نقد و بررسی
نقد سارقان (Takers) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانمایهای پرانرژی در جامهٔ فیلم سرقت «Takers» ساختهٔ John Luessenhop در ظاهر همهٔ اجزای لازم برای یک فیلم سرقت پرکشش را کنار هم میچیند: گروهی کارکشته و خوشپوش، نقشهای بزرگ، تعقیبوگریزهای پرشتاب و کارآگاهی که بهتدریج حلقهٔ محاصره را تنگ میکند. گوردون جنینگز و همراهانش پس از موفقیتهای پیشین، در زندگی تجملی خود جا افتادهاند؛ اما بازگشت گوست، همکار سابقی که تازه از زندان بیرون آمده، تعادل این جمع را برهم میزند و آنان را به فکر سرقتی بسیار پرمخاطرهتر میاندازد.
در سوی دیگر، مأمور سرسختی با بازی Matt Dillon پرونده را دنبال میکند و میکوشد پیش از آنکه نقشه به مرحلهٔ اجرا برسد، راه گروه را ببندد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که بیش از آنکه بخواهد جهان تبهکاران را موشکافانه تحلیل کند، قصد دارد تماشاگر را درگیر هیجان یک عملیات بزرگ سازد.
این انتخاب گاه نتیجه میدهد: «Takers» لحظاتی دارد که با سرعت، جسارت بصری و حضور بازیگرانش توجه را جلب میکند. اما فیلم در ایجاد تعادل میان هیجان، شخصیتپردازی و انسجام داستانی چندان موفق نیست؛ در نتیجه، جذابیت نخستین ایده و گروه بازیگران، همیشه به تجربهای به همان اندازه بهیادماندنی تبدیل نمیشود.
گروهی خوشچهره، اما کمعمق یکی از امتیازهای آشکار فیلم، ترکیب بازیگران آن است. Paul Walker، Idris Elba، Matt Dillon، Hayden Christensen، Michael Ealy و Chris Brown هر یک حضوری متمایز دارند و در کنار هم تصویری چشمنواز از یک گروه حرفهای میسازند. این جمع، از حیث ظاهر و انرژی صحنهای، بهخوبی با خیالپردازی فیلم دربارهٔ سارقان منظم و شیکپوش جور درمیآید.
« این انتخاب گاه نتیجه میدهد: «Takers» لحظاتی دارد که با سرعت، جسارت بصری و حضور بازیگرانش توجه را جلب میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر بهسرعت میتواند اعضای گروه را از هم تشخیص دهد و برای هر یک، نقشی در نقشهٔ بزرگ تصور کند. بااینحال، تمایز ظاهری و جایگاه عملیاتی شخصیتها جای شخصیتپردازی واقعی را نمیگیرد. فیلم بهندرت فرصت میدهد تا تفاوتهای فکری و عاطفی اعضای گروه به شکلی عمیق و تدریجی آشکار شوند. برخی روابط مهم، بیشتر بهعنوان پیشزمینهای برای بالا بردن تنش یا پیشبردن داستان حضور دارند تا پیوندهایی باورپذیر که از دل رفتار و انتخابهای شخصیتها شکل گرفته باشند.
ازاینرو، بازیگران گاهی چنان به قابهای شیک و لحظههای نمایشی محدود میشوند که ظرفیت فردیشان بیش از آنکه به کار گرفته شود، به رخ کشیده میشود. Idris Elba در نقش گوردون حضوری باوقار و مقتدر دارد و میتواند مرکز ثقل گروه باشد، اما فیلم کمتر از این ظرفیت برای ساختن رهبری پیچیده استفاده میکند.
Paul Walker نیز آرامش ظاهری و مهارت لازم برای نقش جان را فراهم میآورد، درحالیکه Matt Dillon نمایندهٔ سوی قانون است؛ بااینهمه، تقابل این دو جهان بیشتر در سطح تعقیب و گریز باقی میماند و به برخوردی فکری یا اخلاقیِ چندلایه بدل نمیشود. طرح سرقت و منطق تعلیق هستهٔ داستان بر یک الگوی آشنا بنا شده است: گروهی با سابقهٔ موفق، پیشنهاد عملیاتی بزرگتر را میپذیرند و ناچار میشوند میان سود احتمالی و خطر فزاینده دست به انتخاب بزنند.
بازگشت گوست موتور محرک این تغییر است. او از گذشتهای مشترک با گروه میآید و پیشنهادی پیش میگذارد که بهظاهر فرصت تازهای برای ثروت بیشتر است، اما حضورش پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، وفاداری و انگیزههای پنهان برمیانگیزد. فیلم این عناصر را بهقدر لازم معرفی میکند تا بدگمانی و انتظار شکل بگیرد، ولی معمولاً ترجیح میدهد زودتر سراغ حرکت و حادثه برود تا بررسی کامل پیامدهای روانی آنها.
