نقد و بررسی
نقد تاکلی و سفر در زمان (Taklee Genesis) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبیای که از همان ابتدا مرزهایش را اعلام میکند «تاکلی جنسیس» از آن فیلمهایی نیست که بخواهد در محدوده امن یک ژانر واحد باقی بماند. اثر چوکیت ساکویرکول، سفر در زمان را به ماجراجویی علمیتخیلی، فانتزی، هیولاهای پیشاتاریخی و زامبیها پیوند میزند؛ ترکیبی که میتواند هم مایه شگفتی باشد و هم سرچشمه آشفتگی.
این فیلم از همان ایده مرکزی خود، وعده اثری متعارف نمیدهد: دستگاهی که امکان جابهجایی شگفتانگیز در زمان و مکان را فراهم میکند، نه صرفاً یک ابزار داستانی، بلکه دریچهای به دورهها و وضعیتهای تاریخی متفاوت است. «تاکلی جنسیس» میخواهد جهانی را در مقیاسی گسترده بسازد؛ جهانی که در آن تاریخ، فناوری و خیال به هم برخورد میکنند.
همین جسارت، مهمترین جاذبه و در عین حال بزرگترین دشواری فیلم است. استلا، دانشمند و مادر مجردی که پس از سالها به زادگاهش بازمیگردد، درگیر پیامی رازآلود از پدر گمشدهاش میشود. مسیر او برای یافتن راهی جهت بازگرداندن پدر، پایش را به ماجرایی میکشاند که زمان و مکان در آن دیگر چارچوبهای قابل اتکایی نیستند.
فیلم این خط عاطفی را با پسزمینهای تاریخی گره میزند: حضور نظامی آمریکا در تایلند در دوران جنگ سرد و میراثی که از آن دوره برجای مانده است. روایت میان شگفتی و سردرگمی ساختار روایی فیلم بر جابهجایی میان دورهها و فضاهای گوناگون استوار است. در ظاهر، این انتخاب با موضوع سفر در زمان تناسب دارد؛ جهانی که در آن لحظهها و سرزمینها به یکدیگر راه مییابند، به روایتی خطی و آرام رضایت نمیدهد.
« همین جسارت، مهمترین جاذبه و در عین حال بزرگترین دشواری فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما داشتن ساختاری آشفته بهخودیخود به معنای خلق تجربهای غنی نیست. «تاکلی جنسیس» گاه چنان مشتاق افزودن رخداد و ایده تازه است که فرصت نمیکند پیامدهای عاطفی و داستانی هرکدام را بهقدر کافی بپروراند. بخشهایی از روایت بیش از آنکه از دل کنش شخصیتها بجوشند، با توضیح درباره سازوکار دستگاه و وضعیت جهان پیش میروند.
نتیجه این است که مخاطب گاهی باید همزمان با دنبالکردن خطرهای تازه، قواعد داستان را نیز بازسازی کند. این امر برای فیلمی که بر عبور از زمان و تغییر واقعیت بنا شده، تا حدی پذیرفتنی است؛ بااینحال، میان رازآلودگی سازنده و ابهام فرساینده تفاوتی وجود دارد. هرجا فیلم به جای روشنکردن رابطه میان انتخابهای شخصیتها و پیامدهایشان صرفاً اطلاعات تازه روی هم میگذارد، تمرکز رواییاش سست میشود.
آنچه قرار است احساس کشف ایجاد کند، در بعضی مقاطع به تلاش برای فهمیدن اصل ماجرا بدل میشود. تاریخ بهمثابه لایهای پنهان یکی از ویژگیهای قابل توجه اثر، آن است که سفر زمانی را به تفریحی بیارتباط با تاریخ تقلیل نمیدهد. جهان فیلم به گذشته تایلند و رد حضور نیروهای خارجی در این کشور نظر دارد و در بخشی از لایههایش به خشونت سیاسی و زخمهای تاریخی اشاره میکند.
