نقد و بررسی
نقد تماشا (Tamasha) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تماشای خویشتن در آینهی قصه «تماشا» ساختهی Imtiaz Ali، در ظاهر با آشنایی عاشقانهی وِد و تارا در کورسیکا آغاز میشود؛ آشناییای که بر پایهی توافقی ساده شکل میگیرد: هر یک هویت واقعی خود را پنهان کند و این رابطه را به همان سفر محدود نگه دارند. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که این قرار، بیش از آنکه بازیای میان دو غریبه باشد، مجالی برای کنار گذاشتن نقشهای روزمره است.
وِد در آن فضای دور از خانه، بیآنکه لازم باشد پاسخگوی انتظارهای آشنا باشد، وجهی از خود را آشکار میکند که در زندگی معمولش پنهان مانده است. چند سال بعد، دیدار دوبارهی آن دو، تضاد میان این رهایی موقت و زندگی عادی را به مرکز روایت میآورد. وِد دیگر همان مرد پرشور سفر نیست؛ تارا نیز با دیدن این فاصله، پرسشی را پیش روی او میگذارد که فیلم در تمام مدت با شکلهای گوناگون پی میگیرد: آدم تا چه اندازه میتواند مطابق خواست دیگران زندگی کند، بیآنکه از خودش دور شود؟
فیلم در این مسیر، قصهی عاشقانه را به بستری برای کندوکاو هویت بدل میکند؛ هرچند گاهی همین جاهطلبی، انسجام داستان را تحت فشار میگذارد. روایت غیرخطی و گذر میان دورههای مختلف زندگی وِد، بخشی از این جستوجو را شکل میدهد. زندگیِ نوشتهشده و زندگیِ زیسته قویترین ایدهی فیلم، تقابل میان زندگیای است که فرد برای خود میخواهد و زندگیای که عادتها، خانواده، جامعه و محیط کار به او عرضه میکنند.
وِد در بزرگسالی وارد نظمی میشود که از بیرون منطقی و موفق به نظر میرسد، اما درونش با او بیگانه است. روزهای تکراری، رفتارهای کنترلشده و وظیفههایی که باید بیچونوچرا انجام شوند، در فیلم فقط نشانهی خستگی شغلی نیستند؛ آنها صورت ملموسِ فراموشکردن خویشتناند. بااینحال، «تماشا» بهسادگی نمیگوید که کافی است از کار ناخوشایند استعفا داد یا به دنبال رؤیایی قدیمی رفت تا همهچیز درست شود.
« چند سال بعد، دیدار دوبارهی آن دو، تضاد میان این رهایی موقت و زندگی عادی را به مرکز روایت میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرسش دشوارتر این است که فرد چگونه میتواند بفهمد خواستهی واقعیاش چیست و چگونه مسئولیتِ انتخاب آن را بر عهده بگیرد. فیلم در بهترین لحظههایش، این کشمکش را به تجربهای آشنا بدل میکند: بسیاری از آدمها ممکن است خود را در وِد ببینند، نه لزوماً بهعنوان هنرمند یا قصهگو، بلکه بهعنوان کسی که میان امنیتِ قالبهای پذیرفتهشده و میل به زندگی اصیلتر گرفتار شده است.
این مضمون، البته گاهی بیش از اندازه مستقیم بیان میشود. فیلم بهجای آنکه همیشه به تصویر، کنش و سکوت مجال دهد تا معنا را منتقل کنند، گاه پیام خود را با تأکید تکرار میکند. در نتیجه، ایدهای که ظرفیت اثرگذاری عمیق دارد، بعضیجاها حالت خطابه پیدا میکند. این اصرار برای برخی تماشاگران نیروبخش است و برای برخی دیگر، از ظرافت تجربه میکاهد.
تارا؛ همدم، نه پاسخِ آماده تارا در روایت نقشی تعیینکننده دارد؛ او تغییری را در وِد تشخیص میدهد که خود او قادر به دیدنش نیست و از پذیرفتن وضعیت موجود سر باز میزند. بااینهمه، خواندن او صرفاً بهعنوان شخصیتی که آمده است قهرمان را «نجات» دهد، از پیچیدگی فیلم میکاهد. اهمیت تارا در آن است که نگاه وِد را به زندگی خودش برمیگرداند؛ اما انتخاب نهایی و مسیر درونی او را نمیتوان به تارا واگذار کرد.
