نقد و بررسی
نقد چریتی شیرین (Sweet Charity) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای نجات در جهانی بیاعتنا «Sweet Charity» در ظاهر موزیکالی پرزرقوبرق دربارهٔ زنی جوان است که در نیویورک روزگار میگذراند و هنوز به عشق و امکان زندگی بهتر دل بسته است. چریتی هُپ والنتاین، رقصندهای در سالن رقص، با شکستهای عاطفی و بیرحمیهای کوچک و بزرگ روبهرو میشود؛ بااینهمه، امید را بهسادگی از دست نمیدهد.
آشناییاش با اسکار، مردی مهربان و خوشچهره، دریچهای تازه به روی خیالهای او باز میکند. اما فیلم بیش از آنکه صرفاً داستان یک آشنایی عاشقانه باشد، مطالعهای دربارهٔ نیاز انسان به دوستداشتهشدن و دشواریِ حفظ امید در شرایطی نابرابر است. فیلم را باب فاسی، در نخستین تجربهٔ کارگردانی بلند سینماییاش، ساخته است.
اثر از موزیکالی بر صحنه اقتباس شده که خود از فیلم «شبهای کابیریا»ی فدریکو فلینی الهام میگرفت؛ با این تفاوت که چریتی بهجای زنی خیابانی، رقصندهای در سالن رقص است. این جابهجایی، فضای اجتماعی و لحن داستان را تغییر میدهد، اما هستهٔ عاطفیِ آن—تلاش برای یافتن محبتی پایدار در جهانی پر از بیوفایی—همچنان پابرجا میماند.
چریتی؛ خوشبینی بهمثابهٔ پایداری نقطهٔ اتکای فیلم، شخصیت چریتی است؛ زنی که سادهدلبودنش را نمیتوان تنها نقص یا ویژگی کمیک او دانست. او بارها نشانههایی میبیند که میتوانند بدبینی را موجه کنند، اما همچنان به دیگران فرصت میدهد و آیندهای متفاوت را تصور میکند. این امید، نه از جایگاهی امن و آسوده، بلکه از دل تجربههای تلخ او برمیخیزد.
« آشناییاش با اسکار، مردی مهربان و خوشچهره، دریچهای تازه به روی خیالهای او باز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، خوشبینیاش هم شیرین است و هم اندوهبار: هر بار که دوباره به عشق اعتماد میکند، خطر آن هست که واقعیت، تصویر رؤیاییاش را درهم بشکند. شرلی مکلین این دوگانگی را با انرژی و عاطفهای زنده به نقش میآورد. چریتی در اجرای او هم شاداب و پرجنبوجوش است و هم آسیبپذیر؛ در لحظهای میتواند تماشاگر را بخنداند و در لحظهای دیگر، وزن تنهاییاش را آشکار کند.
جذابیت بازی در این است که امیدواری شخصیت کاملاً بیهزینه جلوه نمیکند: گویی هر بار باید تصمیم بگیرد که پس از ناامیدی، باز هم به جهان اعتماد کند. برخی ممکن است سادگی چریتی را بیش از اندازه بدانند، یا احساس کنند بازی مکلین کاملاً با طراحی فاسی جور نیست؛ بااینحال، حضور پرشور او نیروی عاطفی اصلی فیلم را فراهم میآورد.
بدنهایی که داستان میگویند در «Sweet Charity»، رقص فقط میانپردهای برای سرگرمکردن تماشاگر نیست؛ یکی از زبانهای اصلی روایت است. حرکت بدنها، فاصلهٔ میان شخصیتها و نحوهٔ نگاهکردنشان به یکدیگر، گاه بیش از گفتوگو دربارهٔ قدرت، فرسودگی یا میل به فرار حرف میزند. فاسی با زاویههای تند دوربین، قاببندیهای نامتعارف و حرکتهای حسابشده، رقص را از ثبت سادهٔ اجرا فراتر میبرد.
