نقد و بررسی
نقد نارنگی (Tangerine) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که قهرمان داستان است «Tangerine» ساختهٔ Sean Baker، بیش از آنکه قصهای دربارهٔ خیانت باشد، سفری پرشتاب در چند خیابان لسآنجلس است؛ شهری که در این فیلم نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی زنده و شکلدهنده به کنشهاست. ماجرا در شب کریسمس آغاز میشود: سیندی پس از بیستوهشت روز دوری به محلهاش بازمیگردد و درمییابد دوستپسرش به او خیانت کرده است.
او با همراهی الکساندرا برای یافتن حقیقت راه میافتد؛ جستوجویی که بهتدریج آدمها و جهانهایی را پیش روی تماشاگر میگذارد که در روایتهای رایج سینمایی اغلب به حاشیه رانده میشوند. فیلم با پرهیز از مقدمهچینی طولانی، تماشاگر را بیدرنگ به دل موقعیت میبرد. این شتاب با خلقوخوی سیندی تناسب دارد: او خشمگین، مصمم و بهسختی مهارشدنی است.
اما حرکت فیلم فقط محصول تصمیمهای او نیست؛ خیابان، مغازهها، خودروها و برخوردهای اتفاقی نیز مدام مسیر داستان را تغییر میدهند. در نتیجه، لسآنجلس از تصویری کارتپستالی فاصله میگیرد و به شبکهای از رفتوآمدها، کارهای روزمره و رابطههای ناپایدار بدل میشود. دوستی در مرکز آشوب در قلب فیلم، رابطهٔ سیندی و الکساندرا قرار دارد؛ دوستیای که هم صمیمانه است و هم از رنجش، رقابت و تفاوت شخصیتها خالی نیست.
« فیلم با پرهیز از مقدمهچینی طولانی، تماشاگر را بیدرنگ به دل موقعیت میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سیندی با انرژی انفجاری خود جهان را به میدان رویارویی تبدیل میکند، حال آنکه الکساندرا محتاطتر و خویشتندارتر است. او میکوشد برنامهٔ خودش را دنبال کند و در همان حال مراقب دوستش باشد؛ تلاشی که گاه آرامشبخش و گاه بینتیجه به نظر میرسد. نکتهٔ مؤثر آن است که فیلم این دو را صرفاً به دو قطب متضاد بدل نمیکند.
هر یک میلها و آسیبپذیریهای خاص خود را دارد و دوستیشان نیز با تمام اصطکاکها پابرجاست. لحظههای مراقبت، سکوت و همنشینی در میان مشاجرهها اهمیت مییابند، زیرا نشان میدهند پیوند این دو از توافق کامل یا اخلاقگرایی سادهانگارانه نمیآید؛ از شناختی میآید که در طول زمان شکل گرفته است.
همین رابطه به داستانی که میتوانست به تعقیبوجویی صرفاً کمیک محدود بماند، گرمای انسانی میبخشد. بازیها و حضور انسانی بازیهای Kitana Kiki Rodriguez و Mya Taylor از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. حضورشان بیش از آنکه نمایشی یا حسابشده به نظر برسد، حس زندگیِ جاری و بیواسطه دارد.
« نکتهٔ مؤثر آن است که فیلم این دو را صرفاً به دو قطب متضاد بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
Rodriguez به سیندی تندی و جنبوجوشی میدهد که شخصیت را از سطح یک تیپ پرخاشگر فراتر میبرد؛ زیر خشم او، غرور و نیاز به تعلق نیز احساس میشود. Taylor نیز الکساندرا را با نوعی آرامش شکننده میسازد؛ زنی که میخواهد برای خودش جایی باز کند، اما پیوند عاطفیاش با سیندی را کنار نمیگذارد.
Karren Karagulian در نقش رازمیك، لایهٔ دیگری به ساختار فیلم میافزاید. خط داستانی او با زندگی خانوادگی و حضورش در خیابانها، از نظر لحن و موقعیت با ماجرای دو دوست تفاوت دارد؛ بااینحال، فیلم از این تفاوت برای گسترش تصویر شهر استفاده میکند. برخورد این جهانها گاهی چشمگیر و گاهی ناهموار است، اما بازیگران در مجموع شخصیتهایی میآفرینند که بیش از آنکه حامل پیام باشند، آدمهایی با عادتها و تناقضهای خودشاناند.
لحن: میان خنده و تلخی «Tangerine» از کمدی و درام به شیوهای استفاده میکند که بهندرت اجازه میدهد یکی دیگری را کاملاً ببلعد. مشاجرهها و سوءتفاهمها میتوانند خندهدار باشند، اما خنده معمولاً در کنار نوعی اضطراب یا اندوه شکل میگیرد. این آمیزه به زندگی شخصیتها نزدیک است: بحران برای آنان رویدادی استثنایی نیست، بلکه در میان کار، معاشرت و تلاش برای گذراندن روز رخ میدهد.
