نقد و بررسی
نقد بچههای سوئینگ (Swing Kids) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضایی میان اردوگاه و صحنه «بچههای سوینگ» ساختهٔ کانگ هیونگچول، ما را به اردوگاه اسیران جنگی در جزیرهٔ جئوجه در سال ۱۹۵۱ میبرد؛ مکانی که نه صرفاً پسزمینهای تاریخی، بلکه نیرویی فعال در شکلدادن به زندگی و انتخابهای شخصیتهاست. فیلم از دل این فضای محصور، داستان گروهی از آدمهایی را بیرون میکشد که هر یک به شکلی زیر فشار جنگ، اسارت، جدایی و اختلافهای سیاسی قرار گرفتهاند.
در چنین محیطی، رقص تپ ابتدا سرگرمی یا هوسی نامنتظر به نظر میرسد، اما کمکم به زبان مشترکی بدل میشود؛ زبانی که برای لحظههایی، مرزهای ملی، نظامی و ایدئولوژیک را کمرنگ میکند. هستهٔ داستان رو کیسو، سربازی سرکش از کرهٔ شمالی است که با رقص آشنا میشود و به آن دل میبندد. او در کنار جکسون، سرباز آمریکایی و رقصندهای پیشین، و چند زندانی دیگر به گروهی میپیوندد که برای اجرای برنامه تمرین میکنند.
فیلم این خط روایی را با امیدی ساده اما پرمعنا پیش میبرد: شاید آدمهایی که بیرون از اردوگاه به چشم دشمن به هم نگریستهاند، در فضایی دیگر بتوانند کنار هم حرکت کنند. بااینحال، اثر از همان ابتدا نشان میدهد که رؤیای کوچک آنان در خلأ شکل نمیگیرد و نیروهای خشنتر از ارادهٔ فردی، مدام بر آن سایه میاندازند.
این توصیف به فضای کلی فیلم میپردازد و پایان و پیچش اصلی را آشکار نمیکند. رقص بهمثابه زبان و پناه جذابترین ایدهٔ فیلم، تبدیلکردن رقص به چیزی فراتر از نمایش است. ضرباهنگ پاها و هماهنگی بدنها، در جهانی که شخصیتها از بسیاری از اختیارهای خود محروماند، فرصتی برای انتخاب و ابراز وجود فراهم میکند.
« هستهٔ داستان رو کیسو، سربازی سرکش از کرهٔ شمالی است که با رقص آشنا میشود و به آن دل میبندد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اردوگاه، هر حرکت میتواند بهنوعی اعلام کند که زندانیان هنوز فقط اسیرانی بینام نیستند؛ آنان میتوانند چیزی بسازند، بیاموزند و با دیگران قسمت کنند. رقص نه جنگ را متوقف میکند و نه زخمهای گذشته را درمان، اما برای مدتی امکان زیستن بیرون از منطق دشمنی را پیش چشم میگذارد. فیلم در صحنههای تمرین، بهخوبی نشان میدهد که این پیوند چگونه شکل میگیرد.
اعضای گروه از نظر منش، مهارت و انگیزه با یکدیگر تفاوت دارند؛ همین تفاوتها هم سرچشمهٔ شوخی و اصطکاک میشود و هم ظرفیت گروه را افزایش میدهد. رقص تپ با دقتی دیداری و شنیداری به تصویر کشیده شده است: کفشها بر زمین میکوبند، بدنها در ضرب موسیقی میافتند و حرکتهای فردی، کمکم صورتی جمعی پیدا میکنند.
این بخشها از انرژی و لذتی برخوردارند که بهسادگی تماشاگر را با خود همراه میکند. بازیها و شخصیتپردازی دو کیونگسو در نقش کیسو، تعادل دشوار میان سرکشی، شور جوانانه و آسیبپذیری را با اطمینان برقرار میکند. کیسو شخصیتی نیست که از ابتدا برای آرمانی هنری آماده باشد؛ او در برابر نظمها و ارزشهایی که به او تحمیل شدهاند مقاومت میکند، اما این مقاومت خودبهخود به پختگی نمیرسد.
بازیگر، تحول او را بیش از آنکه با توضیحهای مستقیم نشان دهد، در واکنشهای بدنی و تغییر تدریجی رابطهاش با رقص آشکار میکند. حضور فیزیکی او در صحنههای رقص نیز باورپذیر است و کمک میکند مهارت تازهٔ شخصیت صرفاً به ترفندی نمایشی فروکاسته نشود. پارک ههسو در نقش یانگ پانره، شخصیتی عملگرا و برخوردار از طنزی تلخ میسازد؛ زنی که نیازهای روزمرهاش با رؤیای هنری دیگران فاصله دارد، اما در مسیر گروه جایگاهی مؤثر پیدا میکند.
« فیلم در صحنههای تمرین، بهخوبی نشان میدهد که این پیوند چگونه شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
او جونگسه نیز با بازی در نقش کانگ بیونگسام، لحظههایی از کمدی و اندوه را در کنار هم مینشاند. جرد گریمز بهعنوان جکسون، به فیلم مهارت رقص و حضوری صحنهای میآورد که برای شکلگیری گروه ضروری است. در مجموع، بازیگران کرهای از پس لحظههای احساسی و شوخطبعانه برمیآیند، هرچند پیوند میان برخی شخصیتهای فرعی و مسیر اصلی داستان به یک اندازه پرداخت نمیشود.
برخورد ژانرها و نوسان لحن «بچههای سوینگ» همزمان میخواهد موزیکال، کمدی، درام انسانی و فیلم جنگی باشد. این ترکیب، به اثر هویتی متمایز میبخشد: رقصهای پرشور در کنار اردوگاه و خشونت، تضادی به وجود میآورند که میتواند معنای آزادی را برجسته کند. اما همین تفاوت لحن گاهی به ناهماهنگی میانجامد.
شوخیهای سبک و بازیگوشانه ممکن است درست هنگامی از راه برسند که فیلم میکوشد سنگینی موقعیت تاریخی را به یاد تماشاگر بیاورد. از سوی دیگر، صحنههای جنگی و لحظههای تلخ چنان ناگهانی بر حالوهوای سرخوشانه فرود میآیند که گذار میان دو فضای عاطفی همیشه نرم و قانعکننده نیست. این آشفتگی صرفاً مشکلی در تغییر حالوهوا نیست؛ گاهی بر میزان اثرگذاری خودِ درام هم سایه میاندازد.
هنگامی که فیلم میان نمایش رقص، شوخی و تنش سیاسی جابهجا میشود، بعضی رویدادها فرصت کافی برای نشستن در ذهن پیدا نمیکنند. بااینحال، همین تقابل گاه به مقصود اثر خدمت میکند: شور رقص در کنار خطر، نه نشانهٔ آسودگی، بلکه یادآوری شکنندگی شادی است. مسئله آن است که فیلم همیشه نمیتواند این تضاد را به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل کند.
« او جونگسه نیز با بازی در نقش کانگ بیونگسام، لحظههایی از کمدی و اندوه را در کنار هم مینشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، ساختار و کشآمدن روایت فیلم با زمان روایی نسبتاً طولانی خود فرصت مییابد شخصیتها را به گروهی باورپذیر بدل کند و تمرینها و روابط میان آنان را بپرورد. در بخشهایی، این فرصت به سود اثر تمام میشود؛ تماشاگر میتواند تغییر رفتار اعضا را ببیند و حس کند که گروه از مجموعهای از افراد جداافتاده به جمعی متکی بر همکاری تبدیل میشود.
بااینحال، روایت در میانه و بهویژه در بخشهای پایانی گاه بیش از اندازه مکث میکند. بعضی مسیرهای فرعی یا تکرارهای احساسی، به جای آنکه لایهای تازه به داستان بیفزایند، ضرباهنگ آن را کند میکنند. این مسئله در فیلمی که بخش مهمی از نیروی خود را از حرکت و موسیقی میگیرد، محسوستر است.
صحنههای رقص معمولاً از پویایی برخوردارند، اما گذارهای میان آنها همیشه به همان اندازه فشرده و خوشساخت نیست. فیلم میتوانست با حذف یا کوتاهکردن برخی بخشها، تمرکز بیشتری بر پیوند میان رؤیای هنری شخصیتها و واقعیت خشن اردوگاه بگذارد. با وجود این، افت ریتم آنقدر نیست که جذابیت مسیر گروه را از میان ببرد؛ بیشتر باعث میشود اثر در بعضی مقاطع، از نیرویی که خود ساخته فاصله بگیرد.