دوربین در بسیاری از لحظهها صرفاً نظارهگر نیست، بلکه بخشی از ریتم و طراحی صحنه به نظر میرسد. شمارهٔ «Big Spender» نمونهای برجسته از این رویکرد است. فضای تاریک و حرکتهای خشک و دقیق رقصندگان، شور معمول یک شمارهٔ موزیکال را به تصویری تلختر بدل میکند؛ گویی جذابیت نمایشیِ صحنه با خستگی و بیروحیِ کار روزمره در تضاد است.
« شرلی مکلین این دوگانگی را با انرژی و عاطفهای زنده به نقش میآورد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، «Rich Man’s Frug» با حرکات مکانیکی و ترکیببندی گروهی خود، نوعی شوخی بصری با مد روز و خودنمایی اجتماعی میسازد. این شمارهها نشان میدهند که فاسی میتواند موسیقی و رقص را به نقدی ظریف از محیط پیرامون شخصیتها تبدیل کند. بااینحال، همهٔ انتخابهای تصویری به یک اندازه نتیجهبخش نیستند.
گاهی کندکردن تصویر یا ترفندهای تدوینی بیش از آنکه معنای تازهای بسازند، توجه را به خودِ شگرد جلب میکنند. چنین لحظاتی از یکپارچگی اثر میکاهند، اما جسارت فیلم در آزمودن راههایی تازه برای سینماییکردن رقص همچنان تماشایی است. موسیقی؛ میان شادی و فرسودگی ترانههای سای کولمن و شعرهای دوروتی فیلدز، ستون فقرات عاطفی فیلم را میسازند.
بعضی قطعهها پرتحرک و بهیادماندنیاند و برخی دیگر حالتی درونگراتر دارند؛ در مجموع، موسیقی میان سرخوشیِ نمایشی و اندوهِ تجربهٔ شخصی رفتوآمد میکند. «If My Friends Could See Me Now» شادیِ ناگهانی چریتی را به اجرایی پرانرژی بدل میکند، درحالیکه «There’s Got to Be Something Better Than This» خواستِ گریز از وضعیت موجود را در قالبی گروهی و سرزنده بیان میکند.
«The Rhythm of Life» نیز با حضور سامی دیویس جونیور، لحن متفاوتی به فیلم میدهد. باوجود قدرت بعضی شمارهها، فاصلهٔ میان موسیقی و صحنههای گفتوگومحور همیشه بهنرمی طی نمیشود. پس از اجرای درخشان، ممکن است فیلم وارد موقعیتی شود که از نظر ریتم و انرژی افت محسوسی دارد. این ناهمواری، بخشی از دلیلِ احساس کشآمدن اثر است: لحظههای موسیقایی گاه چنان جان میگیرند که صحنههای عادی در مقایسه با آنها کمرمق جلوه میکنند.
« این شمارهها نشان میدهند که فاسی میتواند موسیقی و رقص را به نقدی ظریف از محیط پیرامون شخصیتها تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل از خودِ ترانهها نیست، بلکه از این است که فیلم همیشه نمیتواند شور آنها را به روایت روزمره منتقل کند. اسکار و رؤیای رهایی آشنایی چریتی با اسکار، رابطهای را پیش میکشد که فقط دربارهٔ کشش عاشقانه نیست؛ این پیوند با آرزوی رهایی و امکان شروعی تازه گره میخورد. چریتی در اسکار نهفقط یک مرد، بلکه تصویری از زندگیای را میبیند که شاید از تکرار شکستها و ناامیدیهای گذشته فاصله داشته باشد.
در این معنا، فیلم پرسشی مهمتر از اینکه «آیا عاشق هم میشوند؟» طرح میکند: آیا میتوان آیندهٔ خود را تماموکمال به آمدن فردی دیگر وابسته کرد؟ اسکار در برابر شور و خیالپردازی چریتی، حضوری آرامتر و زمینیتر دارد. همین تفاوت میتواند رابطه را جذاب کند، اما برای بعضی تماشاگران نیز فاصلهای عاطفی میسازد؛ ممکن است اسکار به اندازهٔ چریتی بهیادماندنی یا دلنشین نباشد.
