نقد و بررسی
نقد Swinging Safari | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به تابستانی بیمهار «سافاریِ تابستانی» ساختهٔ استفان الیوت، کمدیای استرالیایی دربارهٔ بزرگشدن در جهانی است که بزرگترهایش چندان بزرگسالانه رفتار نمیکنند. فیلم ما را به سال ۱۹۷۵ میبرد؛ به محلهای ساحلی که زندگی روزمرهاش با دو رخداد نامتجانس از مدار عادی خارج میشود: بهگلنشستن نهنگی عظیم و ورود پنهانی پدرومادرها به بازیهای تازهٔ انقلاب جنسی.
اما این دو ماجرا، بیش از آنکه دو خط داستانی منظم بسازند، بهانههاییاند برای تماشای جامعهای در حال جوشیدن؛ جامعهای که کودکان در آن بیمحافظ رها شدهاند و بزرگترها، در برابر آشفتگی زمانه، به خوشگذرانی و انکار پناه میبرند. فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک کمدی آشفته و بیپروا را میدهد؛ وعدهای که گاهی با موفقیت به خنده میانجامد و گاهی به پراکندگی.
«سافاریِ تابستانی» بیش از آنکه در پی ساختن روایتی محکم باشد، میخواهد حسِ دورهای خاص را زنده کند: تابستانی طولانی، پر از خطرهای کوچک و بزرگ، رفتارهای بیپروایانه و خاطراتی که در گذر زمان هم بامزه شدهاند و هم اندکی ترسناک. محلهای که خودش یک شخصیت است یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضای حومهنشینی است که در آن سه خانواده با عادتها، رازها و تناقضهایشان در کنار هم زندگی میکنند.
محله فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ نوعی صحنهٔ مشترک است که شخصیتها بر آن رفتوآمد میکنند و بیآنکه همیشه بدانند، زندگی یکدیگر را شکل میدهند. خانهها، ساحل و خیابان، حسِ مکانی را میسازند که در ظاهر امن و معمولی است، اما زیر این ظاهر، بینظمی و آشفتگی موج میزند. نهنگ بهگلنشسته نیز در همین چشمانداز جایگاهی دوگانه دارد.
« نهنگ بهگلنشسته نیز در همین چشمانداز جایگاهی دوگانه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای کودکان، رخدادی شگفتانگیز و بزرگتر از روزمرگی است؛ برای بزرگترها، مسئلهای ناخوشایند و رو به وخامت. حضور او در فیلم بهتدریج به تصویری از خود محله بدل میشود: چیزی عظیم که همه میبینند، اما هیچکس راهی ساده برای رویارویی با آن ندارد. این تصویر، هرچند گاه بیش از اندازه آشکار و نمادین است، به فیلم امکان میدهد میان طنز و حس ناخوشایندِ فروپاشی رفتوآمد کند.
کودکی در سایهٔ بیتوجهی خط مربوط به جف، نوجوانی علاقهمند به فیلمسازی، دریچهٔ اصلی ورود مخاطب به دنیای اثر است. او با دوربینش زندگی اطراف را ثبت میکند و از همان ابزار ساده، مجوزی برای ساختن نمایشهای پرخطر و بیقاعده میسازد. دوربین، در اینجا فقط وسیلهای برای ضبط خاطره نیست؛ به جف قدرت میدهد تا جهان را قاب بگیرد، دوستانش را به بازی بکشاند و رخدادهای روزمره را به صحنههایی نمایشی تبدیل کند.
این نگاه کودکانه، فیلم را از تقلیلیافتن به هجویهای صرف دربارهٔ رفتار والدین نجات میدهد. بچهها در جهانی بزرگ میشوند که مرز میان بازی و خطر در آن محو است؛ بزرگترها غالباً سرگرم گرفتاریهای خودند و مراقبت از فرزندان به اولویت ثابت زندگیشان بدل نمیشود. از دل همین بیتوجهی، بخشی از خندههای فیلم بیرون میآید، اما خنده همیشه آسوده نیست.
بسیاری از شوخیها در پسِ ظاهر سبک خود، یادآور ایناند که آنچه اکنون خندهآور به نظر میرسد، در لحظه میتوانسته واقعاً آسیبزا باشد. بااینحال، شخصیتهای نوجوان به یک اندازه جان نمیگیرند. جف و ملی ظرفیت عاطفی بیشتری دارند، اما دیگر بچهها گاه بیشتر کارکردی در خدمت شوخی یا حادثه پیدا میکنند تا آنکه زندگی درونی مستقلی بیابند.
