نقد و بررسی
نقد همدردی با شیطان (Sympathy for the Devil) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ثبت و تأمل «Sympathy for the Devil» ساختهٔ ژانلوک گدار در سال ۱۹۶۸، نه مستند موسیقیِ سرراست است و نه فیلمی روایی به معنای متعارف. اثر از دو حرکت موازی شکل میگیرد: ثبتِ رولینگ استونز در حال تمرین و ضبط ترانهای که عنوان فیلم از آن گرفته شده، و مجموعهای از صحنههای تمثیلی و سیاسی که میکوشند نبضِ بحرانزدهٔ زمانه را به قاب بیاورند.
گدار این دو مسیر را کنار هم میگذارد، بیآنکه پیوندشان را به روایتی آسان و توضیحپذیر تبدیل کند. همین تصمیم، سرچشمهٔ همزمانِ جذابیت و دشواری فیلم است. استودیو؛ موسیقی در حال تولد مهمترین نیروی فیلم در فضای استودیو نهفته است؛ جایی که موسیقی نه بهصورت محصولی کامل، بلکه در هیئت کاری جمعی و ناتمام دیده میشود.
گروه بارها بخشهایی را مینوازد، میآزماید و تغییر میدهد. دوربین بهجای آنکه تنها اجرای نهایی را عرضه کند، تماشاگر را با فرایندِ جستوجو روبهرو میسازد: ریتمی که هنوز تثبیت نشده، صدایی که بهتدریج جای خود را پیدا میکند و هماهنگیای که از گوشدادن متقابل اعضا پدید میآید. این وجه برای دوستداران رولینگ استونز ارزشی فراتر از نوستالژی دارد.
« گدار این دو مسیر را کنار هم میگذارد، بیآنکه پیوندشان را به روایتی آسان و توضیحپذیر تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم امکان میدهد آهنگ را همچون ساختاری زنده تماشا کنیم؛ چیزی که با تصمیمها، تردیدها و آزمونهای کوچک شکل میگیرد. حضور گروه نیز از جنس اجرای نمایشیِ روبهدوربین نیست: موسیقیدانان در حال کارند و دوربین، با فاصلهای سنجیده، ناظرِ روندی واقعی به نظر میرسد. از همین رو، لحظههای استودیو از سرزندگی و صمیمیتی برخوردارند که در بخشهای دیگر فیلم کمتر یافت میشود.
دوربینِ صبور و زمانِ واقعی نماهای طولانی استودیو به فیلم هویتی بصری میبخشند. گدار با پرهیز از برشهای پیدرپی، زمان را فشرده نمیکند تا تماشاگر زودتر به «نتیجه» برسد. نگاه دوربین در میان نوازندگان حرکت میکند و به مکثها، تکرارها و تغییرات کوچک مجال بروز میدهد. این انتخاب، حس حضور در جلسهٔ ضبط را تقویت میکند: نه فقط شنیدن موسیقی، بلکه شاهدبودن بر شکلگرفتن آن.
البته همین صبوری میتواند به آزمونی برای مخاطب بدل شود. نماهای ممتد وقتی با روندی شنیداری و تدریجی همراهاند، لذت مشاهده را افزایش میدهند؛ اما هنگامی که فیلم از استودیو فاصله میگیرد، زمانِ کشآمده گاه دیگر به کشف یا تعلیق منجر نمیشود. تفاوت میان دو نوع توجه، برجسته است: در استودیو، جزئیات موسیقایی تماشاگر را درگیر میکنند؛ در بعضی صحنههای دیگر، سکون و امتداد بیشتر به احساس مکثی بیحاصل میانجامد.
« از همین رو، لحظههای استودیو از سرزندگی و صمیمیتی برخوردارند که در بخشهای دیگر فیلم کمتر یافت میشود. »
شخصیتها و اجرا
سال ۱۹۶۸ در قالب تمثیل صحنههای بیرون از استودیو تلاش میکنند فیلم را به منظومهای دربارهٔ سیاست، قدرت، فرهنگ و خشونت تبدیل کنند. حضور پیکرههایی نمادین و گفتارهای سیاسی، بیش از آنکه قصهای پیوسته بسازند، فضایی از آشوب و گسست میآفرینند. گدار ظاهراً نمیخواهد دربارهٔ سال ۱۹۶۸ گزارشی منظم ارائه دهد؛ ترجیح میدهد تناقضها و تنشهای آن را به صورت برخورد تصویرها و ایدهها بازنمایی کند.
این رویکرد با سینمای تجربی او سازگار است، اما الزاماً برای هر تماشاگر به تجربهای پربار بدل نمیشود. مشکل آن است که تمثیلها همیشه به اندازهٔ جسارتشان روشن یا چندلایه نیستند. گاه تصویر پیش از آنکه معنایی پیچیده بگشاید، صرفاً بر موضع سیاسی خود تأکید میکند؛ گاه نیز فاصلهٔ میان ایده و اجرای صحنه چنان زیاد است که تماشاگر بهجای تأمل، احساس میکند بیرون از بحث ایستاده است.