« تماشاگر بهسرعت میتواند اعضای گروه را از هم تشخیص دهد و برای هر یک، نقشی در نقشهٔ بزرگ تصور کند. »
شخصیتها و اجرا
نقشهٔ سرقت خودرو زرهی، بهخاطر مقیاس و دشواریاش، از جذابترین بخشهای ساختاری فیلم است. آمادهسازی، سنجیدن زمانبندی و تقسیم وظایف میتوانست زمینهای برای تعلیق حسابشده فراهم کند. در بخشهایی، تماشاگر از خود میپرسد چه چیزی میتواند برنامه را از مسیر خارج کند و گروه چگونه برای مانع پیشبینینشده آماده شده است.
اما فیلم همیشه به منطق عملیاتی خود وفادار نمیماند. گاه پیچیدگی نقشه بیش از آنکه از جزئیات روشن و پیوسته حاصل شود، به انباشتن موقعیتهای پرتنش وابسته است. در نتیجه، بخشی از تعلیق به هیجان لحظهای تکیه میکند، نه به احساس محکمِ علت و معلولی. این کاستی به پیشبینیپذیری نیز میانجامد.
نشانههای روایی در مواردی آنقدر آشنا هستند که مسیر بعدی را پیش از وقوع حدس میزنیم. فیلم میکوشد با جابهجایی خطرها و تغییر موازنهٔ قدرت، غافلگیری ایجاد کند، اما چون برای کاشتن نشانهها و پرورش روابط وقت کافی نمیگذارد، بعضی از این چرخشها بیش از آنکه تکاندهنده باشند، تأییدی بر انتظار قبلیاند.
اکشن؛ نیروی اصلی فیلم هرجا «Takers» به حرکت و مواجههٔ فیزیکی روی میآورد، جان بیشتری میگیرد. صحنههای عملیات و تعقیبوگریز، با تغییر پیوستهٔ موقعیت و خطر، انرژی قابلتوجهی دارند. فیلم در نمایش سرعت و آشوب شهری، بهویژه هنگام رویارویی گروه با نیروهای پلیس، میداند چگونه توجه را به خود جلب کند.
« نقشهٔ سرقت خودرو زرهی، بهخاطر مقیاس و دشواریاش، از جذابترین بخشهای ساختاری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعقیبوگریز پارکور نیز از لحظاتی است که به فیلم هویت بصری پرتحرکی میدهد و مهارت بدنی و بیپروایی را به بخشی از زبان اکشن تبدیل میکند. نقطهٔ قوت این صحنهها بیشتر در شدت و جنبوجوش آنهاست تا در طراحی کاملاً روشن و سنجیده. تدوین سریع و حرکت دوربین، حس بیقراری را تشدید میکنند، اما گاهی تماشاگر را از جغرافیای صحنه دور میسازند.
در اکشن خوب، آشفتگیِ شخصیتها میتواند با وضوحِ روایت همراه باشد؛ مخاطب باید بفهمد چه کسی کجاست، چه خطری پیش روست و هر حرکت چه پیامدی دارد. «Takers» گاه این وضوح را قربانی هیجان فوری میکند و به همین دلیل، بعضی لحظهها بیشتر پرسروصدا به نظر میرسند تا دقیقاً پرتنش. بااینحال، نمیتوان منکر شد که فیلم برای دوستداران اکشن جنایی سرگرمیهایی فراهم میکند.
طراحی صحنههای بزرگ، رفتوآمد میان خیابان، وسایل نقلیه و موقعیتهای پرخطر، به فیلم کشش میدهد؛ حتی زمانی که روایت از نظر شخصیتپردازی یا منطق داستانی دچار سستی است. این همان بخشی است که میتواند تماشاگر را تا پایان با خود نگه دارد، هرچند بهتنهایی برای ماندگار کردن فیلم کافی نیست.
دوربین روی دست و آشفتگی بصری فیلمبرداری دوربینرویدست در «Takers» قرار است حس نزدیکی، فوریت و ناپایداری ایجاد کند. در برخی صحنههای تعقیب و درگیری، این انتخاب به تجربهٔ تماشاگر شتاب میبخشد و با فضای پراضطراب عملیات هماهنگ است. حرکت دوربین میتواند حس حضور در دل حادثه را تقویت کند، گویی بیننده نیز در محیطی قرار دارد که هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شود.
