نقد و بررسی
نقد Sweet Bean | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نانِ شیرین و هنرِ شنیدن «Sweet Bean» فیلمی درباره شیرینیپزی است، اما موضوع اصلیاش دستور تهیه خوراکیها نیست؛ درباره آدمهایی است که در حاشیه زندگی روزمره از دیدهشدن بازماندهاند. نائومی کاواسه داستانی ساده را بهانه میکند تا از همدلی، انزوا و امکان دوباره معنا یافتن زندگی سخن بگوید.
در مرکز روایت، سنتارو، مردی میانسال و خاموش، مغازهای کوچک برای فروش دورایاکی میگرداند. ورود توکو، زن سالخوردهای که برای کار مراجعه میکند، نظم یکنواخت مغازه را برهم میزند. او در تهیه خمیر لوبیای شیرین مهارتی دارد که طعم دورایاکیها و بهتدریج حالوهوای آدمهای پیرامونش را تغییر میدهد.
فیلم از همین موقعیت کوچک، افقی گستردهتر میسازد: گاه تغییری بزرگ از کنشی روزمره آغاز میشود؛ از گوشسپردن به دیگری، از پختن چیزی با حوصله، یا از پذیرفتن اینکه هر انسان داستانی دارد که در نگاه نخست آشکار نیست. این رویکرد، اثر را به درامی کمادعا و انسانی بدل میکند؛ درامی که بهجای حادثههای پرشتاب، به مکثها و تأثیرهای آرام اعتماد دارد.
توکو؛ حضوری که جهان را بیدار میکند نقش توکو مهمترین کانون عاطفی فیلم است. او زنی هفتادوششساله است که ابتدا ممکن است در نگاه دیگران به سبب سن و ظاهرش برای کار مناسب به نظر نرسد؛ اما استعداد و توجهش به کار، پیشداوریها را به چالش میکشد. توکو صرفاً شخصیتی خوشقلب و دانا نیست که برای اصلاح زندگی دیگران وارد داستان شده باشد.
« نائومی کاواسه داستانی ساده را بهانه میکند تا از همدلی، انزوا و امکان دوباره معنا یافتن زندگی سخن بگوید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نیز گذشته و رنج خود را دارد، و فیلم کمکم نشان میدهد چگونه جامعه میتواند انسانی را به حاشیه براند، حتی وقتی آن انسان با وقار و نیرویی درونی به زندگی ادامه میدهد. بازی کیرین کیکی، با پرهیز از اغراق و تأکید بر جزئیات، به توکو کیفیتی ملموس میبخشد. لبخندها، مکثها و حرکات دست او بیش از توضیحهای مستقیم درباره شخصیتش سخن میگویند.
توکو شادی را همچون فضیلتی بزرگ و دستنیافتنی عرضه نمیکند؛ آن را در توجه به مزه، هوا، درختان و حضور دیگران پیدا میکند. همین شیوه زیستن، بیآنکه به خطابهای آشکار بدل شود، نیروی اخلاقی فیلم را شکل میدهد. سنتارو و سکوتِ زیسته سنتارو در آغاز مردی است که گویی صرفاً روزها را پشت سر میگذارد.
او صاحب مغازه نیست و رابطهاش با کار نیز بیشتر به تحمل و ناچاری شباهت دارد تا علاقه. این فاصله میان او و حرفهاش در همان محصولی که میفروشد نمود پیدا میکند: دورایاکیهایی که خمیر لوبیای آماده دارند، بیآنکه در آنها نشانی از توجه شخصی باشد. ورود توکو نخست کیفیت خوراکی را دگرگون میکند، اما اثر عمیقترش بر شیوه نگاه سنتارو به کار و زندگی است.
ماسatoshi ناگاسه شخصیت را با کمترین نشانههای بیرونی میسازد. فرسودگی سنتارو نه در اعترافهای طولانی، بلکه در رفتارهای تکراری و سکوتش دیده میشود. او در برابر توکو و واکانا، دختر نوجوانی که به مغازه سر میزند، کمکم از انزوای خود بیرون میآید. فیلم این دگرگونی را ناگهانی یا قهرمانانه تصویر نمیکند؛ تغییر، بیشتر شبیه بازشدن تدریجی دریچهای است که مدتها بسته مانده بود.
