نقد و بررسی
نقد همزمانی (Synchronicity) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدّمه: علمیتخیلی در هیئت نوآر «Synchronicity» فیلمی مستقل از Jacob Gentry است که ایدهای آشنا—سفر در زمان—را با حالوهوای تریلر نوآر و داستانی درباره میل، سوءظن و هویت درمیآمیزد. هستهٔ قصه پیرامون فیزیکدانی به نام جیم بیل شکل میگیرد که همراه همکارانش دستگاهی برای دستکاری زمان میسازد.
ورود زنی مرموز و حضور سرمایهداری بانفوذ، این پروژهٔ علمی را به میدان کشمکش و بیاعتمادی بدل میکند. فیلم از همان آغاز میکوشد بیش از یک معمای فناورانه باشد: پرسشی درباره اینکه اگر بتوان گذشته را دستکاری کرد، آیا میتوان از پیامدهای انتخابهای خود گریخت؟ ایده و معماری روایی جذابیت اصلی فیلم در این است که سازوکار سفر در زمان را نه صرفاً وسیلهای برای نمایش شگفتی، بلکه منشأ آشفتگی در روایت میگیرد.
جیم با هر بار تلاش برای فهم آنچه رخ داده، بیشتر در شبکهای از علتها، پیامدها و احتمالهای ناسازگار گرفتار میشود. گذشته در اینجا قلمروی امن و ثابت نیست؛ هر بازگشت، امکان تازهای برای سوءبرداشت و تکرار خطا میسازد. بدین ترتیب، تماشاگر نیز ناچار است نشانهها را کنار هم بگذارد و درباره رابطهٔ میان رخدادها داوری کند.
« هستهٔ قصه پیرامون فیزیکدانی به نام جیم بیل شکل میگیرد که همراه همکارانش دستگاهی برای دستکاری زمان میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیچیدگی، هم امتیاز فیلم است و هم دشواری آن. ساختار حلقهای و چندلایهاش زمینهٔ مناسبی برای تعلیق فراهم میکند، اما گاه توضیحهای علمی و جزئیات روایی چنان در هم میروند که پیگیری دقیق قواعد جهان داستان دشوار میشود. فیلم بیش از آنکه همیشه به شفافسازی تکیه کند، از ابهام برای حفظ رازآلودگی بهره میبرد؛ انتخابی که برای برخی مخاطبان لذتبخش است، اما ممکن است برای دیگران به سردرگمی بینجامد.
جیم بیل و مسئلهٔ هویت جیم شخصیتی است که علم برای او هم ابزار شناخت است و هم راهی برای بهدستگرفتن کنترل. جاهطلبیاش تنها در ساخت دستگاه خلاصه نمیشود؛ او میخواهد از دل نظمی پیچیده، پاسخی قطعی بیرون بکشد و سرنوشت را به چیزی قابل محاسبه تبدیل کند. فیلم بهتدریج این اطمینان را زیر فشار میگذارد: وقتی نسخههای گوناگون واقعیت به هم راه پیدا میکنند، مرز میان تصمیم، تصادف و اجبار کمرنگ میشود.
چاد مکنایت در نقش اصلی، این تنش را با بازیای نسبتاً مهارشده منتقل میکند. او جیم را دانشمندی صرفاً نابغه یا قهرمانی بیخطا نمیسازد؛ در رفتارش میتوان غرور، اضطراب و آسیبپذیری را همزمان دید. با این حال، شخصیتپردازی در همهٔ لحظات به عمق لازم نمیرسد. گاهی جیم بیشتر در خدمت پیشبرد معماست تا آنکه زندگی درونیاش مستقل از سازوکار داستان شکل بگیرد.
« این پیچیدگی، هم امتیاز فیلم است و هم دشواری آن. »
شخصیتها و اجرا
ابی و نیروی سوءظن ابی، با بازی برایان دیویس، در آغاز بیش از آنکه شخصیتی کاملاً گشوده باشد، حضوری دوپهلو و تحریککننده دارد. جذابیت او برای جیم با بیاعتمادی و نگرانی درهم میآمیزد؛ همین ترکیب، رابطهٔ میان آن دو را از یک خط عاشقانهٔ ساده دور میکند. ابی در فضای فیلم یادآور چهرههای زنِ نوآر است: شخصیتی که نگاه مردانهٔ قهرمان را جذب میکند، اما بهسادگی در چارچوب داوری او جا نمیگیرد.
با این همه، فیلم گاه به الگوهای آشنای این سنت نزدیک میشود و شخصیت ابی را بیشتر به محرک راز و میل بدل میکند تا حضوری با جهانبینی مستقل. از همین رو، بخشی از کشش رابطه از ابهام میآید، نه از گفتوگوهایی که پیچیدگی عاطفی دو شخصیت را بهطور کامل بپرورانند. این کاستی مانع اثرگذاری کامل رابطه میشود، هرچند با فضای بدگمانانهٔ اثر سازگار است.