کارگردان در گفتوگویی درباره فیلم، از پیوند آن با میراث حضور نظامی آمریکا پس از جنگ ویتنام و خاطره کشتار دانشگاه تاماسات در سال ۱۹۷۶ سخن گفته است. این زمینه به فیلم امکان میدهد که گذشته را نه صرفاً مکانی عجیب برای ماجراجویی، بلکه نیرویی زنده و مؤثر بر اکنون تصویر کند. بااینحال، چنین لایهای همیشه با ظرافت در بافت داستان حل نمیشود.
« اما داشتن ساختاری آشفته بهخودیخود به معنای خلق تجربهای غنی نیست. »
شخصیتها و اجرا
در لحظاتی، مضمون سیاسی به جای آنکه از دل تجربه شخصیتها و موقعیتهای تاریخی سربرآورد، شبیه توضیحی افزودهشده به ماجرا به نظر میرسد. برای بینندهای که با تاریخ تایلند آشنایی چندانی ندارد، برخی اشارهها ممکن است کماثر یا دشوارفهم باشند؛ برای مخاطب آگاهتر نیز فیلم گاهی به اندازهای که ایدهاش وعده میدهد، آنها را بسط نمیدهد.
بنابراین، بُعد تاریخی اثر هم ارزش افزوده آن است و هم یکی از بخشهایی که انسجامش جای بحث دارد. جلوههای دیداری و جهانسازی در سطح بصری، «تاکلی جنسیس» سودای ساختن جهانی بزرگتر از امکانات معمول یک ماجراجویی محلی را دارد. طراحی موجودات، چشماندازهای متفاوت و صحنههای پرتحرک به فیلم انرژی میبخشند و نشان میدهند که اثر از محدودماندن به چند فضای بسته پرهیز دارد.
ترکیب ابزارهای علمیتخیلی با جانوران پیشاتاریخی و محیطهای تاریخی، بهویژه در لحظاتی که تصویر فرصت مییابد بهجای توضیح، خود روایت کند، جذابیت ویژهای پیدا میکند. فیلم در اینجا به روح ماجراجویانهاش نزدیک میشود: تماشاگر را با امکان دیدن چیزهایی روبهرو میکند که در کنار هم قرارگرفتنشان در سینمایی محافظهکارتر بعید میبود.
اما گسترش جهان تصویری هزینهای نیز دارد. پردههای سبز در برخی نماها کیفیت مصنوعی پیدا میکنند و پیوند شخصیتها با محیط همیشه باورپذیر نیست. تفاوت میان لحظات چشمگیر و بخشهایی که اثر دیجیتال خامتر به نظر میرسد، گاهی محسوس است؛ همین نوسان، از پیوستگی جهان میکاهد. مسئله فقط «واقعیبودن» تصویر نیست، بلکه این است که آیا جلوه بصری به احساس صحنه خدمت میکند یا توجه را به شیوه ساختهشدنش جلب میسازد.
« بنابراین، بُعد تاریخی اثر هم ارزش افزوده آن است و هم یکی از بخشهایی که انسجامش جای بحث دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در صحنههای موفق، مقیاس و هیجان را بهخوبی منتقل میکند؛ در صحنههای ضعیفتر، تماشاگر بیش از آنکه در دل ماجرا باشد، متوجه فاصله میان بازیگر و پسزمینه میشود. شخصیتها، بازیها و موسیقی استلا نقطه اتصال عاطفی فیلم به شمار میآید. جستوجوی او برای یافتن پدر، به ماجراجویی وجهی شخصی میدهد و مانع میشود که اثر به مجموعهای از موجودات و موقعیتهای عجیب تقلیل یابد.
رابطه مادر و دختر نیز به جهان پرحادثه فیلم بُعدی خانوادگی میبخشد. با وجود این، فشردگی رخدادها باعث میشود بعضی شخصیتها بیش از آنکه فرصت تحول پیدا کنند، وظیفه پیشبردن مرحله بعدی داستان را بر عهده داشته باشند. بازیها نیز یکدست نیستند. برخی نقشآفرینیها به فیلم گرما و زندگی میدهند و بازی بازیگران جوان، در لحظاتی، از صمیمیت لازم برای متعادلکردن فضای عظیم و پرآشوب اثر برخوردار است.
