نقد و بررسی
نقد تجاس 2023 (Tejas) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جاهطلبانه، اجرایی ناپایدار «تجاس» میکوشد همزمان فیلمی درباره هوانوردی نظامی، مأموریتی پرخطر، زخمهای روانی و حضور زنان در نیروهای رزمی باشد. نقطهٔ عزیمت داستان، تجاس گیل، افسر نیروی هوایی هند است که برای نجات جاسوسی گرفتار در پاکستان به مأموریتی دشوار فرستاده میشود؛ مأموریتی که در کنار خطر بیرونی، گذشتهٔ دردناک او را نیز به سطح میآورد.
این ترکیب بالقوه میتوانست به تریلری پرتعلیق و در عین حال شخصیتی بدل شود، اما فیلم در پیوند دادن این عناصر به یکدیگر به دشواری میافتد. نتیجه اثری است که ایدههای جذابش را زودتر از آنکه بپروراند، به نمایش میگذارد و بهجای ساختن درامی منسجم، بارها به نشانهها و لحظههای هیجانآفرین تکیه میکند.
قهرمانی میان وظیفه و زخمهای گذشته تجاس قرار است فقط خلبانی ماهر نباشد؛ او باید انسانی باشد که تجربههای تلخ گذشته، انگیزه و نگاهش به وظیفه را شکل دادهاند. فیلم میکوشد میان مأموریت نظامی و آسیبهای شخصی او ارتباط برقرار کند، اما این پیوند بیشتر در حد توضیح باقی میماند تا آنکه در رفتار و تصمیمهای شخصیت بهتدریج آشکار شود.
خاطرهها و فقدانهای گذشته گاه بهانهای برای مکث عاطفیاند، ولی کمتر مجال مییابند پیچیدگی واقعی درونی قهرمان را بسازند. از این رو، تماشاگر بیش از آنکه مسیر تحول تجاس را تجربه کند، با تصویری از پیشساخته روبهرو میشود: زنی شجاع، مصمم و آمادهٔ فداکاری که تقریباً همیشه در مرکز کنترل و اقتدار قرار دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین تصویری میتواند الهامبخش باشد، اما وقتی قهرمان کمتر دچار تردید میشود یا بهای تصمیمهایش را به شکلی ملموس نمیپردازد، فاصلهای میان او و مخاطب شکل میگیرد. شخصیت بهجای آنکه در برابر فشارها تغییر کند، اغلب همچون نمادی ثابت باقی میماند. بازی کنگانا رانات و محدودیتهای نقش کنگانا رانات مهمترین تکیهگاه فیلم است.
او برای ایفای نقش یک افسر نظامی، به حضور فیزیکی و قطعیتی نیاز دارد که بتواند اقتدار حرفهای شخصیت را باورپذیر کند؛ در بسیاری از صحنهها نیز با نگاه، لحن و زبان بدن، انرژی لازم را به قاب میآورد. بازی او بهویژه در لحظههایی که تجاس باید تصمیمی قاطع بگیرد، حضوری پرقدرت دارد و مانع از آن میشود که فیلم کاملاً بیرمق شود.
بااینحال، قدرت بازیگر همیشه به عمق شخصیت تبدیل نمیشود. فیلمنامه فرصت اندکی برای نمایش تناقضها، ضعفها و لحظههای آسیبپذیر تجاس فراهم میکند؛ در نتیجه رانات ناچار است بار احساسی و نمایشی نقش را با ابزارهای محدود حمل کند. اغراق در قهرمانپردازی نیز گاه به جای آنکه توانایی او را برجسته سازد، او را از سایر شخصیتها جدا میکند.
چهرههای مکمل، از همکاران نظامی تا مقامهای بالادستی، عمدتاً کارکرد روایی دارند و کمتر به شخصیتهایی مستقل و چندوجهی تبدیل میشوند. مأموریت و منطق روایی ستون اصلی تریلر، مأموریتی است که باید مخاطب را با خطر، محدودیت زمانی و تصمیمهای دشوار درگیر کند. فیلم در طرح این موقعیت ظرفیت تعلیق دارد: عبور از فضای خصمانه، تهدیدهای هوایی و تلاش برای نجات فردی گرفتار، مصالح مناسبی برای ساختن روایتی پرتنشاند.
« شخصیت بهجای آنکه در برابر فشارها تغییر کند، اغلب همچون نمادی ثابت باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
اما هرچه داستان پیش میرود، منطق برخی تصمیمها و رخدادها سستتر به نظر میرسد. عملیاتها گاهی بیش از آنکه پیامد طبیعی شرایط باشند، برای رساندن قهرمان به صحنهای نمایشی طراحی شدهاند. این مسئله فقط به جزئیات نظامی مربوط نیست؛ به پیوستگی کلی روایت نیز آسیب میزند. فیلم میان مأموریت اصلی، تهدیدهای تروریستی و خطوط عاطفی تجاس رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه رابطهٔ روشنی میان آنها برقرار سازد.
درام به جای آنکه از دل انتخابهای شخصیتها شکل بگیرد، بارها با اطلاعات تازه یا تغییر ناگهانی موقعیت جلو میرود. تماشاگر میتواند مسیر کلی را دنبال کند، اما دشوار است که در تمام لحظهها وزن خطر و پیامد تصمیمها را باور کند. میهنپرستی و نگاه فیلم به قهرمانی میهنپرستی در «تجاس» نیروی محرک اصلی روایت است.