« بازی کیرین کیکی، با پرهیز از اغراق و تأکید بر جزئیات، به توکو کیفیتی ملموس میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
این خویشتنداری از امتیازهای اثر است، هرچند گاهی کندی تحول ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کشمکش پررنگتری دارند، کمحادثه به نظر برسد. دورایاکی، حافظه و حواس آمادهکردن خمیر لوبیای شیرین در فیلم صرفاً بخشی از کار روزانه نیست؛ به آیینی برای توجه بدل میشود. توکو با حوصله به لوبیاها، زمان پخت و بافت خمیر دقت میکند و از سنتارو میخواهد به آنچه مواد غذایی میتوانند بگویند گوش بسپارد.
این نگاه، رابطه انسان با کار را از تولید سریع و بیروح به نوعی گفتوگو با جهان پیرامون تغییر میدهد. در این معنا، غذا زبان ارتباط است: چیزی که میان آدمها تقسیم میشود و بیآنکه به سخنانی بزرگ نیاز داشته باشد، امکان نزدیکی میآفریند. دوربین نیز در صحنههای پختوپز با نوعی احترام به ماده و فرایند همراه است.
تماشای آمادهشدن خمیر، چیدن آن میان پنکیکها و شکلگیری شیرینی، فرصتی برای تجربه حسی فیلم فراهم میکند. با این همه، این توجه گاه بیش از اندازه کش میآید و صحنههایی که میتوانستند با ایجاز همان معنا را منتقل کنند، طولانی میشوند. این انتخاب با جهانبینی اثر سازگار است، اما همیشه به یک اندازه مؤثر نیست.
شکوفهها و زبان طبیعت طبیعت در «Sweet Bean» پسزمینهای تزئینی نیست. شکوفههای گیلاس، گذر فصل و تغییرات ظریف محیط، با مضمون گذرایی زندگی پیوند میخورند. دوربین بارها از فضای بسته مغازه فاصله میگیرد و به درختان و خیابانهای اطراف مینگرد؛ گویی جهان بیرون یادآوری میکند که زندگی تنها به تنگنای گرفتاریهای فردی محدود نیست.
« این نگاه، رابطه انسان با کار را از تولید سریع و بیروح به نوعی گفتوگو با جهان پیرامون تغییر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نماها به فیلم آهنگی شاعرانه میدهند و در کنار قاببندیهای آرام، احساس مکث و تأمل میآفرینند. نائومی کاواسه بهخوبی از تضاد میان فضای کوچک مغازه و گستردگی طبیعت بهره میبرد. مغازه محل کار، معاشرت و شکلگیری رابطههاست؛ درختان اما افقی فراتر از آن میگشایند. با وجود این، گاهی پیوند میان تصویرهای طبیعت و معنای موردنظر فیلم بیش از حد روشن و مستقیم میشود.
نمادپردازی شکوفهها چنان برجسته است که ممکن است برای برخی تماشاگران، بهجای آنکه در لایههای روایت حل شود، همچون تأکیدی آشکار بر مضمون جلوه کند. واکانا و پیوند نسلها حضور واکانا، دختر نوجوانی که به مغازه رفتوآمد دارد، رابطه توکو و سنتارو را از یک دوگانه صرف بیرون میآورد. او نسلی دیگر را نمایندگی میکند؛ نسلی که با فشارهای خانوادگی و نگرانیهای آینده روبهروست، اما هنوز فرصت چندانی برای بیان خواستههایش ندارد.
مغازه برای او نیز به پناهگاهی کوچک بدل میشود؛ فضایی که در آن میتوان بیآنکه فوراً داوری شود، حضور داشت. رابطه این سه شخصیت، محور عاطفی فیلم را گسترش میدهد. توکو تجربه و آرامشی را با آنها قسمت میکند که از مسیر پندگویی به دست نمیآید؛ بیشتر از راه معاشرت و مشارکت در کار منتقل میشود.
واکانا نیز صرفاً شاهدی بر تغییر سنتارو نیست و حضورش وزن اجتماعی داستان را بیشتر میکند. با این حال، پرداخت برخی از موقعیتهای خانوادگی و اجتماعی گاه به سوی سادهسازی میرود؛ تعارضها بهاندازهای گشوده نمیشوند که تمام پیچیدگیهایشان را نشان دهند. رنج اجتماعی و مرزهای پذیرش فیلم در کنار لطافت روزمره، به مسئله طردشدگی نیز میپردازد.
