نقد و بررسی
نقد Tammy | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بحران کوچک، سفر بزرگ «تَمی» با انباشتن چند ناکامی در فاصلهای کوتاه، قهرمانش را از همان آغاز به دل آشوب میاندازد: تَمی شغلش را از دست میدهد، خودرویی را که به آن نیاز دارد از میان میبرد و با خیانتی روبهرو میشود که بنیان زندگی روزمرهاش را متزلزل میکند. این شروع پرشتاب، برای کمدی موقعیت بستری آماده فراهم میآورد؛ هر اتفاق تازه، بحران پیشین را مضحکتر میکند و تماشاگر را بیدرنگ وارد جهان بیسامان شخصیت اصلی میسازد.
اما فیلم در همان نقطهای که باید از انباشت حادثه به روایت منسجم برسد، گاه به همان شتاب اولیه بسنده میکند. فراوانی پیشامدها همیشه به معنای پیشروی داستان نیست؛ بعضی از آنها بیشتر نقش تلنگرهای کمیک را دارند تا حلقههایی ضروری در تحول شخصیت. سفر جادهای تَمی و مادربزرگش پِرل، وعدهای دوگانه در خود دارد: فرار از زندگیای که به بنبست رسیده و مواجههای ناگزیر با گذشته و خویشاوندی.
این دو نیروی روایی میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما فیلم در تمام مسیر نمیتواند میان آنها تعادل برقرار سازد. گاهی سفر صرفاً راهی برای رسیدن به موقعیت خندهدار بعدی است و گاهی بهانهای برای نزدیکشدن دو زنی که زیر پوست ناسازگاریهایشان، پیوندی دیرپا دارند. همین نوسان، هم منشأ جذابیت فیلم است و هم مهمترین محدودیت آن.
تَمی؛ میان بیاحتیاطی و آسیبپذیری تَمی شخصیتی نیست که با تصمیمهای سنجیده و رفتارهای پسندیده شناخته شود. او عجول است، از پیامد کارهایش بهدرستی حساب نمیبرد و در برابر ناکامیها بیشتر واکنشی و انفجاری عمل میکند تا تأملگر. با این حال، فیلم او را صرفاً به صورت مجموعهای از اشتباهات و شوخیهای پرصدا عرضه نمیکند.
« اما فیلم در همان نقطهای که باید از انباشت حادثه به روایت منسجم برسد، گاه به همان شتاب اولیه بسنده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیر این رفتارهای نامنظم، زنی دیده میشود که از دیدهنشدن، ناکامی و احساس بیجهتی رنج میبرد؛ و میلش به گریز، تا اندازهای تلاشی است برای آنکه از موقعیت فرودست خود بیرون بیاید، حتی اگر هنوز نداند به کجا میخواهد برسد. همین فاصله میان آنچه تَمی میخواهد و آنچه از عهدهاش برمیآید، شخصیت را انسانیتر میکند.
او شایسته ستایش بیقیدوشرط نیست، اما سزاوار تحقیر هم نیست. فیلم در بهترین لحظههایش این تمایز را درمییابد: خنده از رفتارهای ناشیانه و خودفریبی او برمیخیزد، بیآنکه تمام وجودش به موضوع تمسخر بدل شود. در لحظههایی دیگر، مرز میان خندهگرفتن از شخصیت و خندیدن به او چندان روشن نیست؛ بهویژه هنگامی که شوخی بهجای آنکه از تناقضهای ویژه تَمی برخیزد، به الگوی آشنای زنِ دستوپاچلفتی و بیپروا تکیه میکند.
بازیها و نیروی حضور ملیسا مککارتی مهمترین نیروی محرک فیلم است. او به تَمی تحرکی میبخشد که حتی صحنههای کمرمق را نیز از ایستایی نجات میدهد. واکنشهای بدنی، مکثهای کوتاه، تغییر ناگهانی لحن و تواناییاش در تبدیل یک گفتوگوی ساده به موقعیتی کمیک، به شخصیت جان میبخشد. مهمتر اینکه بازی او تَمی را به کاریکاتوری کاملاً یکبعدی تقلیل نمیدهد؛ میان اغراق و آسیبپذیری رفتوآمد میکند و همین نوسان، تماشاگر را با او همراه نگه میدارد، حتی وقتی انتخابهایش مایه کلافگیاند.
