نقد و بررسی
نقد Taken 2 | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قلمرو آشنا «ربودهشده ۲» دنبالهای است که از همان آغاز، خود را به میراث قسمت نخست گره میزند: برایان میلز، مأمور بازنشستۀ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، اینبار نه برای یافتن دخترش، بلکه در دل بحرانی تازه و خانوادگی قرار میگیرد. ماجرا در استانبول جریان دارد؛ شهری که خیابانها، گذرگاهها و فضاهای پررفتوآمدش به پسزمینۀ تعقیبوگریزها و درگیریهای فیلم بدل میشوند.
گروگانگیری نیز با گذشته پیوند دارد: مردی در پی انتقام از میلز است، زیرا یکی از آدمربایانی را که او پیشتر کشته بود، از دست داده است. این مقدمۀ آشنا، فیلم را بیدرنگ وارد محدودهای میکند که مخاطب انتظارش را دارد: تهدیدی روشن، قهرمانی باتجربه و زمانی اندک برای مقابله. فیلم در گشودن این گره تعلل نمیکند و بهسرعت مخاطب را به دل ماجرا میبرد.
بااینحال، همین وابستگی به سازوکار قسمت نخست، هم نقطۀ قوت اثر است و هم محدودیت اساسی آن. «ربودهشده ۲» میداند چه نوع تعلیقی میخواهد بسازد، اما کمتر میکوشد مسیر تازهای برای رسیدن به آن پیدا کند. موتور تعلیق و کشش روایی از امتیازهای اصلی فیلم، توانایی آن در حفظ فشار داستانی است.
تهدیدها پیاپی از راه میرسند و قهرمان ناچار است در هر مرحله تصمیمی فوری بگیرد. فیلم بهجای آنکه بیش از اندازه در توضیح انگیزهها یا پیشینۀ شخصیتها درنگ کند، بیشتر زمان خود را صرف پیشبردن بحران میکند. این انتخاب، ریتمی تند به روایت میدهد و سبب میشود تماشاگر پیوسته منتظر حرکت بعدی بماند.
« فیلم در گشودن این گره تعلل نمیکند و بهسرعت مخاطب را به دل ماجرا میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق در اینجا تنها از خطر جسمانی سرچشمه نمیگیرد؛ جدایی اعضای خانواده و ناتوانی آنان از فهم کامل وضعیت نیز به نگرانی میافزاید. میلز، برخلاف بسیاری از قهرمانان اکشن، صرفاً با نیروی بدنی یا مهارت رزمی پیش نمیرود. او میکوشد با مشاهده، محاسبه و بهرهگیری از تجربهاش، از موقعیتی محدود راهی برای رهایی بیابد.
همین تلاش برای تبدیل دانش و خونسردی به ابزار بقا، بخشی از جذابیت فیلم را شکل میدهد. بااینهمه، سرعت روایت گاه به بهای پرداخت دقیقتر موقعیتها تمام میشود. فیلم در بعضی مقاطع بیش از آنکه تنش را بهآرامی افزایش دهد، از حادثهای به حادثۀ دیگر میجهد. چنین شتابی میتواند برای مخاطبی که به اکشن پرتحرک علاقه دارد کارآمد باشد، اما فرصت چندانی برای مکث، تأمل یا شکلگیری لایههای پیچیدهتر فراهم نمیکند.
قهرمان و سایۀ قسمت نخست برایان میلز همچنان مرکز ثقل داستان است. شخصیت او بر الگوی آشنای قهرمانان باتجربه بنا شده: کمحرف، مصمم و قادر به دیدن فرصتهایی که دیگران از دست میدهند. جذابیتش از این واقعیت میآید که تواناییهایش تصادفی نیستند؛ فیلم بارها بر دانش و مهارتهایی تکیه میکند که با سالها کار حرفهای و تجربۀ میدانی به دست آمدهاند.
در نتیجه، بسیاری از تصمیمهای او برای تماشاگر قابلفهماند، حتی اگر سرعت اجرای آنها گاه بیش از اندازه قهرمانانه به نظر برسد. اما ادامۀ داستان، ناگزیر با مقایسۀ اثر با قسمت نخست روبهروست. تازگی اصلی آن فیلم در ترکیب یک بحران خانوادگی با قهرمانی بود که تواناییهایش بهتدریج در دل ماجرا آشکار میشد.