بازیگران و روابط میان شخصیتها بازیگران اصلی به فیلمی با مقیاس محدود، گرمای انسانی و کشمکش قابلباوری میبخشند. ای. جی. بوون و اسکات پویترس در نقش همکاران جیم، حضورهایی مکمل دارند و به محیط کاری او بُعدی ملموستر میدهند. مایکل آیرونساید نیز در نقش سرمایهدار بانفوذ، اقتدار و تهدید را با اقتصادی از حرکات و لحن منتقل میکند؛ شخصیتش نمایندهٔ نیرویی است که علم را نه جستوجویی مستقل، بلکه دارایی و ابزار قدرت میبیند.
« این کاستی مانع اثرگذاری کامل رابطه میشود، هرچند با فضای بدگمانانهٔ اثر سازگار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، دیالوگها همیشه از کلیشههای تریلر علمیتخیلی فاصله نمیگیرند. برخی گفتوگوها برای رساندن اطلاعات یا ایجاد تنش نوشته شدهاند و کمتر فرصت مییابند شخصیتها را از راه زبان و رفتارشان پیچیدهتر کنند. در نتیجه، فیلم در لحظاتی که باید به رابطهها تکیه کند، بیشتر به راز مرکزی و حرکت پیرنگ وابسته میماند.
تصویر، فضا و موسیقی یکی از دستاوردهای روشن «Synchronicity» ساختن هویتی بصری متناسب با ایدهٔ مرکزی آن است. سایههای سنگین، رنگهای سرد و محیطهای شهری، جهانی میسازند که در آن واقعیت از ابتدا کمی ناپایدار به نظر میرسد. این انتخابها فقط پوششی زیباشناختی نیستند؛ با حس انزوا و بیاعتمادی جیم همراه میشوند و به فیلم کیفیتی کابوسوار میدهند.
موسیقی سینثپاپ نیز به این جهان حالوهوایی آشنا اما مؤثر میبخشد. پژواکهای الکترونیک، اثر را به سنت علمیتخیلیهای نوآر پیوند میزنند و حس فاصله، سرمای عاطفی و تهدید پنهان را تقویت میکنند. گاهی این تأثیرپذیری از الگوهای پیشین بیش از اندازه آشکار است و فیلم را از یافتن صدایی کاملاً مستقل بازمیدارد؛ با این حال، ترکیب تصویر و موسیقی به آن هویتی میدهد که از امکانات محدود تولید فراتر میرود.
« با وجود این، دیالوگها همیشه از کلیشههای تریلر علمیتخیلی فاصله نمیگیرند. »
قوتها و کاستیها
ریتم، تعلیق و محدودیتها فیلم با تعداد نسبتاً کمی شخصیت و محیطهای محدود، میکوشد فشار روایی را افزایش دهد، نه اینکه دامنهٔ داستان را بیدلیل گسترش دهد. این محدودیت در بخشهایی به سود اثر عمل میکند: تمرکز بر جیم و حلقهٔ کوچک اطرافش، حس محاصره و بیاعتمادی را تقویت میکند. هرچه پرسشها بیشتر میشوند، تماشاگر نیز در همان فضای فشرده با او همراه میماند.
در مقابل، ریتم گاهی میان توضیح، تکرار و پیشبرد معما نوسان میکند. بعضی جزئیات بهجای آنکه روشنکننده باشند، لایهای دیگر بر ابهام میافزایند؛ و چون شخصیتها فرصت کافی برای بسط عاطفی پیدا نمیکنند، همهٔ پیچیدگیهای روایی به تجربهای کاملاً درگیرکننده تبدیل نمیشوند. فیلم بلندپرواز است، اما همیشه ابزار دراماتیک لازم برای مهار بلندپروازیاش را در اختیار ندارد.
جمعبندی «Synchronicity» تجربهای مستقل و ایدهمحور است که جذابیت خود را از پیوند سفر در زمان با نوآر، سوءظن و پرسش از هویت میگیرد. فضای بصری تیره، موسیقی الکترونیک و بازیهای باورپذیر، جهان فیلم را بهیادماندنی میکنند؛ در سوی دیگر، روایت گاه پیچیده و دیالوگها و شخصیتپردازی در بخشهایی کمعمق میمانند.
« هرچه پرسشها بیشتر میشوند، تماشاگر نیز در همان فضای فشرده با او همراه میماند. »
جمعبندی
فیلم در پرداخت همهٔ ایدههایش یکدست نیست و نتیجهٔ پایانی ممکن است برای کسانی که انتظار گرهگشایی عاطفی نیرومندتری دارند، رضایت کاملبخشی نداشته باشد. بااینحال، ارزش آن در طرح پرسشهایی دربارهٔ اختیار، تکرار و امکان شناخت خویشتن است؛ پرسشهایی که پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میمانند، بیآنکه همهٔ ابهامها را به پاسخهایی ساده فروبکاهند.



ثبت دیدگاه