نقد و بررسی
نقد تابو (Taboo) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از جهان مردگان «Taboo» با بازگشت جیمز کیزیاه دلینی به لندن آغاز میشود؛ مردی که دیگران او را مرده میپنداشتند و حضور ناگهانیاش نظم شکنندهٔ شهر را برهم میزند. سال ۱۸۱۴ است و بازگشت او نه شبیه بازگشت قهرمانی پیروز، بلکه ورود غریبهای است که از جهانی دور و خشن چیزی با خود آورده؛ چیزی که در نگاه، سکوت و رفتارهایش رسوب کرده است.
مرگ پدر، میراث خانوادگی و چهارده الماس دزدیدهشده، محرکهای آشکار قصهاند، اما سریال از همان ابتدا روشن میکند که با یک داستان انتقام سرراست روبهرو نیستیم. عنوان «تابو» نیز حالوهوای اثر را خوب خلاصه میکند: مرزهایی که جامعهٔ متمدن وانمود میکند هرگز از آنها عبور نمیکند، اما در عمل بارها زیر پا میگذارد.
خشونت، حرص، استثمار و میل به سلطه در دل نهادهایی جا خوش کردهاند که خود را حامل نظم و قانون میدانند. سریال با تکیه بر این تناقض، جهانی میسازد که در آن بازگشت دلینی تنها آغاز یک کشمکش شخصی نیست؛ رخدادی است که مناسبات سیاسی و اقتصادی را نیز به حرکت درمیآورد. جیمز دلینی؛ چهرهای میان زخم و تهدید نقشآفرینی تام هاردی یکی از محورهای اصلی جذابیت سریال است.
دلینی شخصیتی نیست که ذهن و انگیزههایش را بهراحتی در اختیار تماشاگر بگذارد. او بیشتر از آنکه توضیح بدهد، نگاه میکند؛ بیشتر از آنکه احساساتش را آشکار کند، اجازه میدهد سکوت، مکث و حرکتهای کوچک جای گفتار را بگیرند. این خویشتنداری به شخصیت نیرویی تهدیدآمیز میبخشد و باعث میشود هر حضورش در صحنه، حتی پیش از آنکه اقدامی انجام دهد، حامل تنش باشد.
« خشونت، حرص، استثمار و میل به سلطه در دل نهادهایی جا خوش کردهاند که خود را حامل نظم و قانون میدانند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هاردی از فیزیک بدن و لحن صدایش بهدقت بهره میگیرد. دلینی گاه چنان آرام است که آرامش او بهجای اطمینان، احساس خطر ایجاد میکند؛ گاه نیز در لحظهای کوتاه خشمی از خود نشان میدهد که بهنظر میرسد از گذشتهای طولانی و مهارنشدنی سرچشمه گرفته است. این بازی، شخصیت را از قالب قهرمان انتقامجو بیرون میآورد و به موجودی آسیبدیده، رازدار و در عین حال صاحب ارادهای سخت تبدیل میکند.
بااینحال، همین انتخاب هنری محدودیتهایی نیز دارد. رمزآلودگی دلینی همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. در بعضی لحظهها، کمبود اطلاعات دربارهٔ خواستهها و عواطفش فاصلهای میان او و مخاطب ایجاد میکند؛ فاصلهای که ممکن است همذاتپنداری را دشوار کند. سریال از این ابهام برای نگهداشتن تعلیق بهره میبرد، اما گاهی آنقدر بر رازآلودبودن قهرمان اصرار میورزد که دسترسی عاطفی به او محدود میشود.
لندن؛ شهری که خود به شخصیت بدل میشود یکی از دستاوردهای برجستهٔ «Taboo» ساختن تصویری ملموس از لندن قرن نوزدهم است. شهر در این مجموعه پسزمینهای تزئینی نیست؛ نیرویی فعال در شکلدادن به داستان است. کوچههای تنگ، فضای نمور، ساختمانهای سنگین و فاصلهٔ آشکار میان طبقات اجتماعی، محیطی میآفرینند که در آن هر معامله و برخورد، زیر سایهٔ فقر و قدرت قرار دارد.
این لندن نه باشکوه و دلپذیر، بلکه فرسوده، خشن و آکنده از بیاعتمادی است. طراحی صحنه و لباسها به خلق همین حس کمک میکنند. جزئیات تصویری، جهان سریال را از نمایشی صرفاً تاریخی فراتر میبرند و به آن بافتی اجتماعی میدهند: لباسها نشانهٔ جایگاهاند، فضاها مرزهای طبقاتی را برجسته میکنند و تاریکی بصری با تاریکی اخلاقی روایت پیوند میخورد.
« هاردی از فیزیک بدن و لحن صدایش بهدقت بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
شهر چنان جلوه میکند که گویی خودش نیز چیزی را پنهان میکند؛ مکانی که در آن قدرت در اتاقهای رسمی تصمیم میگیرد، اما پیامدهایش بر بدن و زندگی مردم فرود میآید. این فضاسازی به «Taboo» هویتی متمایز میدهد. تماشاگر فقط شاهد رخدادها نیست؛ به جهانی وارد میشود که فشارش را میتوان در میزانسن، نور و کیفیت مکانها حس کرد.
بااینهمه، تیرگی دائمی و رنگآمیزی بصری محدود ممکن است برای برخی مخاطبان یکنواخت شود. اثر عمداً از سبکسری و آسودگی فاصله میگیرد، اما این تصمیم گاهی دامنهٔ عاطفی و بصری آن را نیز محدود میکند. قدرت، میراث و کمپانی هند شرقی کشمکش دلینی با کمپانی هند شرقی، داستان را از محدودهٔ انتقام خانوادگی فراتر میبرد.
میراثی که او به دنبال حفظ یا بازپسگیری آن است، فقط دارایی شخصی نیست؛ نقطهای است که منافع سیاسی، بازرگانی و امپراتوری به هم میرسند. در این جهان، زمین و ثروت ارزشهایی خنثی نیستند، بلکه ابزار چانهزنی و اعمال قدرتاند. کمپانی نیز صرفاً یک رقیب تجاری نیست؛ تجسم نهادی است که منافع اقتصادی را با نفوذ سیاسی درهم میآمیزد و برای حفظ موقعیت خود از سازوکارهای گوناگون بهره میگیرد.
سریال در این بخش پرسشی مهمتر از «چه کسی برنده میشود؟» مطرح میکند: چه کسانی اجازه دارند دربارهٔ سرنوشت سرزمینها و انسانها تصمیم بگیرند؟ پاسخ اثر خوشبینانه نیست. نهادهای صاحب قدرت غالباً با زبان قانون و مصلحت سخن میگویند، اما در پس این زبان، منافع خاص و میل به سلطه دیده میشود.
« این فضاسازی به «Taboo» هویتی متمایز میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لایهٔ سیاسی به روایت وزن میدهد و نشان میدهد که خشونت دلینی در خلأ رخ نمیدهد؛ او در جهانی عمل میکند که خشونت را پیشتر به شیوهای سازمانیافته و محترمانهتر پذیرفته است. در سوی دیگر، تمرکز بر مناسبات سیاسی و اقتصادی گاهی به تراکم اطلاعات میانجامد. نامها، منافع و طرحهای متقابل متعددند و همهٔ آنها همیشه به یک اندازه روشن پیش نمیروند.
مخاطبی که انتظار روایتی خطی و سریع دارد، ممکن است در پیگیری رابطهٔ میان شخصیتها و طرحهایشان دشواری احساس کند. سریال از ابهام برای ساختن حس توطئه استفاده میکند، اما در بعضی بخشها این ابهام به پیچیدگیای تبدیل میشود که تمرکز بر خط اصلی داستان را کمرنگ میکند. ریتم و ساختار روایت «Taboo» بهجای آنکه پیوسته با رویدادهای بزرگ و غافلگیریهای پیاپی پیش برود، بر انباشت تدریجی تنش تکیه دارد.
بخشهایی از روایت با مکالمه، انتظار و جابهجایی آرام میان نیروهای مختلف شکل میگیرند. این ریتم آهسته با شخصیت دلینی و فضای سنگین اثر سازگار است: جهان داستان قرار نیست با شتاب از بحران به بحران بپرد، بلکه میخواهد حس محاصره و ناگزیری را در مخاطب تقویت کند. این انتخاب در بهترین لحظهها نتیجهبخش است.
مکثها به تماشاگر فرصت میدهند جزئیات فضا و مناسبات قدرت را دریابد و تهدید را پیش از وقوع حس کند. اما در بخشهایی دیگر، تعلیق بیش از اندازه کش میآید و برخی مسیرهای فرعی بهاندازهٔ کافی پیشبرنده نیستند. اگر هر مکث قرار است نشانهای از راز یا خطری تازه باشد، تکرار این الگو ممکن است اثر خود را از دست بدهد.
« در سوی دیگر، تمرکز بر مناسبات سیاسی و اقتصادی گاهی به تراکم اطلاعات میانجامد. »
قوتها و کاستیها
در چنین لحظههایی، داستان بهجای آنکه پیچیدهتر شود، صرفاً کندتر به نظر میرسد. ساختار مجموعه میان درام خانوادگی، تریلر توطئهآمیز و قصهٔ تاریخی حرکت میکند. این ترکیب ظرفیت زیادی دارد، اما همیشه به توازنی کامل نمیرسد. گاهی وجه سیاسی بر وجه عاطفی غلبه میکند و گاهی رازپردازی، فرصت پرداخت روشنتر شخصیتها را میگیرد.
بااینوجود، همین ناهماهنگیها بخشی از خصلت نامتعارف اثرند: «Taboo» بیش از آنکه بخواهد روایتی صیقلی و بیدردسر باشد، جهان آشفته و ناسازگاری را پیش چشم میگذارد. بازیگران و تنشهای انسانی در کنار هاردی، گروه بازیگران به استحکام فضای سریال کمک میکنند. جاناتان پرایس در نقش سر استوارت استرنج، نمایندهٔ قدرتی است که تهدید را پشت وقار اداری پنهان میکند.
تقابل او با دلینی از برخورد دو نوع اقتدار شکل میگیرد: یکی متکی بر ساختار و نفوذ رسمی، دیگری متکی بر پیشبینیناپذیری و ارادهٔ فردی. این رویارویی به صحنههای گفتوگو تنشی میدهد که گاه از یک درگیری فیزیکی مؤثرتر است. اونا چاپلین نیز در نقش زیلفا به بُعد خانوادگی و عاطفی داستان شکل میدهد.
رابطهٔ او با دلینی، گذشتهٔ مشترک و مناسبات اجتماعی محدودکننده را به متن روایت میآورد؛ هرچند این خط داستانی گاه زیر سایهٔ کشمکشهای بزرگتر قرار میگیرد. بازیگران مکمل نیز در ساختن جهان متنوع سریال سهم دارند و شخصیتهایی که در حاشیهٔ قدرت رسمی زندگی میکنند، به قصه بافت اجتماعی میبخشند.
« در چنین لحظههایی، داستان بهجای آنکه پیچیدهتر شود، صرفاً کندتر به نظر میرسد. »
جمعبندی
بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. در روایتی که بازیگران و نیروهای متعددی را وارد میدان میکند، برخی چهرهها بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. همین مسئله گاهی باعث میشود تماشاگر میان شناختن آنها و دنبالکردن نقششان در توطئهها فاصله ببیند. با وجود این، بازیهای کنترلشده و فضای پرتنش کمک میکنند شخصیتهای فرعی صرفاً مهرههایی بیروح به نظر نرسند.
جمعبندی «Taboo» اثری است که بیش از هر چیز با اتمسفر، اجرای محوری تام هاردی و تصویر تیرهاش از قدرت در ذهن میماند. بازگشت دلینی به لندن، بستری برای روایت انتقام و میراث است، اما سریال در لایههای زیرین خود دربارهٔ سلطه، فساد و چگونگی پوشیدهشدن خشونت با زبان نظم و قانون نیز سخن میگوید.
طراحی جهان تاریخی، کشمکش با کمپانی هند شرقی و حضور پرجاذبهٔ قهرمانی رازآلود، به مجموعه هویتی متمایز میبخشند. نقاط ضعف اثر نیز از همان ویژگیهایی سرچشمه میگیرند که آن را خاص کردهاند: سکوت و ابهام گاه به گسست عاطفی میانجامد، ریتم آهسته در بعضی بخشها کشدار میشود و تراکم خطوط داستانی پیگیری روایت را دشوار میکند.
بااینحال، «Taboo» برای مخاطبی که از درام تاریخیِ تیره، شخصیتهای دشوار و قصههای مبتنی بر فضای رازآلود استقبال میکند، تجربهای بهیادماندنی است؛ نه بهسبب پاسخدادن آسان به پرسشها، بلکه بهسبب ساختن جهانی که در آن هر پاسخ، پرسشی تازه و تهدیدی تازه با خود میآورد.
« بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. »



ثبت دیدگاه