نقد و بررسی
نقد Take Me Home Tonight | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شبِ بیپایان «Take Me Home Tonight» کمدیای دربارهٔ یک مهمانی نیست؛ دستکم نه فقط دربارهٔ آن. هستهٔ داستان، هراس از انتخابکردن است: لحظهای که جوانی از دانشگاه بیرون آمده، اما هنوز نمیداند چه تصویری از آینده میخواهد برای خود بسازد. مت فرانکلین، فارغالتحصیل امآیتی، بهجای آنکه مسیر شغلی درخشانی را آغاز کند، پشت پیشخوان فروشگاه فیلم کار میکند و تصمیمهای بزرگ را به آیندهای نامشخص میسپارد.
دیدار دوباره با توری، دلبستگی قدیمی دوران دبیرستان، او را به مهمانی پایان تابستان میکشاند؛ شبی که فیلم از آن برای بههمریختن تعادل روزمرهٔ شخصیتهایش استفاده میکند. مایکل داوز فیلم را در سال ۱۹۸۸ مینشاند، اما نگاهش به آن دوره صرفاً بازسازی تاریخی نیست. دههٔ هشتاد در اینجا هم پناهگاهی رنگارنگ از موسیقی و لباس و مهمانی است، هم مرحلهای گذرا که شخصیتها باید از آن عبور کنند.
فیلم میکوشد حسوحال یک کمدی جوانانهٔ همان دوران را زنده کند، بیآنکه تماماً به هجو آن بدل شود؛ تلاشی که گاه دلنشین و گاه بیش از اندازه متکی به نوستالژی است. جوانی در آستانهٔ بزرگسالی مت شخصیتی است که از بیرون باهوش و مستعد به نظر میرسد، اما در درون از تبدیلشدن توانایی به تعهد میترسد.
مسئلهٔ او نداشتن گزینه نیست؛ برعکس، گزینههای پیش رو آنقدر جدیاند که انتخاب میانشان اضطرابآور شده است. کار در فروشگاه فیلم، با همهٔ محدودیتهایش، به او اجازه میدهد تصمیمگیری را عقب بیندازد. فیلم این تعلیق را بهانهای برای کمدی میکند، ولی در لحظههای آرامتر، پرسشی ملموستر را پیش میکشد: آیا آدم از شکست میترسد، یا از اینکه واقعاً تلاش کند و دیگر نتواند پشت «هنوز تصمیم نگرفتهام» پنهان شود؟
« بازگشت به شبِ بیپایان «Take Me Home Tonight» کمدیای دربارهٔ یک مهمانی نیست؛ دستکم نه فقط دربارهٔ آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مضمون برای تماشاگرانی که گذار از تحصیل به کار را تجربه کردهاند، میتواند بیش از خود ماجرای عاشقانه اهمیت داشته باشد. مت میان تصویری که خانواده و محیط از موفقیت دارند و تصویری که خودش هنوز نتوانسته صورتبندی کند، گرفتار است. فیلم پاسخ فلسفی یا نسخهای روشن عرضه نمیکند؛ بیشتر او را در موقعیتی میگذارد که ناچار شود با خواستهها و ترسهایش روبهرو شود.
همین سادگی، گاه نقطهٔ قوت اثر است: بحران او آشناست، حتی اگر رفتارهایش همیشه باورپذیر نباشد. یک شب، چند مسیر عاطفی مهمانی در روایت نقش ظرفی فشرده را دارد که چند رابطه و تعارض را همزمان در خود جای میدهد. مت میخواهد توری را تحتتأثیر قرار دهد، اما این خواسته فقط یک دلبستگی عاشقانه نیست؛ فرصتی است تا خودش را در قالبی تازه عرضه کند.
در سوی دیگر، وندی با پرسشهایی دربارهٔ آینده و رابطهاش روبهرو است، و بری، دوست پرهیاهوی مت، مهمانی را به میدان جولاندادن بیمحابایی خود تبدیل میکند. حضور این سه نفر باعث میشود فیلم از یک تعقیب عاشقانهٔ ساده فراتر برود و به آشفتگی مشترک جوانانی برسد که هرکدام به شکلی از بزرگشدن طفره میروند.
