به صحنهای تهدیدآمیز بدل میکند.
فیلم در شب هالووین میگذرد و با دنبالکردن چند زن جوان و کسانی که سر راه آرت قرار میگیرند، تماشاگر را وارد جهان خشونتی بیملاحظه میکند. این انتخاب، هم سرچشمه جذابیت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. آرت برای ترساندن به گفتوگو یا توضیح نیاز ندارد. سکوتش او را از قاتلانی که با انگیزهها و گذشتههای روشن معرفی میشوند جدا میکند و به حضوری غریب، تقریباً نمایشی، بدل میسازد.
گاهی فقط نگاه میکند، گاهی با حرکات بدن و اداهای کودکانهاش لحظهای خندهای عصبی برمیانگیزد و بلافاصله همان خنده را به دلواپسی تبدیل میکند. این نوسان میان مضحک و هراسآور، به شخصیت او بُعدی میدهد که روایت فیلم برای بسیاری از آدمهای دیگرش فراهم نمیکند. حضور ماندگار آرت بازی David Howard Thornton در نقش آرت مهمترین دارایی فیلم است.
او شخصیت را با اتکا به چهره، مکث، ژست و حرکات اغراقشده میسازد؛ اجرایی جسمانی که گاهی بیشتر به پانتومیم شباهت دارد تا بازی متعارف در یک فیلم ترسناک. آرت از قاب بیرون میآید و دوباره در آن ظاهر میشود، اما اثر حضورش معمولاً پیش از وقوع خطر آغاز شده است: تماشاگر به نگاهش حساس میشود و منتظر میماند تا بفهمد این بار سکوت یا اداهایش چه معنایی دارد.
« این انتخاب، هم سرچشمه جذابیت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی میفهمد که رازآلودگی آرت را نباید بیش از اندازه توضیح داد. ندانستنِ اینکه چه چیزی او را به این هیئت بدل کرده یا چه منطقی در پس رفتارهایش وجود دارد، بخشی از اضطراب است. بااینحال، این رازآلودگی بهتنهایی جای شخصیتپردازی دیگران را نمیگیرد. آرت بهسبب غرابت و حضور صحنهایاش بهیادماندنی میشود؛ اما قربانیان و شخصیتهای پیرامونش کمتر فرصت پیدا میکنند از قالبهای آشنای فیلم اسلشر بیرون بیایند.
خشونت بهمثابه زبان اصلی «Terrifier» خشونت را نه در حاشیه، بلکه در قلب تجربه تماشاگر قرار میدهد. فیلم در استفاده از جلوههای عملی و گریم، به جسمانیتِ ضربهها و پیامدهایشان تکیه میکند؛ همین ملموسبودن به صحنهها نیرویی ناخوشایند میبخشد. خون و جراحت در اینجا صرفاً نشانههایی گذرا برای اعلام خطر نیستند، بلکه به بخش بزرگی از طراحی بصری فیلم بدل میشوند.
برای دوستداران فیلمهای اسلشر و آثار افراطی، این رویکرد میتواند جذاب باشد: فیلم از عقبنشینی در برابر خشونتی که برگزیده پرهیز میکند. اما همین تأکید، مرزی باریک میان تکاندهندگی و فرسودگی ایجاد میکند. وقتی شدت تصاویر پیوسته بالا میرود، اثر هر صحنه ممکن است در برابر صحنه بعدی کمرنگ شود.
بهجای آنکه خشونت همیشه تعلیق را بیشتر کند، گاه به الگویی تکرارشونده بدل میشود: تهدید، مقاومت، آسیب و مکثی برای ضربه بعدی. در چنین لحظاتی، پرسش اصلی دیگر این نیست که سرنوشت شخصیتها چه خواهد شد، بلکه این است که فیلم تا چه اندازه میخواهد تماشاگر را در برابر نمایش رنج نگه دارد. پاسخ برای برخی مخاطبان هیجانانگیز و برای برخی دیگر صرفاً آزارنده خواهد بود.
« فیلم بهدرستی میفهمد که رازآلودگی آرت را نباید بیش از اندازه توضیح داد. »
شخصیتها و اجرا
قصهای کمجان در سایه صحنهها طرح داستانی فیلم ساده و مستقیم است و این سادگی میتواند در یک اسلشر کمهزینه فضایی برای تعلیق ایجاد کند؛ بااینحال، «Terrifier» اغلب از سادگی به کمرمقی میرسد. شخصیتها بهاندازهای پرداخت نمیشوند که انتخابها، رابطهها یا ترسهایشان وزن دراماتیک مستقلی پیدا کند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت آنان باشد، مجذوب یا نگران حرکت بعدی آرت بماند. این عدم توازن، فیلم را به اثری شخصیتمحور تبدیل نمیکند؛ بلکه آن را به مجموعهای از موقعیتهای تهدیدآمیز نزدیک میسازد که پیوند روایی میانشان چندان نیرومند نیست. فیلم بیش از آنکه داستانی را با قوس روشن پیش ببرد، آرت را در برابر موانع و قربانیان تازه قرار میدهد.
چنین ساختاری با هدف نمایش شخصیت اصلی سازگار است، اما بهایش کمشدن عمق عاطفی است. اگر تماشاگر منتظر باشد رابطهها گسترش یابند یا تصمیمهای شخصیتها لایههای تازهای آشکار کنند، احتمالاً با انتظاری برآوردهنشده روبهرو خواهد شد. ریتم و فرسایش تعلیق ریتم فیلم از دو گرایش متضاد نیرو میگیرد: از یکسو، مکثها و انتظار برای حضور دوباره آرت میتوانند تعلیق بسازند؛ از سوی دیگر، کشآمدن برخی موقعیتها باعث میشود همین مکثها به کندی بدل شوند.