فیلم در این بخشها از مخاطب میخواهد پیوندها را خود بسازد، اما مواد لازم برای این پیوند همیشه با نیرویی یکسان عرضه نمیشوند. دو جهان که بهسختی به هم میرسند قرار است موسیقی و صحنههای سیاسی در کنار هم چیزی بیش از مجموع اجزایشان بسازند؛ ترانهٔ در حال شکلگیری و جهانِ پرآشوب بیرون از استودیو، هر دو به فرهنگ و تاریخ زمانه مربوطاند.
« حضور پیکرههایی نمادین و گفتارهای سیاسی، بیش از آنکه قصهای پیوسته بسازند، فضایی از آشوب و گسست میآفرینند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، این ارتباط بیشتر در سطح اندیشه باقی میماند تا تجربهٔ سینمایی. تغییر از فضای ملموس و زندهٔ ضبط به موقعیتهای صحنهپردازیشده و تمثیلی، اغلب ناگهانی است. فیلم بهجای آنکه گذار را نرم کند، شکاف میان دو لحن را آشکار میگذارد. این گسست را میتوان بخشی از روش گدار دانست: اثر بهجای ساختن وحدتی آرامشبخش، تماشاگر را با ناهماهنگی و اصطکاک مواجه میکند.
اما قصد هنری، همیشه نتیجهٔ اقناعکننده به بار نمیآورد. برای گروهی از مخاطبان، همین برخوردِ ناهمگون اندیشهبرانگیز است؛ برای گروهی دیگر، بخشهای سیاسی شبیه فیلمی جداگانهاند که میان تصاویر استودیو قرار گرفتهاند. این دوگانگی در تجربهٔ کلی فیلم تعیینکننده است. تدوین، آشفتگی و فرسودگی «Sympathy for the Devil» از ساختار روایی معمول فاصله میگیرد و به جای مسیر داستانی روشن، بر تکرار، توقف و کنارهمگذاری تکیه میکند.
این انتخاب با روحیهٔ تجربهگرای فیلم همخوان است، ولی به معنای آن نیست که هر گسستی ثمربخش باشد. در بخشهایی، پراکندگی به کیفیتی زنده و ناآرام بدل میشود؛ در بخشهای دیگر، فیلم چنان در ایدههای خود مکث میکند که کشش آن فروکش میکند. طولانیبودن اثر نیز این مسئله را تشدید میکند. تماشاگر ممکن است از تماشای روند خلق موسیقی مجذوب شود، اما در بازگشتهای مکرر به صحنههای نامتجانس، تمرکز خود را از دست بدهد.
« بااینحال، این ارتباط بیشتر در سطح اندیشه باقی میماند تا تجربهٔ سینمایی. »
قوتها و کاستیها
تجربهٔ فیلم به میزان علاقهٔ مخاطب به سینمای مقالهای و ساختارهای آزاد وابسته است: کسی که از ابهام و گسست استقبال میکند، احتمالاً در این آشفتگی نوعی صداقت مییابد؛ کسی که انتظار پیوندی روشن میان اجزا دارد، ممکن است آن را ناتمام یا فرساینده بداند. دستاوردی نامتوازن اما ماندگار قوت اصلی فیلم، بیتردید، توانایی آن در ثبت موسیقی بهمثابه فرایند است.
نماهای طولانی، دوربینِ مشاهدهگر و حضور بیتکلف رولینگ استونز، تصویری کممانند از کار خلاقه در استودیو میسازند. در مقابل، بخشهای سیاسی از نظر ضرباهنگ و پیوند با این هستهٔ موسیقایی، همیشه هموزن نیستند. فیلم در یک لحظه میتواند تماشایی و سرشار از انرژی باشد و لحظهای بعد به تجربهای دور، سنگین و دشوار تبدیل شود.
این نوسان، هم محدودیت اثر است و هم بخشی از شخصیت بیقرار آن. جمعبندی «Sympathy for the Devil» فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد همهٔ اجزایش را در نظمی روایی آشتی دهد، برخورد میان موسیقی، سیاست و تصویر را پیش چشم میگذارد. تماشای شکلگیری ترانه در استودیو تجربهای کمنظیر و زنده است؛ نماهای ممتد به آن فرصت میدهند تا بهتدریج در برابر چشم و گوش تماشاگر دگرگون شود.
« دستاوردی نامتوازن اما ماندگار قوت اصلی فیلم، بیتردید، توانایی آن در ثبت موسیقی بهمثابه فرایند است. »
جمعبندی
اما صحنههای سیاسی و تمثیلی، با وجود جاهطلبی و بار تاریخیشان، گاه کشدار و ناهماهنگ از کار درمیآیند. حاصل، اثری نامتوازن است که نه برای هر سلیقهای مناسب خواهد بود و نه بهسادگی فراموش میشود: فیلمی که بهترین لحظههایش را در مشاهدهٔ دقیقِ آفرینش مییابد و دشوارترین لحظههایش را در تلاش برای پیوند دادن آن آفرینش با جهانی آشفته.
« اما صحنههای سیاسی و تمثیلی، با وجود جاهطلبی و بار تاریخیشان، گاه کشدار و ناهماهنگ از کار درمیآیند. »
ثبت دیدگاه