بااینحال، فشردگی زمانی همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامد. اتفاقها پشت سر هم میآیند، اما همه به یک اندازه به رشد شخصیتها خدمت نمیکنند. بعضی موقعیتها بیشتر برای تولید آشوب و خنده طراحی شدهاند تا برای آشکارکردن وجه تازهای از آدمها. از همین رو، فیلم در بخشهایی میان کمدی مهمانی، رمانس و قصهٔ بلوغ جابهجا میشود، بیآنکه همیشه پیوند این لحنها را بهخوبی برقرار کند.
« مت میان تصویری که خانواده و محیط از موفقیت دارند و تصویری که خودش هنوز نتوانسته صورتبندی کند، گرفتار است. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شیمی گروهی تاوفر گریس برای نقش مت انتخاب مناسبی است: او میتواند دستپاچگی و میل به پنهانکردن ضعف را بیآنکه شخصیت را کاملاً منفعل جلوه دهد، به نمایش بگذارد. مت گاهی بیش از حد باهوش و گاهی بیش از حد کودکانه رفتار میکند، و این نوسان در بازی گریس به شخصیتی بدل میشود که هم مایهٔ همدلی است و هم گاه تماشاگر را کلافه میکند.
ترسا پالمر نیز توری را از قالب «دختر محبوب دبیرستان» تا حدی بیرون میآورد و به او وقار و آسیبپذیری میبخشد؛ با این همه، فیلم فرصت کافی برای استقلال کامل شخصیت او فراهم نمیکند. آنا فاریس و دن فوگلر از پرانرژیترین عناصر فیلماند. فاریس در نقش وندی با زمانبندی کمیک دقیق، به صحنهها نیرویی سرزنده میدهد و گاهی از خود قهرمان اصلی جذابتر میشود.
فوگلر نیز بری را به سرچشمهٔ بخش مهمی از آشوبهای کمدی بدل میکند؛ حضوری پرتحرک که میتواند برای گروهی از تماشاگران بسیار خندهدار باشد و برای گروهی دیگر به اغراق نزدیک شود. کریس پرت در نقش کایل، بخشی از نیروی تقابلی روایت را تأمین میکند، هرچند شخصیت او هم در محدودهٔ تیپ آشنای دوستپسر خودشیفته باقی میماند.
دههٔ هشتاد؛ دکور یا جانِ فیلم؟ یکی از موفقیتهای آشکار اثر، ساختن فضایی است که تماشاگر را به سوی دههٔ هشتاد میبرد. لباسها، مدل موها، خودروها و موسیقی، با رنگ و اغراقی که از آن دوره انتظار میرود، هویت بصری فیلم را شکل میدهند. این عناصر تنها پسزمینه نیستند؛ به شخصیتها امکان میدهند برای چند ساعت نقشهایی بزرگتر و جسورانهتر از خود روزمرهشان بازی کنند.
« آنا فاریس و دن فوگلر از پرانرژیترین عناصر فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مهمانی به صحنهای بدل میشود که در آن ظاهر، موسیقی و حرکت، بخشی از خیالِ رهایی است. اما اتکای فیلم به یادآوری فرهنگی، محدودیت هم دارد. ترانهها و نشانههای آشنا گاهی آنقدر برجسته میشوند که بهجای آنکه موقعیت را غنی کنند، خلأ دراماتیک را میپوشانند. نوستالژی نیز برای همه یکسان عمل نمیکند: اگر تماشاگر با این دوره پیوند عاطفی داشته باشد، موسیقی و طراحی صحنه میتواند بهتنهایی بخشی از لذت تماشا باشد؛ اگر نه، احتمال دارد جلوهها بیشتر به مجموعهای از ارجاعات تزئینی شباهت پیدا کنند.
فیلم در بهترین لحظههایش از بازسازی دهه بهعنوان حالوهوا بهره میگیرد و در ضعیفترین لحظهها گویی تصور میکند خودِ حالوهوا برای ساختن صحنهای مؤثر کافی است. کمدی میان شوخی و اغراق کمدی «Take Me Home Tonight» سبک و پرتحرک است و قرار نیست ظرافتی دائمی داشته باشد. بخشی از خندهها از تضاد میان ادعای مت و واقعیت زندگیاش میآید؛ بخشی دیگر از رفتارهای بیپروای بری و موقعیتهای اغراقشدهٔ مهمانی.
