نقد و بررسی
نقد مگنولیاهای شیرین (Sweet Magnolias) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که همه یکدیگر را میشناسند «مگنولیاهای شیرین» از همان ابتدا جهانش را با شتاب و هیاهو معرفی نمیکند؛ در عوض، بیننده را به سرنیتی میبرد، شهری کوچک در جنوب آمریکا که در آن پیوندهای خانوادگی، خاطرههای مشترک و حرف مردم بخشی از زندگی روزمرهاند. در مرکز این جهان، مدی، هلن و دانا سو قرار دارند: سه دوست قدیمی که در آستانه یا میانهی بحرانهای عاطفی، خانوادگی و شغلی، به پناه و تکیهگاه یکدیگر بدل میشوند.
سریال از رمانهای شریل وودز اقتباس شده و درام و عاشقانه را در قالب قصههایی دربارهی دوستی و زندگی جمعی در شهری کوچک کنار هم مینشاند. سرنیتی صرفاً پسزمینهای زیبا برای روابط شخصیتها نیست؛ منطق قصه نیز از همین فضای نزدیک و آشنا شکل میگیرد. در شهری که آدمها همدیگر را میشناسند و خبرها زود میپیچد، تصمیمهای شخصی بهندرت کاملاً خصوصی میمانند.
این نزدیکی میتواند حمایتگر باشد و همزمان فشار اجتماعی بسازد؛ سریال هر دو جنبه را لمس میکند، هرچند بیشتر دلبستهی وجه آرام و دلگرمکنندهی آن است. دوستی؛ قلب تپندهی روایت مهمترین نیروی «مگنولیاهای شیرین» نه معماهای داستانی است و نه کشمکشهای عاشقانه، بلکه رابطهی سه زن اصلی با یکدیگر است.
مدی، هلن و دانا سو تفاوتهای شخصیتی و شیوههای متفاوتی برای مواجهه با دشواریها دارند؛ بااینحال، میانشان نوعی اعتماد دیرپا برقرار است که به قصه گرما میبخشد. آنها فقط برای هم توصیه صادر نمیکنند؛ حضورشان در کنار یکدیگر، از گفتوگوهای طولانی تا لحظههای سبکتر و صمیمیتر، بخشی از سازوکار عاطفی سریال است.
« سرنیتی صرفاً پسزمینهای زیبا برای روابط شخصیتها نیست؛ منطق قصه نیز از همین فضای نزدیک و آشنا شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رفاقت هنگامی باورپذیرتر میشود که سریال اجازه میدهد هرکدام از شخصیتها ضعف یا تردید خود را نشان دهند. حمایت دوستانه در اینجا به معنای حل فوری مسئله نیست؛ گاهی تنها کاری که از دستشان برمیآید، شنیدن، همراهیکردن و فراهمکردن فرصتی برای نفسکشیدن است. همین کیفیت، حس همدلی ایجاد میکند و ممکن است بیننده را به یاد دوستیهای خودش بیندازد.
در بهترین لحظهها، صمیمیت این سه نفر از کلیشهی «دوستان همیشه موافق» فاصله میگیرد و شبیه رابطهای میشود که در آن دلخوری و اختلاف نیز در کنار وفاداری جا دارند. سه زن، سه مسیر زندگی مدی، هلن و دانا سو به یک اندازه در یک مسیر حرکت نمیکنند و همین تفاوت به سریال مجال میدهد چند نوع تجربهی زنانه را کنار هم قرار دهد.
هرکدام با مسئولیتهایی در حوزهی خانواده، عشق و کار روبهرو هستند و میان خواستههای شخصی و تعهدهایشان تعادل میجویند. روایت، زندگی حرفهای را از زندگی عاطفی جدا نمیکند؛ تصمیمی که در یکی از این حوزهها گرفته میشود، معمولاً بر دیگری نیز سایه میاندازد. به این ترتیب، قصهها بیش از آنکه دربارهی یک بحران منفرد باشند، دربارهی انباشتهشدن انتخابها و پیامدهای روزمرهاند.
البته این تعدد مسیرها همیشه به معنای عمق برابر نیست. گاهی روایت میان داستانهای مختلف رفتوآمد میکند، بیآنکه به همهی آنها فرصت کافی برای رشد بدهد. برخی موقعیتها بهسرعت به نتیجهی اخلاقی یا احساسی مشخصی میرسند و از پیچیدگیای که میتوانستند داشته باشند، سهم کمتری میبرند. بااینحال، محوریت سه شخصیت اصلی کمک میکند خطهای فرعی کاملاً از هم گسیخته نشوند؛ پیوند میان آنها همان رشتهای است که قصه را جمع میکند.
« این رفاقت هنگامی باورپذیرتر میشود که سریال اجازه میدهد هرکدام از شخصیتها ضعف یا تردید خود را نشان دهند. »
شخصیتها و اجرا
آرامش دلنشین و محدودیتهای آن ریتم آرام سریال بخشی از هویت آن است. «مگنولیاهای شیرین» بهجای آنکه پیوسته بحران تازهای بسازد، برای مکث، دیدارهای دوستانه و گفتوگوهای خانگی جا باز میکند. نوشیدنیها و شبنشینیهای سه دوست، از جمله آن لحظههایی است که فضای سریال را ملموس و خودمانی میکند.