« برای کودکان، رخدادی شگفتانگیز و بزرگتر از روزمرگی است؛ برای بزرگترها، مسئلهای ناخوشایند و رو به وخامت. »
شخصیتها و اجرا
فیلم ایدهٔ خوبی دربارهٔ کودکیِ بیپناه دارد، ولی همیشه برای پیوند دادن این ایده به شخصیتپردازی دقیق، وقت کافی نمیگذارد. والدین؛ شور و هراس در یک قاب بخش بزرگتری از انرژی کمدی فیلم از والدین سه خانواده میآید؛ گروهی که خود را در آستانهٔ آزادیهای تازه میبینند، اما هنوز گرفتار محدودیتها، عادتها و هراسهای قدیمیاند.
مهمانی همسرگزینی، در این چارچوب، صرفاً موقعیتی برای شوخیهای جنسی نیست؛ نشانهای از تلاش بزرگترها برای آزمودن هویتی تازه است. آنان میخواهند از قواعد پیشین فاصله بگیرند، ولی فیلم نشان میدهد که این رهایی گاه بیشتر به ژستی ناپخته میماند تا تحولی عمیق. گای پیرس، کایلی مینوگ، رادا میچل، جولیان مکماهون، اشر کدی و جرمی سیمز با انرژی فراوان به این جهان اغراقآمیز وارد میشوند.
حضور بازیگران بزرگسال به فیلم ضرباهنگ میدهد و بسیاری از موقعیتهای کمیک را از خطر بیاثرشدن میرهاند. برخی شخصیتها با یک حرکت، یک نگاه یا واکنشی بیشازحد جدی، چنان تناقضی در خود آشکار میکنند که خودِ بازی به بخش مهمی از شوخی بدل میشود. بااینهمه، شدت و کیفیت بازیها همیشه یکدست نیست و همهٔ نقشها به یک اندازه از پیچیدگی یا ظرافت برخوردار نمیشوند.
رنگ، لباس و حافظهٔ دههٔ هفتاد بازسازی فضای دههٔ هفتاد از نقاط قوت روشن فیلم است. رنگهای تند، پوششها، وسایل خانه و نشانههای فرهنگ عامه، جهان تصویریای میسازند که بهسرعت زمان و مکان خود را به تماشاگر میفهماند. این جزئیات صرفاً تزئین قاب نیستند؛ به فیلم کمک میکنند از دل شکل ظاهری زندگی روزمره، نوعی تاریخ اجتماعی کوچک بیرون بکشد.
« حضور بازیگران بزرگسال به فیلم ضرباهنگ میدهد و بسیاری از موقعیتهای کمیک را از خطر بیاثرشدن میرهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیوهٔ تفریح، موسیقی، خانهداری و روابط خانوادگی، همگی در ساختن حسِ یک دوران نقش دارند. بخشی از لذت تماشای اثر از همین وفور نشانهها میآید. فیلم گویی میخواهد چیزی از همهچیز در قاب بگذارد: هر وسیله، هر پوشش و هر عادت میتواند یادآور یک دوره باشد. چنین رویکردی برای کسانی که با آن سالها آشنایی یا پیوند شخصی دارند، احتمالاً دلنشین و خاطرهانگیز است؛ برای دیگران نیز بهسرعت یک جهان رنگارنگ و متمایز میسازد.
اما مرز میان بازسازی زنده و نمایشِ پررنگِ نوستالژی همیشه حفظ نمیشود. گاهی فیلم چنان اصرار دارد که تماشاگر متوجه حالوهوای دهه شود که نشانهها از دل روایت بیرون میزنند و به فهرستی از یادآوریهای آشکار بدل میشوند. طنزی که از بینظمی نیرو میگیرد طنز «سافاریِ تابستانی» بر تضادها استوار است: ظاهر آرام محله در برابر رفتارهای آشفته، لحن جدی بزرگترها در برابر تصمیمهای مضحکشان، و شور بازی کودکان در برابر خطرهای واقعی.