« Karren Karagulian در نقش رازمیك، لایهٔ دیگری به ساختار فیلم میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همین بازی با لحن همیشه بیمسئله نیست. در بعضی موقعیتها، برخورد خشن با یکی از شخصیتها چنان در قالب شوخی یا آشوب لحظهای قرار میگیرد که فاصلهٔ انتقادی فیلم از خشونت روشن نمیماند. تماشاگر ممکن است همزمان از ریتم صحنه لذت ببرد و دربارهٔ بهایی که شخصیت میپردازد مکث کند.
این ناهمواری الزاماً کل اثر را مخدوش نمیکند، اما یادآور میشود که کمدیِ متکی بر تحقیر یا آسیب، حتی در فیلمی پرهمدلی، میتواند مرزهای اخلاقی مبهمی بسازد. تصویر، رنگ و ریتم یکی از ویژگیهای شناختهشدهٔ فیلم، فیلمبرداری با گوشیهای iPhone 5s است؛ تصمیمی که در اینجا صرفاً ترفند تبلیغاتی یا نشانهٔ کمبود امکانات باقی نمیماند.
تصویرهای نزدیک و متحرک، به فیلم کیفیتی خیابانی و بیقرار میدهند و دوربین را در فاصلهای صمیمانه از شخصیتها نگه میدارند. رنگهای تند و نورهای شهری نیز با فضای پرتنش و پرجنبوجوش داستان همخواناند، بیآنکه لسآنجلس را به منظرهای تزئینی تبدیل کنند. ریتم تدوین، حس حرکت مداوم را تقویت میکند.
« بااینهمه، همین بازی با لحن همیشه بیمسئله نیست. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها از مکانی به مکان دیگر میروند و گفتوگوها اغلب با همان شتابی پیش میرود که شهر بر آنها تحمیل میکند. این انتخاب، انرژی فیلم را بالا نگه میدارد، اما گاهی به بهای انسجام تمام میشود. برخی دیالوگها بیش از اندازه بداههپردازانه و پراکنده به نظر میرسند؛ گویی لحظهٔ اجرا از پرداخت دقیق صحنه مهمتر شده است.
این خامی در بخشهایی به حس زندهبودن کمک میکند، ولی در بخشهایی دیگر تمرکز روایی را کم میکند. ساختار و پیوند خردهروایتها روایت فیلم از یک جستوجوی مرکزی آغاز میشود، اما بهتدریج به آدمها و موقعیتهای دیگری نیز سر میزند. ماجرای رازمیك و خانوادهٔ ارمنیاش، از جمله، زاویهای تازه به مضمون خیانت و پنهانکاری میدهد و نشان میدهد آشفتگی عاطفی منحصر به یک گروه یا محله نیست.
این گسترش، تصویر اجتماعی اثر را غنیتر میکند و مانع میشود قصه تنها در مدار رابطهٔ سیندی و دوستپسرش بچرخد. در عین حال، پیوند میان این مسیرها همیشه طبیعی و یکدست نیست. فیلم گاهی چنان مشتاق دنبالکردن آدمها و حاشیههای شهر است که خط اصلی داستان از مرکز توجه فاصله میگیرد. بخش پایانی نیز طولانیتر از آن است که کشش روایی آن بهطور کامل توجیه کند؛ برخورد میان روایتها در لحظاتی بیشتر به سازوکار فیلمنامه شباهت دارد تا نتیجهٔ ناگزیر حرکت شخصیتها.
« شخصیتها از مکانی به مکان دیگر میروند و گفتوگوها اغلب با همان شتابی پیش میرود که شهر بر آنها تحمیل میکند. »
جمعبندی
بااینحال، این پراکندگی تا حدی با نگاه فیلم سازگار است: در شهری که هر مسیر به مسیر دیگری میرسد، هیچ داستانی کاملاً تنها نمیماند. جمعبندی «Tangerine» اثری پرتحرک و شخصیتمحور است که خیانت را بهانهای برای مشاهدهٔ دوستی، تنهایی، بقا و زندگی روزمره در گوشهای از لسآنجلس میکند. نیروی اصلی آن نه در پیچیدگی طرح، بلکه در حضور زندهٔ بازیگران، رابطهٔ پرکشش دو شخصیت محوری و تواناییاش در آمیختن خنده با تلخی نهفته است.
انتخابهای بصری کمهزینه نیز به زبان فیلم بدل میشوند و حس نزدیکی به خیابان و آدمهایش را تقویت میکنند. فیلم بیلغزش نیست: گفتوگوهای پراکنده، امتداد بیش از اندازهٔ بخش پایانی و بعضی شوخیهای متکی بر خشونت، از یکدستی تجربه میکاهند. بااینحال، عیبهایش اغلب از همان بیقراریای سرچشمه میگیرند که به آن سرزندگی میبخشد.
«Tangerine» در بهترین لحظههایش نه دربارهٔ شخصیتهایی دور از دسترس، بلکه دربارهٔ آدمهایی است که با همهٔ آشفتگیها، در جستوجوی همراهی و امکان ادامهدادناند.
« انتخابهای بصری کمهزینه نیز به زبان فیلم بدل میشوند و حس نزدیکی به خیابان و آدمهایش را تقویت میکنند. »



ثبت دیدگاه