« نقطهٔ قوت این صحنهها بیشتر در شدت و جنبوجوش آنهاست تا در طراحی کاملاً روشن و سنجیده. »
قوتها و کاستیها
مشکل از جایی آغاز میشود که این شیوه به انتخابی مکرر و کمتنوع بدل میشود. لرزش و جابهجایی پیوسته، بهجای آنکه همیشه اطلاعات تازه یا تنش معنادار تولید کند، گاهی تصویر را گیجکننده میسازد. وقتی دوربین میان شخصیتها و اجزای صحنه بیقرار میچرخد، تماشاگر ممکن است بهجای دنبال کردن خطر، مشغول بازسازی موقعیت شود.
در چنین لحظاتی، آشفتگی تصویری نه بازتابی هدفمند از آشفتگی داستان، بلکه مانعی میان فیلم و مخاطب است. این مسئله با تدوین پرشتاب پیوند دارد. برشهای سریع میتوانند انرژی صحنه را بالا ببرند، اما اگر با میزانسن روشن و نقاط دیداریِ ثابت همراه نشوند، اثرشان به فرسودگی میرسد. «Takers» در بهترین لحظاتش میان حرکت و وضوح تعادل برقرار میکند؛ در لحظات ضعیفتر، حرکت را با هیجان اشتباه میگیرد و از مکثهای لازم برای فهم و تجربهٔ صحنه میگذرد.
ریتم و فرصتهای ازدسترفته با آنکه فیلم در بخشهای اکشن پرجنبوجوش است، ریتم کلی آن یکنواخت نیست. برخی بخشهای میانی، بهخصوص آنجا که داستان از عملیات فاصله میگیرد و سراغ روابط شخصی یا حاشیههای زندگی شخصیتها میرود، کند میشوند. این کندی لزوماً مشکلساز نبود، اگر آن لحظهها به شناخت دقیقتر شخصیتها یا افزایش فشار دراماتیک کمک میکردند.
اما چون بسیاری از این خردهروایتها بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند، گاه بیشتر شبیه توقفهایی میان دو صحنهٔ اکشن به نظر میرسند. فیلم همچنین از تمرکز پراکنده رنج میبرد. تعداد شخصیتها و مسیرهای فرعی زیاد است، ولی زمان محدود و توجه روایی بهگونهای تقسیم شده که همهٔ خطها فرصت رشد برابر پیدا نمیکنند.
« مشکل از جایی آغاز میشود که این شیوه به انتخابی مکرر و کمتنوع بدل میشود. »
جمعبندی
نتیجه، جهانی است که ظاهری پرجمعیت و پرجزئیات دارد، اما درون آن برخی آدمها و رابطهها کمرمق باقی میمانند. اگر روایت انتخابهای کمتری را با حوصلهٔ بیشتری دنبال میکرد، احتمالاً هم تعلیق مؤثرتر میشد و هم ضربههای احساسی وزن بیشتری میگرفتند. سبک، لذت تماشا و محدودیتها «Takers» بهروشنی به سنت فیلمهای سرقتی و تریلرهای جنایی تعلق دارد، اما کمتر میکوشد قواعد این سنت را دگرگون کند.
گروه حرفهای، عملیات پیچیده، گذشتهٔ مشترک و مأمور پیگیر، عناصری هستند که مخاطب پیشتر در آثار متعدد دیده است. فیلم با تأکید بر ظاهر آراستهٔ سارقان و صحنههای پرتحرک میخواهد به این الگوها جذابیتی تازه بدهد، ولی از نظر مضمون و ساختار بهندرت به قلمرویی پیشبینینشده قدم میگذارد. این آشنایی، لذت تماشا را کاملاً از میان نمیبرد.
گاه تماشاگر دقیقاً برای همین ترکیب آشنا به سراغ فیلمی از این جنس میرود: نقشهٔ جسورانه، گروهی با مهارتهای متفاوت، تهدیدی که آرامآرام نزدیک میشود و اکشنی که مجال تحلیل بیش از حد نمیدهد. فیلم در چنین چارچوبی سرگرمکننده است، اما دشوار میتوان گفت که بهطور ماندگار از ظرفیت بازیگران یا موضوعش بهره میبرد.
کیفیت آن نوسان دارد: صحنههای جذابش در ذهن میمانند، ولی پیوند میان آنها همیشه به همان اندازه محکم
« نتیجه، جهانی است که ظاهری پرجمعیت و پرجزئیات دارد، اما درون آن برخی آدمها و رابطهها کمرمق باقی میمانند. »



ثبت دیدگاه