نقد و بررسی
نقد سیلویا اسکارلت (Sylvia Scarlett) | 1935
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی سرگردان میان ژانرها «Sylvia Scarlett» ساختهٔ George Cukor، اثری است که از همان آغاز بهآسانی در یک قالب ثابت نمیگنجد. قصه با موقعیتی کمابیش پرتنش شروع میشود: پدری که برای فرار از گرفتاریها راهی انگلستان میشود و دختری که برای همراهی و محافظت از او، جامهٔ پسرانه میپوشد و خود را «سیلوستر» مینامد.
اما فیلم به ماجرای فرار محدود نمیماند؛ با ورود جیمی، کلاهبرداری خوشزبان، و پیوستن آدمهای دیگری به این جمع، پیدرپی رنگ عوض میکند. گاهی کمدیِ موقعیت است، گاهی ملودرامی عاشقانه و گاهی ماجرایی دربارهٔ اجرا، فریب و نقشهایی که آدمها برای گذران زندگی بر تن میکنند. همین بیقراری، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین ضعف آن.
تماشاگر با اثری روبهروست که انگار پیوسته از تعریف نهایی خود میگریزد. جابهجایی لحنها میتواند حس آزادی و پیشبینیناپذیری ایجاد کند، اما گاه پیوند میان صحنهها و مسیر داستان را سست میسازد. در نتیجه، «Sylvia Scarlett» بیش از آنکه روایتی خوشساخت و منظم باشد، مجموعهای از لحظهها و برخوردهای نامتعارف است که کیفیت هر یک ممکن است از دیگری فاصله داشته باشد.
سیلویا و مرزهای هویت مرکز ثقل فیلم، نه ماجرای کلاهبرداری است و نه خط عاشقانه، بلکه وضعیت دوگانهٔ سیلویاست. او برای عبور از خطری بیرونی، هویتی تازه میسازد؛ اما «سیلوستر» صرفاً پوششی برای پنهانشدن نیست. این نقش به او امکان میدهد در فضاهایی حاضر شود و رفتارهایی از خود نشان دهد که در قالب زنانهٔ مرسوم زمانه محدودتر یا دشوارترند.
« همین بیقراری، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین ضعف آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با این تمهید، پرسشی فراتر از ترفند داستانی پیش میکشد: آیا ظاهر و رفتار ما تنها نقابی برای رسیدن به هدفاند، یا میتوانند بخشهایی از خودِ واقعیمان را نیز آشکار کنند؟ این پرسش در فیلم پاسخ قطعی نمییابد و شاید همین ابهام مهمترین ارزش آن باشد. سیلویا در رفتوآمد میان دو نام و دو شیوهٔ حضور، به شخصیتی تبدیل میشود که هویتش به یک تعریف ساده فروکاسته نمیشود.
تماشاگر میتواند تغییر لباس را هم ابزار بقا ببیند و هم نوعی رهایی از قواعدی که برای زنان تعیین شده است. البته فیلم در این زمینه جسارت یک بیانیهٔ روشن را ندارد؛ بیشتر به امکانها اشاره میکند و از تثبیت معنایی واحد سر باز میزند. خوانش امروزی از این دوگانگی، لایههایی را پیش چشم میآورد که ممکن است برای مخاطب زمان ساخت فیلم به همین روشنی قابلدسترس نبوده باشند.
بازی Katharine Hepburn Katharine Hepburn با حضوری که بهسختی میتوان نادیدهاش گرفت، موتور اصلی فیلم است. بدنمندی، طرز حرکت، نگاه و آهنگ بیان او به نقش سیلویا/سیلوستر انرژی خاصی میبخشند. بازی او در ظاهر مردانه، تقلیدی صرف از رفتار مردان نیست؛ شخصیت را به موجودی سرزنده، کنجکاو و سرکش بدل میکند که از محدودیتهای پیرامون خود فاصله میگیرد.
در برخی لحظهها، همین تفاوت میان آنچه جامعه از او انتظار دارد و آنچه در عمل انجام میدهد، سرچشمهٔ طنز و جذابیت میشود. بااینحال، بازی Hepburn ممکن است برای همه باورپذیر نباشد. در بخشهایی، نیروی شخصی و کاریزمای همیشگی بازیگر چنان برجسته است که شخصیت کمتر در محیط داستان حل میشود؛ گویی تماشاگر بیش از آنکه سیلوستر را ببیند، خودِ Hepburn را در حال اجرای یک امکان تازه تماشا میکند.