سوزان ساراندون نیز در نقش پِرل از قالب مادربزرگِ آرام و نصیحتگر فاصله میگیرد. پِرل زنی سرزنده، رکگو و سرسخت است؛ گذشته و خواستههای خودش را دارد و صرفاً برای اصلاح نوهاش وارد داستان نشده است. تضاد او با تَمی، از تفاوت نسلها فراتر میرود: یکی با بیپروایی آشکار به جهان حمله میکند و دیگری با تجربه و لجاجتی آرامتر، از تسلیمشدن سر باز میزند.
« همین فاصله میان آنچه تَمی میخواهد و آنچه از عهدهاش برمیآید، شخصیت را انسانیتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
شیمی میان این دو بازیگر، رابطه را باورپذیرتر از آن میکند که طرح داستان بهتنهایی تضمین میکرد. بازیگران مکمل نیز حضوری پرشمار دارند، اما فرصت چندانی برای شکلدادن به شخصیتهایی مستقل و کامل نمییابند؛ بسیاری از آنها بیشتر به ایستگاههای کوتاه در مسیر سفر شباهت دارند. رابطه مادربزرگ و نوه؛ قلب عاطفی اثر رابطه تَمی و پِرل در آغاز بر ناسازگاری استوار است.
این دو از نظر خلقوخو، عادت و برداشتشان از زندگی فاصله دارند و سفر مشترک، آن فاصله را بهسرعت از میان نمیبرد. فیلم در این بخش نکتهای درست را دریافته است: صمیمیت خانوادگی الزاماً از توافق یا گفتوگوهای صریح پدید نمیآید؛ گاه در همسفری ناخواسته، همراهی در لحظههای دشوار و شوخیهای خصوصی شکل میگیرد.
تماشای کنارآمدن تدریجی آنها، از دل همین برخوردهای کوچک، گرمترین لایه فیلم را میسازد. بااینهمه، رابطه به اندازهای که ظرفیت دارد، کاویده نمیشود. فیلم گاه به نشانههای مختصرِ محبت و رنجش بسنده میکند و انتظار دارد مخاطب فاصله میان آنها را با پیشزمینهای که چندان بسط نیافته پر کند.
آشتی و رشد شخصیتها نیز در بخشهایی شتابزده به نظر میرسد؛ چنانکه گویی مقصد عاطفی از پیش تعیین شده و روایت ناچار است هرچه زودتر به آن برسد. اگر لحظات سکوت و اختلاف مجال بیشتری مییافتند، نزدیکی نهایی دو شخصیت عمق بیشتری پیدا میکرد. با وجود این، گرمای رابطه به اندازهای هست که فیلم را از کمدیای صرفاً متکی بر حادثه دور کند.
« شیمی میان این دو بازیگر، رابطه را باورپذیرتر از آن میکند که طرح داستان بهتنهایی تضمین میکرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی؛ خندههای پراکنده و شوخیهای آشنا زبان کمدی فیلم بر اغراق، رفتارهای بیمحابا و برخورد شخصیتها با موقعیتهایی بنا شده که از کنترلشان خارج است. در این چارچوب، مککارتی بارها با انرژی و زمانبندی دقیق خود خنده میآفریند. فیلم زمانی موفقتر است که شوخی از شخصیت سرچشمه میگیرد: از اعتمادبهنفس نابجای تَمی، از صراحت پِرل یا از تقابل این دو.
در چنین لحظههایی، طنز نه تزئینی بر داستان، بلکه راهی برای آشکارشدن خلقوخو و رابطه میان آدمهاست. اما همه شوخیها چنین کارکردی ندارند. بخشی از آنها به موقعیتهای ازپیشآشنا یا اغراقهایی وابستهاند که تکرارشان اثر نخستین را کاهش میدهد. گاهی فیلم به جای ساختن طنزی تازه از جزئیات این دو شخصیت، به صدای بلندتر، رفتار افراطیتر یا برخورد تصادفیتر رو میآورد.
این روش میتواند لحظهای سرگرمکننده باشد، اما بهتنهایی انسجام کمیک نمیسازد. از همین رو، خندهها پراکندهاند: برخی صحنهها بهیادماندنیاند، درحالیکه بعضی دیگر بیشتر عبوری و قابل پیشبینی میمانند. ریتم و ساختار روایی ساختار سفر جادهای ذاتاً امکان برخوردهای گوناگون و تغییر فضا را فراهم میکند، ولی همین گشودگی اگر با خط روایی روشنی مهار نشود، به پراکندگی میانجامد.
