نقد و بررسی
نقد سوئیچ (Switch) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در جامهٔ کمدی رمانتیک «Switch» ساختهٔ Blake Edwards از آن فیلمهایی است که نیروی محرکهاش را نه از پیچیدگی داستان، بلکه از یک فرض فانتزیِ ساده و پُرظرفیت میگیرد: مردی که تمام عمر زنان را وسیلهٔ کامیابی و لذت خود دیده، پس از مرگ در قالب زنی به زندگی بازمیگردد. استیو بروکس، مردی زنباره و زنستیز، فرصتی برای رستگاری مییابد؛ اما بازگشتش به زمین با شرطی دشوار همراه است: باید رابطهای صادقانه برقرار کند و کاری کند زنی عاشق او شود.
بدلشدن او به آماندا، این شرط را از آزمونی عاشقانه به تجربهای دربارهٔ جنسیت، قدرت و همدلی تبدیل میکند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ طنزی تندتر از یک کمدی رمانتیک معمولی میدهد. جابهجایی بدن، شخصیت را ناچار میکند با پیامدهای رفتاری روبهرو شود که پیشتر برایش عادی و بیهزینه بودهاند.
اما «Switch» در سراسر مسیر خود میان دو میل گرفتار میماند: میخواهد از کلیشههای جنسیتی بهره ببرد و همزمان آنها را نقد کند؛ میخواهد پرسشهای دشواری دربارهٔ میل و هویت پیش بکشد، اما در نهایت اغلب به آرامش و آشناییِ کمدی جریان اصلی پناه میبرد. طنزِ جابهجایی و ظرفیتِ نقد اجتماعی جذابترین امکان فیلم در وارونگیِ موقعیتهاست.
« بدلشدن او به آماندا، این شرط را از آزمونی عاشقانه به تجربهای دربارهٔ جنسیت، قدرت و همدلی تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استیو پیشتر میتوانست دربارهٔ زنان داوری کند، از جذابیتشان بهره ببرد و بیاعتنا به پیامدهای عاطفی رفتار خود کنار بکشد؛ آماندا اما ناگهان در موقعیتی قرار میگیرد که نگاه دیگران، مناسبات کاری و انتظارهای اجتماعی را از زاویهای تازه تجربه میکند. این تغییر میتوانست به مشاهدهای دقیق دربارهٔ قدرت و آسیبپذیری بدل شود: چه کسی حق دارد خواست خود را بیپرده بیان کند؟
چه کسی باید مراقب نگاهها و واکنشهای دیگران باشد؟ و آیا تجربهٔ تازه واقعاً به دگرگونی اخلاقی میانجامد؟ فیلم گاه به این پرسشها نزدیک میشود، بهویژه وقتی آماندا میکوشد زندگی سابق استیو را از نو به دست بگیرد و در محیط کار همان شیوههای پیشین را به کار ببندد. بااینحال، طنز معمولاً پیش از آنکه پیامدهای موقعیت را پی بگیرد، به شوخیِ لحظهای بسنده میکند.
در نتیجه، جابهجایی جنسیتی بیشتر موتور تولید موقعیتهای کمیک است تا دریچهای پیوسته برای کاوش در تجربهٔ اجتماعی زنان. الن بارکین؛ محور زندهٔ فیلم مهمترین سرمایهٔ «Switch» بازی الن بارکین است. او باید شخصیتی را مجسم کند که در ظاهر زنی به نام آمانداست، اما عادتها، غرور و منطق خودخواهانهٔ استیو را با خود حمل میکند.
« چه کسی باید مراقب نگاهها و واکنشهای دیگران باشد؟ »
شخصیتها و اجرا
بارکین این دوگانگی را صرفاً با تقلید حرکات مردانه نشان نمیدهد؛ او در لحن، واکنشهای شتابزده و نوع نگاه به دیگران، حضوری میسازد که مدام میان خودآگاهی تازه و خودمحوری قدیمی نوسان دارد. همین کیفیت چندلایه سبب میشود آماندا از یک بدلِ کمیکِ ساده فراتر برود. بخش مهمی از خندهها نیز از فاصلهٔ میان تصوری که شخصیت از خودش دارد و واقعیتی که بدن و محیط به او تحمیل میکنند پدید میآید.
بارکین در این لحظهها بازیای پرانرژی و فیزیکی ارائه میدهد، بیآنکه شخصیت را به مجموعهای از واکنشهای اغراقآمیز فروبکاهد. بازی Perry King در نقش استیوِ آغازین نیز برای ترسیم مردی لازم است که غرورش را با جذابیت اشتباه گرفته است، هرچند پس از دگرگونی، وزن اصلی فیلم بهدرستی بر دوش بارکین میافتد.
روابط عاطفی و پرسشهای نیمهتمام رابطهٔ آماندا با والتر، دوست قدیمی استیو، و برخورد او با شیلا، زنی که به آماندا علاقهمند میشود، فیلم را به قلمروهایی پیچیدهتر میبرند. این روابط میتوانستند هویت را از سطح ظاهر فراتر ببرند و از تماشاگر بپرسند که میل، شناخت و عشق چگونه به بدن و گذشته وابستهاند.
« همین کیفیت چندلایه سبب میشود آماندا از یک بدلِ کمیکِ ساده فراتر برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیا والتر به آماندا نزدیک میشود چون او را همان استیو میشناسد، یا چون اکنون با شخصیتی تازه روبهروست؟ آیا آماندا میتواند از رابطهای که با فریب و مصلحت آغاز شده، به صداقتی واقعی برسد؟ فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما کمتر جرئت میکند در آنها بماند. هر بار که وضعیت به تناقضی اخلاقی یا عاطفی میرسد، روایت راهی برای سبککردن تنش پیدا میکند.