این نابرابری در پرداخت شخصیتها، گاهی باعث میشود رابطه بیش از آنکه برخورد دو فرد با جهانبینیهای مستقل باشد، میدانِ آزمودن امیدهای چریتی به نظر برسد. در عین حال، فیلم از این فرصت استفاده میکند تا خیالِ «نجاتیافتن بهدست عشق» را بیپرسش نپذیرد. شهری پرزرقوبرق، زندگیای کمرحم نیویورک در فیلم پسزمینهای خنثی نیست.
سالنهای رقص، خیابانها و فضاهای عمومی، هر کدام بُعدی از زندگی اجتماعی شخصیتها را نشان میدهند: جایی برای نمایش، جایی برای معامله و جایی برای رؤیاپردازی. درخشش موزیکال، گاه با واقعیتِ کار و ناامنی عاطفی چریتی در تضاد قرار میگیرد. این تقابل به فیلم کمک میکند از دامِ شادمانیِ بیوقفهٔ موزیکالهای سنتی فاصله بگیرد؛ هرچند اثر هنوز به نمایش و اغراق وفادار است.
« مشکل از خودِ ترانهها نیست، بلکه از این است که فیلم همیشه نمیتواند شور آنها را به روایت روزمره منتقل کند. »
قوتها و کاستیها
از همینجا یکی از کاستیهای فیلم نیز پدیدار میشود. روایت میان موقعیتها و فضاهای مختلف حرکت میکند و گاهی رشتهٔ پیوند میان آنها بهاندازهٔ کافی محکم نیست. بعضی صحنهها حس میدهند برای رسیدن به شمارهٔ موزیکال بعدی کنار هم چیده شدهاند، نه آنکه ضرورت دراماتیک روشنی داشته باشند. در نتیجه، فیلم در بخشهایی پراکنده و طولانی جلوه میکند.
تماشاگرانی که بیشتر به دنبال پیشرفت پیوستهٔ داستاناند، احتمالاً از این مکثها خسته میشوند؛ در مقابل، کسانی که مجذوب طراحی رقص و فضای دورهای فیلماند، میتوانند از همین توقفها لذت ببرند. جمعبندی «Sweet Charity» اثری ناهموار، اما پرشخصیت و ماندگار است؛ فیلمی که بهترین لحظاتش را در رقصهایی مییابد که هم سرگرمکنندهاند و هم دربارهٔ آدمهای درون قاب چیزی میگویند.
شرلی مکلین با بازی پرشور خود، چریتی را به شخصیتی بدل میکند که امیدواریاش هم مایهٔ خنده است و هم سرچشمهٔ اندوه. نگاه تصویری باب فاسی نیز به موزیکال نیرویی خاص میبخشد، هرچند ریتم ناپایدار و پراکندگی روایت مانع از آن میشود که همهٔ بخشها به یک اندازه اثرگذار باشند. فیلم را میتوان بیش از آنکه داستانی منسجم و بیوقفه دانست، مجموعهای از لحظههای بهیادماندنی دربارهٔ میل به عشق و دشواریِ دوامآوردن در برابر ناامیدی دید.
ترکیب تلخی و سرزندگی، و پرسشی که دربارهٔ امیدِ چریتی باقی میماند، در ذهن تماشاگر میماند؛ حتی اگر همهٔ انتخابهای رواییاش قانعکننده نباشد. «Sweet Charity» در نهایت نه با صیقلی بینقص، بلکه با رقص، موسیقی و قلب بزرگ شخصیت اصلیاش به یاد میماند.
« از همینجا یکی از کاستیهای فیلم نیز پدیدار میشود. »
ثبت دیدگاه