« این نماها به فیلم آهنگی شاعرانه میدهند و در کنار قاببندیهای آرام، احساس مکث و تأمل میآفرینند. »
قوتها و کاستیها
راز تلخ زندگی توکو به موضوعی اجتماعی گره خورده است: اینکه ترس و پیشداوری چگونه میتوانند انسان را از جامعه جدا کنند، حتی وقتی مبنای آنها بیش از آنکه حقیقت باشد، ناآگاهی و انگزنی است. روایت این بخش را بدون افشای جزئیات، بهتدریج پیش میبرد و از همین راه نشان میدهد که مهربانی فردی، هرچند ضروری، همیشه نمیتواند بهتنهایی آسیبهای ساختاری را جبران کند.
قوت فیلم در آن است که از رنج توکو برای ساختن ملودرامی پرهیاهو استفاده نمیکند. او پیش از آنکه موضوع ترحم باشد، فردی صاحب اراده، مهارت و نگاه مستقل به زندگی است. با این حال، در بعضی لحظهها مضمون اجتماعی و پیام همدلانه اثر بهصراحت بیان میشود و مجال کشف را از مخاطب میگیرد. احساسات فیلم صادقانهاند، اما گاه موسیقی عاطفی و تأکید روایی چنان مستقیم میشوند که لطافت اثر به احساساتیگری نزدیک میشود.
ریتم و شیوه روایت ریتم آرام فیلم بخشی جداییناپذیر از بیان آن است. کاواسه از شتابدادن به قصه پرهیز میکند تا تماشاگر فرصت داشته باشد طعم کارهای روزانه و تغییرات کوچک را حس کند. این انتخاب به شخصیتها مجال میدهد تا در سکوت و جزئیات شناخته شوند. در مقابل، برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار تأکیدها، بهویژه در بخشهایی از میانه فیلم، از نیروی عاطفی روایت میکاهد.
از نظر ساختار نیز مسیر کلی داستان در پارهای نقاط قابلپیشبینی است. فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری یا تعلیق تکیه کند، به کیفیت رابطهها و فضای حسی خود متکی است. بنابراین اگر تماشاگر در جستوجوی پیرنگی پرپیچوخم باشد، احتمال دارد روایت را کمتنش بیابد. اما برای مخاطبی که با سینمای تأملی و شخصیتمحور همراه میشود، همین کمشتابی میتواند به فرصتی برای دیدن آنچه معمولاً در روایتهای پرحادثه نادیده میماند تبدیل شود.
« قوت فیلم در آن است که از رنج توکو برای ساختن ملودرامی پرهیاهو استفاده نمیکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Sweet Bean» اثری آرام و انسانی است که از مغازهای کوچک و شیرینیای ساده، تصویری از تنهایی، همدلی و بازگشت تدریجی معنا به زندگی میسازد. بازی درخشان و کمادعای کیرین کیکی، حضور سنجیده ماسatoshi ناگاسه و پیوند عاطفی میان شخصیتها، به داستان استواری میبخشد. تصویرهای طبیعت و توجه به فرایند پختوپز نیز جهان فیلم را به تجربهای حسی و شاعرانه بدل میکنند.
در برابر این امتیازها، کندی ریتم، پیشبینیپذیری بخشی از روایت و بیان گاه صریح پیامها قرار دارد. با این همه، کاواسه در نهایت به جای آنکه راهحلی ساده برای رنج عرضه کند، بر ارزش دیدهشدن و شنیدهشدن تأکید میگذارد. فیلم یادآور میشود که زندگی همیشه با رویدادهای بزرگ دگرگون نمیشود؛ گاهی یک کارِ باحوصله، یک گفتوگوی صمیمی یا لحظهای توجه به جهان، روزنهای کوچک اما واقعی به سوی زندگی میگشاید.
« تصویرهای طبیعت و توجه به فرایند پختوپز نیز جهان فیلم را به تجربهای حسی و شاعرانه بدل میکنند. »



ثبت دیدگاه