نقد و بررسی
نقد Tell Them Willie Boy Is Here | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک تعقیب در سرزمینی بیپناه «Tell Them Willie Boy Is Here» وسترنی است که تعقیبوگریز را نه صرفاً وسیلهای برای ساختن هیجان، بلکه راهی برای کاوش در نسبت میان قانون، قدرت و بقا میسازد. داستان از رویارویی ویلی بوی با پدرِ مخالفِ لولا آغاز میشود؛ حادثهای که به مرگ پدر و فرار ویلی و لولا میانجامد.
در پی آن، کریستوفر کوپر، معاون کلانتر، مأمور رهبری تعقیب میشود. همین طرح ساده، زمینهای برای پرسشی پیچیدهتر فراهم میکند: وقتی قانون با نابرابری و پیشداوری درهمتنیده است، تعقیبشونده را باید مجرم دانست یا انسانی که راه دیگری برای حفظ آزادیاش نمیبیند؟ فیلم به جای آنکه پاسخ را با قطعیت عرضه کند، تماشاگر را در موقعیتی ناآرام نگه میدارد.
تعقیب، هم رویدادی بیرونی است و هم تصویری از برخورد دو جهان: جهان نهادهای رسمی و جمعیتی که از پیش درباره «دیگری» داوری کردهاند، و جهان ویلی و لولا که در آن انتخابها محدود و هزینهها سنگیناند. این رویکرد به فیلم حالوهوایی فراتر از یک وسترن حادثهمحور میدهد، هرچند همیشه به اندازهای که وعده میدهد، در شخصیتپردازی پیش نمیرود.
« در پی آن، کریستوفر کوپر، معاون کلانتر، مأمور رهبری تعقیب میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارگردانی و نگاه سیاسی ابراهام پولونسکی داستان را با نوعی خویشتنداری پیش میبرد. او بهجای تکیه بر ضرباهنگ تند و رویاروییهای پیدرپی، فضای تعقیب را میگستراند و اجازه میدهد تنش از سکوتها، فاصلهها و انتظار شکل بگیرد. این انتخاب با جهان فیلم سازگار است: در بیابان، هر حرکت میتواند نشانهای از خطر باشد و هر مکث، امکان تازهای برای ترس یا تردید فراهم کند.
زیر سطح ماجرا، فیلم به مناسبات نژادی و قدرت نظر دارد. تعقیب ویلی تنها پیگیری یک پرونده کیفری نیست؛ جمعی از مردان و سازوکارهایی در آن دخیلاند که نگاهشان به بومیان از پیش با بدگمانی شکل گرفته است. کوپر نیز در میانه این وضعیت قرار میگیرد: او مجری قانون است، اما فیلم او را فقط بازوی بیچونوچرای اقتدار نمیبیند.
کشمکش او میان وظیفه و همدلی، بخشی از بار اخلاقی اثر را به دوش میکشد. بااینحال، گاه مضمونگرایی فیلم آشکارتر از آن است که در دل درام حل شود؛ برخی گفتوگوها بیشتر برای بیان دیدگاه اثر به کار میروند تا آنکه از تجربه طبیعی شخصیتها بجوشند. بیابان؛ چشمانداز و نیروی دراماتیک مهمترین دستاورد بصری فیلم، تبدیل بیابان به حضوری فعال در روایت است.
« کارگردانی و نگاه سیاسی ابراهام پولونسکی داستان را با نوعی خویشتنداری پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلمبرداری کنراد هال، پهنههای خشک و روشن را صرفاً پسزمینه قرار نمیدهد؛ فضای باز و بیپناه، میزانسن و حس تعلیق را شکل میدهد. فاصله میان آدمها، کوچکی پیکرشان در برابر زمین و دشواری پنهانشدن در چشماندازی که ظاهراً چیزی را پنهان نمیکند، همگی به تعقیب معنا میبخشند. بیابان در عین زیبایی، آسایشبخش نیست.
گستردگی آن آدم را آزاد نمیکند؛ برعکس، امکان فرار را به نبردی فرساینده با طبیعت بدل میسازد. گرما، خشکی و افقهای خالی، فشار جسمانی تعقیب را به تماشاگر منتقل میکنند. گاه تصویر چنان چشمگیر میشود که از خود ماجرا پیشی میگیرد؛ این ویژگی هم امتیاز فیلم است و هم یکی از دلایل پراکندگی آن.
بیننده ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت رابطه ویلی و لولا شود، مجذوب خطوط زمین و سکوت قابها بماند. بازیها و مرکز ثقل روایت رابرت ردفورد در نقش کوپر حضوری مسلط و تماشایی دارد. جذابیت او به صرف ستارهبودنش محدود نمیشود؛ بازیاش به شخصیت نوعی تردید و آسیبپذیری میدهد که با نقش مأمور قانون در وسترنهای متعارف تفاوت دارد.
