نقد و بررسی
نقد نابودگر: جنسیس (Terminator Genisys) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، با آیندهای ناآرام «Terminator Genisys» میکوشد هم یادآور آغاز مجموعه باشد و هم مسیر آن را از نو ترسیم کند. داستان از سال ۲۰۲۹ و جنگ انسانها با ماشینها آغاز میشود؛ جان کانر، رهبر مقاومت، کایل ریس را به گذشته میفرستد تا از سارا کانر محافظت کند. اما گذشتهای که کایل در آن فرود میآید با آنچه انتظارش را دارد یکسان نیست.
همین جابهجایی، نقطهٔ عزیمت فیلم برای دستکاری خاطرهٔ آشنای مخاطب و ساختن روایتی تازه است. آلن تیلور فیلم را در سال ۲۰۱۵ کارگردانی کرد و آرنولد شوارتزنگر، امیلیا کلارک، جیسون کلارک و جای کورتنی در نقشهای محوری آن ظاهر شدند. این انتخاب، در آغاز، نتیجهبخش است. فیلم بهجای آنکه صرفاً داستانهای پیشین را دوباره بازگو کند، برخی رخدادهای شناختهشده را به شکلی متفاوت پیش میبرد و از همین تفاوتها برای برانگیختن کنجکاوی بهره میگیرد.
تماشاگر آشنا با مجموعه میتواند از دیدن بازتابها و تغییرات لذت ببرد؛ تماشاگر تازهوارد نیز با یک روایت علمیتخیلیِ پرتحرک روبهروست. بااینحال، فیلم بهتدریج میان ادای احترام به گذشته و ساختن هویتی مستقل گرفتار میشود؛ گویی هر بار که راه تازهای میگشاید، نگران است مبادا پیوندش را با خاطرات قدیمی مخاطب از دست بدهد.
دستکاری زمان؛ امتیاز و گرفتاری ایدهٔ تغییر مسیر رویدادها، برای فیلم امکانی دراماتیک فراهم میکند: اگر گذشته دیگر ثابت و قطعی نباشد، آینده نیز نمیتواند سرنوشتی ازپیشنوشتهشده تلقی شود. این ظرفیت با جهان «ترمیناتور» تناسب دارد؛ مجموعهای که از آغاز دربارهٔ رابطهٔ انتخاب، تقدیر و فناوری پرسش کرده است.
« اما گذشتهای که کایل در آن فرود میآید با آنچه انتظارش را دارد یکسان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظات، تغییر خط زمانی نه فقط وسیلهای برای غافلگیری، بلکه راهی برای تازهکردن تعارض اصلی است: آیا انسان میتواند آیندهای را که ماشینها برایش طراحی کردهاند، دگرگون کند؟ مشکل آنجاست که فیلم برای حفظ این تازگی، به توضیح و بازتعریف پیدرپی متوسل میشود. قواعد سفر در زمان و پیوند میان گذشته، حال و آینده مدام دستخوش تغییرند، اما روایت همیشه فرصت نمیکند پیامدهای این تغییرها را روشن و قابلپیگیری سازد.
در نتیجه، پیچیدگیای که باید هیجان فکری ایجاد کند، گاه به سردرگمی میانجامد. مخاطب ممکن است بهجای دنبالکردن انتخابهای شخصیتها، مشغول بازسازی این پرسش شود که هر رخداد در کدام نسخه از تاریخ جای میگیرد. فیلم ایدههای جذابی دارد، اما نظم روایی لازم را برای پرورش همهٔ آنها به دست نمیآورد.
سارا و کایل؛ رابطهای زیر سایهٔ اکشن سارا کانر در این روایت، با تصویری که از نسخهٔ آسیبپذیرتر او در داستان نخستین انتظار میرود فاصله دارد. او از پیش با خطر و نبرد آشناست و بهجای آنکه صرفاً در برابر رویدادها واکنش نشان دهد، در بسیاری از لحظات خود ابتکار عمل را به دست میگیرد. امیلیا کلارک به این سارا انرژی و سرسختی میبخشد و پیوند او با محافظش، که در فیلم با نام «پاپس» شناخته میشود، یکی از عناصر انسانیتر داستان است.
رابطهٔ میان این دو، با وجود تفاوت بنیادینشان، هم شوخی و صمیمیت دارد و هم نوعی اندوه پنهان؛ زیرا نزدیکی آنها بر زمینهٔ جنگ و انتظار دائمیِ فاجعه شکل گرفته است. کایل ریس در سوی دیگر این رابطه قرار میگیرد: سربازی که آمده است از سارا محافظت کند، اما با جهانی روبهرو میشود که با تصویر ذهنیاش از گذشته سازگار نیست.