« این پرسش در فیلم پاسخ قطعی نمییابد و شاید همین ابهام مهمترین ارزش آن باشد. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله نه لزوماً نقصی مطلق، بلکه بخشی از تجربهٔ دوپهلوی فیلم است: بازی همزمان آشکار و پنهان، هم نقشآفرینی و هم نمایشِ نقشآفرینی. همین کیفیت باعث شده است که شخصیت اصلی برای برخی تماشاگران مسحورکننده و برای برخی دیگر تصنعی جلوه کند. جیمی و جاذبهٔ همراهان Cary Grant در نقش جیمی، حضوری سبکبال و بازیگوش دارد.
شوخطبعی، اعتمادبهنفس و زبان بدن او به فیلم نیرویی تازه میبخشد و در کنار Hepburn نوعی کشش صحنهای ایجاد میکند. این نخستین همکاری سینمایی آن دو بود؛ همکاریای که بعدها در چند فیلم دیگر ادامه یافت. بااینهمه، «Sylvia Scarlett» از این همنشینی به شکلی که شاید انتظار رود بهره نمیگیرد: جیمی در بخشهایی از مسیر داستان اهمیت کمتری پیدا میکند و کانون توجه به سمت شخصیتها و رابطههای دیگر میرود.
در کنار او، Edmund Gwenn نقش پدری را بازی میکند که آمیزهای از درماندگی، صمیمیت و نوعی دستوپاچلفتیِ دلنشین در رفتارش دیده میشود. او به داستان لحظاتی از گرما و طنز میافزاید و رابطهاش با سیلویا، بُعد عاطفی ماجرا را تقویت میکند. Brian Aherne نیز نمایندهٔ جهان دیگری است: جهان هنر، خیال و رابطهای که سیلویا را با احساسات پیچیدهتری روبهرو میسازد.
بازیگران مکمل هرکدام رنگی جداگانه به فیلم میدهند، اما گاهی همین تفاوت رنگها، بهجای ساختن یک مجموعهٔ هماهنگ، پراکندگی روایت را بیشتر میکند. کمدی، فریب و لحظههای زنده بخش مهمی از لذت فیلم در لحظههای کوچک و غیرمنتظره نهفته است: نقشههایی که با اعتمادبهنفس طرح میشوند، آدمهایی که در اجرای نقشهای خود زیادهروی میکنند، و برخوردهایی که از فاصلهٔ میان ظاهر و نیت نیرو میگیرند.
« همین کیفیت باعث شده است که شخصیت اصلی برای برخی تماشاگران مسحورکننده و برای برخی دیگر تصنعی جلوه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به کمدیِ پرشتاب و منظمِ آثار کلاسیکتر محدود نیست؛ شوخیهایش گاهی از دستوپاچلفتیبودن شخصیتها، گاهی از تغییر ناگهانی موقعیت و گاهی از جدیگرفتنِ بیش از اندازهٔ یک فریب سرچشمه میگیرد. همین نامتعارفبودن، آن را از کمدیهای خوشقالب و آشناتر جدا میکند. باوجوداین، کیفیت این لحظهها یکدست نیست.
برخی صحنهها زنده و سرخوشاند، اما برخی دیگر بیش از اندازه کش میآیند یا در میان گفتوگوها و تغییر مسیرها نیروی خود را از دست میدهند. فیلم گاهی بهجای آنکه از موقعیتهایش نتیجهای دراماتیک بسازد، از کنارشان عبور میکند و سراغ اتفاق بعدی میرود. برای تماشاگرانی که پیوندهای روشن داستانی و ریتمی پیوسته میخواهند، این پراکندگی میتواند خستهکننده باشد؛ برای کسانی که از سینمای نامتعارف و لحظهمحور لذت میبرند، همان پراکندگی بخشی از جذابیت اثر است.
جهان بصری و فضای نامتعارف اثر سیاهوسفید Cukor فضایی دارد که با واقعگرایی سختگیرانه فاصله میگیرد. جهان فیلم بیشتر شبیه صحنهای برای آزمودن نقشهاست تا تصویری دقیق از زندگی روزمره: شخصیتها وارد موقعیتهایی میشوند که فرصت نمایش و بازیگری فراهم میکند، و حتی روابط انسانی نیز گاه حالوهوای یک اجرای موقت پیدا میکنند.