تصویر، موسیقی و طراحی حرکت موسیقی و طراحی رقص از مهمترین ابزارهای بیانی فیلماند. آهنگها تنها پوششی شنیداری برای اجرای شخصیتها نیستند؛ هر قطعه حالوهوای تازهای به اردوگاه میآورد و نشان میدهد چگونه فضای آشنا میتواند با اندکی تمرین و تخیل به صحنهای دیگر بدل شود. تدوین، در لحظههای رقص، بر ضرب و هماهنگی بدنها تکیه میکند و غالباً اجازه میدهد تماشاگر حرکتها را دنبال کند، نه آنکه آنها را در برشهای شتابزده گم کند.
« بااینحال، روایت در میانه و بهویژه در بخشهای پایانی گاه بیش از اندازه مکث میکند. »
قوتها و کاستیها
همین وضوح بصری، انرژی اجراها را بالا میبرد. بااینهمه، جلوهپردازی نمایشی و نورپردازی پرزرقوبرق گاهی چنان از محیط فرسوده و خشن اردوگاه فاصله میگیرند که پیوند میان واقعیت تاریخی و فانتزی صحنه سست میشود. میتوان این تضاد را تعمدی دانست: صحنهٔ رقص قلمرویی موقت برای آزادی است. اما از آنجا که فیلم همزمان بر واقعیت جنگ و فشار سیاسی تأکید دارد، این گسست همیشه به استعارهای روشن تبدیل نمیشود.
موسیقی و حرکت، بهتنهایی، از بهترین دستاوردهای فیلماند؛ مسئله بیشتر در چگونگی پیوندشان با لحن کلی روایت است. مضمونها و نگاه تاریخی فیلم از راه گروه رقص، پرسشی سیاسی و انسانی را پیش میکشد: آیا انسانها میتوانند برای لحظهای از برچسبهایی که جنگ بر آنان تحمیل کرده فاصله بگیرند؟
پاسخ اثر ساده و خوشبینانه نیست. رقص امکان همدلی میآفریند، اما سازوکارهای قدرت، اسارت و دشمنسازی همچنان پابرجا میمانند. از این منظر، «بچههای سوینگ» دربارهٔ نجات کامل بهواسطهٔ هنر نیست؛ بیشتر دربارهٔ لحظههای کوتاه آزادی است که هنر میتواند فراهم کند، و شکنندگی همان لحظهها در برابر واقعیت سیاسی.
در عین حال، فیلم گاه در پرداخت زمینهٔ تاریخی از پیچیدگیهای آن میگذرد تا بر خط عاطفی شخصیتها تمرکز کند. این انتخاب به روایت وضوح میبخشد، اما ممکن است اردوگاه و درگیریهای درون آن را بیش از اندازه به صحنهای برای آزمودن دوستی و رؤیا بدل کند. اثر در بهترین لحظههایش از این محدودیت عبور میکند و نشان میدهد که انسانها نه بیرون از تاریخ، بلکه در دل نیروهایی زندگی میکنند که انتخابهایشان را تنگ میسازند.
« همین وضوح بصری، انرژی اجراها را بالا میبرد. »
جمعبندی
جمعبندی «بچههای سوینگ» فیلمی نامتعارف و پرانرژی است که رقص را در برابر جنگ قرار میدهد، نه برای آنکه رنج را کماهمیت جلوه دهد، بلکه برای آنکه امکان کوتاه و شکنندهٔ آزادی را به تصویر بکشد. بازیهای اثرگذار، بهویژه حضور دو کیونگسو، و صحنههای رقص خوشساخت، فیلم را به تجربهای بهیادماندنی بدل میکنند.
در سوی دیگر، آمیختن چند ژانر گاه به نوسان لحن میانجامد و کشآمدن روایت از تمرکز عاطفی آن میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم در ایدهٔ مرکزی خود نیرویی صادقانه دارد: آدمهایی که در جهانی پر از مرزبندی و خشونت گرفتار شدهاند، میکوشند با یکدیگر همقدم شوند. حاصل، اثری است که ممکن است از نظر ساختاری ناهموار باشد، اما در لحظههای رقص و همراهی جمعی، تصویری نافذ از امیدی کوتاه در دل روزگاری تیره عرضه میکند.
« در سوی دیگر، آمیختن چند ژانر گاه به نوسان لحن میانجامد و کشآمدن روایت از تمرکز عاطفی آن میکاهد. »
ثبت دیدگاه