« میلز، برخلاف بسیاری از قهرمانان اکشن، صرفاً با نیروی بدنی یا مهارت رزمی پیش نمیرود. »
شخصیتها و اجرا
در این دنباله، بخش بزرگی از آن شناخت از پیش شکل گرفته است. تماشاگر میداند میلز چه میتواند بکند و انتظار دارد در هر بنبستی راهی پیدا کند. ازاینرو، فیلم برای برانگیختن همان حس غافلگیری دشوارتری پیش رو دارد؛ تکرارِ صورتبندی آشنا جای بخشی از کشف و تازگی را میگیرد. این وابستگی، بهمعنای بیجاذبهبودن شخصیت نیست.
میلز همچنان حضوری مسلط دارد و فیلم از او بهعنوان نیرویی استفاده میکند که هرجومرج را به نظم عملی تبدیل میکند. بااینحال، گسترش درونی شخصیت محدود است و تمرکز اصلی بر کارکرد او در پیشبردن اکشن باقی میماند. خانواده؛ نقطۀ عاطفی و آزمون باورپذیری خانواده در این فیلم بیش از آنکه موضوعی فرعی باشد، دلیل اصلی شکلگیری بحران است.
پیوند میلز با همسر و دخترش، کنشهای او را از یک مأموریت صرفاً حرفهای جدا میکند و به آنها بار عاطفی میبخشد. حضور همسرش در معرض خطر، وجهی متفاوت به روایت میدهد؛ زیرا مسئولیت میلز فقط نجات دخترش نیست و واکنشهای او باید با تهدیدی که متوجه اعضای خانواده است هماهنگ شود. در سوی دیگر، نقش دختر خانواده برای پیشبرد ماجرا اهمیت دارد، اما باورپذیری برخی از واکنشهای او محل تردید است.
فیلم از او انتظار دارد در وضعیتی بسیار پرخطر، تصمیمهایی بگیرد که به یاری پدر و مادرش بینجامد. ایدۀ مشارکت او در تلاش برای نجات والدین، از نظر دراماتیک ظرفیت دارد و میتواند رابطۀ دختر و پدر را از حالت یکطرفه خارج کند. بااینحال، شتاب وقایع و محدودبودن فرصت شخصیتپردازی باعث میشود بعضی رفتارهای او بیشتر به نیازهای طرح داستان پاسخ دهند تا به منطق روانی شخصیتی که پیشتر دیدهایم.
« در این دنباله، بخش بزرگی از آن شناخت از پیش شکل گرفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، وجه عاطفی فیلم حضور دارد، اما همیشه به اندازۀ نیروی اکشن پررنگ و قانعکننده نیست. فیلم میکوشد اضطراب خانوادگی را در کنار تعقیبوگریز نگه دارد، ولی در برخی لحظهها، سرعت حوادث مانع از آن میشود که این اضطراب به رابطهای عمیقتر و ملموستر تبدیل شود. استانبول؛ پسزمینهای پرتحرک انتقال ماجرا به استانبول، به فیلم امکان میدهد از فضای شهری متنوعی برای ایجاد مانع و حرکت استفاده کند.
خیابانها، مسیرهای عبور و محلههای پررفتوآمد، فقط تصویری تزیینی در پسزمینۀ داستان نیستند؛ اغلب نقش مستقیمی در شکلگیری تعقیبها و تغییر موقعیت شخصیتها دارند. شهر به میدان عملیاتی بدل میشود که در آن، میلز باید پیوسته محیط اطراف را بخواند و از امکاناتش بهره بگیرد. بااینحال، فیلم بیشتر به کارکرد مکانی استانبول توجه میکند تا به هویت فرهنگی و اجتماعی آن.
شهر عمدتاً بهصورت فضایی برای حرکت، گریز و رویارویی عرضه میشود و کمتر به شخصیت مستقلی تبدیل میگردد. این رویکرد در سینمای اکشن رایج است و به پیشبرد سریع داستان کمک میکند، اما در همان حال، ظرفیت محیط را برای ایجاد معنایی فراتر از یک پسزمینۀ دیدنی محدود میسازد. اکشن و تدوین؛ سرعت بهجای وضوح صحنههای اکشن از عناصر محوری فیلماند و در بیشتر موارد با ضرباهنگی تند پیش میروند.
