نقد و بررسی
نقد Taçsız Prenses | 2023
«Taçsız Prenses» در ظاهر یک درام خانوادگی درباره کودکی است که زودتر از موعد مجبور میشود با خشونت و بیرحمی جهان بزرگسالان روبهرو شود، اما در لایههای زیرین خود تلاشی است برای پیوند زدن واقعیت تلخ با منطق قصههای پریان. سریال با تکیه بر شخصیت مرکزیِ سرسخت و زخمی، میان ملودرام، داستان بلوغ و فانتزیِ عاطفی در رفتوآمد است و بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرد که این دو جهان با یکدیگر برخورد میکنند. بااینحال، همین میل شدید به برانگیختن احساسات گاهی آن را به سمت اغراق، سیاهوسفید کردن شخصیتها و تکرار رنج سوق میدهد.
وعده ژانری؛ وقتی قصه پریان با واقعیت برخورد میکند
«Taçsız Prenses» از همان ابتدا خود را بهعنوان اثری معرفی میکند که میخواهد مفهوم «قصه پریان» را از قالب آشنای آن بیرون بکشد. در اینجا قرار نیست دنیایی جادویی، شاهزادهای نجاتبخش و پایانی ساده، تمام مسئله را حل کنند؛ برعکس، قصه از جایی آغاز میشود که یک کودک باید در جهانی واقعی و گاه بیرحم، برای بقای عاطفی و انسانی خود بجنگد. همین تضاد میان خیال و واقعیت، مهمترین ایده جذاب سریال است و به آن اجازه میدهد درباره فاصله میان آنچه کودکان آرزو میکنند و آنچه بزرگسالان به آنان تحمیل میکنند، حرف بزند. عنوان اثر نیز از همین منظر معنا پیدا میکند. «پرنسس بیتاج» بیش از آنکه اشارهای مستقیم به یک قصه فانتزی داشته باشد، استعارهای از کودکی است که قرار بوده در امنیت و محبت رشد کند اما ناگهان خود را در موقعیتی میبیند که باید بهجای دریافت حمایت، نقش محافظ خویش را ایفا کند. سریال در بهترین حالت خود از این ایده استفاده میکند تا نشان دهد قهرمان بودن همیشه با قدرت همراه نیست؛ گاهی قهرمان کسی است که با وجود ترس، زخم و بیاعتمادی، هنوز توانایی رؤیا دیدن را از دست نداده است. بااینحال، ترکیب ژانری اثر همیشه به یک اندازه متوازن نیست. «Taçsız Prenses» گاهی از یک درام خانوادگی به ملودرامی بسیار احساسی، سپس به داستانی نوجوانانه و دوباره به قصهای نزدیک به افسانههای مدرن تبدیل میشود. این تغییر لحن اگرچه به سریال هویت میدهد، اما در بخشهایی نیز باعث میشود انسجام tonal آن تضعیف شود. در واقع، اثر بیش از آنکه بخواهد یک ژانر مشخص را به کمال برساند، تلاش میکند از چند قرارداد روایی برای ساختن تجربهای احساسی استفاده کند. «پرنسس بیتاج» بیش از یک عنوان، استعارهای از کودکی است که مجبور شده پیش از موعد بزرگ شود.