در مقابل، بعضی اجراها خشک و کمانعطاف به نظر میرسند؛ بهویژه هنگامی که بازیگر باید در برابر محیطهایی دیجیتال و موقعیتهایی نامتعارف واکنش نشان دهد. این نابرابری، گاه پیوند عاطفی مخاطب با صحنه را تضعیف میکند. موسیقی متن در ایجاد ضرباهنگ و حفظ حس ماجراجویی سهم مهمی دارد و در بخشهایی که تصویر بهتنهایی از عهده پیوندزدن لحظهها برنمیآید، به تجربه فیلم انسجام میبخشد.
ریتم و انباشت ایدهها فیلم برای رسیدن به بخشهای پرتحرک خود شتاب چندانی ندارد. مقدمه طولانی آن ابتدا در حال پیریزی شخصیتها و زمینههاست، اما گاه بیش از اندازه به معرفی و توضیح متکی میشود. وقتی ماجرا سرانجام گسترش مییابد، مشکل از سوی دیگر سر برمیآورد: رخدادها و عناصر تازه چنان پشتسرهم ظاهر میشوند که فرصت مکث و هضم باقی نمیماند.
« شخصیتها، بازیها و موسیقی استلا نقطه اتصال عاطفی فیلم به شمار میآید. »
قوتها و کاستیها
این نوسان میان کندی آغاز و شتاب بعدی، ریتم اثر را ناهموار میکند. انباشت ژانرها نیز همین اثر دوگانه را دارد. دایناسورها، موجودات جهشیافته، زامبیها، سفر در زمان و مضمون سیاسی، هرکدام میتوانند بهتنهایی محور یک فیلم باشند؛ در «تاکلی جنسیس» همه در یک قاب جمع میشوند. چنین انتخابی برای دوستداران سینمای ژانری، سرشار از لحظات غیرمنتظره و حتی لذتبخش است، اما برای روایتی که میخواهد به هر ایده وزن برابر بدهد، دشوار میشود.
برخی عناصر بیشتر بهصورت شگفتی گذرا عمل میکنند تا اجزایی ضروری در یک کلیت منسجم. فیلم بهجای انتخاب و تمرکز، اغلب ترجیح میدهد چیز دیگری نیز به جهان خود بیفزاید. جمعبندی «تاکلی جنسیس» فیلمی نامتعارف و بلندپرواز است که جاذبهاش بیش از هر چیز از شهامت ترکیبکردن ایدههایی میآید که معمولاً در کنار هم قرار نمیگیرند.
سفر در زمان، ماجراجویی علمیتخیلی، هیولاها و تاریخ سیاسی تایلند، به آن هویتی متفاوت میبخشند؛ هویتی که در بهترین لحظات، تماشاگر را به تماشای جهانی سرزنده و پیشبینیناپذیر دعوت میکند. موسیقی، بازیهای موفق و طراحی بعضی صحنهها نیز به این تجربه نیرو میدهند. در سوی دیگر، روایت گاه زیر بار توضیحها و رخدادهای انباشته خم میشود؛ بازیها نوسان دارند و جلوههای دیجیتال همیشه به یک اندازه قانعکننده نیستند.
فیلم در پرداخت سیاسیاش نیز بهاندازه ظرفیت ایدههایش دقیق و یکپارچه عمل نمیکند. بااینهمه، ارزش «تاکلی جنسیس» را نمیتوان فقط با سنجش انسجام یا صیقل فنی آن دریافت. این اثری است که شکستها و کامیابیهایش از یک سرچشمه میآیند: میل به ساختن چیزی بزرگ، عجیب و متفاوت. برای مخاطبی که از آشفتگیهای گاهوبیگاه آن چشمپوشی کند و از جسارت ژانریاش استقبال کند، فیلم تجربهای بهیادماندنی خواهد بود؛ نه به این دلیل که همه اجزایش بینقصاند، بلکه چون از خیالپردازی دست نمیکشد.
« این نوسان میان کندی آغاز و شتاب بعدی، ریتم اثر را ناهموار میکند. »
ثبت دیدگاه