همین احتیاط، یکی از محدودیتهای محوری اثر است: ایدههایی که میتوانستند داستان را نامتعارف و تأملبرانگیز کنند، اغلب به گرههایی گذرا بدل میشوند و فرصت نمییابند معنای رابطهها را بهطور جدی دگرگون سازند. شوخیهای جنسیتی و فرسودگیِ کلیشهها طنز فیلم بهناچار با کلیشههای مردانگی و زنانگی سروکار دارد؛ مسئله این نیست که چنین کلیشههایی در آن حضور دارند، بلکه این است که فیلم همیشه روشن نمیکند با آنها چه نسبتی دارد.
گاه شوخیها از افشای خودبینی استیو نیرو میگیرند و رفتار او را مضحک میکنند؛ گاه نیز همان تصورهای سادهانگارانه دربارهٔ زنان و میل جنسی را بیواسطه بازتولید میکنند. این دوگانگی در بعضی موقعیتها، لحن اثر را نامتعادل میسازد: تماشاگر باید حدس بزند که آیا فیلم در حال نقد یک پیشداوری است یا صرفاً از آن برای خنداندن استفاده میکند.
« آیا والتر به آماندا نزدیک میشود چون او را همان استیو میشناسد، یا چون اکنون با شخصیتی تازه روبهروست؟ »
قوتها و کاستیها
چنین نوسانی بهویژه در برخورد با روابط همجنسخواهانه حساسیتبرانگیز است. حضور شیلا امکان میدهد فیلم دربارهٔ میل و هویت پرسشهایی گشوده مطرح کند، اما روایت بهجای آنکه این پیچیدگی را با دقت دنبال کند، گاه با واکنشهای شخصیتها و شوخیهای آسان از کنارش میگذرد. بنابراین، فیلم در زمانهٔ خود میتوانست تابوشکن به نظر برسد، اما امروز برخی لحظههایش بیش از آنکه جسورانه باشند، نشانهٔ محدودیت نگاه سازندگان به موضوعاند.
کارگردانی و ریتم روایت Blake Edwards در «Switch» از سنت کمدیهای مبتنی بر سوءتفاهم، تغییر نقش و بازی با هویت بهره میگیرد. ساختار موقعیتمحور فیلم، به آن حالوهوایی کلاسیک میدهد و چند صحنه نیز با زمانبندی مناسب و اجرای بازیگران جان میگیرند. لحن فانتزی، در کنار فضای اداری و روابط روزمره، تضادی دلپذیر میسازد؛ جهانی که در آن بازگشت از مرگ و معامله با نیرویی ماورایی، در نهایت به مسئلهٔ عشق، کار و زندگی اجتماعی پیوند میخورد.
بااینحال، ریتم در بخشهایی افت میکند. بعضی موقعیتها پس از آنکه ایدهٔ کمیکشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند و مسیر داستان گاهی بیش از آنکه از دگرگونی شخصیت نیرو بگیرد، با پیشبردن مجموعهای از دردسرها جلو میرود. فیلم با زمانِ نسبتاً متعارف خود همچنان سرگرمکننده میماند، اما انسجامش در نیمههایی که باید پیامدهای عاطفی و اخلاقی تغییر را بسط دهند، سستتر میشود.
« چنین نوسانی بهویژه در برخورد با روابط همجنسخواهانه حساسیتبرانگیز است. »
جمعبندی
مسئله کمبود ایده نیست؛ مسئله این است که روایت، ظرفیت ایدهٔ مرکزی را تا انتها به کار نمیگیرد. جمعبندی «Switch» کمدیای است که جذابیت اصلیاش در فاصلهٔ میان جسارت فرض اولیه و احتیاط اجرای آن قرار دارد. فیلم با جابهجایی جنسیتی، فرصت مناسبی برای وارسی زنستیزی، خودفریبی و تفاوت میان میل و محبت پیدا میکند، اما بیش از آنکه این فرصت را به کاوشی پیگیر بدل سازد، به سرگرمیهای آشنا و شوخیهای گاه کلیشهای بسنده میکند.
بازی الن بارکین، لحظههای خوشپرداخت و فضای کمدی رمانتیک، اثر را سرپا نگه میدارند؛ در مقابل، بسطنیافتن ایده و کمرمقی برخی بخشها مانع از آن میشوند که فیلم به اندازهٔ ظرفیتش اثرگذار باشد. در نهایت، «Switch» بیش از آنکه اثری تمامعیار دربارهٔ دگرگونی هویت باشد، کمدیای جذاب و نابرابر است که به پرسشهای مهم نزدیک میشود، اما کمتر حاضر است پیامدهای آنها را تا پایان دنبال کند.
تماشای آن برای بازی بارکین و برای دیدن برخورد سینمای تجاریِ آغاز دههٔ نود با موضوع جنسیت و روابط انسانی ارزش دارد؛ بااینهمه، آنچه در ذهن میماند، بیشتر نویدِ فیلمی جسورتر است که میتوانست ساخته شود تا تحقق کامل همان نوید.
« مسئله کمبود ایده نیست؛ مسئله این است که روایت، ظرفیت ایدهٔ مرکزی را تا انتها به کار نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه