نقد و بررسی
نقد Tales of the Night | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانه در قابِ سایه «Tales of the Night» ساختهٔ Michel Ocelot، بیش از آنکه داستانی واحد با آغاز و اوج و فرجامی پیوسته باشد، مجموعهای از شش افسانه است که در قاب روایی مشترکی به هم میرسند: دختری، پسری و پیرمردی در فضایی شبیه تالار نمایش، هر شب قصهای را برمیگزینند و آن را به صحنه میآورند.
این الگو از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را روشن میکند؛ قرار نیست در جهان واقعگرایانهای اقامت کند، بلکه به تماشای خیالپردازیهایی میرود که آزادانه میان جغرافیاها، دورهها و صورتهای گوناگون افسانه حرکت میکنند. از تبت و اروپای قرونوسطی تا سرزمین مردگان، هر حکایت دریچهای تازه میگشاید، بیآنکه فیلم بخواهد تفاوتهایشان را در روایتی یکپارچه حل کند.
این مجموعه در اصل شش حکایت کوتاه را کنار هم مینشاند و قاب نمایشی آن، پیوندی میان قصهها فراهم میکند؛ پیوندی بیشتر مبتنی بر بازی و تخیل تا تداوم رویدادها. زیباییشناسیِ سایه و رنگ برجستهترین دستاورد فیلم، بیتردید زبان بصری آن است. پیکرههای تیره و کمجزئیات، در برابر پسزمینههایی درخشان و آکنده از رنگ قرار میگیرند؛ تضادی که تصویر را هم ساده و هم باشکوه میکند.
این سادگی، کمبود نیست، بلکه انتخابی آگاهانه است: چهرهها و جزئیات واقعگرایانه کنار میروند تا حرکت، قامت و نقش شخصیتها کیفیتی نمادین پیدا کند. تماشاگر به جای آنکه در ظرافتهای روانشناختی صورتها جستوجو کند، به ترکیببندی، ضرباهنگ حرکت و رنگهای محیط توجه میکند. پسزمینههای پرنقش و رنگارنگ، هر سرزمین را به قلمرویی مستقل بدل میسازند.
« زیباییشناسیِ سایه و رنگ برجستهترین دستاورد فیلم، بیتردید زبان بصری آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه رنگها گرمایی پرشور دارند و گاه فضایی رازآلود و وهمگون میآفرینند؛ اما در همه حال، جهان فیلم بیش از آنکه بازسازی جغرافیایی دقیق باشد، تصویر ذهنیِ افسانه از آن مکان است. حرکت نرم پیکرههای سایهای در برابر این سطحهای آراسته، نوعی فاصلهٔ دلپذیر میان ظاهر کهن قصهگویی و ابزارهای نوین انیمیشن ایجاد میکند.
نتیجه، نه تقلید از سایهبازی سنتی، بلکه برداشتی معاصر از آن است؛ نمایشی که به کتاب تصویری، صحنهٔ تئاتر و رؤیای متحرک شباهت دارد. قصهگویی؛ تنوع و نابرابری شش افسانه، هر یک حالوهوای خاص خود را دارند و همین تنوع، نیروی اصلی مجموعه است. در یک قصه، جادویی رازآمیز مسیر رویدادها را دگرگون میکند؛ در قصهای دیگر، موسیقی و حرکت جمعی اهمیت مییابند؛ و در حکایتی دیگر، جهان مردگان یا شهری افسانهای مرکز توجه میشود.
فیلم از این تفاوتها برای جابهجایی مداوم لحن بهره میگیرد: گاه شوخطبع و بازیگوش است، گاه به تعلیقی ملایم نزدیک میشود و گاه لحنی شاعرانه پیدا میکند. این تغییر فضا مانع یکنواختی میشود و تماشاگر را به پذیرش قواعد تازه در هر بخش فرامیخواند. بااینحال، همین قالب مجموعهای محدودیت نیز دارد.
زمان کوتاه هر قصه اجازه نمیدهد همهٔ شخصیتها یا انگیزههایشان به عمق کافی برسند. گاه ایدهای جذاب چنان زود طرح و دنبال میشود که مجال نشستن و گسترش یافتن نمییابد؛ داستان انگار پیش از آنکه تمام ظرفیت خود را آشکار کند، ناچار است صحنه را به افسانهٔ بعدی بسپارد. ازاینرو، کیفیت حکایتها یکسان نیست و ممکن است برخی در ذهن بمانند، درحالیکه برخی دیگر بیشتر همچون طرحی دلنشین و گذرا جلوه کنند.
« قصهگویی؛ تنوع و نابرابری شش افسانه، هر یک حالوهوای خاص خود را دارند و همین تنوع، نیروی اصلی مجموعه است. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگرانی که پیوند علّیِ محکم و رشد تدریجی شخصیتها را میپسندند، احتمالاً این گسست را محسوستر خواهند یافت. چارچوب نمایشی و معنای بازی قاب رواییِ سه شخصیت در تالار نمایش، بیش از آنکه خط داستانی مستقلی بسازد، به فیلم اجازه میدهد سازوکار قصهگویی را به بخشی از خودِ نمایش تبدیل کند.
انتخاب زمان و مکان، برگزیدن نقشها و آمادهکردن اجرا، یادآور آن است که افسانهها جهانهایی از پیش بسته و مقدس نیستند؛ میتوان آنها را دوباره تصور کرد، نقشهایشان را از نو تقسیم کرد و با تخیل امروز به صحنه آورد. در این معنا، کودکی و بازی فقط موضوع فیلم نیستند، بلکه روشِ تماشای آن را نیز شکل میدهند.
