نقد و بررسی
نقد طعم (Taste) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیا در پناه فرسودگی «Taste» ساختهٔ لِه بائو، فیلمی دربارهٔ فرار از زندگی روزمره است؛ اما نه آن نوع فراری که به حادثهای بزرگ، تصمیمی قهرمانانه یا دگرگونیای آشکار منتهی شود. در مرکز روایت، بَسلی، فوتبالیست نیجریهای ساکن ویتنام، قرار دارد که پس از مصدومیت و از دست دادن امکان ادامهٔ حرفهاش، برای گذران زندگی به کارهای پراکنده روی میآورد.
او با چهار زن میانسال که گاه برایشان کار میکند، به خانهای قدیمی پناه میبرد و در آن فضای مشترک، جهانی کوچک و موقت میسازد؛ جهانی که از فشار بیرون فاصله میگیرد، اما نمیتواند آن را برای همیشه از میان ببرد. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست قصه را با منطق آشنای علت و معلول پیش ببرد.
پرسش اصلی نه این است که «بعد چه میشود؟»، بلکه این است که آدمهایی در حاشیهٔ جامعه چگونه زمان را میگذرانند، چگونه با بدن و سکوتشان ارتباط برقرار میکنند و چه پناهی برای خود میسازند. این انتخاب، «Taste» را به تجربهای تصویری و تأملی بدل میکند؛ تجربهای که برای بعضی تماشاگران مسحورکننده و برای برخی دیگر کمرمق و طاقتفرسا خواهد بود.
دوربین بهمثابه نگاه مهمترین دستاورد فیلم، تصویرپردازی آن است. قابها با دقتی چشمگیر ساخته شدهاند و بهجای آنکه صرفاً اطلاعات داستانی منتقل کنند، خودشان حامل معنا و حساند. فضاهای فرسوده، بدنهای در حال کار و استراحت، اشیای معمولی و گوشههای تاریک خانه، همگی با ترکیبی از سکون و توجه بصری ثبت میشوند.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست قصه را با منطق آشنای علت و معلول پیش ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین کمتر در پی هیجانسازی است؛ میایستد، نگاه میکند و به تماشاگر فرصت میدهد جزئیاتی را ببیند که در روایتی پرشتاب معمولاً نادیده میمانند. این شیوه، خانهٔ قدیمی را از یک مکان واقعی فراتر میبرد. خانه هم پناهگاه است و هم محدودهای بسته؛ هم میتواند حس تعلق بسازد و هم یادآور آن باشد که این آرامش در حصاری موقت شکل گرفته است.
در بیرون، زندگی با کار، فقر و بیثباتی تعریف میشود؛ درون خانه، مناسباتی دیگر پدید میآید که قواعدش بیشتر از راه حضور و رفتار فهمیده میشود تا گفتوگو. زیبایی قابها در همین دوگانگی ریشه دارد: تصویر دلانگیز است، اما آنچه تصویر میکند الزاماً آسودهکننده نیست. روایت در برابر تصویر «Taste» داستانگویی را عمداً به حاشیه میراند.
اطلاعات دربارهٔ شخصیتها قطرهچکانی عرضه میشود و انگیزهها همیشه توضیح داده نمیشوند. فیلم بهجای آنکه پیوندهای میان بَسلی و زنان را با گفتوگوهای روشنگرانه صورتبندی کند، به تماشاگر اجازه میدهد از رفتارها، مکثها و فاصلههای میان آدمها برداشتی بسازد. نتیجه، روایتی باز و چندپهلو است که بیش از آنکه به پاسخهای روشن برسد، بر وضعیتها و حسهای گذرا تمرکز دارد.
این رویکرد میتواند در لحظههایی به سود فیلم تمام شود. کمبود توضیح، فضای رازآمیزی پدید میآورد و تماشاگر را از مصرف منفعلانهٔ اطلاعات بیرون میکشد. اما همین تصمیم، ضعف اصلی اثر را نیز رقم میزند. شخصیتها گاه چنان کمپرداخته میمانند که دشوار است رابطهٔ عاطفی پایداری با آنان شکل بگیرد.