روایت و ریتم؛ قصهای که گاهی بیش از اندازه احساسات را میکشد
ساختار روایی سریال بر محور Masal بنا شده است؛ کودکی که جهان اطرافش را از زاویهای متفاوت میبیند و در مسیر داستان با آدمهایی مواجه میشود که هرکدام زخمی، آرزویی یا قصهای ناتمام دارند. این انتخاب، امکان خوبی برای روایت اپیزودیک فراهم میکند، زیرا شخصیت اصلی میتواند در هر مرحله با بخشی تازه از جهان اجتماعی خود روبهرو شود. چنین ساختاری همچنین اجازه میدهد مفهوم «نجات دادن» از یک رابطه یکطرفه فراتر برود و قهرمان نیز در روند داستان بر زندگی دیگران اثر بگذارد. نقطه قوت مهم این ساختار، ایجاد حس کنجکاوی درباره سرنوشت شخصیتهاست. تماشاگر تنها منتظر نیست بداند برای Masal چه اتفاقی خواهد افتاد؛ بلکه میخواهد بفهمد آدمهای اطراف او چگونه با گذشته، انتخابها و شکستهای خود کنار میآیند. بازخوردهای مخاطبان نیز نشان میدهد که شخصیتهای فرعی و روابط میان آنها، در کنار خود Masal، از عناصر درگیرکننده سریال بودهاند و بعضی رابطهها حتی برای بخشی از مخاطبان به یکی از دلایل اصلی ادامه تماشا تبدیل شدهاند. M MyShows +1 مشکل اصلی زمانی پدیدار میشود که سریال به جای اعتماد به ظرفیت دراماتیک موقعیتها، فشار عاطفی را افزایش میدهد. در چنین لحظاتی، اندوه دیگر نتیجه طبیعی اتفاقات نیست، بلکه به موتور اصلی روایت تبدیل میشود. بخشی از واکنشهای منفی مخاطبان نیز دقیقاً از همینجا سرچشمه گرفته است: برخی بینندگان احساس کردهاند که اثر بیش از اندازه بر رنج، زورگویی و موقعیتهای دردناک تکیه میکند و فرصت کافی برای تنفس روایی یا لحظات سبکتر در اختیار مخاطب نمیگذارد. E ekşi sözlük +1 ریتم سریال نیز از این مسئله تأثیر میگیرد. در آغاز، ظرفیت داستانی آن بسیار زیاد به نظر میرسد و روابط مختلف میتوانند بهتدریج توسعه پیدا کنند، اما با پیشرفت روایت، گاهی احساس میشود بعضی موقعیتها با عجله یا از مسیرهای بیش از اندازه ملودراماتیک به نتیجه میرسند. از سوی دیگر، واکنشهای مخاطبان نشان دادهاند که جذابیت قسمتهای ابتدایی برای بسیاری بیشتر بوده و در ادامه، کشش روایی در بعضی مقاطع افت کرده است. M MyShows مسئله «Taçsız Prenses» کمبود احساس نیست؛ مشکل آن، گاهی ناتوانی در مهار احساس است.
اجرا و شخصیتها؛ قلب تپندهای که به دوش بازیگر خردسال است
مهمترین موفقیت سریال را باید در انتخاب و اجرای نقش Masal جستوجو کرد. Elif Kurtaran باید شخصیتی را ایفا کند که هم کودک باقی بماند و هم در بسیاری از موقعیتها رفتاری نشان دهد که از یک کودک معمولی بسیار پختهتر است. این تضاد اگر با اجرای ضعیف همراه میشد، بهسرعت مصنوعی و آزاردهنده به نظر میرسید؛ اما بازی او در بسیاری از صحنهها توانسته است میان آسیبپذیری، خشم، لجاجت و میل به بقا تعادل ایجاد کند. واکنش برخی مخاطبان نیز مشخصاً بر توانایی او در حفظ توجه تماشاگر تأکید داشته است. M MyShows Masal بهعنوان شخصیت اصلی، برخلاف بسیاری از قهرمانان کودک تلویزیونی، الزاماً دوستداشتنی نیست. او گاهی خشن، سرکش، بیاعتماد و حتی از نظر اخلاقی مسئلهدار میشود. همین ویژگی از یک سو شخصیت را زندهتر میکند و از سوی دیگر، برای مخاطب دشوارتر است که همیشه با تصمیمهای او همدلی کند. ارزش این انتخاب در آن است که سریال نمیخواهد کودک آسیبدیده را به فرشتهای بیخطا تبدیل کند؛ بلکه نشان میدهد خشونت محیط میتواند