البته این قاب گاهی بیشتر کارکردی پیونددهنده دارد تا دراماتیک. حضور شخصیتهای میانپردهای، برای مخاطبی که میخواهد در هر افسانه غرق شود، ممکن است وقفهای میان بخشها به نظر برسد؛ اما برای مخاطبی دیگر، همین بازگشتها یادآور ریشهٔ نمایشی اثرند و تنوع اپیزودها را در یک آیین شبانه گرد میآورند.
فیلم از این راه بهجای ساختن یک جهان داستانی بسته، بر لحظهٔ خلقکردن تأکید میکند: قصه نه فقط چیزی برای شنیدن، بلکه چیزی برای بازیکردن و دیدن است. مضمونها و لحن اخلاقی در پسِ ماجراهای جادویی، فیلم بارها به پرسشهایی ساده اما ماندگار بازمیگردد: قدرت چگونه به کار گرفته میشود؟ دانایی در برابر باور چه جایگاهی دارد؟
« تماشاگرانی که پیوند علّیِ محکم و رشد تدریجی شخصیتها را میپسندند، احتمالاً این گسست را محسوستر خواهند یافت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عدالت چه نسبتی با مهربانی و وفاداری پیدا میکند؟ این مضمونها معمولاً در قالب رویدادهای روشن و شخصیتهایی قابلفهم عرضه میشوند، نه در گفتوگوهای پیچیده یا جدلهای فلسفی. از همین رو، افسانهها میتوانند برای مخاطب کمسنوسال نیز قابلدنبالکردن باشند، بیآنکه بزرگسالان را کاملاً از معنا تهی بگذارند.
لحن فیلم نیز میان طنز و اندوه حرکت میکند. شوخیها و موقعیتهای نامتعارف، تلخی یا جدیت برخی رویدادها را از میان نمیبرند؛ بلکه به جهان اثر کیفیتی انسانی میدهند. قصهها همیشه رفتار شخصیتها را با توضیحی روانشناختی توجیه نمیکنند و گاهی همان منطق فشرده و اخلاقی افسانه را دنبال میکنند: کنشها پیامد دارند و انتخابها دربارهٔ منش آدمها چیزی آشکار میسازند.
این صراحت گاه سادهدلانه به نظر میرسد، اما با صورت افسانهای فیلم سازگار است. صدا، گفتار و ضرباهنگ گفتار در «Tales of the Night» نقشی مهمتر از آن دارد که در یک نمایش بصری صرف انتظار میرود. دیالوگها به روایت جان میبخشند و شوخطبعیِ اثر را تقویت میکنند؛ در بعضی لحظهها، طرز بیان شخصیتها بهاندازهٔ خودِ رخدادها بهیادماندنی است.
صداها و موسیقی نیز در پیوند با حرکت تصویر، به قصهها وزن و آهنگ میدهند. در حکایتی که بر موسیقی و رقص تکیه دارد، این همراهی بهویژه میتواند از حالت تزئینی فراتر رود و به بخشی از نیروی نمایشی قصه بدل شود. با وجود این، ریتم کلی مجموعه تابع کوتاهی افسانههاست. فیلم فرصت نمیدهد هر لحظه به مکثی طولانی تبدیل شود و پیوسته تماشاگر را از یک اقلیم به اقلیم دیگر میبرد.
« عدالت چه نسبتی با مهربانی و وفاداری پیدا میکند؟ »
قوتها و کاستیها
این شتاب، برای بینندهای که از تنوع و حرکت استقبال میکند، مزیت است؛ برای کسی که خواهان درنگ بیشتر بر روابط، فضای هر قصه یا پیامدهای عاطفی رخدادهاست، ممکن است نوعی کمپرداختگی به همراه آورد. اثر بیش از آنکه بخواهد بر یک موقعیت دراماتیک تمرکز کند، به گردش میان تصاویر و ایدهها دل میبندد.
جمعبندی «Tales of the Night» اثری است که ارزش اصلیاش را در پیوند قصهگویی افسانهای با تصویری متمایز مییابد. سایههای سیال، رنگهای جسورانه و جابهجایی میان جهانهای گوناگون، تجربهای میسازند که بیش از هر چیز بر لذت تماشا و نیروی تخیل استوار است. تعدد حکایتها گاهی به پراکندگی و کوتاهیِ پرداخت میانجامد، اما همین قالب امکان میدهد فیلم از چندین لحن و قلمرو تصویری عبور کند، بیآنکه در یک مسیر ثابت محصور بماند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای کوتاه، جهانسازی نمادین و انیمیشنی با هویت بصری آشکار لذت میبرند. اگر معیار اصلی، انسجام یک داستان بلند و شخصیتپردازی مفصل باشد، مجموعه ممکن است نابرابر به نظر برسد؛ اما اگر افسانه را فرصتی برای بازی با رنگ، حرکت و خیال بدانیم، فیلم با وقاری دلنشین از عهدهٔ کار خود برمیآید.
تجربهٔ آن یادآور این است که گاهی قصه نه برای توضیح کامل جهان، بلکه برای روشنکردن چند لحظهٔ جادویی در تاریکی ساخته میشود.
« اثر بیش از آنکه بخواهد بر یک موقعیت دراماتیک تمرکز کند، به گردش میان تصاویر و ایدهها دل میبندد. »
ثبت دیدگاه