نقد و بررسی
نقد تهران تابو (Tehran Taboo) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تهران؛ شهری با دو چهره «تهران تابو» ساختهٔ علی سوزنده، درام پویانماییای است که شهر را نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی فعال در سرنوشت شخصیتها میسازد. تهرانِ فیلم همزمان شهری مدرن و گرفتار محدودیت است: خیابانها، آپارتمانها، خودروها و مهمانیهای پنهانی به زندگی روزمره تعلق دارند، اما قواعد رسمی و فشار اجتماعی مرزهایی سخت بر آن میکشند.
در چنین فضایی، آنچه در خلوت ممکن است، در عرصهٔ عمومی ممنوع یا رسواکننده جلوه میکند. همین شکاف، تنش اصلی فیلم را میسازد و زندگی خصوصی را به میدانی برای چانهزنی، پنهانکاری و بقا بدل میسازد. سوزنده بهجای ساختن روایتی یکخطی، زندگی سه زن و موسیقیدانی جوان را به هم پیوند میدهد.
خردهروایتها از دل مناسبات روزمره و برخوردهای ظاهراً کوچک پیش میروند؛ با این حال، پشت هر تصمیم شخصی، سازوکاری بزرگتر از قدرت و نابرابری حضور دارد. فیلم میخواهد نشان دهد که تابوها فقط مجموعهای از ممنوعیتهای انتزاعی نیستند، بلکه بر بدن، کار، خانواده و امکان انتخاب اثر میگذارند.
روایتهای موازی و پیوندهای شکننده جاذبهٔ اصلی ساختار فیلم در این است که مسیرهای جداگانهٔ شخصیتها بهتدریج در یک فضای مشترک به هم نزدیک میشوند. سرنوشت زنانی که هر یک با محدودیتی متفاوت روبهرو هستند، در کنار دغدغههای بابک، موسیقیدان جوان، تصویری چندلایه از جامعه میسازد. روایت از این راه میتواند تناقضهای محیط را از زاویههای گوناگون نشان دهد: فقر، وابستگی اقتصادی، کنترل خانوادگی و خطرِ افشای رازها، هر کدام شکل متفاوتی از فشارند.
« در چنین فضایی، آنچه در خلوت ممکن است، در عرصهٔ عمومی ممنوع یا رسواکننده جلوه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، تعلیق مؤثری پدید میآورد؛ زیرا مخاطب میداند که هر انتخاب ممکن است پیامدی فراتر از قصد شخصیت داشته باشد. با این همه، اتصال میان خردهروایتها همیشه به یک اندازه طبیعی و روان نیست. گاه احساس میشود رویدادها بیش از آنکه از منطق درونی شخصیتها برآیند، برای رساندن مسیرهای پراکنده به یک نقطهٔ مشترک چیده شدهاند.
حاصل، روایتی پرکشش اما در بخشهایی نامتوازن است: برخی لحظهها با ظرافت انباشته میشوند، حال آنکه برخی دیگر برای پیشبردن طرح، شتاب میگیرند. زنانی که در تنگنا انتخاب میکنند فیلم بهدرستی نشان میدهد که «سرسختی» الزاماً به معنای آزادی نیست. شخصیتهای زن، با وجود تلاش برای تصمیمگیری و حفظ شأن خود، در محدودهای حرکت میکنند که دیگران بخش بزرگی از آن را تعیین کردهاند.
موانع اقتصادی و قانونی، انتظارات خانوادگی و نگاه قضاوتگر جامعه، امکان انتخاب را محدود میکنند؛ حتی کنشهایی که ظاهراً شخصیاند، زیر سایهٔ قدرت و وابستگی قرار میگیرند. نقطهٔ قوت اثر آن است که این زنان را صرفاً نماد قربانیبودن نمیسازد. هر یک شیوهای متفاوت برای سازگاری، مقاومت یا پنهانکردن آسیبهایش دارد.