درگیریها کوتاه و پیدرپیاند و فیلم کمتر به رویاروییهای طولانی یا طراحیهای نمایشی بسنده میکند. این انتخاب با شخصیت میلز همخوانی دارد: او برای نمایش قدرت وارد نبرد نمیشود، بلکه میکوشد در کوتاهترین زمان ممکن از خطر عبور کند. نقطۀ ضعف مهم در اجرای این صحنهها، تدوین سریع و دوربین لرزان است.
« در نتیجه، وجه عاطفی فیلم حضور دارد، اما همیشه به اندازۀ نیروی اکشن پررنگ و قانعکننده نیست. »
قوتها و کاستیها
این شیوۀ فیلمبرداری قرار است حس آشفتگی و نزدیکی به خطر را افزایش دهد، اما گاهی مرز میان سرعت و بیوضوحی را پشت سر میگذارد. برشهای پیدرپی، حرکتهای ناگهانی و نماهای کوتاه باعث میشوند دنبالکردن جایگاه شخصیتها و تشخیص دقیق چگونگی درگیری دشوار شود. در چنین لحظههایی، شدت فیزیکی صحنه جایگزین وضوح فضایی میشود و تماشاگر ممکن است بهجای همراهشدن با طراحی اکشن، صرفاً با انبوهی از تصاویر پرشتاب روبهرو بماند.
این مسئله از آن رو اهمیت دارد که بخش بزرگی از لذت اکشن به فهم حرکت وابسته است: دانستن اینکه خطر از کجا میآید، شخصیت چگونه واکنش نشان میدهد و چه تغییری در وضعیت رخ میدهد. هرچه این زنجیره روشنتر باشد، تنش نیز مؤثرتر احساس میشود. فیلم گاهی این پیوند را حفظ میکند و گاهی زیر فشار تدوین پرشتاب از دست میدهد.
انتقام و تکرار الگو انگیزۀ انتقام، رابطۀ میان بخش تازه و گذشته را برقرار میکند. این پیوند از نظر داستانی روشن و کارآمد است: پیامدهای خشونت قبلی به سراغ میلز میآیند و او را در برابر تهدیدی قرار میدهند که از تصمیمهای پیشینش سرچشمه گرفته است. به این ترتیب، فیلم میکوشد بحران تازه را ادامهای مستقیم بر جهان قسمت نخست نشان دهد، نه حادثهای کاملاً جدا از آن.
اما این پیوند بهتنهایی برای ایجاد روایتی تازه کافی نیست. فیلم تا حد زیادی به همان الگوی تهدید، اسارت و تلاش برای رهایی تکیه دارد؛ الگویی که پیشتر با اثرگذاری بیشتری به کار گرفته شده بود. از این جهت، «ربودهشده ۲» بیشتر بر آشنایی مخاطب با قواعد جهان داستان حساب میکند تا بر ساختن قواعدی تازه.
« هرچه این زنجیره روشنتر باشد، تنش نیز مؤثرتر احساس میشود. »
جمعبندی
نتیجه، اثری سرگرمکننده و پرتحرک است که در عین حال، بخشی از ظرفیت خود را صرف بازآفرینی دستاوردهای قسمت نخست میکند. جمعبندی «ربودهشده ۲» فیلمی پرشتاب است که با تکیه بر قهرمانی آشنا، بحرانی خانوادگی و زنجیرهای از موقعیتهای خطرناک، مخاطب را از آغاز تا پایان درگیر نگه میدارد. کشش روایی و پیوستگی حادثهها، از نقاط قوت روشن آناند؛ بهویژه برای تماشاگرانی که از اکشن مستقیم و قهرمانی مصمم لذت میبرند.
حضور استانبول نیز تنوع بصری و مکانی مناسبی به داستان میبخشد. در مقابل، کمبود تازگی در روایت، دشواری دنبالکردن برخی صحنههای مبارزه و باورپذیری نهچندان کامل نقش دختر، از محدودیتهای مهم اثرند. فیلم در بازآفرینی تنش موفق است، اما کمتر میتواند شگفتی قسمت نخست را تکرار کند. حاصل، دنبالهای سرگرمکننده و پرانرژی است که بیش از نوآوری، بر سرعت، آشنایی و حضور مسلط برایان میلز تکیه دارد.
« حضور استانبول نیز تنوع بصری و مکانی مناسبی به داستان میبخشد. »



ثبت دیدگاه