همین نکته، یکی از ظرفیتهای جذاب اثر است: دیگری ممکن است ما را به پرسش وادارد، ولی نمیتواند به جای ما به آن پاسخ دهد. با وجود این، پرداخت شخصیت تارا در همهی لحظهها به یک اندازه روشن نیست. فیلم گاهی از او بهعنوان شخصیتی مستقل و دارای جهان عاطفی خودش فاصله میگیرد و بیشتر او را در نسبت با بحران وِد تعریف میکند.
« این مضمون، البته گاهی بیش از اندازه مستقیم بیان میشود. »
شخصیتها و اجرا
این نابرابری، بهویژه از آنجا اهمیت دارد که بخش مهمی از نیروی رابطهی دو شخصیت به تضاد میان نگاهها و انتخابهایشان وابسته است. هرچه تارا از کارکرد راهنما فراتر میرود، رابطهی آن دو نیز زندهتر و باورپذیرتر میشود؛ هرجا که روایت او را صرفاً وسیلهای برای پیشبرد دگرگونی وِد میسازد، از غنای عاطفی قصه کم میشود.
بازیها و دگرگونیهای درونی Ranbir Kapoor در نقش وِد، نیروی اصلی فیلم است. او باید شخصیتی را بازی کند که میان شورِ خودانگیخته و انضباطِ فرساینده در رفتوآمد است؛ کسی که گاه با حرارت حرف میزند و گاه چنان در نقش اجتماعیاش فرو میرود که احساساتش به دشواری راهی به بیرون پیدا میکنند.
کاپور این دوگانگی را بیشتر با تغییر در ریتم رفتار، نگاه و زبان بدن منتقل میکند تا با تکیهی صرف بر گفتوگو. در لحظههای پرجنبوجوش، انرژی بازی او میتواند فضای فیلم را زنده کند؛ در لحظههای فروبستهتر نیز سنگینیِ روزمرگی را به شکلی ملموس به نمایش میگذارد. Deepika Padukone نیز در نقش تارا حضوری گرم و هوشیار دارد.
بازی او بر نوعی اطمینان و صراحت استوار است؛ کیفیتی که به تارا اجازه میدهد تنها تماشاگرِ فروپاشی وِد نباشد. شیمی میان دو بازیگر در بخشهایی از فیلم، بهویژه هنگامی که رابطهشان از بازی و شوخی به مواجههای عاطفی تغییر میکند، به روایت نیروی لازم را میبخشد. اما دگرگونی وِد همیشه با همان ظرافتی که بازی کاپور وعده میدهد، در متن فیلم زمینهسازی نشده است.
« بازیها و دگرگونیهای درونی Ranbir Kapoor در نقش وِد، نیروی اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی تغییر حالتهای او ناگهانی به نظر میرسند و فاصلهی میان موقعیتهای روانی مختلفش آنقدر سریع طی میشود که تماشاگر فرصت کافی برای همراهی پیدا نمیکند. بازیگر از پسِ نمایش این گسست برمیآید، اما باورپذیریِ آن فقط به اجرا وابسته نیست؛ فیلمنامه نیز باید گذر از یک وضعیت به وضعیت دیگر را با پیوندهای محکمتری آماده کند.
همین شکاف میان اجرای قوی و ساختار نامتوازن، از دوگانگیهای اصلی تجربهی تماشای فیلم است. قصه در دل قصه «تماشا» آشکارا به قصهگویی علاقه دارد؛ نه فقط بهعنوان سرگرمی، بلکه بهعنوان راهی برای فهمیدن تجربههای شخصی. داستانهایی که در فیلم حضور دارند، یادآور ایناند که ذهن انسان از همان کودکی با روایتها جهان را میسنجد و برای تجربههای پراکندهاش شکل و معنا میسازد.
از این منظر، خیالپردازی فیلم تزئینی جدا از مضمونش نیست؛ خیال، بخشی از زبانِ شخصیت و راهی برای بیان آن چیزی است که زندگی رسمی و روزمره به او اجازهی گفتنش را نمیدهد. این بخش از فیلم، بهویژه برای کسانی که زمانی رؤیای ساختن، نوشتن یا گفتن قصهای را داشتهاند، میتواند اثری شخصی و عاطفی داشته باشد.