این ویژگی با محوریت فریب و هویت ساختگی هماهنگ است؛ آدمها تنها در برابر دیگران نقش بازی نمیکنند، بلکه در برابر خودشان نیز گاه از تعریفی ثابت میگریزند. بااینحال، انسجام بصری و روایی فیلم همیشه همپای ایدههایش نیست. بعضی تغییرها چنان ناگهانیاند که تماشاگر فرصت نمییابد فضای تازه را بهطور کامل جذب کند.
« همین نامتعارفبودن، آن را از کمدیهای خوشقالب و آشناتر جدا میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، اثر بیش از آنکه تجربهای یکپارچه باشد، به سفری پرپیچوخم شباهت پیدا میکند؛ سفری که لحظههای درخشان دارد، اما مسیرش همیشه روشن نیست. این ناهمواری را میتوان هم نشانهٔ نقص در پرداخت دانست و هم بخشی از شخصیت نامتعارف فیلم. جایگاه فیلم در نگاه امروز «Sylvia Scarlett» در زمان خود با استقبال گستردهای روبهرو نشد و در ادامهٔ کارنامهٔ Hepburn نیز جایگاهی متفاوت و کمهمتاتر از بعضی همکاریهای شناختهشدهترش پیدا کرد.
اما تماشای امروزی فیلم میتواند تجربهای دیگر باشد: نه به این دلیل که اثر بینقص یا کاملاً پیشرو است، بلکه چون پرسشهایی دربارهٔ جنسیت، نقش اجتماعی، آزادی فردی و امکان تعریفکردن خویشتن در آن حضور دارند. فیلم این پرسشها را بیشتر از راه موقعیت و بازی مطرح میکند تا گفتار مستقیم و نظری؛ از همین رو، ظرفیت خوانشهای گوناگون دارد.
البته نباید بار معنایی امروزی را چنان بر فیلم تحمیل کرد که پیچیدگیهای تاریخی و محدودیتهای خود اثر نادیده بماند. «Sylvia Scarlett» نه بیانیهای کامل دربارهٔ هویت است و نه داستانی که همهٔ ایدههایش را با دقت بپرورد. اهمیتش بیشتر در گشودن دریچهای به امکانهای تازه است: در اینکه شخصیت اصلی میتواند از قالب رایج بیرون بزند، بیآنکه فیلم فوراً او را به تعریفی روشن و مطمئن بازگرداند.
همین ناتمامی، هم نقطهضعف روایی اثر است و هم یکی از دلایل ماندگاری کنجکاویبرانگیز آن. جمعبندی «Sylvia Scarlett» فیلمی کاملاً منسجم یا بیلغزش نیست. روایت پراکنده میشود، ریتم در بخشهایی افت میکند و همهٔ بازیها برای هر سلیقهای باورپذیر نخواهند بود. اما در برابر این کاستیها، اثری قرار دارد سرشار از لحظههای بازیگوشانه، شخصیتهایی پرکشش و ایدهای مرکزی که هنوز امکان گفتوگو دربارهٔ هویت و آزادی را فراهم میکند.
« این ناهمواری را میتوان هم نشانهٔ نقص در پرداخت دانست و هم بخشی از شخصیت نامتعارف فیلم. »
جمعبندی
Hepburn با بازی جسورانه و حضور چشمگیرش، به فیلم نیرویی میدهد که بسیاری از ناهماهنگیهای آن را قابلتحمل میسازد؛ Grant و دیگر بازیگران نیز به فضای رنگارنگ و نامطمئن آن یاری میرسانند. تماشای این فیلم بیش از آنکه با انتظار روایتی صیقلی و بیوقفه توصیه شود، برای کسانی مناسب است که از آثار نامتعارف، تغییر لحن و شخصیتهایی که از مرزبندیهای آشنا فاصله میگیرند استقبال میکنند.
«Sylvia Scarlett» گاهی از مسیر خود منحرف میشود، اما همین سرگردانی در کنار جسارتش، آن را به تجربهای متمایز و قابلتأمل بدل میکند.
ثبت دیدگاه