فیلم در بخشهایی اجازه میدهد تماشاگر در فضای خالی و تاریک صحنه بماند و به صداها و گوشههای قاب حساس شود. این شیوه، هنگامی مؤثر است که انتظار به احساس خطر فزاینده بینجامد. مشکل زمانی پدیدار میشود که انتظار نه اطلاعات تازهای درباره شخصیتها به دست میدهد و نه شکل تازهای از تهدید میسازد.
« شخصیتها بهاندازهای پرداخت نمیشوند که انتخابها، رابطهها یا ترسهایشان وزن دراماتیک مستقلی پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در آن لحظات، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم در حال تکرار ضرباهنگی آشناست، بیآنکه آن را به نقطهای معنادارتر برساند. پیامدش تجربهای نابرابر است: بعضی صحنهها با حضور آرت جان میگیرند، اما فاصله میان آنها میتواند طولانی و کمتحرک به نظر برسد. فیلم بهجای آنکه با تنوع در تعلیق و کنش، انرژی خود را تازه کند، گاهی بر شدت ظاهری تکیه میکند.
فضا، گریم و امکانات محدود فضای هالووین برای قصه انتخابی کارآمد است: خیابانها و مکانهای عمومی، با ظاهر جشنآلودشان، ظرفیت خوبی برای تضاد میان سرگرمی و تهدید فراهم میکنند. فیلم از این زمینه بهره میبرد تا آرت را عنصری نامتناسب و هراسانگیز جلوه دهد؛ دلقکی که در ظاهر میتواند بخشی از نمایش شبانه باشد، اما رفتارهایش مرز میان شوخی و خطر را از میان میبرد.
این تضاد، بهویژه در لحظههایی که او بیصدا در قاب حضور دارد، به حس ناامنی کمک میکند. جلوههای عملی و گریم نیز از نقاط قوت آشکار فیلماند. فیلم با منابع محدود، تصویرهایی میسازد که از نظر بافت و جزئیات، حس ساختگیِ آشکار ندارند و بر جسمانیت خشونت تأکید میکنند. البته این مهارت فنی نمیتواند بهتنهایی کمبودهای فیلمنامه را جبران کند.
کیفیت یک اثر ترسناک فقط با میزان خون یا واقعنمایی گریم سنجیده نمیشود؛ مهم است که هر تصویر در خدمت تعلیق، شخصیت یا معنا قرار گیرد. «Terrifier» گاهی این هماهنگی را به دست میآورد و گاهی جلوههایش از روایت پیشی میگیرند. برای چه تماشاگری؟ این فیلم بیش از هر چیز برای تماشاگرانی ساخته شده که از اسلشرهای بیرحم، خشونت صریح و هیولایی با حضور صحنهای برجسته استقبال میکنند.
« فیلم بهجای آنکه با تنوع در تعلیق و کنش، انرژی خود را تازه کند، گاهی بر شدت ظاهری تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
اگر جذابیت اصلی برای مخاطب، تماشای آرت و واکنشهای غیرقابلپیشبینی او باشد، فیلم لحظههایی دارد که بهسادگی از ذهن پاک نمیشوند. در مقابل، کسانی که از ترس روانشناختی، شخصیتپردازی عمیق یا داستانی با تحول روشن انتظار بیشتری دارند، احتمالاً با اثری ناقص و نابرابر مواجه خواهند شد.
همچنین باید پذیرفت که افراط در نمایش خشونت برای همه یکسان عمل نمیکند. برای بعضی مخاطبان، صراحت فیلم بخشی از لذتِ ژانری آن است؛ برای بعضی دیگر، تکرار تصاویر آزارنده به بیحسی یا دلزدگی میانجامد. فیلم فاصله زیادی میان این دو واکنش باقی نمیگذارد و کمتر میکوشد تجربهای میانه بسازد.
از این رو، ارزیابی آن به همان اندازه که به مهارتهای فنی وابسته است، به میزان تحمل و علاقه تماشاگر به سینمای افراطی نیز بستگی دارد. جمعبندی «Terrifier» اثری نامتوازن اما دارای هویت روشن است. آرتِ دلقک با بازی جسمانی و سکوت رازآلودش، به فیلم نیرویی میدهد که قصه و شخصیتهای فرعی بهتنهایی از ساختنش ناتواناند.
جلوههای عملی و خشونت صریح نیز برای دوستداران اسلشر تجربهای خشن و پرتنش فراهم میکنند. در سوی دیگر، داستان کمعمق، شخصیتهایی که دشوار میتوان به آنها دل بست، و ریتمی که گاه کش میآید، مانع از آن میشوند که فیلم از نمایش بیرحمی فراتر برود. در نهایت، «Terrifier» را باید بیش از آنکه در مقام روایتی کامل و خوشساخت سنجید، بهعنوان ویترینی برای یک شخصیت شرور و سبکی مشخص از وحشت دید.
« همچنین باید پذیرفت که افراط در نمایش خشونت برای همه یکسان عمل نمیکند. »
جمعبندی
آرت در ذهن میماند؛ نه لزوماً بهسبب آنچه دربارهاش میدانیم، بلکه بهخاطر آنچه با نگاه، سکوت و اداهایش از تماشاگر میگیرد. اگر همین حضور برای مخاطب کافی باشد، فیلم میتواند تجربهای مؤثر باشد؛ اگر نه، خونریزیِ پیدرپی جای داستانی را نمیگیرد که هرگز بهاندازه کافی جان نگرفته است.



ثبت دیدگاه