نقد و بررسی
نقد دختر قدبلند ۲ (Tall Girl 2) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ادامهای درباره محبوبیت و ناامنی «Tall Girl 2» داستان جودی کرایمن را از نقطهای پی میگیرد که در قسمت نخست دستاوردی عاطفی به نظر میرسید: او دیگر فقط نوجوانی نیست که بهخاطر قدش احساس بیگانگی میکند، بلکه به چهرهای شناختهشدهتر در مدرسه بدل شده و رابطهای عاشقانه را تجربه میکند.
فیلم، بهجای آنکه این تغییر را پایان بحرانهایش بداند، آن را آغاز مجموعهای تازه از فشارها میگیرد. محبوبیت میتواند اعتمادبهنفس بیاورد، اما الزاماً تردیدهای قدیمی را محو نمیکند؛ گاه فقط شکل تازهای به آنها میدهد. این جابهجایی نقطهٔ عزیمت، ایدهٔ اصلی و قابلدفاع دنباله است.
جودی باید دریابد که دیدهشدن با پذیرفتهشدن یکی نیست و رابطههای نزدیک، با تغییر جایگاه اجتماعی خودبهخود پایدار نمیمانند. فیلم میکوشد بلوغ را نه در لحظهای قهرمانانه، بلکه در پذیرش سهم خود از دشواریها نشان دهد؛ هرچند در اجرای این ایده، همیشه به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. از مسئلهٔ قد تا مسئلهٔ خودشناسی در فیلم نخست، قد جودی محور آشکارِ تعارض بود: ویژگیای بدنی که نگاه دیگران و برداشت او از خودش را شکل میداد.
در این قسمت، آن مسئله کاملاً کنار نمیرود، اما به پسزمینه میلغزد. پرسش تازه این است که جودی در موقعیتهای جدید چگونه رفتار میکند و آیا اعتمادبهنفس تازهاش میتواند در برابر شکست، رقابت و تردید دوام بیاورد. از این نظر، فیلم ظرفیت دارد از قصهای دربارهٔ تفاوت ظاهری به روایتی دربارهٔ هویت و مسئولیت عاطفی برسد.
« فیلم، بهجای آنکه این تغییر را پایان بحرانهایش بداند، آن را آغاز مجموعهای تازه از فشارها میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکتهٔ مثبت آن است که موفقیت اولیهٔ جودی را درمانی جادویی معرفی نمیکند. او همچنان با صدای منتقد درونیاش درگیر است و گاه واکنشهایش بهجای آنکه از آرامش و شناخت برخیزند، محصول اضطراب و خودمحافظتیاند. این کشمکش، شخصیت را انسانیتر میکند؛ زیرا رشد را فرایندی ناتمام نشان میدهد، نه پاداشی که پس از یک سخنرانی یا پیروزی نصیب قهرمان شود.
بااینحال، فیلم گاهی پیامش را بیش از اندازه صریح بیان میکند و فرصت کشف تدریجی آن را از تماشاگر میگیرد. سوءتفاهمها و منطق رابطهها بخش مهمی از درام بر فاصلهای بنا شده که میان جودی و نزدیکانش میافتد. رابطهٔ او با جک، دوستیاش با فریده و مناسباتش با دیگر نوجوانان، هرکدام به شکلی زیر فشارِ برداشتهای نادرست و ناگفتهها قرار میگیرند.
این انتخاب با مضمون فیلم سازگار است: نوجوانان ممکن است در ظاهر بسیار نزدیک باشند، اما هنوز مهارت لازم برای گفتوگوی صریح و شنیدن یکدیگر را نیاموخته باشند. مشکل آنجاست که بعضی سوءتفاهمها بیشتر به سازوکار پیشبرد داستان شباهت دارند تا پیامد طبیعی شخصیتها. واکنشها گاهی شتابزدهاند و فیلم برای توضیح اینکه چرا کسی پرسشی ساده نمیپرسد یا سوءبرداشتی را روشن نمیکند، پشتوانهٔ کافی فراهم نمیآورد.
در نتیجه، بخشی از تنش بهجای آنکه از پیچیدگی عاطفی برآید، به تعویق ارتباط مستقیم وابسته میشود. این ضعف، از نیروی همدلی میکاهد؛ زیرا تماشاگر ممکن است پیش از خود شخصیتها راهی روشن برای حل مسئله ببیند. شخصیتهای پیرامونی و فرصتهای نیمهتمام یکی از امتیازهای دنباله، توجه به زندگی شخصیتهایی است که میتوانستند صرفاً در حاشیهٔ مسیر جودی باقی بمانند.
« نکتهٔ مثبت آن است که موفقیت اولیهٔ جودی را درمانی جادویی معرفی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فریده با آرزوی طراحی لباس و هارپر با میل به اثبات تواناییهایش، هرکدام مسئلهای مستقل دارند و فیلم میکوشد نشان دهد ناامنی و میل به تأیید، محدود به قهرمان اصلی نیست. این خطوط فرعی، جهان نوجوانانهٔ اثر را اندکی گستردهتر میکنند و یادآور میشوند که هر شخصیت درگیر تصویری است که دیگران از او ساختهاند.
بااینهمه، تعدد این مسیرها همیشه به غنای بیشتر نمیانجامد. شماری از آنها بهسرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه پیچیدگیشان مجال بروز پیدا کند، در مدار داستان اصلی قرار میگیرند. شخصیتهای فرعی گاهی بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، برای بازتابدادن پیام جودی یا کمک به حرکت قصه به کار گرفته میشوند.