در رفتار قربانی نیز بازتاب پیدا کند. در میان بازیگران بزرگسال، İsmail Hacıoğlu یکی از مهمترین ستونهای اجرایی سریال است. شخصیت Evgin به فضایی نیاز دارد که در آن معلم بودن صرفاً یک عنوان شغلی نباشد، بلکه به معنای حضور یک بزرگسال قابل اعتماد در زندگی کودکی باشد که اعتمادش به جهان آسیب دیده است. بازی Hacıoğlu در لحظات آرام و انسانی، بیش از صحنههای پرتنش، نشان میدهد چرا این شخصیت برای تعادل عاطفی داستان اهمیت دارد. در کنار او، Feride Çetin، Sümeyye Aydoğan، Tolga Tekin و دیگر بازیگران گروه، هرکدام بخشی از شبکه عاطفی و خانوادگی اثر را شکل میدهند. یکی از ویژگیهای مثبت سریال این است که برای روابط انسانی، صرفاً به قهرمان اصلی متکی نمیماند و تلاش میکند قصههای مستقلتری نیز در اطراف او ایجاد کند. حتی حضور Köfte، سگ همراه Masal، بهعنوان عنصری عاطفی و روایی، نشان میدهد سازندگان به دنبال پیدا کردن راههای متفاوتی برای بیان تنهایی و نیاز شخصیت اصلی به همراهی بودهاند. I
+1 نقطه قوت بازیها زمانی آشکار میشود که شخصیتها بهجای توضیح زخمهای خود، اجازه میدهند تماشاگر آن زخمها را احساس کند.
فضا و فرم؛ میان واقعگرایی تلخ و زیبایی قصهوار
از نظر بصری، «Taçsız Prenses» در پی خلق جهانی کاملاً واقعگرا نیست؛ بلکه واقعیت را از دریچه ذهنی نزدیک به افسانه بازنمایی میکند. این مسئله بهویژه در نحوه برخورد با مفهوم خانه، مدرسه، خانواده و محیط پیرامون Masal دیده میشود. مکانها فقط پسزمینه نیستند؛ آنها اغلب بازتاب وضعیت روانی شخصیتها هستند. جهان بیرونی در بسیاری از لحظات مانند همان چیزی به نظر میرسد که یک کودک زخمی تجربه میکند: بزرگ، غیرقابل پیشبینی و پر از آدمهایی که نمیتوان بهسادگی به آنها اعتماد کرد. موسیقی نیز نقش مهمی در شکل دادن به این تجربه دارد. استفاده از قطعاتی که بار عاطفی بالایی دارند، به سریال کمک میکند فاصله میان تصویر و احساس را کوتاه کند. در برخی صحنهها، موسیقی عملاً به صدای درونی شخصیت تبدیل میشود و آنچه را که دیالوگ قادر به بیانش نیست، منتقل میکند. البته همین رویکرد در مواردی بیش از اندازه مستقیم میشود؛ وقتی تصویر، بازیگر و موسیقی همگی بهطور همزمان یک احساس واحد را فریاد میزنند، جای چندانی برای مشارکت ذهنی مخاطب باقی نمیماند. یکی از عناصر فرمی جالب اثر، استفاده از منطق قصهگویی و نگاه کودکانه برای عبور از موقعیتهای تلخ است. سریال میخواهد یادآوری کند که کودکان حتی در تاریکترین شرایط نیز جهان را صرفاً با منطق بزرگسالان نمیبینند. تخیل، حیوانات، داستانها و امید میتوانند برای آنان ابزار بقا باشند. همین وجه است که «Taçsız Prenses» را از یک ملودرام خانوادگی صرف جدا میکند و به آن لایهای استعاری میبخشد. بااینحال، این زبان بصری و احساسی گاهی در مرز میان استعاره و اغراق قرار میگیرد. هرچه داستان به سمت موقعیتهای شدیدتر میرود، امکان باورپذیری برخی واکنشها کمتر میشود. سریال در این بخشها بیشتر به قواعد ملودرام وفادار میماند تا منطق یک درام واقعگرایانه؛ انتخابی که ممکن است برای مخاطب علاقهمند به قصههای احساسی قابل قبول باشد، اما برای تماشاگرانی که از شخصیتپردازی واقعگرایانه انتظار بیشتری دارند، نقطه ضعف محسوب میشود. جهان سریال جایی میان واقعیت و افسانه قرار دارد؛ جایی که تخیل نه سرگرمی، بلکه راهی برای دوام آوردن است.
