نقد و بررسی
نقد هدف (Target) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «Target» ساختهٔ آرتور پن، تریلری جاسوسی از میانهٔ دههٔ هشتاد است که ماجرایش را از شکافی خانوادگی آغاز میکند: والتر، بازرگان تگزاسیِ کمحرف و محتاط، با پسر جوانش کریس رابطهای سرد و پر از فاصله دارد. هنگامی که همسر والتر در سفر اروپا ناپدید میشود، پدر و پسر برای یافتن او راهی جستوجویی میشوند که بهتدریج لایههای پنهان گذشتهٔ والتر را آشکار میکند.
این نقطهٔ شروع، دو مسیر داستانی را به هم پیوند میدهد: تعقیبوگریزی بینالمللی و رویارویی پدری با پسری که گمان میکرد او را میشناسد. فیلم در همین پیوند، هم ظرفیتهای جذابی پیدا میکند و هم به محدودیتهایش برمیخورد. جاسوسی در خدمت درام خانوادگی جذابترین انتخاب فیلم آن است که قهرمانش را نه مأموری حرفهای و همواره آماده، بلکه مردی معمولی جلوه میدهد که سالها کوشیده گذشتهاش را پشت زندگی آرام و روزمره پنهان کند.
بازگشت آن گذشته، والتر را ناچار میکند نهفقط با خطر بیرونی، بلکه با تصویری که پسرش از او ساخته است روبهرو شود. این ایده به داستان جاسوسی بُعدی شخصی میدهد: پرسش فقط این نیست که چه کسی همسر والتر را ربوده، بلکه این هم هست که پدر تا چه اندازه برای فرزندش غریبه بوده است. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیگیرد.
« فیلم در همین پیوند، هم ظرفیتهای جذابی پیدا میکند و هم به محدودیتهایش برمیخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی تعقیب ماجرا و جابهجایی میان موقعیتها بر پرداخت عاطفی پیشی میگیرد؛ در نتیجه، کشفهای مربوط به گذشتهٔ والتر بیش از آنکه به تحول عمیق رابطهٔ پدر و پسر بینجامند، بهانهای برای پیشبردن ماجرا میشوند. با وجود این نارسایی، محور خانوادگی به فیلم گرما میبخشد و آن را از یک داستان جاسوسیِ صرفاً وظیفهمحور جدا میکند.
جین هکمن؛ نیروی جاذبهٔ فیلم جین هکمن مهمترین تکیهگاه «Target» است. او والتر را با خویشتنداری و اقتداری بیتکلف بازی میکند؛ مردی که لازم نیست برای اثبات تواناییاش پیوسته ژست قهرمانانه بگیرد. سکوتها، واکنشهای سنجیده و اندکی خشکیِ رفتارش، هم با زندگی پنهان شخصیت سازگار است و هم با پدری که نمیداند چگونه به پسرش نزدیک شود.
هکمن به نقش وزنی میدهد که فیلمنامه همیشه برای آن فراهم نمیکند؛ به همین دلیل، حتی در بخشهایی که روایت کمجان میشود، تماشاگر همچنان به دنبالکردن والتر ترغیب میشود. در برابر او، مت دیلن کریس را با انرژی جوانانه و بیقراری شخصیتی شکل میدهد که هنوز پدرش را درست نمیفهمد. تفاوت خلقوخو و واکنش این دو، رابطهشان را باورپذیر میکند: یکی به کنترل و احتیاط خو گرفته، دیگری به تکانش و حرکت.
« جین هکمن؛ نیروی جاذبهٔ فیلم جین هکمن مهمترین تکیهگاه «Target» است. »
شخصیتها و اجرا
هماهنگی بازیگران، فیلم را در لحظات مشترک زندهتر میکند و نوعی صمیمیت تدریجی میسازد؛ صمیمیتی که بیش از بسیاری از اجزای داستان جاسوسی در ذهن میماند. ریتم و کشش روایی فیلم در آغاز با چیدن فاصلهٔ میان پدر و پسر و فرستادن آنها به سفری پرخطر، وعدهٔ پیشروی پرکشش میدهد. اما ریتم آن بهطور یکنواخت این وعده را حفظ نمیکند.
بخشهایی از جستوجو کند پیش میروند و روایت گاه بیش از اندازه در مسیرهای فرعی میماند. چون خط اصلی داستان چندان پیچیدگی تازهای پیدا نمیکند، این مکثها نه همیشه فرصت مناسبی برای شخصیتپردازیاند و نه به افزایش تعلیق کمک میکنند. همین کندی، در فیلمی با زمان نسبتاً طولانی، محسوستر میشود.
برخی گفتوگوها و رفتوآمدها میتوانستند فشردهتر باشند تا حرکت داستان نیروی بیشتری پیدا کند. فیلم گاهی میکوشد فضای تعلیق بسازد، اما چون روند کشف ماجرا سرراست است، انتظار مخاطب برای چرخشی تازه بیپاسخ میماند. این ویژگی برای تماشاگرانی که از تریلرهای کلاسیک و کمشتاب لذت میبرند شاید آزاردهنده نباشد؛ برای دیگران، احتمالاً به کشدارشدن تجربه میانجامد.