لحن رنگارنگ و خیالانگیز، جهان درونی وِد را از محیط منظم و تکراری زندگیاش جدا میکند و میان شورِ بازیگوشانه و سنگینیِ واقعیت، تضادی دیدنی میسازد. روایتِ درون روایت، گاه یادآوری میکند که هویت نه چیزی کاملاً ثابت و آماده، بلکه داستانی است که فرد دربارهی خودش میسازد و ممکن است روزی در آن احساس غربت کند.
« همین شکاف میان اجرای قوی و ساختار نامتوازن، از دوگانگیهای اصلی تجربهی تماشای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، این شیوهی خیالپردازانه همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. برخی گذرها و بخشهای نمایشی چنان بر جلوهی خود تکیه میکنند که پیوندشان با کشمکش عاطفی اصلی کمرنگ میشود. فیلم میخواهد هم روایت عاشقانه باشد، هم نمایش ذهن یک قصهگو و هم تأملی دربارهی نقشهای اجتماعی؛ این گستردگی گاه چنان شاخهشاخه میشود که تمرکز را از دست میدهد.
فیلم در بخشهایی از همین پراکندگی نیرو میگیرد، اما در بخشهایی دیگر از آن آسیب میبیند. تصویر، موسیقی و ضرباهنگ فضای بصری فیلم، بهویژه در بخشهای مربوط به سفر، با رنگ و حرکت و گشودگی همراه است؛ کیفیتی که در برابر قابهای منظمتر و حسِ بستهی زندگی روزمرهی وِد قرار میگیرد. دوربین Ravi Varman به ساختن این تفاوت کمک میکند و به فضاها صرفاً کارکرد مکانی نمیدهد: محیطها به بازتاب وضعیت روحی شخصیت بدل میشوند.
این تقابل تصویری، حتی هنگامی که گفتوگوها بیش از حد توضیح میدهند، به تماشاگر اجازه میدهد آزادی و محدودیت را در شکل و حالوهوای جهان فیلم احساس کند. موسیقی ساختهی A. R. Rahman نیز در ساختن هویت اثر سهمی مهم دارد. ترانهها فقط وقفههایی برای تغییر حالوهوا نیستند؛ آنها بخشی از نیروی عاطفی و ریتم روایت را حمل میکنند و گاه احساسی را بیان میکنند که گفتوگو بهتنهایی از پسِ انتقالش برنمیآید.
ترکیب موسیقی، رنگ و حرکت به فیلم همان وجه نمایشی و بازیگوشی را میدهد که عنوانش نیز به آن اشاره دارد. بااینحال، ضرباهنگ فیلم یکنواخت نیست. برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و برخی ایدهها پیش از آنکه فرصت رسوب پیدا کنند، جای خود را به موقعیت بعدی میدهند. این ناهمواری، بهویژه در فیلمی که بر تحول درونی وِد تکیه دارد، اهمیت پیدا میکند؛ چون تحول روانی به زمان و پیوستگی نیاز دارد.
« بااینهمه، این شیوهی خیالپردازانه همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. »
جمعبندی
اگر روایت شتابزده یا پراکنده شود، احساسات شخصیت نیز ممکن است بیمقدمه به نظر برسند. جمعبندی «تماشا» فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما پرسشی را انتخاب میکند که بهآسانی از ذهن کنار نمیرود: اگر زندگیمان را با خواستهها و نقشهای دیگران تنظیم کنیم، چه زمانی متوجه میشویم که از خود واقعیمان فاصله گرفتهایم؟
پاسخ فیلم گاهی بیش از حد خیالپردازانه یا ساده به نظر میرسد و مسیر وِد در برخی نقاط به زمینهسازی بیشتری احتیاج دارد. همچنین پیامهای تکرارشونده و روایت کشدار، از تأثیر بعضی لحظهها میکاهند. با این همه، فیلم در بازیهای اصلی، موسیقی، فضای بصری و علاقهی صادقانهاش به قصهگویی نیرویی ماندگار پیدا میکند.
ارزش آن بیش از آنکه در ارائهی پاسخی قطعی باشد، در بیدارکردن پرسش است: کدام بخش از زندگی ما انتخاب خودمان است و کدام بخش را صرفاً از سر عادت ادامه میدهیم؟ «تماشا» در بهترین حالت، تماشاگر را به بازبینی داستانی دعوت میکند که دربارهی خودش تعریف کرده است؛ دعوتی که
« اگر روایت شتابزده یا پراکنده شود، احساسات شخصیت نیز ممکن است بیمقدمه به نظر برسند. »
ثبت دیدگاه