قوتها و ضعفها؛ مرز باریک میان تأثیرگذاری و احساساتگرایی
بزرگترین قوت «Taçsız Prenses» این است که از نظر عاطفی بیتفاوت نیست. سریال به موضوعاتی مانند تنهایی کودک، خشونت خانوادگی، بیاعتمادی، فقدان حمایت و نیاز به تعلق نزدیک میشود و از این نظر، هستهای انسانی و قابلدرک دارد. حتی زمانی که روایت دچار اغراق میشود، انگیزه اصلی آن قابل تشخیص است: ساختن قصهای درباره کودکی که نمیخواهد شرایط، حق رؤیا دیدن را از او بگیرد. نقطه قوت دوم، ظرفیت شخصیت Masal برای ایجاد بحث است. او قربانی صرف نیست؛ واکنش نشان میدهد، تصمیم میگیرد، اشتباه میکند و گاهی رفتارهایی از خود بروز میدهد که مخاطب را وادار میکند میان همدلی و قضاوت اخلاقی یکی را انتخاب نکند. این پیچیدگی، در مقایسه با شخصیتهایی که از ابتدا تا انتها کاملاً مثبت هستند، ارزشمند است. همین مسئله سبب میشود قهرمان اصلی بیش از آنکه نماد معصومیت باشد، نماد مقاومت باشد. اما ضعف مهم سریال در پرداخت برخی شخصیتهای پیرامونی آشکار میشود. بعضی از آنها بیش از اندازه به قطبهای خیر و شر نزدیک میشوند و فضای کافی برای ابهام اخلاقی ندارند. واکنشهای مخاطبان به این مسئله نیز قابل توجه بوده است؛ برخی بینندگان شخصیتهای فرعی را بیش از اندازه کلیشهای و کاملاً سیاه یا سفید دانستهاند. E ekşi sözlük +1 ضعف دیگر، استفاده مکرر از رنج بهعنوان ابزار تحریک عاطفه است. وقتی هر بحران باید از بحران قبلی شدیدتر باشد، اثرگذاری اتفاقات بهتدریج کاهش پیدا میکند. تماشاگر پس از مدتی ممکن است بهجای پرسیدن اینکه «این شخصیت چه احساسی دارد؟» از خود بپرسد «بحران بعدی چه زمانی قرار است از راه برسد؟». این همان نقطهای است که ملودرام از یک ابزار روایی به یک عادت تبدیل میشود. «Taçsız Prenses» در بهترین لحظات خود این مرز را رعایت میکند، اما در تمام مسیر موفق به حفظ آن نمیشود. سریال زمانی بیشترین تأثیر را دارد که به شخصیتها فرصت سکوت میدهد؛ نه زمانی که برای گریاندن مخاطب، بحران دیگری به داستان اضافه میکند.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ برای چه تماشاگری ساخته شده است؟
«Taçsız Prenses» بیش از هر چیز اثری برای مخاطبی است که از درامهای شخصیتمحور و قصههای خانوادگی با بار عاطفی بالا استقبال میکند. تماشاگرانی که انتظار دارند یک سریال آنها را به شخصیتها نزدیک کند، از فراز و نشیب روابط لذت ببرند و میان تلخی و امید رفتوآمد کنند، احتمالاً با هسته اصلی اثر ارتباط بیشتری برقرار خواهند کرد. سریال برای چنین مخاطبی حتی در زمانهایی که روایت اغراقآمیز میشود، همچنان جذابیت عاطفی خود را حفظ میکند. در مقابل، اگر معیار تماشاگر، منطق روایی سختگیرانه، شخصیتهای خاکستری پیچیده و ریتم کاملاً کنترلشده باشد، ضعفهای اثر بیشتر به چشم میآید. سریال بارها احساس را بر