« اما ریتم آن بهطور یکنواخت این وعده را حفظ نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامه و پیشبینیپذیری «Target» ایدهای مؤثر دارد، اما طرح آن کمتر از ایدهاش پیچوخم میسازد. زمینهٔ جاسوسی، گذشتهٔ پنهان و توطئهٔ بینالمللی میتوانستند به داستان لایههای بیشتری بدهند؛ بااینحال، بسیاری از رویدادها با چنان وضوحی در مسیر خود قرار میگیرند که تماشاگر زودتر از فیلم حدس میزند کدام سرنخ مهم است و کدام شخصیت احتمالاً نقشی فراتر از حضور ظاهری دارد.
بدینترتیب، تعلیق بیشتر بر خطر موقعیتها تکیه میکند تا بر غافلگیریهای روایی. ضعف دیگر، ناهماهنگی میان جدیت جهان جاسوسی و سبکی برخی لحظات است. فیلم گاهی میخواهد هم تریلری پرخطر باشد و هم ماجرایی ماجراجویانه با شوخی و صمیمیت خانوادگی؛ این ترکیب بالقوه دلپذیر است، اما گذار میان لحنها همیشه نرم و قانعکننده نیست.
حاصل، اثری است که ایدههایش از فیلمنامهٔ نهایی نیرومندتر به نظر میرسند: قصه مسیر خود را پیدا میکند، اما به دشواری به عمق یا تازگی چشمگیر میرسد. تعقیبوگریز و فضای ماجراجویی صحنههای تعقیبوگریز با خودرو از سرگرمکنندهترین بخشهای فیلماند. حرکت و خطر فیزیکی، انرژیای به روایت میدهد که گفتوگوها و توضیحهای جاسوسی گاه از آن محروماند.
« فیلمنامه و پیشبینیپذیری «Target» ایدهای مؤثر دارد، اما طرح آن کمتر از ایدهاش پیچوخم میسازد. »
قوتها و کاستیها
این لحظات، بهویژه در کنار حضور کریس و علاقهاش به رانندگی، به پویایی رابطهٔ دو شخصیت اصلی نیز خدمت میکنند: پدر محتاط و پسر پرتحرک ناچارند در وضعیتی مشترک به یکدیگر اعتماد کنند. اروپا نیز به فیلم حس سفر و جابهجایی میدهد؛ جستوجو از محیط آشنای تگزاس به فضایی ناآشنا منتقل میشود و این تغییر، بیثباتی زندگی والتر را ملموستر میکند.
بااینهمه، فیلم کمتر از آن بهرهٔ بصری و روایی میگیرد که این جغرافیا میتوانست در اختیارش بگذارد. مکانها بیشتر ایستگاههایی در مسیر تعقیباند تا فضاهایی که هویت مستقل و تأثیر عمیقی بر حالوهوای داستان پیدا کنند. کارگردانی و لحن آرتور پن فیلم را با تمرکز بر بازیگران و روابط انسانی پیش میبرد؛ رویکردی که در صحنههای پدر و پسر ثمربخش است، اما در بخشهای پرتعلیق همیشه به ضرباهنگ مطلوب نمیرسد.
«Target» نه در پی واقعگرایی سختگیرانهٔ یک درام جاسوسیِ سرد است و نه بهتمامی به سرگرمی پرتحرک و بیوقفه بدل میشود. این میانهماندن، به فیلم هویتی نسبتاً آرام میدهد، اما گاهی از شدت و تمرکز آن میکاهد. لحن اثر در بهترین لحظهها صمیمی و انسانی است: جاسوسی در اینجا فقط مجموعهای از مأموریتها نیست، بلکه رازهایی است که در یک خانواده رسوب کردهاند.
« بااینهمه، فیلم کمتر از آن بهرهٔ بصری و روایی میگیرد که این جغرافیا میتوانست در اختیارش بگذارد. »
جمعبندی
در ضعیفترین لحظهها، همین لحن میان جدیت و سبکسری معلق میماند و فیلم نمیتواند تصمیم بگیرد کدام وجه باید در مرکز باشد. نتیجه اثری است که بیش از آنکه با ساختار پیچیدهاش به یاد بماند، با دو بازیگر اصلی و رابطهٔ ناتمام میان شخصیتهایشان در خاطر مینشیند. جمعبندی «Target» تریلری جاسوسی است که جذابیت اصلیاش نه در معمایی پیچیده یا فیلمنامهای پرغافلگیری، بلکه در حضور جین هکمن، همراهی مت دیلن و شکلگیری تدریجی پیوند پدر و پسر نهفته است.
تعقیبوگریزهای خودرویی و ایدهٔ آشکارشدن گذشتهٔ والتر به فیلم لحظات سرگرمکننده و درگیرکننده میبخشند، اما کندی ریتم، پیشبینیپذیری و پرداخت کمرمق داستان مانع میشوند که این ظرفیتها به تجربهای یکپارچه و ماندگار بدل شوند. تماشای فیلم برای علاقهمندان به هکمن و درامهای خانوادگی در پوشش ماجراجویی جاسوسی میتواند دلپذیر باشد؛ بااینحال، اثر در نهایت بیش از آنکه با قصهاش بدرخشد، به اتکای بازیگرانش سرپا میماند.
ثبت دیدگاه