نقد و بررسی
نقد تلخ شیرین (Sweetbitter) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مزهٔ نخستِ نیویورک «شیرینتلخ» از همان عنوانش وعدهای دوگانه میدهد: لذت و رنج، جذابیت و فرسودگی، کشف و سردرگمی. سریال با تس، دختر جوانی که تازه به نیویورک آمده، وارد جهان رستورانی مشهور در مرکز شهر میشود؛ اما این جهان را نه از پشت میزهای آراسته و درخشش بشقابها، بلکه از مسیر آشپزخانه، سالن و زندگی کارکنانی میشناسیم که باید هر شب آن را سرپا نگه دارند.
داستان اقتباسی است از رمان استفانی دنلر، و همین خاستگاه ادبی در علاقهٔ اثر به جزئیات حسی و درونیات شخصیت اصلی آشکار است. رستوران بهمثابه صحنه رستوران در این مجموعه صرفاً محل کار نیست؛ صحنهای است که در آن منزلت، قدرت، میل و اضطراب هر روز از نو اجرا میشوند. سالنِ مرتب و غذاهای فاخر در نگاه مشتریان ممکن است جهانی بینقص بسازند، اما پشت این نظم ظاهری، شتاب، خستگی و سلسلهمراتب سختی جریان دارد.
«شیرینتلخ» در بهترین لحظاتش فاصلهٔ میان این دو تصویر را دقیق میگیرد: آنچه برای مهمان تجربهای دلپذیر است، برای کارکنان حاصل کار بیوقفه، هماهنگی و گاه تحمل فشارهای نامرئی است. این توجه به جزئیات، فضای کاری را باورپذیر میکند و به سریال هویتی فراتر از یک درام جوانانه میدهد. رفتارهای کوچک، قواعد نانوشته و شیوهٔ ارتباط آدمها در محیط کار، بخشی از جهان داستاناند.
« این توجه به جزئیات، فضای کاری را باورپذیر میکند و به سریال هویتی فراتر از یک درام جوانانه میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میتواند حس کند که رستوران با نظمی مستقل از تس میچرخد؛ او به این دستگاه وارد میشود و باید یاد بگیرد چگونه در آن دوام بیاورد. تس؛ یادگیری از راه برخورد تس قهرمانی نیست که از آغاز بداند چه میخواهد یا با برنامهای روشن وارد شهر شده باشد. نیروی داستان در همین ناتمامی است: او نگاه میکند، اشتباه میکند، جذب آدمها و تجربههای تازه میشود و بهتدریج میکوشد بفهمد چه چیزهایی را میپذیرد و چه چیزهایی را نه.
در این مسیر، آموختن فقط به قواعد رستوران محدود نمیماند. او با روابط عاطفی، هوس، الکل، مواد مخدر و جمعهایی روبهرو میشود که وعدهٔ آزادی میدهند، اما همیشه بهای خود را دارند. رشد تس از جنس دگرگونی ناگهانی و قهرمانانه نیست. بیشتر شبیه شکلگرفتن تدریجیِ ذائقه است: تجربهای را میچشد، از آن متأثر میشود و گاهی تازه پس از گذشت زمان درمییابد چه معنایی داشته است.
همین روند، او را برای بسیاری از مخاطبان قابل لمس میکند. تس نه الگویی بینقص است و نه صرفاً قربانی شرایط؛ جوانی است که در محیطی پرزرقوبرق و بیرحم همزمان امکان انتخاب و خطر گمکردن خود را تجربه میکند. لذتهای حسی و زیباییِ ناآرام سریال به غذا و نوشیدنی همچون عناصر تزئینی نگاه نمیکند؛ آنها زبان دیگری برای نمایش طبقه، میل و قدرتاند.
« تس؛ یادگیری از راه برخورد تس قهرمانی نیست که از آغاز بداند چه میخواهد یا با برنامهای روشن وارد شهر شده باشد. »
شخصیتها و اجرا
خوراک فاخر در کنار بارهای محقر و شبهای آشفته قرار میگیرد تا تضاد میان دو وجه نیویورک برجسته شود: شهری که میتواند لذت را به نمایش بگذارد و همزمان آدمها را در سازوکارهای خستهکنندهاش فرسوده کند. تجربهٔ تس از این جهان، حسی و جسمانی است؛ او پیش از آنکه بتواند همهچیز را توضیح دهد، آن را میبیند، میچشد و از سر میگذراند.
این رویکرد به اثر جذابیتی ملموس میبخشد، اما گاهی نیز آن را به نمایشِ شدت و تکانه نزدیک میکند. برخی صحنههای خشن، از جمله صحنهٔ کشتن خوک، برای بخشی از مخاطبان بیش از آنکه در خدمت گسترش شخصیت یا پیشبرد مضمون باشند، شوکآور به نظر میرسند. چنین لحظاتی میتوانند معنای ناخوشایندِ کار با غذا و فاصلهٔ میان مصرفکننده و منشأ خوراک را تداعی کنند؛ بااینحال، اگر تماشاگر آنها را صرفاً ابزاری برای تکاندادن مخاطب ببیند، اثرگذاریشان بهسادگی به دلزدگی بدل میشود.