فیلم در بهترین لحظههایش، بهجای خطابهخوانی، از جزئیات رفتار و موقعیت روزمره کمک میگیرد تا نشان دهد چگونه فشارهای ساختاری به تجربهای ملموس تبدیل میشوند. با این حال، بعضی شخصیتها و موقعیتها گاهی به الگوهای آشنا نزدیک میشوند؛ خطر، خشونت و استیصال چنان فشرده میشوند که پیچیدگی روانی افراد مجال کافی برای رشد نمییابد.
« با این همه، اتصال میان خردهروایتها همیشه به یک اندازه طبیعی و روان نیست. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، گاه شخصیت بیش از آنکه فردی یگانه باشد، حامل یک مسئلهٔ اجتماعی به نظر میرسد. پویانمایی روتوسکوپی؛ واقعگرایی و فاصله انتخاب روتوسکوپی، یعنی ترکیب حرکتهای ثبتشدهٔ بازیگران با طراحی و پویانمایی، یکی از مهمترین تصمیمهای زیباییشناختی فیلم است. این شیوه به چهرهها و حرکات بدنی کیفیتی نزدیک به واقعیت میبخشد، اما همزمان آنها را از ثبت مستند جدا میکند.
نتیجه، جهانی است که هم ملموس و آشناست و هم اندکی رؤیایی و ناآرام؛ گویی شهر را از پشت لایهای شفاف میبینیم که هر لحظه ممکن است ترک بردارد. این فاصلهٔ بصری با مضمون فیلم تناسب دارد. همانطور که شخصیتها میان ظاهر رسمی و زندگی پنهانشان دوپارهاند، تصویر نیز میان واقعیت و بازآفرینی معلق میماند.
خیابانها و فضای شهری صرفاً تزئین نیستند؛ حرکت، رنگ و تراکم تصویر، حس فشار و بیقراری را تقویت میکنند. پویانمایی به فیلم اجازه میدهد تهران را با جزئیاتی بسازد که در یک فیلمبرداری معمولی دشوار یا ناممکن میبود. البته این سبک ممکن است برای برخی تماشاگران در ابتدا حالتی صُلب یا مصنوعی داشته باشد؛ اما هرچه فیلم پیش میرود، همین کیفیت به بخشی از هویت آن بدل میشود.
صدا، موسیقی و بازیهای صوتی چون چهرهها و بدنها در قالب پویانمایی بازآفرینی شدهاند، بازیهای صوتی سهمی اساسی در انتقال احساس دارند. صداها باید فاصلهٔ میان طراحیشدگی تصویر و حقیقت عاطفی موقعیت را پر کنند؛ در بسیاری از صحنهها این کار با موفقیت انجام میشود. لحنهای خسته، مردد یا خشمگین، شخصیتها را از حالت نشانههای تصویری بیرون میآورند و به آنها حضور انسانی میبخشند.
« در نتیجه، گاه شخصیت بیش از آنکه فردی یگانه باشد، حامل یک مسئلهٔ اجتماعی به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این اجراها همچنین به تفاوت میان آنچه گفته میشود و آنچه ناگفته میماند وزن میدهند. موسیقی و صداگذاری نیز در ساختن ضرباهنگ شهر نقش دارند. فیلم از تضاد میان فضای عمومی و خلوتهای پنهان استفاده میکند: صداها گاه زندگی عادی را پرجنبوجوش میکنند و گاه سکوت، انزوای شخصیت را برجسته میسازد.
در این میان، موسیقی فقط همراهیکنندهٔ احساس نیست؛ با مسیر بابک و میل او به بیان فردی نیز پیوند دارد. با این حال، در بعضی لحظات شدت دراماتیک تصویر و صدا چنان بالا میرود که بهجای اعتماد به سکوت یا مکث، احساسات را مستقیماً به مخاطب منتقل میکند. مضمون تابوها و خطر شعارزدگی «تهران تابو» آشکارا به سراغ ریاکاری اجتماعی و تفاوت میان قواعد رسمی و رفتارهای پنهانی میرود.