« این شیوه، خانهٔ قدیمی را از یک مکان واقعی فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به جای گسترش یک خط روایی، مجموعهای از موقعیتها و تصویرها را کنار هم میگذارد؛ مجموعهای که پیوند میان اجزایش همیشه به اندازهٔ زیبایی تکتک آنها قانعکننده نیست. در نتیجه، اگر مخاطب انتظار داشته باشد موقعیت آغازین به کشمکشی روشن و تحولی محسوس تبدیل شود، احتمالاً با کمبود قصه روبهرو خواهد شد.
«Taste» به جای آنکه هر صحنه را پلهای برای رسیدن به صحنهٔ بعد بداند، بیشتر میکوشد در لحظهٔ حاضر بماند؛ انتخابی منسجم با جهان فیلم، اما نه لزوماً رضایتبخش برای هر تماشاگر. بدن و بیان خاموش سکوت در این فیلم صرفاً نبودِ کلام نیست؛ به زبان اصلی آن تبدیل میشود. نگاهها، حرکتها، ژستها و کارهای روزمره بار معنایی را حمل میکنند که در سینمای متعارف معمولاً به گفتوگو سپرده میشود.
بازیگران باید با حداقل توضیح، حضوری باورپذیر بسازند و بسیاری از لحظهها از همین توانایی نیرو میگیرند. بدن در «Taste» نه فقط ابزار کنش، بلکه سطحی برای ثبت خستگی، نیاز، میل و تنهایی است. این تأکید بر جسمانیت، از یکسو فیلم را حسی و ملموس میکند. غذا، شستوشو، کار و تماس بدنی از جزئیات فرعی به بخش مهمی از تجربهٔ تماشا بدل میشوند.
از سوی دیگر، مواجههٔ مکرر با تصویرهای نامتعارف و گاه چندشآور میتواند بهتدریج اثر خود را از دست بدهد. وقتی فیلم بارها بر صحنههایی تکیه میکند که قرار است با غرابت یا صراحتشان مخاطب را تکان دهند، خطر آن وجود دارد که شوک اولیه جای خود را به یکنواختی بدهد. همینجا پرسشی مهم شکل میگیرد: آیا این تصویرها شناخت تازهای از شخصیتها به دست میدهند، یا فقط بر تفاوت و جسارت صوری اثر میافزایند؟
« بدن و بیان خاموش سکوت در این فیلم صرفاً نبودِ کلام نیست؛ به زبان اصلی آن تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پاسخ فیلم همیشه یکسان نیست. برخی موقعیتها به جهان بدنی و بیپردهٔ آن معنا میبخشند؛ برخی دیگر چنان طولانی یا تکرارشوندهاند که تماشاگر ممکن است به جای نزدیکتر شدن به آدمها، از تجربه فاصله بگیرد. ریتم و آزمون شکیبایی ریتم «Taste» آهسته است، اما کندی آن فقط به طول نماها محدود نمیشود.
فیلم اساساً در برابر انتظار برای پیشرفت داستانی مقاومت میکند. سکون، تکرار و مکث بخشی از ساختار اثرند؛ گویی تماشاگر باید نهفقط زندگی شخصیتها، بلکه زمان سنگین و بیشتاب آنان را نیز تجربه کند. در بهترین لحظهها، این انتخاب نوعی تمرکز پدید میآورد: جزئی کوچک که در فیلمی پرتحرک بیاهمیت میماند، اینجا مجال دیدهشدن پیدا میکند.
بااینحال، آهستگی زمانی ثمربخش است که هر مکث به لایهای تازه از معنا، حس یا رابطه بینجامد. در «Taste» این پیوند همیشه برقرار نیست. بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و بهجای آنکه سکوت را پربارتر کنند، احساس توقف ایجاد میکنند. تماشاگر ممکن است در نیمهٔ راه دریابد که تصاویر زیبا بهتنهایی برای حفظ توجه او کافی نیستند.