« مشکل آنجاست که فیلم برای حفظ این تازگی، به توضیح و بازتعریف پیدرپی متوسل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از برخورد میان آموزشهای او و واقعیت تازه، فرصتهایی برای تعلیق و طنز میسازد. بااینحال، رابطهٔ عاطفی سارا و کایل مجال کافی برای رشد نمییابد. روایت بیش از آنکه بر اعتماد و نزدیکی تدریجی آنها مکث کند، به شتاب ماجرا و حرکت از یک تهدید به تهدید بعدی وابسته است. بنابراین، پیوندی که باید در قلب داستان قرار گیرد، گاه زیر فشار رخدادهای بزرگ کمرنگ میشود.
آرنی؛ نیروی جاذبهٔ آشنا حضور آرنولد شوارتزنگر مهمترین سرمایهٔ فیلم است. او با ترکیب خشونت مکانیکی، خونسردی خشک و لحظههای کمیک، نقش محافظ را از یک ماشین صرف به شخصیتی صاحبِ حضور تبدیل میکند. شوخیهای فیلم دربارهٔ فرسودگی و تفاوت ظاهر او با یک ماشین تازهساخت، از آگاهی اثر نسبت به گذر زمان بهره میگیرد؛ این شوخیها زمانی کار میکنند که به جای تقلید صرف از گذشته، به ویژگی خاص همین نسخهٔ شخصیت تکیه داشته باشند.
تقابل آرنی با نسخهای دیگر از خودش نیز از جذابیتهای آشکار فیلم است. این صحنهها صرفاً نمایش فناوری جلوههای ویژه نیستند؛ در دلشان پرسشی تصویری هم هست: چه چیزی یک ماشین را از ماشین دیگر متمایز میکند، وقتی هر دو میتوانند به یک اندازه مرگبار باشند؟ البته فیلم گاهی بیش از اندازه بر لذتِ بازشناسی تکیه میکند.
حضور شوارتزنگر خاطرهٔ فیلمهای پیشین را زنده میکند، اما نمیتواند بهتنهایی جای شخصیتپردازی کامل یا منطق روایی محکم را بگیرد. او بارها انرژی صحنه را بالا میبرد، ولی داستان همیشه از این انرژی به سود پیشرفت دراماتیک استفاده نمیکند. اکشن و تصویر؛ هیجان با هزینهٔ توازن «Terminator Genisys» از نظر ریتم بصری، فیلمی پرشتاب است.
« فیلم از برخورد میان آموزشهای او و واقعیت تازه، فرصتهایی برای تعلیق و طنز میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعقیبوگریزها، انفجارها و نبردهای سنگین پیدرپی فضای اثر را شکل میدهند و صحنههای اکشن معمولاً برای جلب توجه طراحی شدهاند، نه برای واقعگرایی روزمره. فیلم در لحظاتی که شخصیتها در حال فرار یا رویارویی مستقیماند، نیروی سرگرمکنندهٔ قابلتوجهی دارد. برخورد دو نسخه از ترمیناتور نیز نمونهای از جاذبهٔ بدنی و تصویریای است که مجموعه از ابتدا بر آن بنا شده است.
اما افزایش مقیاس بهتنهایی به معنای افزایش تنش نیست. وقتی تهدیدها پشت سر هم از راه میرسند، انفجارها و تعقیبها ممکن است ارزش یکدیگر را خنثی کنند. نیمهٔ نخست، با معرفی موقعیت تازه و بازسازی آشناییهای قدیمی، کنجکاوی بیشتری برمیانگیزد؛ در نیمهٔ دوم، انباشت خطوط داستانی و خطرهای بزرگ، روایت را شلوغتر و کشدارتر میکند.
اکشن همچنان چشمگیر است، ولی گاه فاصلهٔ لازم برای درک پیامدهای هر نبرد از مخاطب گرفته میشود. فیلم میخواهد همواره در اوج باشد و به همین دلیل، فرصت مکث و ساختن تعلیق تدریجی را از دست میدهد. بازیها و شخصیتپردازی؛ ناهمواری در مرکز روایت گروه بازیگران از نظر انرژی و تناسب با لحن فیلم یکدست نیست.