این صحنهها ممکن است برای تماشاگرانی که از درامهای پرتنش خستهاند، لذتبخش باشد؛ گویی قصه دعوت میکند برای مدتی در شهری آرامتر بمانیم و شاهد زندگی آدمهایی باشیم که همدیگر را تنها نمیگذارند. اما همین انتخاب گاه به کندی و کشآمدن میانجامد. برخی صحنهها بیش از اندازه در فضای آرام خود توقف میکنند و گفتوگوها اطلاعات یا احساساتی را تکرار میکنند که پیشتر منتقل شدهاند.
پچپچهای طولانی و مکثهایی که قرار است صمیمیت بسازند، در مواقعی به سکون بدل میشوند. در نتیجه، سریال میان «آرامش» و «بیشتابیِ بیش از حد» مرزی باریک دارد و همیشه از آن سوی مرز دور نمیماند. اگر تماشاگر انتظار پیشروی سریع قصه داشته باشد، ممکن است بخشهایی از فصل را فرساینده بیابد.
بازیها، لهجهها و لحن دیالوگها بازیهای نقشهای اصلی در انتقال گرمای رابطهها نقشی اساسی دارند. بخش قابلتوجهی از جذابیت سریال از این میآید که سه دوست میتوانند در یک قاب، نوعی راحتی و آشنایی طولانی را القا کنند. در کنار آنها، داستانهای فرزندان و اعضای دیگر شهر نیز گاه انرژی تازهای وارد روایت میکنند و بعضی از بازیهای جوانترها از لحظههای قابلتوجه مجموعهاند.
« آرامش دلنشین و محدودیتهای آن ریتم آرام سریال بخشی از هویت آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، کیفیت اجرا در سراسر سریال یکدست نیست؛ گاهی بازیها بیش از اندازه تصنعی یا نمایشی به نظر میرسند و این ناهماهنگی، بیننده را از فضای احساسی صحنه بیرون میکشد. لهجهها نیز برای بخشی از مخاطبان مسئلهسازند. لهجهی جنوبی، وقتی طبیعی و سنجیده ادا نشود، بهجای آنکه به شخصیتپردازی کمک کند، حالتی ساختگی پیدا میکند.
این مشکل با دیالوگهایی همراه میشود که گاهی بیش از حد پندآموزند. شخصیتها در لحظاتی بهجای آنکه اجازه دهند موقعیت و رفتارشان معنا را برساند، جملههایی میگویند که انگار برای استخراج پیام اخلاقی نوشته شدهاند. چنین لحظههایی لزوماً کلیت رابطهها را بیاثر نمیکنند، اما از ظرافت درام میکاهند و احساسات را آشکارتر از حد لازم توضیح میدهند.
پایان فصل اول و وعدهی ادامه فصل نخست در پایان، پرسشی عاطفی و داستانی برجای میگذارد که بیآنکه نتیجه را آشکار کند، کنجکاوی برای ادامه را برمیانگیزد. اهمیت این پایان فقط در تعلیق نیست؛ پس از زمانی که سریال صرف آشناکردن ما با شهر و ساکنانش کرده، ناگهان روشن میشود که تصمیمها و تنشهای آرام پیشین میتوانند پیامدهایی جدیتر داشته باشند.
این تغییر ضرباهنگ، برای لحظهای انرژی تازهای به روایت میدهد و مخاطب را وامیدارد دربارهی سرنوشت شخصیتها فکر کند. بااینحال، پایان کنجکاویبرانگیز نمیتواند همهی ضعفهای ریتم را جبران کند. تعلیق در اینجا بیش از آنکه نشانهی پیچیدگی روایی پیوسته باشد، وعدهای برای فصل بعد است.
« لهجهها نیز برای بخشی از مخاطبان مسئلهسازند. »
قوتها و کاستیها
جذابیت آن زمانی بیشتر اثر میگذارد که تماشاگر تا آن نقطه با شخصیتها و روابطشان ارتباط برقرار کرده باشد؛ اگر این پیوند شکل نگیرد، پایان پرکشش بهتنهایی برای پوشاندن صحنههای کشدار کافی نیست. جمعبندی «مگنولیاهای شیرین» اثری گرم و آرام دربارهی دوستی دیرپا، خانواده و تلاش برای عبور از آشفتگیهای زندگی است.
بهترین برگ برندهاش رابطهی مدی، هلن و دانا سو و فضایی است که سرنیتی به روایت میدهد؛ فضایی صمیمی که میتواند برای تماشاگرِ خواهان یک درام کمتنش، دلپذیر و تسکینبخش باشد. در مقابل، ریتم کند، پندآموزشدن بعضی دیالوگها، صحنههای طولانی و ناهماهنگی در بازی یا لهجه گاه مانع از آن میشود که سریال از محدودهی سرگرمی خوشساخت فراتر برود.
این مجموعه بیش از آنکه با نوآوری یا پیچیدگی چشمگیر به یاد بماند، با حس همراهی و آرامشی که میسازد اثر میگذارد. تماشای آن برای کسانی مناسب است که به قصههای شخصیتمحور و روابط دوستانه علاقه دارند و از مکثهای فراوان در روایت دلزده نمیشوند. اما اگر کشش مداوم، دیالوگهای زیرمتندار و اجرای کاملاً یکدست خواستهی اصلی باشد، «مگنولیاهای شیرین» احتمالاً اثری دوستداشتنی اما نه چندان ماندگار خواهد بود.



ثبت دیدگاه