فیلم خدمت نظامی را با وفاداری، فداکاری و مسئولیت ملی پیوند میدهد و میکوشد حضور زنان در نقشهای رزمی را برجسته کند. این وجه از اثر، در اصل، ظرفیت قابلتوجهی دارد: نمایش زنی در جایگاه خلبان جنگنده میتواند الگوهای آشنای قهرمانی را به چالش بکشد و تصویری متفاوت از اقتدار ارائه دهد.
بااینحال، فیلم گاهی میان تأکید بر مضمون و ساختن درام تمایز نمیگذارد. پیامها به جای آنکه در کنشها و روابط شخصیتها رسوب کنند، صریح و مستقیم بیان میشوند. در نتیجه، میهندوستی بهجای آنکه از موقعیتهای دشوار و هزینههای انسانی وظیفه معنا بگیرد، گاه به آرایهای برای تشدید هیجان تبدیل میشود.
« اما هرچه داستان پیش میرود، منطق برخی تصمیمها و رخدادها سستتر به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین رویکرد قهرمان را نیز بیش از اندازه آرمانی میکند: او نه فقط توانمند، بلکه تقریباً بیخطا تصویر میشود؛ و این بیخطایی، مجال همدلی و کشف شخصیت را کاهش میدهد. پرواز، تعلیق و کیفیت اجرا صحنههای پرواز و عملیات هوایی از جذابترین بخشهای فیلماند. حضور هواپیماها، حرکت در آسمان و موقعیتهای تعقیب و گریز، فرصتهایی برای ایجاد تعلیق دیداری فراهم میکنند.
در لحظههایی که فیلم بر خطر فوری تمرکز میکند و داستان را از توضیحهای اضافی دور نگه میدارد، انرژی تریلر آشکارتر میشود. این صحنهها همچنین به اثر هویتی بصری میدهند که آن را از یک درام نظامی صرف متمایز میکند. اما اجرای فنی همیشه همپای جاهطلبی فیلم نیست. جلوههای بصری در بخشهایی ناپخته به نظر میرسند و گاه پیوند تصاویر، حس مصنوعی بودن صحنه را آشکار میکند.
تدوین پرشدار نیز ریتم را مختل میسازد؛ بعضی گذارها ناگهانیاند و مجال نمیدهند تنش بهتدریج انباشته شود. در فیلمی که بخش مهمی از اثرگذاریاش بر سرعت و خطر تکیه دارد، چنین ناهماهنگیهایی اهمیت زیادی پیدا میکنند: هیجان فقط به تصویر پرتحرک وابسته نیست، بلکه به وضوح فضایی، تداوم کنش و فهم مخاطب از موقعیت نیز نیاز دارد.
ریتم و انسجام روایی با وجود زمان نسبتاً فشرده، فیلم از پراکندگی در امان نمیماند. چند خط داستانی و عاطفی در کنار مأموریت اصلی قرار میگیرند، اما وزن آنها بهدرستی تنظیم نمیشود. گاهی بخشهایی که باید به شناخت تجاس کمک کنند، روایت را از تعقیب اصلی دور میکنند؛ در مقابل، لحظههایی که میتوانستند رابطهٔ او با همرزمان یا گذشتهاش را عمیقتر کنند، زود پایان مییابند.
« پرواز، تعلیق و کیفیت اجرا صحنههای پرواز و عملیات هوایی از جذابترین بخشهای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، ریتمی نابرابر است: صحنههای پرتحرک میکوشند فیلم را پیش برانند، ولی پیوند میان آنها همیشه استوار نیست. این ناپیوستگی سبب میشود تعلیق هم فراز و فرود طبیعی نداشته باشد. به جای حرکت مرحلهبهمرحله از خطر کوچکتر به بحران بزرگتر، روایت گاه ناگهان بر شدت رخدادها میافزاید. تماشاگر از نظر داستانی میفهمد که قهرمان در معرض تهدید است، اما از نظر احساسی ممکن است فرصت کافی برای درک سنگینی آن تهدید نیابد.
فیلم هرچه بیشتر به لحظههای قاطع و تأکیدهای آشکار متوسل میشود، کمتر به سکوت، مکث و جزئیاتی اعتماد میکند که میتوانستند تنش را طبیعیتر و اثرگذارتر سازند. جمعبندی «تجاس» از ایدهای پرظرفیت آغاز میکند: خلبانی زن که در مأموریتی نظامی با خطر بیرونی و زخمهای شخصی روبهروست. حضور پرقدرت کنگانا رانات، فضای میهنپرستانه و شماری از صحنههای هوایی، به فیلم لحظههایی از انرژی و هیجان میبخشند.
بااینحال، ضعف در منطق مأموریتها، شخصیتپردازی کمعمق، اغراق در قهرمانسازی و ناهماهنگی تدوین و جلوههای بصری، مانع شکلگیری اثری منسجم میشوند. فیلم بیش از آنکه در پرداخت درونی شخصیت یا واقعنمایی موقعیتها موفق باشد، به نمایش قهرمانی و اعلام مضمونهایش تکیه میکند. حاصل، تریلری است که در لحظههایی سرگرمکننده و پرشور میشود، اما ظرفیت بالقوهٔ داستانش را بهطور کامل به تجربهای دراماتیک و باورپذیر بدل نمیسازد.
« حاصل، ریتمی نابرابر است: صحنههای پرتحرک میکوشند فیلم را پیش برانند، ولی پیوند میان آنها همیشه استوار نیست. »
ثبت دیدگاه