« گستردگی آن آدم را آزاد نمیکند؛ برعکس، امکان فرار را به نبردی فرساینده با طبیعت بدل میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کوپر مردی است که باید تعقیب کند، اما در عین حال نمیتواند پیامدهای انسانی تعقیب را نادیده بگیرد. همین دوگانگی، بهویژه در صحنههای رویارویی و حرکت در دل بیابان، به فیلم نیروی دراماتیک میبخشد. رابرت بلیک نیز در نقش ویلی بوی حضوری خاموش و کمحرف دارد. این انتخاب با تصویر مردی که زیر فشار خطر و بیاعتمادی ناچار به فرار شده، تناسب دارد، اما فیلم به او مجال کافی نمیدهد تا از جایگاه نماد یا موضوع تعقیب فراتر برود و به شخصیتی با زندگی درونی روشن بدل شود.
کاترین راس در نقش لولا نیز در مقاطعی گرفتار محدودیت مشابهی است. رابطه او با ویلی قرار است قلب عاطفی ماجرا باشد، اما روایت بیشتر وقت خود را صرف کوپر، تعقیبکنندگان و تحولات بیرونی میکند. در نتیجه، پیوند این دو گاه به اندازهای که طرح داستان اقتضا میکند، زنده و چندلایه نمیشود. ریتم و انسجام دراماتیک فیلم در بخشهایی عمداً کند است؛ سکون و مکث، بخشی از زبان آناند.
این کندی در بهترین لحظهها به تعلیق میانجامد و تماشاگر را وادار میکند به فضای خالی و تهدیدهای نامرئی توجه کند. اما هرجا صحنهها از نظر شخصیتی یا مضمونی چیز تازهای نمیافزایند، همان مکثها به کشآمدن بدل میشوند. تعقیبوگریزها ظرفیت فراوانی برای تنش دارند، ولی فیلم همواره از این ظرفیت با نظمی یکدست بهره نمیگیرد.
« کوپر مردی است که باید تعقیب کند، اما در عین حال نمیتواند پیامدهای انسانی تعقیب را نادیده بگیرد. »
قوتها و کاستیها
پراکندگی روایی نیز به مسئله تمرکز مربوط است. اثر میان چند محور رفتوآمد میکند: سرنوشت ویلی و لولا، تردیدهای کوپر، واکنش جمعی به تعقیب و تصویری که جامعه از بومیان میسازد. این گستردگی برای یک وسترن سیاسی جذاب است، اما گاهی مرکز عاطفی فیلم را کمرنگ میکند. هرچه داستان به سوی رویارویی نهایی پیش میرود، تنش بیشتر میشود و روایت انسجام نیرومندتری پیدا میکند؛ از همین رو، بخش پایانی اثرگذاری چشمگیری دارد، بیآنکه لازم باشد جزئیات سرنوشت شخصیتها فاش شود.
بازنمایی بومیان و محدودیت تاریخی فیلم امروز دشوار است درباره فیلم سخن گفت و از انتخاب بازیگر سفیدپوست برای نقش ویلی بوی و استفاده از گریم تیره چشم پوشید. این انتخابها نهفقط از نظر ظاهری، بلکه در سطح بازنمایی نیز مسئلهسازند: داستان درباره تجربه مردی بومی است، اما نقش محوری به بازیگری سفیدپوست سپرده شده است.
چنین تصمیمی، حتی اگر فیلم بخواهد نسبت به نژادپرستی و خشونت ساختاری انتقادی باشد، تناقضی آشکار در خود اثر باقی میگذارد. این تناقض از اهمیت تاریخی فیلم کم نمیکند، اما مانع از آن است که نگاه انتقادی آن را بیدرنگ معادل بازنمایی منصفانه بدانیم. فیلم میکوشد قربانیبودن ویلی را در برابر قانون و جمعیت برجسته کند، ولی همچنان در چارچوبی ساخته شده که صدای بومیان را بهاندازه کافی در مرکز قرار نمیدهد.
« پراکندگی روایی نیز به مسئله تمرکز مربوط است. »
جمعبندی
همین فاصله میان نیت انتقادی و شیوه بازنمایی، یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای اثر است. جمعبندی «Tell Them Willie Boy Is Here» وسترنی اندیشمند و از نظر بصری چشمگیر است که در بیابان، تعقیب و کشمکش اخلاقی خود را به شکلی فراموشنشدنی تصویر میکند. بازی ردفورد، فیلمبرداری کنراد هال و پایانبندی پرقدرت، از برجستهترین نقاط قوت آناند.
در مقابل، ریتم نابرابر، تمرکز ناکافی بر ویلی و لولا و مسئله انتخاب بازیگران برای نقشهای بومی، مانع میشوند که فیلم در همه لحظات به ظرفیت دراماتیک و اخلاقی خود برسد. ارزش فیلم بیش از آنکه در تعقیبوگریزی بیوقفه باشد، در نگاه تلخ و پرسشبرانگیزش به قانون و قدرت نهفته است. اثر گاه بهجای آنکه شخصیتهایش را بهتمامی بشناساند، آنها را در چشماندازی بزرگ و تاریخی قرار میدهد؛ اما همان چشمانداز، با زیبایی خشن و سکوت سنگینش، تا مدتها پس از پایان در ذهن باقی میماند.
« همین فاصله میان نیت انتقادی و شیوه بازنمایی، یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای اثر است. »
ثبت دیدگاه