«تَمی» از ظرفیت جاده برای جابهجایی شخصیتها بهره میگیرد، اما گاه به جای آنکه هر توقف چیزی به رابطه مرکزی بیفزاید، مجموعهای از حوادث و حضورهای گذرا را ردیف میکند. برخی بخشها کش میآیند و بعضی شخصیتهای فرعی چنان سریع وارد و خارج میشوند که فرصت نمییابند اثری پایدار بر داستان بگذارند.
« در این چارچوب، مککارتی بارها با انرژی و زمانبندی دقیق خود خنده میآفریند. »
قوتها و کاستیها
مهمتر از طول یا کوتاهی صحنهها، مسئله لحن است. فیلم میان کمدی شلوغ و درام خانوادگی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این دو را نرم و طبیعی سازد. در لحظههایی، آسیبپذیری شخصیتها ناگهان جدی میشود؛ اما پیش از آنکه این احساس فرصت رسوب پیدا کند، شوخی تازهای آن را کنار میزند.
در لحظههایی دیگر نیز کمدی آنقدر بر صحنه مسلط میشود که مضمون عاطفیِ زیرین کمرنگ میماند. این نوسان، به فیلم هویتی دوگانه میدهد: هم میخواهد سرگرمیای سبک باشد و هم داستانی درباره پیوند خانوادگی و بازنگری در زندگی. هر دو مقصد قابلدفاعاند، اما اتصال میانشان همیشه بهخوبی ساخته نشده است.
لحن و مضمونِ گریز عنوان و موقعیت آغازین، انتظار روایتی درباره فرار میسازند؛ با این حال، فیلم کمکم نشان میدهد که حرکت در جاده لزوماً به معنای رهایی نیست. آدمها میتوانند از شهری دور شوند، اما عادتها، ترسها و انتخابهای خود را نیز با خود ببرند. این ایده در فیلم بیشتر از راه رابطه تَمی و پِرل بیان میشود تا از مسیر گفتوگوهای نظری.
سفر فرصتی است برای دیدن یکدیگر در شرایطی متفاوت؛ فرصتی که تَمی را وادار میکند به زندگی خود از بیرون نگاه کند، هرچند این نگاه با سرعت و ژرفای یکسان پیش نمیرود. فیلم در برخورد با این مضمون، بهجای تلخی فراگیر، لحنی سبک و سرزنده را برمیگزیند. این انتخاب به آن امکان میدهد که از نومیدی آغازین عبور کند و لحظههایی از امید و نزدیکی بیافریند.
« مهمتر از طول یا کوتاهی صحنهها، مسئله لحن است. »
جمعبندی
در مقابل، همین سبکبالبودن گاهی بهای عاطفی رخدادها را کم میکند. ناکامیها سریع به مواد خام کمدی بدل میشوند و پیامدهایشان کمتر از آنچه میتوان انتظار داشت در شخصیتها تهنشین میشود. حاصل، اثری است که گرمای انسانی دارد، اما همیشه به عمق احساسیای که نویدش را میدهد دست نمییابد.
جمعبندی «تَمی» کمدی جادهایای است که جذابیت اصلیاش نه در طرحی پیچیده یا روایتی یکپارچه، بلکه در انرژی ملیسا مککارتی و رابطه پرکشمکش او با پِرل نهفته است. فیلم از شروعی پرحادثه بهره میگیرد و در لحظههای صمیمی سفر، گرمایی واقعی میآفریند؛ همچنین تَمی را با همه خطاهایش چنان زنده نگه میدارد که تماشاگر بهسادگی از او روی نمیگرداند.
در برابر، شوخیهای کلیشهای، حضور کمپرداخت شخصیتهای فرعی و نوسان میان کمدی و درام، از انسجام اثر میکاهند. رشد و آشتی نیز گاه پیش از آنکه بهاندازه کافی زمینهسازی شود، به مقصد میرسد. حاصل فیلمی نابرابر اما خوشقلب است: سفری که در بخشهایی سرگرمکننده و در بخشهایی پراکنده میماند، ولی پیوند میان مادربزرگ و نوهاش به آن دلیلی برای تماشا میبخشد.
« در مقابل، همین سبکبالبودن گاهی بهای عاطفی رخدادها را کم میکند. »



ثبت دیدگاه