این تضادها در بهترین لحظهها به خندهای غافلگیرکننده میانجامند. فیلم از شوخیهای بدنی، گفتوگوهای گزنده و موقعیتهای نامنتظر بهره میگیرد و گاه با جسارتی کمیک، از مرز نزاکت متعارف عبور میکند. اما همین رویکرد بیمهار، ضعف ساختاری اثر را نیز آشکار میسازد. روایت میان فیلمهای خانگی جف، ماجرای نهنگ، روابط بزرگترها و زندگی روزمرهٔ سه خانواده حرکت میکند، بیآنکه همیشه رشتهای روشن برای پیوند دادن این بخشها فراهم کند.
هر بخش بهتنهایی میتواند سرگرمکننده باشد، اما کنار هم قرارگرفتنشان لزوماً به روایتی منسجم نمیانجامد. فیلم بیشتر به مجموعهای از لحظهها و شوخیها شباهت پیدا میکند تا داستانی که با نیرویی واحد پیش برود. از همین رو، لحن اثر نیز گاه نوسان دارد. بعضی لحظهها صرفاً برای خنده طراحی شدهاند؛ بعضی دیگر از امکانِ شکلگیری عاطفه یا نقد اجتماعی خبر میدهند، اما پیش از آنکه این امکان به نتیجه برسد، شوخی بعدی از راه میرسد.
« شیوهٔ تفریح، موسیقی، خانهداری و روابط خانوادگی، همگی در ساختن حسِ یک دوران نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی الزاماً لذت تماشا را از میان نمیبرد، ولی مانع میشود که طنز فیلم در همهٔ دقایق به یک اندازه مؤثر و سنجیده باشد. اغراق، خاطره و نگاه انتقادی فیلم گذشته را نه به شکل تصویری آرام و بیعیب، بلکه به صورت خاطرهای آمیخته به خنده و هراس بازمیسازد. والدینِ ظاهراً آزاداندیش، خود در بند محدودیتهای نادیدهاند؛ کودکانِ ظاهراً رها، از مراقبت و هدایت کافی برخوردار نیستند؛ و جامعهای که با خوشبینی به سوی تغییر میرود، اغلب نمیداند با پیامدهای تغییر چه کند.
این نگاه، وقتی از مسیر جزئیات و رفتار شخصیتها پیش میرود، مؤثرتر از لحظههایی است که معنای نمادین یا طنز اجتماعی را مستقیم به مخاطب اعلام میکند. اغراق یکی از ابزارهای اصلی اثر است و گاه به آن نیرویی سرزنده میبخشد. بااینحال، اغراق اگر پیوسته و بیوقفه ادامه یابد، میتواند حساسیت تماشاگر را فرسوده کند.
هنگامی که هر موقعیت از موقعیت پیشین عجیبتر یا بلندصداتر میشود، دیگر فرصت چندانی برای مکث، تأمل یا ساختن پیوندی عاطفی باقی نمیماند. فیلم در این زمینه دوپهلو است: آشفتگی، بخشی از هویت آن و منبع شوخیهایش است، اما همزمان انسجام و ماندگاری معناییاش را محدود میکند. جمعبندی «سافاریِ تابستانی» کمدیای رنگارنگ، نامتعارف و گاه بسیار خندهدار است که با تکیه بر بازیهای پرانرژی و بازسازی پرجزئیات دههٔ هفتاد، جهانی زنده و پرهیاهو میآفریند.
بهترین لحظههایش از برخورد میان کودکیِ بیقید، بزرگسالانِ خودمشغول و جامعهای در حال تغییر شکل میگیرند؛ برخوردی که هم خندهدار است و هم اندکی تلخ. در مقابل، روایت پراکنده و پرداخت نابرابر شخصیتها اجازه نمیدهد همهٔ ایدههای فیلم به یک تجربهٔ منسجم بدل شوند. شوخیهای نوستالژیک گاهی بیش از اندازه آشکارند و تغییر لحن میان هجو، خاطره و عاطفه، همیشه با ظرافت انجام نمیشود.
« اغراق یکی از ابزارهای اصلی اثر است و گاه به آن نیرویی سرزنده میبخشد. »
جمعبندی
بااینهمه، اثر در ثبت حسِ دورانی پرآشوب و در ارائهٔ کمدیای استرالیایی با هویتی مشخص، جذابیت خود را حفظ میکند. فیلمی است که بیش از آنکه با داستانی حسابشده در خاطر بماند، با تصویرهای عجیب، شخصیتهای پرجنبوجوش و خاطرهٔ تابستانی بهیادماندنی اثر میگذارد.
ثبت دیدگاه