نقد و بررسی
نقد Table 19 | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فراموششدگان «میز شمارهٔ ۱۹» از یک تمهید ساده اما پربار آغاز میشود: در عروسیای پرزرقوبرق، مهمانانی که پیوندی کمرنگ یا نامتعارف با میزبانان دارند، پشت میزی دور از مرکز جشن جمع میشوند. اِلوئیز، که پس از جدایی از نامزدِ ساقدوشِ داماد از مسئولیتش کنار گذاشته شده، با وجود دلشکستگی در مراسم حاضر میشود و ناخواسته به جمع این غریبهها میپیوندد.
فیلم از همان ابتدا تضادی آشنا را پیش میکشد: در جشنی که قرار است عشق و پیوند را ستایش کند، کسانی حضور دارند که خود را کنارگذاشتهشده، ناکام یا بیجا مییابند. این ایده فقط زمینهای برای شوخی دربارهٔ چیدمان مهمانان نیست. میز نوزدهم به فضایی بدل میشود که در آن آدمهای معمولاً حاشیهای فرصت مییابند از نزدیک دیده شوند.
هر یک به دلیلی در این جمع قرار گرفتهاند؛ اما آنچه ابتدا برچسبی اجتماعی به نظر میرسد، بهتدریج دریچهای برای شناخت پیچیدگیهای شخصی آنان میشود. فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که جایگاه یک فرد در نقشهٔ مجلس، لزوماً نشاندهندهٔ اهمیت یا ارزش زندگی او نیست. اِلوئیز؛ میان رنجش و بازنگری اِلوئیز نقطهٔ اتصال داستانکهای پراکنده است.
او با زخمی عاطفی وارد عروسی میشود؛ جایی که ناچار است جداییاش را در حضور آدمهایی تحمل کند که از گذشته و موقعیت او خبر دارند. شخصیتش از آن نوع قهرمانان بینقص و همیشهحقبهجانب نیست: رنجش و آشفتگیاش گاه او را به واکنشهایی عجولانه میکشاند، اما همین نقصها به او جان میبخشند. او نه صرفاً قربانی جدایی است و نه تماشاگر بیطرف ماجرا؛ بلکه در میانهٔ اندوه، غرور و میل به فهمیدن آنچه رخ داده، دستوپا میزند.
« این ایده فقط زمینهای برای شوخی دربارهٔ چیدمان مهمانان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی آنا کندریک به این نوسانها انرژی میدهد. او میتواند همزمان تندخو، آسیبپذیر و بذلهگو باشد، بیآنکه شخصیت را به تیپی یکنواخت تقلیل دهد. فیلم بهواسطهٔ اِلوئیز رابطهٔ عاطفی را نه چون افسانهای دربارهٔ یافتن نیمهٔ گمشده، بلکه بهصورت مجموعهای از سوءتفاهمها، ترسها و انتخابهای انسانی میبیند.
بااینحال، مسیر او از دلشکستگی به بازنگری در رابطه، در کلیت خود آشناست و همیشه از کلیشههای کمدی رمانتیک فاصله نمیگیرد. گروهی از غریبهها قدرت اصلی فیلم در کنار هم قرار دادن آدمهایی است که در نگاه نخست چندان تناسبی با یکدیگر ندارند. مهمانان میز نوزدهم از نسلها و موقعیتهای اجتماعی متفاوت میآیند و هرکدام با دلخوری یا کمبود کوچکی دستوپنجه نرم میکنند.
رابطهٔ زوجی کهنهکار، نوجوانی نگرانِ پذیرفتهشدن، زنی سالخورده با گذشتهای نزدیک به خانوادهٔ عروس، و مردی که در حاشیهٔ اجتماع قرار گرفته، مصالحی برای یک کمدی گروهی فراهم میکنند؛ اما ارزش این ترکیب در تفاوتهای صرف نیست. فیلم میکوشد نشان دهد پشت ظاهر نامتجانس هر مهمان، انسانی با احتیاجها و آسیبپذیریهای خاص خود پنهان است.
گروه بهسرعت به جمعی صمیمی و یکدست تبدیل نمیشود و این کندی در آغاز باورپذیر است. غریبهها بهجای آنکه بیدرنگ رازهایشان را با یکدیگر قسمت کنند، ابتدا با احتیاط، کنایه و قضاوت پیش میروند. در ادامه، برخوردهای کوچک و موقعیتهای مشترک امکان میدهد فاصلهها کمتر شود. بااینهمه، برخی شخصیتها بیشتر از آنکه فرصت رشد مستقل پیدا کنند، کارکردی در مسیر تحول اِلوئیز دارند.
« بازی آنا کندریک به این نوسانها انرژی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی چنان به شتاب پیش میرود که تماشاگر پیش از شناخت کافی از یک مهمان، باید با فصل تازهای از زندگی او روبهرو شود. طنز در کنار اندوه طنز «میز شمارهٔ ۱۹» از شکاف میان تشریفات عروسی و آشفتگی درونی مهمانان نیرو میگیرد. مراسم با ظاهر منظم و آیینهای خوشساختش ادامه دارد، درحالیکه پشت میز دورافتاده، آدمهایی نشستهاند که زندگیشان به همان اندازهٔ ظاهر جشن آراسته و بیدردسر نیست.
تفاوت خلقوخوها و شیوهٔ حرفزدن شخصیتها نیز موقعیتهای خندهدار میسازد. بااینحال، شوخیها همواره به خندهٔ بلند نمیرسند؛ بخشی از آنها در حد لبخندی ملایم باقی میماند. این نوسان میان خنده و اندوه، در اصل میتواند بافتی دلنشین برای فیلم بسازد. تنهایی در اینجا موضوعی خطابی و پرهیاهو نیست؛ بیشتر در سکوتها، بیقراریها و احساسِ تعلقنداشتن به جمع دیده میشود.
جشن عروسی، با همهٔ موسیقی و جنبوجوشش، به شکلی مؤثر تنهایی را برجسته میکند: آدمها ممکن است در میان جمع باشند و همچنان احساس کنند کسی واقعاً آنها را نمیبیند. فیلم در این لحظهها با مهربانی به شخصیتهایش نزدیک میشود، بیآنکه اندوه آنان را به نمایش ملودراماتیک تبدیل کند. فیلمنامه و مسئلهٔ تصادف فیلمنامه به ایدهٔ مرکزی خود وفادار میماند، اما همیشه از ظرفیت آن به بهترین شکل بهره نمیبرد.
چند گره و برخورد مهم بهواسطهٔ تصادفهای پیدرپی پیش میروند؛ تصادفهایی که گاهی کارکردشان بیش از آنکه از منطق شخصیتها برآید، فراهمکردن حرکت بعدی داستان است. در نتیجه، برخی لحظههای عاطفی که میتوانستند حاصل انتخابی دشوار یا گفتوگویی آرام باشند، اندکی آسان و ناگهانی به نظر میرسند.
« طنز در کنار اندوه طنز «میز شمارهٔ ۱۹» از شکاف میان تشریفات عروسی و آشفتگی درونی مهمانان نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضعف دیگر، گفتوگوهایی است که گاهی از دل موقعیت بیرون نمیآیند و بیشتر برای رساندن اطلاعات دربارهٔ گذشتهٔ شخصیتها به کار میروند. وقتی آدمها تجربههایشان را با صراحتی بیش از اندازه توضیح میدهند، ابهام و کشف تدریجی جای خود را به بیان مستقیم میدهد. این مسئله بهویژه در داستانکهای فرعی اثرگذار است: فیلم بارها به نقطهای عاطفی نزدیک میشود، اما پیش از آنکه حس و پیامد آن را بپروراند، به مسیر بعدی میپیچد.
حاصل، اثری است که لحظههای مؤثر دارد، ولی گاه از مکث لازم برای عمیقتر شدن آنها دریغ میکند. بازیها و لحن اجرایی گروه بازیگران یکی از دلایل اصلی جذابیت فیلم است. کندریک، در نقش اِلوئیز، مرکز پرانرژی روایت را شکل میدهد؛ در سوی دیگر، لیسا کودرو و کریگ رابینسون با ترکیبی از بدگمانی، صمیمیت و خستگی، به رابطهٔ زوجی کهنهکار رنگی ملموس میبخشند.
جون اسکویب نیز با وقار و گرمایی آرام، حضور خود را از حاشیه به قلب فضای عاطفی فیلم میآورد. استفن مرچنت و تونی رِوُرُلی بیشتر از راه تفاوتهای رفتاری و منش خاصشان به بافت کمدی کمک میکنند. بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه این مجموعهٔ استعدادها را در تعادلی دقیق نگه دارد. بعضی بازیگران مجال مییابند شخصیتشان را با جزئیات بسازند، حال آنکه دیگران بیشتر حامل ویژگیهایی برجسته و ازپیشتعیینشده باقی میمانند.
لحن اجرایی نیز میان کمدی رمانتیک، درام جمعی و قصهای دربارهٔ آدمهای ناموفق در هماهنگی کامل نیست. این ناپایداری گاه به فیلم رنگوبویی انسانی میدهد، اما گاه باعث میشود صحنهها از نظر عاطفی هموزن نباشند. جمعبندی «میز شمارهٔ ۱۹» فیلمی دربارهٔ کسانی است که در قاب جشن دیگران به حاشیه رانده شدهاند، اما زندگی و رنجشان سزاوار توجه است.
« حاصل، اثری است که لحظههای مؤثر دارد، ولی گاه از مکث لازم برای عمیقتر شدن آنها دریغ میکند. »
قوتها و کاستیها
ایدهٔ مرکزی آن روشن و دلپذیر است و ترکیب بازیگران، فضای عروسی و طنز مبتنی بر تفاوت شخصیتها، لحظههایی گرم و صادقانه میسازد. مهمتر از همه، فیلم یادآوری میکند که احساس بیگانگی منحصر به کسی نیست که تنها به مراسم آمده؛ گاهی آدمها حتی در کنار نزدیکان خود نیز از دیدهشدن محروم میمانند.
در برابر این امتیازها، شتاب در بستن برخی داستانکها، اتکای زیاد به تصادف و گفتوگوهای توضیحی، مانع میشود ظرفیت ایده بهطور کامل شکوفا شود. فیلم به اثر ماندگاری دربارهٔ تنهایی و پیوند بدل نمیشود، اما در بهترین لحظههایش با نگاهی مهربان به آدمهای فراموششده مینگرد و از کنارشان بیاعتنا عبور نمیکند.
همین توجه صمیمانه، در کنار چند بازی دلنشین و فضای گرم جمعی، به آن جذابیتی میدهد که از خامیهای رواییاش فراتر میرود.



ثبت دیدگاه