امیلیا کلارک در نقش سارا شخصیتی سرزنده و قاطع میسازد و شوارتزنگر با تجربه و حضور شناختهشدهاش مرکز ثقل صحنههاست. جیسون کلارک نیز در نقش جان کانر، شخصیتی را بازی میکند که باید بار معنایی مهمی در جهان مجموعه داشته باشد؛ بااینحال، پرداخت فیلم به او به اندازهٔ اهمیت جایگاهش قانعکننده نیست.
« فیلم در لحظاتی که شخصیتها در حال فرار یا رویارویی مستقیماند، نیروی سرگرمکنندهٔ قابلتوجهی دارد. »
قوتها و کاستیها
برخی تصمیمهای روایی دربارهٔ این شخصیت مجال کافی برای تثبیت عاطفی و دراماتیک او پیدا نمیکنند و در نتیجه، حضورش گاهی بیشتر کارکردی در طرح داستان دارد تا تأثیری انسانی. کایل ریس نیز از همین کمبود رنج میبرد. فیلم او را بهعنوان پیوندی میان جنگ آینده و ماجرای گذشته معرفی میکند، اما فرصت چندانی برای کاوش در ترسها، خاطرات و تحول او نمیگذارد.
این مسئله به بازی جای کورتنی هم سرایت میکند: شخصیت در موقعیتهای پرتحرک حضور دارد، ولی در لحظههای عاطفی کمتر به عمق موردنیاز میرسد. حاصل، گروهی است که در سطح کنش و واکنش کارآمد به نظر میرسد، اما همهٔ اعضایش به یک اندازه در ذهن نمیمانند. میراث مجموعه و مخاطب امروز فیلم در نسبت خود با میراث «ترمیناتور» رویکردی دوگانه دارد.
از یک سو، میخواهد خاطرهٔ فیلم نخست را زنده کند و از نشانهها و موقعیتهای آشنا برای برانگیختن حس بازگشت بهره ببرد. از سوی دیگر، میکوشد با تغییر مسیر زمان و معرفی تهدیدی تازه، اعلام کند که قرار نیست فقط نسخهای دیگر از همان نبرد باشد. این کشمکش، به اثر لحظاتی پرنشاط میبخشد، اما انسجامش را نیز تهدید میکند: گاهی به نظر میرسد فیلم بهجای انتخاب روشن میان بازآفرینی و دنبالهسازی، هر دو را همزمان دنبال میکند.
در زیر لایهٔ اکشن، موضوعی آشنا اما همچنان مؤثر دیده میشود: فناوریای که برای آسانکردن زندگی ساخته شده، میتواند به ابزار مهار و نابودی بدل شود. فیلم این نگرانی را از راه مفهوم سامانهای فراگیر و رقابت بر سر آینده مطرح میکند. بااینحال، پرسشهای اجتماعی و فلسفی آن بیشتر در حاشیهٔ ماجراجویی باقی میمانند.
« حاصل، گروهی است که در سطح کنش و واکنش کارآمد به نظر میرسد، اما همهٔ اعضایش به یک اندازه در ذهن نمیمانند. »
جمعبندی
اثر بیش از آنکه به پیامدهای انسانیِ سلطهٔ ماشینها بپردازد، بر تعقیب و گریز و خطر فوری تمرکز دارد؛ انتخابی که آن را سرگرمکنندهتر، اما از نظر اندیشه کمعمقتر میکند. جمعبندی «Terminator Genisys» اثری نابرابر است: ایدهٔ دستکاری گذشته و بازآرایی رخدادهای آشنا به داستان جان تازهای میدهد، شوارتزنگر همچنان حضور پرقدرتی دارد و صحنههای اکشن در بخشهایی از فیلم سرگرمکنندهاند.
در مقابل، قواعد رواییِ پرپیچوخم، شلوغی نیمهٔ دوم و پرداخت کمرمق برخی شخصیتها مانع میشوند که این ایدهها به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند. فیلم بیشتر از آنکه بازآفرینی موفقی از روح مجموعه باشد، ماجراجوییای پرانرژی و گاه آشفته است که در جذابیتهای نوستالژیک و لحظههای اکشن خود به نتیجه میرسد، اما در پیوند دادن آنها به داستانی روشن و عاطفی دستکم میماند.
برای مخاطبی که از دیدن بازگشت آرنی و بازی با خاطرهٔ قسمتهای نخست لذت میبرد، لحظات دلنشینی دارد؛ اما برای تماشاگر خواهان روایتی دقیق و خوشساخت، لغزشهایش آشکار خواهد بود.



ثبت دیدگاه