بنابراین فیلم چشمانداز مناسبی میگشاید، اما همهٔ ظرفیتهای آن را بهطور کامل به کار نمیگیرد. اجرای بازیگران و لحن کمدیـعاطفی Ava Michelle در نقش جودی، انرژی و آسیبپذیری لازم را برای حملکردن داستان دارد. بازی او در لحظههایی که جودی میان اعتمادبهنفس بیرونی و اضطراب درونی گرفتار است، به شخصیت پیوند عاطفی میدهد.
Griffin Gluck نیز در نقش جک میکوشد هم شوخطبعی و هم دلخوری را در کنار هم نگه دارد؛ ترکیبی که برای رابطهٔ مرکزی فیلم ضروری است. Sabrina Carpenter و Anjelika Washington نیز به جهان پیرامونی جودی رنگ و تحرک میبخشند. لحن اثر میان کمدی نوجوانانه و لحظههای جدیتر نوسان میکند. این نوسان در کلیت خود با گونهٔ فیلم سازگار است و از سنگینشدن بیش از حد روایت جلوگیری میکند، اما همیشه نرم و یکدست نیست.
« بااینهمه، تعدد این مسیرها همیشه به غنای بیشتر نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه شوخی درست در آستانهٔ لحظهای عاطفی وارد میشود و از اثر آن میکاهد؛ گاه نیز اضطراب شخصیتها با شتاب به صحنهای سبکتر تبدیل میشود. بازیگران در مجموع با انرژی قابلقبولی از پس این تغییرها برمیآیند، ولی فیلمنامه به آنها مجال کافی برای پرورش بعضی لحظههای احساسی نمیدهد. کارگردانی، ریتم و فضای نوجوانانه کارگردانی Emily Ting در خدمت فیلمی سرراست و خوشتماشا قرار دارد.
فضای مدرسه، تمرینهای نمایش و موقعیتهای عاشقانه، بستری آشنا برای مخاطب ژانر فراهم میکنند. نمایش مدرسهای نیز به روایت چارچوبی عملی میدهد تا فشارِ اجرا، ترس از خطا و نیاز به همکاری را در کنار کشمکشهای شخصی قرار دهد. این عناصر به فیلم تحرک میبخشند و آن را از گفتوگوهای صرفاً توضیحی دور میکنند.
در مقابل، ریتم گاهی بیش از اندازه به سوی حل سریع مسئلهها میل میکند. اختلافها شکل میگیرند، شخصیتها رنجیده میشوند و سپس آشتی یا تفاهم با آسانی از راه میرسد؛ آسانتر از آنچه عمق همان اختلافها اقتضا میکند. این شتاب بهویژه در پایانبندی محسوس است، جایی که فیلم بیشتر به جمعکردن رشتههای داستانی میپردازد تا نشاندادن فرایندی متقاعدکننده برای ترمیم رابطهها.
بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت نتیجه از نظر احساسی گرم است، اما از نظر دراماتیک کاملاً earned و استوار به نظر نمیرسد. دنبالهای سبک با دستاوردی محدود «Tall Girl 2» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که اعتمادبهنفس پایان راه نیست. دیدهشدن و محبوبشدن ممکن است فرصتهایی تازه فراهم کند، اما اگر فرد هنوز خودش و نیازهایش را درست نشناسد، همین موقعیتها میتوانند رابطهها را پیچیدهتر سازند.
« کارگردانی، ریتم و فضای نوجوانانه کارگردانی Emily Ting در خدمت فیلمی سرراست و خوشتماشا قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، دنباله را از تکرار سادهٔ مسئلهٔ قسمت نخست دور میکند و به آن امکان میدهد دربارهٔ مسئولیت، دوستی و بلوغ عاطفی سخن بگوید. اما فیلم در پرداخت این مضمونها بهندرت از قراردادهای آشنای کمدی رمانتیک نوجوانانه فراتر میرود. سوءتفاهمهای تصنعی، حلوفصل آسان اختلافها و پایانبندی شتابزده، مانع شکلگیری درامی ماندگارتر میشوند.
بااینحال، فضای سبک، بازیهای پرانرژی و تمرکز بر رشد جودی میتوانند برای تماشاگرانی که به قصههای نوجوانانه و عاشقانه علاقه دارند، تجربهای دلنشین فراهم کنند. جمعبندی «Tall Girl 2» دنبالهای است که ایدهٔ درستی را دنبال میکند: محبوبیت تازهٔ جودی را نه درمان همهٔ ناامنیهایش، بلکه آزمونی تازه برای شناخت خودش و حفظ رابطههایش میبیند.
همین تغییر زاویه به فیلم جذابیت میبخشد و مسیر شخصیت را اندکی جلو میبرد. در سوی دیگر، فیلمنامه برای ساختن تعارضها گاه بیش از اندازه به سوءتفاهم تکیه میکند و برای حل آنها شکیبایی کافی به خرج نمیدهد. حاصل، اثری خوشتماشا اما نهچندان عمیق است؛ فیلمی که لحظههایی صمیمی و ایدههایی قابلتأمل دارد، ولی در پرداختن به آنها همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان پیش نمیرود.
بهترین دلیل تماشای آن، همراهی دوباره با جودی و دیدن تلاش او برای ایستادن بر پای خود است؛ نه انتظار روایتی پیچیده یا نتیجهای کاملاً قانعکننده.
« اما فیلم در پرداخت این مضمونها بهندرت از قراردادهای آشنای کمدی رمانتیک نوجوانانه فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه