نقد و بررسی
نقد Tales of the Walking Dead | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از حاشیه به مرکز میآید «Tales of the Walking Dead» میکوشد جهان آشنای مردگان متحرک را نه از مسیر یک قهرمان یا گروه ثابت، بلکه با مجموعهای از داستانهای مستقل بازخوانی کند. این انتخاب، هم فرصت اصلی مجموعه است و هم سرچشمهٔ محدودیتهایش: هر قسمت میتواند لحن، شخصیت و حتی قواعد روایی خودش را داشته باشد، اما پیوند میان داستانها سست میماند و کیفیت کلی ناهموار میشود.
فصل نخست شش قسمت دارد و شخصیتهایی تازه را کنار چهرهای آشنا از مجموعهٔ اصلی قرار میدهد. در سریال مادر، خطرِ زامبیها بارها در کنار خشونت و خودخواهی انسانها قرار میگرفت؛ اینجا همان جهان، میدان آزمایشی برای روایتهای کوتاهتر و گاه نامتعارفتر است. پرسش محوری نه فقط «چطور زنده بمانیم؟»، بلکه این است که فروپاشی نظم اجتماعی با اخلاق، هویت و میل آدمی به ارتباط چه میکند.
پاسخ قسمتها یکسان نیست، اما همین ناهمگونی بخشی از طرح مجموعه است. آزادی آنتولوژی و بهای آن قالب گلچینشده به نویسندگان اجازه میدهد هر بار نقطهٔ ورود تازهای انتخاب کنند: سفر جادهای، کمدی سیاه، تعلیق روانشناختی یا روایتی نزدیک به وحشت. در نتیجه، بیننده مجبور نیست برای فهم هر قصه پیشینهٔ مفصلی از فصلهای پیشین را به خاطر بیاورد.
« فصل نخست شش قسمت دارد و شخصیتهایی تازه را کنار چهرهای آشنا از مجموعهٔ اصلی قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی مخاطبی که از کشآمدن روایتهای بلندِ این جهان خسته شده، ممکن است از داستانهای بسته و محدود آن استقبال کند. اما استقلال قسمتها هزینه دارد. شخصیتها فرصت اندکی برای رشد پیدا میکنند و بعضی ایدهها پیش از آنکه به عمق برسند، به نتیجه میرسند. در چند روایت، نقطهٔ عزیمت جذاب است، ولی اجرا بیشتر به طرحی فشرده شباهت دارد تا داستانی که مجال مکث و دگرگونی داشته باشد.
مجموعه بهجای آنکه همیشه از ظرفیت جهانش برای ساختن تجربهای ماندگار بهره ببرد، گاهی تنها طرحی جالب را معرفی میکند و پیش از آنکه معنایش گسترش یابد، کنار میگذارد. تغییر لحن؛ امتیاز و خطر یکی از جذابیتهای سریال، تنوع لحن است. بعضی قسمتها به تعلیق و تهدید نزدیک میشوند، برخی دیگر طنز یا فانتزی را به دل آخرالزمان میآورند.
داستانی با محوریت دو همکار گرفتار در آغاز بحران، برای نمونه، از موقعیتی تقریباً حلقهوار و بازیگوشانه بهره میگیرد؛ در سوی دیگر، اپیزودهای آرامتر بر تنهایی، طبیعت و مواجههٔ آدمی با جهان پس از فروپاشی تمرکز دارند. این رفتوآمد به مجموعه حس تجربهگری میدهد و مانع میشود هر قسمت صرفاً بازاجرای الگوی «گروهی در خطر، سپس گریز» باشد.
« شخصیتها فرصت اندکی برای رشد پیدا میکنند و بعضی ایدهها پیش از آنکه به عمق برسند، به نتیجه میرسند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تنوع بهتنهایی انسجام نمیآفریند. گاه شوخی و خوشبینی چنان پررنگ میشود که با فرسودگی و درماندگی مورد انتظار از این جهان فاصله میگیرد. چنین انتخابی میتواند آگاهانه و تازه باشد، اما وقتی زمینهسازی کافی ندارد، بیشتر شبیه تغییر ناگهانی حالوهواست تا کشف وجهی تازه از آخرالزمان.
برای بعضی مخاطبان، این سبکبالبودن نفس تازهای است؛ برای برخی دیگر، شکافی میان لحن و مضمون. بازیها و رابطههای دونفره بخش مهمی از قوت مجموعه بر دوش بازیگران است، بهویژه در قسمتهایی که قصه بر رابطهٔ دو شخصیت بنا شده. Terry Crews و Olivia Munn به سفر مشترک دو آدم متفاوت انرژی میبخشند؛ تقابلشان از کلیشهٔ سادهٔ «محتاط در برابر بیپروا» فراتر میرود، زیرا هر دو بازیگر به شخصیتها نیازهای عاطفی و آسیبپذیری میدهند.
در قسمت دیگر، Parker Posey و Jillian Bell با ریتمی تند و لحنی طنزآمیز، رابطهٔ پرتنش دو همکار را به موتور حرکت روایت تبدیل میکنند. Samantha Morton نیز در داستانی که به گذشتهٔ شخصیتی شناختهشده از مجموعهٔ اصلی مربوط است، حضوری نافذ دارد. بازی او به جای تکیه بر توضیح مستقیم، از سکوت، نگاه و انضباط عاطفی شخصیت بهره میگیرد؛ همین امر به روایت بُعدی تلخ میدهد، بیآنکه لازم باشد به جزئیات مسیر آیندهاش پرداخته شود.
« بااینحال، تنوع بهتنهایی انسجام نمیآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در قسمتهای دیگر نیز بازیها معمولاً از مواد داستانی محدود فراتر میروند، هرچند گاهی شخصیتپردازی آنقدر فشرده است که بازیگر ناچار میشود خلأهای متن را پر کند. جهانسازی و ایدههای تازه سریال در بهترین لحظاتش از زامبیها بهعنوان پسزمینهای برای طرح پرسشهای انسانی استفاده میکند.
رابطهٔ انسان با طبیعت، شکلگیری نظمهای کوچک و وسوسهٔ بازسازی زندگی پیشین، از موضوعاتی است که روایتهای مستقل آن مجال طرحشان را پیدا میکنند. یکی از قسمتها حتی به جای تمرکز صرف بر گریز و نبرد، به نگاه مشاهدهگرانهٔ شخصیتی میپردازد که مردگان را موضوع مطالعه میداند؛ در برابر او، فردی پرتحرکتر تصویری متفاوت از امکان بازپسگیری زندگی عرضه میکند.
این رویکرد ظرفیت دارد جهان مجموعه را از محدودهٔ گروههای مسلح و دشمنان انسانی فراتر ببرد. بااینحال، گسترش جهان همیشه به معنای تعمیق آن نیست. برخی قسمتها ایدهای مستقل و خوشساخت دارند، اما به جای پیوند دادن آن به تجربهٔ گستردهتر فروپاشی، در سطح یک آزمایش روایی باقی میمانند. ازاینرو، مجموعه بیش از آنکه نقشهای جامع از این جهان ترسیم کند، چند پنجرهٔ کوچک به گوشههای متفاوت آن میگشاید.
« این رویکرد ظرفیت دارد جهان مجموعه را از محدودهٔ گروههای مسلح و دشمنان انسانی فراتر ببرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، فشردگی و نوسان کیفیت زمان محدود هر قسمت، از یک سو به روایتها چابکی میدهد و از تکرارهای آشنا جلوگیری میکند؛ از سوی دیگر، مجال کافی برای پرداخت انگیزهها و پیامدها باقی نمیگذارد. گاه تغییر شخصیت یا تصمیمی سرنوشتساز سریعتر از آن رخ میدهد که مخاطب بتواند آن را از نظر عاطفی باور کند.
بعضی قسمتها پایانبندیشان را بیش از اندازه شتابزده پیش میبرند و بهجای آنکه معنای انتخابهای شخصیتها را بپرورانند، به جمعکردن گرهها بسنده میکنند. نوسان کیفی میان قسمتها نیز محسوس است. برخی داستانها به کمک بازیها، ایدهٔ مرکزی و لحن مشخص خود بهیادماندنی میشوند؛ برخی دیگر بیشتر حکم تجربههایی گذرا را دارند.
این ناهمگونی برای یک آنتولوژی غیرمنتظره نیست، اما اینجا گاهی چنان برجسته میشود که تماشاگر بهجای دنبالکردن یک فصل یکپارچه، احساس میکند مجموعهای از آزمونهای متفاوت را پشت سر میگذارد. نقدهای منتشرشده نیز به همین ترکیب از تجربهگری، اجراهای جذاب و روایتهای نابرابر اشاره کردهاند.
« گاه تغییر شخصیت یا تصمیمی سرنوشتساز سریعتر از آن رخ میدهد که مخاطب بتواند آن را از نظر عاطفی باور کند. »
جمعبندی
جمعبندی «Tales of the Walking Dead» نه ادامهای ضروری برای جهان مردگان متحرک است و نه مجموعهای که همهٔ قسمتهایش به یک اندازه موفق باشند. ارزش اصلی آن در جسارتِ فاصلهگرفتن از ساختار همیشگی و آزمودن روایتهای کوتاه، شخصیتمحور و متنوع است. بازیهای زنده، بهخصوص در داستانهای دونفره، و تغییر لحن میان تعلیق، طنز و اندوه به آن لحظاتی تازه میبخشند؛ در مقابل، کمبود زمان، گسست روایی و خوشبینی گاه نامتناسب مانع شکلگیری اثری کاملاً منسجم میشوند.
برای مخاطبی که از این جهان بیش از هر چیز انتظار گسترش قصهٔ اصلی را دارد، این مجموعه ممکن است پراکنده و کماهمیت جلوه کند. اما برای کسی که به برداشتهای مستقل از یک جهان داستانی آشنا علاقهمند است، فصل نخست مجموعهای از تجربههای نابرابر اما گاه گیرا فراهم میکند. دستاوردش نه بازتعریف کامل ژانر، بلکه یادآوری این نکته است که حتی در جهانی فرسوده از تکرار، زاویهٔ دید تازه میتواند برای مدتی کوتاه مردگان را دوباره به حرکت درآورد.
« ارزش اصلی آن در جسارتِ فاصلهگرفتن از ساختار همیشگی و آزمودن روایتهای کوتاه، شخصیتمحور و متنوع است. »
ثبت دیدگاه