گروهی که قصه را زنده میکند یکی از دلایل کشش سریال، شخصیتهای پیرامون تساند. همکارانش فقط راهنما یا مانع او نیستند؛ هر یک تصویری متفاوت از راههای سازگاری با محیطی میسازند که هم هیجانانگیز است و هم طاقتفرسا. رابطههای کاری و شخصی به هم گره میخورند و مرز میان صمیمیت، رقابت، اغوا و منفعت همیشه روشن نیست.
« این رویکرد به اثر جذابیتی ملموس میبخشد، اما گاهی نیز آن را به نمایشِ شدت و تکانه نزدیک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، رستوران به شبکهای از وابستگیها تبدیل میشود، نه صرفاً مکانی برای وقوع حوادث. الا پورنل در نقش تس، ناپختگی و کنجکاوی شخصیت را با نوعی مراقبت درونی همراه میکند. او لازم نیست همهٔ آشفتگیهای تس را با گفتار توضیح دهد؛ واکنشها و سکوتهایش اغلب نشان میدهند که شخصیت در حال جذبکردن محیطی است که هنوز توان فهم کاملش را ندارد.
حضور بازیگران دیگر نیز به جمع، بافتی زنده میدهد؛ هرچند گاهی برخی رابطهها و شخصیتها بیش از آنکه به مسیر مستقل و کامل برسند، در مدار تجربههای تس باقی میمانند. ریتم؛ میان شتاب و مکث «شیرینتلخ» از یکسو ریتمی پرتحرک دارد: جابهجایی میان شیفتهای کاری، معاشرتهای شبانه و روابط متغیر، تماشای قسمتهای پیاپی را آسان میکند.
این شتاب با تجربهٔ تس همخوان است؛ او در محیطی قرار گرفته که مجال مکث و تحلیل بهندرت پیدا میشود. تماشاگر نیز همراه او از موقعیتی به موقعیت دیگر کشیده میشود و همین حرکت، حسِ سرگیجهٔ ورود به شهری تازه را تقویت میکند. از سوی دیگر، سریال همیشه نمیتواند این انرژی را یکدست حفظ کند.
« از همین رو، رستوران به شبکهای از وابستگیها تبدیل میشود، نه صرفاً مکانی برای وقوع حوادث. »
قوتها و کاستیها
بعضی بخشها درنگی طولانی پیدا میکنند، بیآنکه مکثشان به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا جهان اثر بینجامد. در چنین لحظاتی، روایت به جای آنکه تنش را انباشته کند، معطل میماند. این نوسان میان شتاب و کندی یکی از محدودیتهای مهم مجموعه است: گاهی بیتابیِ تس به فرم روایت نیرو میدهد و گاهی ریتم، استقلالی پیدا میکند که با پیشرفت قصه همسو نیست.
قصهای که مجال پایان نمییابد برای ارزیابی «شیرینتلخ» باید ناتمامماندنش را نیز در نظر گرفت. مجموعه در دو فصل و چهارده قسمت پخش شد و پس از آن ادامه پیدا نکرد. این وضعیت بهخودیخود تجربهٔ تماشای فصلها را بیارزش نمیکند، اما بر حس نهایی اثر سایه میاندازد: مسیری که بر تغییر و یادگیری تدریجی بنا شده، فرصت کافی برای رسیدن به جمعبندی گستردهتر پیدا نمیکند.
این پایانِ زودهنگام با حالوهوای سرگردان خودِ تس تناقضی جالب دارد؛ زندگی او نیز قرار نیست در هر مرحله پاسخ روشن و قطعی عرضه کند. بااینحال، بازبودنِ سرنوشت شخصیت با ناتمامماندنِ ساختاری یکی نیست. تماشاگر میتواند از ناتمامیِ درون داستان معنا بگیرد، اما همچنان احساس کند مجموعه برای بستن برخی مسیرها یا دستکم صورتبندی آگاهانهتری از ادامهٔ آنها به زمان بیشتری نیاز داشته است.
« بعضی بخشها درنگی طولانی پیدا میکنند، بیآنکه مکثشان به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا جهان اثر بینجامد. »
جمعبندی
جمعبندی «شیرینتلخ» تصویری حسی و پرتحرک از ورود زنی جوان به جهان کار، میل و مناسبات پیچیدهٔ نیویورک میسازد. نقطهٔ قوتش در جزئیات محیط رستوران، حس زندگی جمعی و رشد تدریجی تس است؛ نقطهٔ ضعفش در نوسان ریتم، بعضی لحظات شوکآور و قصهای است که بیفرصت کافی برای جمعبندی متوقف میشود.
جذابیت مجموعه از آنجا میآید که شهر و رستوران را نه پسزمینهای زیبا، بلکه نیرویی شکلدهنده میبیند: جایی که آدمها هم طعم چیزهای تازه را میچشند و هم بهای تجربهکردنشان را میپردازند. برای مخاطبی که از درامهای محیط کار و قصههای بلوغِ بیپیرایه لذت میبرد، این سریال تجربهای گیرا و گاه نابرابر است؛ درست به همان اندازه که عنوانش وعده میدهد، شیرین و تلخ.
« جمعبندی «شیرینتلخ» تصویری حسی و پرتحرک از ورود زنی جوان به جهان کار، میل و مناسبات پیچیدهٔ نیویورک میسازد. »
ثبت دیدگاه