ظرافت مقدم میکند و در برخی موقعیتها به جای آنکه اجازه دهد یک بحران بهتدریج شکل بگیرد، آن را به شکلی مستقیم و پررنگ عرضه میکند. بنابراین ارزش آن بیش از آنکه به پیچیدگی تکنیکی وابسته باشد، به میزان ارتباط مخاطب با جهان عاطفی آن بستگی دارد. از منظر جایگاه در میان درامهای ترکی، «Taçsız Prenses» را میتوان نمونهای از آثاری دانست که تلاش میکنند فرمول ملودرام خانوادگی را با قهرمانی کودک و عناصر قصهپریان پیوند بزنند. همین ترکیب، هم عامل تمایز و هم منشأ بسیاری از مشکلات آن است. سریال میتواند در یک صحنه بسیار ساده و انسانی باشد و اندکی بعد، به موقعیتی بسیار اغراقشده وارد شود؛ این نوسان بخشی از هویت آن است و نمیتوان آن را صرفاً یک نقص فنی دانست. در نهایت، ارزش اثر برای مخاطب به این پرسش وابسته است که از یک درام چه میخواهد: اگر هدف، تجربهای عاطفی درباره تابآوردن، خانواده، تنهایی و امید باشد، «Taçsız Prenses» حرفهایی برای گفتن دارد. اگر هدف، یک درام کاملاً واقعگرایانه و از نظر ساختاری بینقص باشد، محدودیتهای آن آشکارتر خواهد شد.
جمعبندی؛ قصهای ناتمام درباره امید
«Taçsız Prenses» سریالی بینقص نیست و حتی در بخشهایی قربانی همان احساساتی میشود که قصد دارد درباره آنها داستان بگوید. ملودراماتیک شدن بیش از اندازه، تکرار بحران، شخصیتهای گاه کلیشهای و ریتم نامتوازن، از جمله عواملی هستند که مانع میشوند ایده مرکزی اثر به تمام ظرفیت خود برسد. بااینحال، کنار گذاشتن آن به دلیل همین ضعفها نیز منصفانه نیست؛ زیرا در مرکز آن شخصیتی قرار دارد که یکی از مهمترین ویژگیهای سریال را نمایندگی میکند: مقاومت در برابر جهانی که مدام تلاش میکند رؤیا را از واقعیت حذف کند. قدرت واقعی اثر نه در پیچشهای داستانی و نه در شدت بحرانها، بلکه در رابطه میان Masal و جهانی است که برای او ساخته شده است. سریال میپرسد وقتی کودکی مجبور میشود با مشکلاتی بسیار بزرگتر از سن خود روبهرو شود، چه چیزی میتواند مانع تبدیل شدن او به تصویری کامل از همان خشونتی شود که تجربه کرده است؟ پاسخ اثر بیش از آنکه در منطق واقعگرایانه جستوجو شود، در امید، رابطه انسانی، تخیل و امکان دوباره اعتماد کردن قرار دارد. از این منظر، «Taçsız Prenses» را باید اثری دانست که بیش از کمال روایی، بر اثرگذاری عاطفی تکیه دارد. ممکن است برخی انتخابهایش برای همه مخاطبان قانعکننده نباشد و شدت ملودرام در مقاطعی فاصله تماشاگر را با داستان بیشتر کند، اما هسته انسانی آن همچنان قابل توجه است. این سریال در بهترین لحظات خود یادآوری میکند که قصههای پریان الزاماً درباره قلعه و تاج و شاهزاده نیستند؛ گاهی قصه پریان درباره کودکی است که در جهانی بیرحم، با وجود همه زخمها، هنوز حاضر نیست باور کند پایان امید دیگر ممکن نیست. M E I Sources



ثبت دیدگاه