فیلم در این زمینه صریح است و از بیان موضوعات دشوار پرهیز نمیکند. تابو در اینجا تنها امری ممنوع نیست؛ سازوکاری است که برخی افراد را وادار میکند برای حفظ ظاهر، هزینهای سنگین بپردازند و برخی دیگر را از پاسخگویی معاف میسازد. توجه فیلم به این دوگانگی، به روایت نیروی انتقادی میدهد و مانع میشود که ممنوعیتها صرفاً پسزمینهای عجیب و دور از زندگی به نظر برسند.
اما همین صراحت گاهی به زیادهگویی نزدیک میشود. فیلم در بعضی صحنهها مضمون خود را چند بار با موقعیتهای هممعنا تکرار میکند و کمتر به تماشاگر مجال میدهد که از دل جزئیات به نتیجه برسد. برخی تقابلها نیز چنان روشن طراحی شدهاند که پیچیدگی اخلاقی و اجتماعیشان کاهش مییابد. اثر وقتی تأثیرگذارتر است که به تناقضها اجازهٔ حضور همزمان میدهد؛ هنگامی که پیام را مستقیم توضیح میدهد، از ظرافتی که در تصویر و موقعیتهای روزمره دارد فاصله میگیرد.
« این اجراها همچنین به تفاوت میان آنچه گفته میشود و آنچه ناگفته میماند وزن میدهند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و محدودیتهای درام ریتم فیلم در مجموع نیروی پیشبرنده دارد، اما یکنواخت نیست. بخشهایی با تعلیق و برخوردهای پیدرپی پیش میروند و تماشاگر را درگیر میکنند؛ در بخشهایی دیگر، جابهجایی میان شخصیتها و رشتههای داستانی، تمرکز را پراکنده میسازد. این نوسان تا حدی از ماهیت روایت گروهی برمیآید، اما همیشه به پیچیدگی ثمربخش نمیانجامد.
برخی گذارها بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند و پیوند میان تجربههای فردی و تصویر کلی جامعه گاهی بیشتر اعلام میشود تا آنکه بهتدریج شکل بگیرد. از سوی دیگر، ملودرام در فیلم هم نیروی عاطفی میآفریند و هم خطر اغراق را به همراه دارد. فشارهای شخصیتها واقعی و جدیاند، اما انباشت موقعیتهای تلخ ممکن است مجال نفسکشیدن را از روایت بگیرد.
لحظههای کوتاهِ شوخطبعی یا آرامش، در همین زمینه اهمیت دارند؛ آنها یادآوری میکنند که زندگی فقط مجموعهای از فجایع نیست و شخصیتها در میانهٔ ترس و محدودیت، همچنان روزمرگی و میل به شادی را تجربه میکنند. جمعبندی «تهران تابو» اثری جسور و از نظر بصری متمایز است که روتوسکوپی را نه صرفاً انتخابی تزئینی، بلکه راهی برای بازآفرینی شهری دوپاره به کار میگیرد.
قوت آن در کنار هم نشاندن چند زندگی، توجه به تجربهٔ زنان و تصویرکردن فاصلهٔ میان قانون، ظاهر اجتماعی و واقعیت پنهان است. روایتهای درهمتنیده، بازیهای صوتی و فضای متراکم تهران، فیلم را به تجربهای عاطفی و پرتنش بدل میکنند. در مقابل، نابرابری ریتم، پیوندهای گاه ناپیوستهٔ خردهروایتها و گرایش به بیان مستقیم پیامها از ظرافت اثر میکاهند.
« ریتم و محدودیتهای درام ریتم فیلم در مجموع نیروی پیشبرنده دارد، اما یکنواخت نیست. »
جمعبندی
برخی شخصیتها نیز بیش از اندازه به نمایندهٔ یک مضمون بدل میشوند. با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن جهانی بهیادماندنی و برانگیختن پرسش دربارهٔ اختیار، سرکوب و دوگانگی اجتماعی موفق است. ارزش آن بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی ساده باشد، در نشاندادن هزینهٔ انسانی زندگی زیر فشار تناقضهایی است که شهر و مناسباتش را شکل میدهند.
« برخی شخصیتها نیز بیش از اندازه به نمایندهٔ یک مضمون بدل میشوند. »



ثبت دیدگاه