هرگاه شوخی از شخصیت و اضطراب او سرچشمه میگیرد، فیلم جان میگیرد. در مقابل، شوخیهایی که به رفتارهای سطحی یا صرفاً به شوک و اغراق تکیه دارند، زودتر فرسوده میشوند و گاهی حتی از فضای کمیک فیلم بیرون میزنند. تفاوت واکنشها به فیلم را میتوان همینجا فهمید. برای بعضی تماشاگران، انرژی بازیگران و حالوهوای رها و بیتکلف مهمانی کافی است تا اثر به انتخابی خوشتماشا و حالخوبکن بدل شود؛ برای برخی دیگر، شوخیها کمتر از آنچه وعده میدهند خندهدارند.
فیلم گاه میتواند بهجای گسترش موقعیت، به ضربهٔ کمیکِ فوری بسنده کند. ازاینرو، جذابیت آن بیش از آنکه بر کمدیای بیوقفه و دقیق استوار باشد، بر ترکیب موسیقی، گروه بازیگران و حسِ یک شبِ پرحادثه تکیه دارد. ریتم، کلیشه و فرصتهای ازدسترفته روایت از الگویی آشنا پیروی میکند: شخصیت مردد، عشق قدیمی، مهمانی بزرگ و مجموعهای از موانع و سوءتفاهمها.
« مهمانی به صحنهای بدل میشود که در آن ظاهر، موسیقی و حرکت، بخشی از خیالِ رهایی است. »
قوتها و کاستیها
این آشنایی لزوماً عیب نیست؛ کمدی رمانتیک اغلب از مسیرهایی قابلشناسایی بهره میگیرد تا تمرکزش را بر شخصیت و لحن بگذارد. مشکل آنجاست که فیلم کمتر میکوشد این مسیر را از زاویهای تازه بازتعریف کند. تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند کشمکشها به کدام سمت میروند، و همین پیشبینیپذیری از نیروی تعلیق میکاهد.
ریتم نیز یکدست نیست. بخشهایی از مهمانی با شتاب و شوخیهای پیدرپی پیش میروند، اما میان آنها صحنههایی هست که بیش از اندازه مکث میکنند یا حس میشود فقط برای رساندن داستان به موقعیت بعدی باقی ماندهاند. بنابراین، فیلم همزمان میتواند پرحادثه و کشدار به نظر برسد: اتفاق کم ندارد، اما همهٔ اتفاقها به یک اندازه اثرگذار نیستند.
با کمی تمرکز بیشتر بر تحول مت و وندی، و با انتخاب دقیقتر شوخیهایی که واقعاً به شخصیتها خدمت میکنند، اثر میتوانست از کلیشههای آشنا بهرهبرداری هوشمندانهتری داشته باشد. جمعبندی «Take Me Home Tonight» فیلمی بینقص یا نوآورانه نیست، اما در بهترین لحظههایش گرمایی دارد که ضعفهایش را قابلتحمل میکند.
محور جذاب آن، جوانی است که از آغازکردن میترسد و در یک شبِ پرهیاهو ناچار میشود با تعویقهای خودش روبهرو شود. فضای دههٔ هشتاد، موسیقی و گروه بازیگران—بهویژه آنا فاریس و دن فوگلر—به فیلم انرژی میبخشند؛ در برابر، شوخیهای ناهموار، ریتم ناپایدار و داستان قابلپیشبینی مانع میشوند که اثر به کمدیای ماندگار بدل شود.
« مشکل آنجاست که فیلم کمتر میکوشد این مسیر را از زاویهای تازه بازتعریف کند. »
جمعبندی
تماشای آن بیش از آنکه برای تجربهٔ داستانی تازه باشد، برای همراهشدن با حالوهوایی سبک و نوستالژیک مناسب است؛ فیلمی که میتواند در شبی دلگیر سرگرم کند، بیآنکه ادعا کند پاسخ روشنی برای سردرگمیِ بزرگشدن دارد. گاهی همین اندازه کافی است: نه شاهکاری که همه را متقاعد کند، بلکه کمدیای خوشنیت که برای برخی تماشاگران، با موسیقی و آشوب دوستداشتنیاش، به پناهی موقت بدل میشود.



ثبت دیدگاه