این همان نقطهای است که تجربهٔ تأملی فیلم برای برخی به تجربهای فرساینده تبدیل میشود. تبعید، کار و آرمانشهر موقت وضعیت بَسلی بُعد اجتماعی مهمی به فیلم میدهد. او در سرزمینی زندگی میکند که خانهٔ اصلیاش نیست و حرفهای را که میتوانست هویتش را سامان دهد از دست داده است. اما فیلم این وضعیت را به گزارشی توضیحی یا داستانی پرحادثه تبدیل نمیکند.
« ریتم و آزمون شکیبایی ریتم «Taste» آهسته است، اما کندی آن فقط به طول نماها محدود نمیشود. »
قوتها و کاستیها
مهاجرت، کار و محرومیت بیشتر در حاشیهٔ تصویر حضور دارند؛ به شکل فشارهایی که بر زندگی روزانه سایه میاندازند، نه موضوعاتی که با گفتوگوهای مفصل تحلیل شوند. خانهٔ مشترک در برابر این فشارها، امکان نوعی زندگی بدیل را پیش میکشد. ساکنانش از جهان بیرون جدا میشوند و برای مدتی قواعد و مناسباتی ویژه میسازند.
اما فیلم این پناه را به آرمانشهری بینقص بدل نمیکند. درون آن نیز تنش، حسادت و ناآرامی وجود دارد؛ صمیمیت، همزمان با شکنندگی پیش میرود. ارزش این جهان نه در پایدار بودنش، بلکه در فرصت کوتاهی است که برای زیستن بیرون از نظم معمول فراهم میکند. بااینهمه، فیلم در پرداخت تفاوت شخصیتها محدود میماند.
بَسلی بهسبب موقعیت مهاجرانهاش حضوری متمایز دارد، اما چهار زن کمتر به شخصیتهایی کاملاً مستقل و بهیادماندنی بدل میشوند. گاهی آنان بیش از آنکه افراد جداگانهای با تاریخ و خواستههای روشن باشند، بخشی از یک جمع و یک فضای مشترک به نظر میرسند. این انتخاب شاید با منطق شاعرانهٔ فیلم سازگار باشد، اما از غنای انسانی آن نیز میکاهد.
جمعبندی «Taste» فیلمی تصویری و بیپرواست که بیش از قصه، به فضا، بدن و سکوت اعتماد میکند. قاببندیهای سنجیده و فضاسازی رؤیاگون، آن را به اثری متمایز بدل میسازند؛ اثری که در بهترین لحظههایش از راه نگاه و حرکت، احساساتی را منتقل میکند که توضیح کلامی از پسشان برنمیآید. در عین حال، کمرنگی روایت، ریتم بسیار کند و تکرار صحنههای نامتعارف میتواند تماشاگر را خسته یا از جهان اثر دور کند.
« خانهٔ مشترک در برابر این فشارها، امکان نوعی زندگی بدیل را پیش میکشد. »
جمعبندی
جذابیت فیلم وابسته به میزان آمادگی مخاطب برای پذیرفتن سینمایی است که قرار نیست همهچیز را روشن کند یا پیوسته پیش برود. اگر تماشاگر به دنبال قصهای منسجم و شخصیتپردازی کلاسیک باشد، ممکن است از خود بپرسد این تصاویر به کجا میروند. اما اگر بتواند در سکون و ابهام فیلم درنگ کند، شاید در آن تصویری کمحرف از تنهایی و پناهجویی بیابد: جهانی کوچک که برای مدتی دوام میآورد، بیآنکه بتواند واقعیت بیرون را برای همیشه پشت در نگه دارد.
« اگر تماشاگر به دنبال قصهای منسجم و شخصیتپردازی کلاسیک باشد، ممکن است از خود بپرسد این تصاویر به کجا میروند. »



ثبت دیدگاه