نقد و بررسی
نقد Suspiria | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از سایهها ساخته میشود «Suspiria» ساختهٔ Luca Guadagnino بازسازی وفادارانهای به معنای متعارف نیست؛ بیشتر گفتوگویی آزاد با فیلمی همنام از Dario Argento است. فیلم، عناصر آشنای جهان آن اثر را وام میگیرد، اما آنها را در فضایی سیاسیتر، سردتر و از نظر روانی پیچیدهتر بازآرایی میکند.
داستان در برلینِ اواخر دههٔ هفتاد میگذرد؛ شهری که آشوب سیاسی و خاطرهٔ تاریخی در آن همچون مهی سنگین بر زندگی روزمره نشسته است. در مرکز روایت، مدرسهٔ رقصی قرار دارد که نظم ظاهریاش بهتدریج ترک برمیدارد و تاریکی نهفته در آن خود را آشکار میکند. فیلم با شتاب به توضیح رازهایش نمیپردازد.
اطلاعات را در تکههایی از گفتوگو، حرکت، خواب و غیاب پخش میکند و از مخاطب میخواهد میان خطهای روایی ارتباط برقرار کند. این انتخاب به ساختن حس راز کمک میکند، اما گاهی نیز پیگیری انگیزهٔ شخصیتها را دشوار میسازد. روایت نه مسیری صاف و روشن، بلکه راهرویی پرپیچوخم است؛ راهرویی که هرچه پیشتر میرویم، اطمینانمان به آنچه دیدهایم کمتر میشود.
رقص بهمثابه زبان تهدید مهمترین تصمیم فرمی فیلم آن است که رقص را از حاشیهٔ داستان به مرکز بیان سینمایی میآورد. در اینجا بدن صرفاً ابزار اجرای زیبایی یا انضباط هنری نیست؛ میدان برخورد اراده، قدرت و آسیب است. حرکات گاه سیال و مسحورکنندهاند و گاه چنان شکسته و ناگهانی که گویی بدن به نیرویی بیرونی پاسخ میدهد.
« فیلم با شتاب به توضیح رازهایش نمیپردازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رقص، بیآنکه همهچیز را توضیح دهد، حالتی از ترس و سلطه را منتقل میکند که دیالوگ بهتنهایی از بیانش ناتوان است. طراحی حرکت و میزانسن در کنار یکدیگر کار میکنند: فاصلهٔ بدنها، تقارن گروه و سکوت میان ضرباهنگها، همگی حس میدهند که تمرینها فراتر از تمریناند. هنر در این جهان خنثی نیست؛ میتواند آیین باشد، فرمان باشد و وسیلهای برای بهدستگرفتن کنترل.
همین ایده، رقص را به یکی از مؤثرترین سرچشمههای وحشت فیلم بدل میکند، بیآنکه آن را به ترفندی برای ترساندن ناگهانی فروبکاهد. بازیها و بدنهای سخنگو Dakota Johnson نقش سوزی را با اجرایی کمادا و تدریجی پیش میبرد. شخصیت او از راه توضیحهای مستقیم شناخته نمیشود؛ حضورش در فضا، واکنشهایش به دیگران و تغییر کیفیت حرکتش بخش مهمی از روایت را حمل میکنند.
این بازی بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که فیلم عمداً اطلاعات را پنهان میکند: تماشاگر شاید هنوز نداند سوزی چه میخواهد یا از چه چیزی آگاه است، اما بدن او پیش از کلام نشانههایی از دگرگونی را بروز میدهد. Tilda Swinton در نقش مادام بلانش نیز حضوری چشمگیر دارد. او به شخصیت ترکیبی از اقتدار، ظرافت و آسیبپذیری میبخشد؛ زنی که در برخورد با شاگردانش هم آموزگار است و هم نگهبان نظمی رازآلود.
در سوی دیگر، بازیگران نقشآفرین در گروه رقص، فضایی جمعی میسازند که در آن صمیمیت و تهدید بهآسانی از هم جدا نمیشوند. با این همه، انبوه شخصیتها گاه فرصت پرداخت عاطفی کافی را از فیلم میگیرد و بخشی از روابط در سایهٔ نمادها باقی میماند. تصویر سرد و حافظهٔ تاریخی تصویربرداری فیلم عمداً از رنگهای درخشان و اغراقآمیز اثر اصلی فاصله میگیرد.
« هنر در این جهان خنثی نیست؛ میتواند آیین باشد، فرمان باشد و وسیلهای برای بهدستگرفتن کنترل. »
شخصیتها و اجرا
بهجای آن، پالت رنگی خفه و زمختی بر تصویر حاکم است: خاکستریها، قهوهایها و قرمزهای تیره، برلینی را میسازند که از تاریخ و اضطراب سیاسی اشباع شده است. این جهان بصری زیبا به معنای دلپذیر کلمه نیست؛ زیباییاش بیشتر از جنس فرسودگی، انزوا و تهدید است. پسزمینهٔ تاریخی نیز صرفاً تزئین دورهای داستان نیست.
فضای سیاسی و یادآوری زخمهای جمعی، لایهای از گناه و خشونت را به روایت میافزایند. فیلم پیوند میان قدرت خصوصی و خشونت تاریخی را بهصراحت شرح نمیدهد، اما کنارهمنشاندن این فضاها پرسشی را پیش میکشد: آیا شرّ فقط در فرد یا نهاد محدود میماند، یا در ساختارهایی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند نیز حضور دارد؟
این پیوند از بخشهای بلندپروازانهٔ فیلم است، هرچند گاه چنان رمزآلود طرح میشود که معنایش از دسترس فوری تماشاگر دور میماند. موسیقی و طراحی صدا موسیقی Thom Yorke بهجای آنکه راهنمایی روشن برای احساسات مخاطب باشد، جهانی صوتی همسنگ و مستقل میسازد. قطعهها گاه لطیف و اندوهگیناند و گاه با بافتی نامأنوس، احساس ناآرامی را تقویت میکنند.
این موسیقی تنهایی شخصیتها را برجسته میسازد، اما همیشه با تصویر همجهت نمیشود؛ فاصلهٔ میان نغمههای آرام و رخدادهای خشن، خود به سرچشمهای از اضطراب بدل میشود. طراحی صدا نیز در شکلدادن به تجربه نقشی اساسی دارد. سکوتهای طولانی، صداهای محیط و تأکید بر نفس و حرکت، تماشاگر را به فضای مدرسه نزدیک میکنند، بیآنکه حس امنیت بدهند.
« این جهان بصری زیبا به معنای دلپذیر کلمه نیست؛ زیباییاش بیشتر از جنس فرسودگی، انزوا و تهدید است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترکیب موسیقی و صدا سبب میشود وحشت فیلم بیشتر از جنس انتظار و فشار باشد تا غافلگیری. این انتخاب با ساختار کند و مراقبهوار اثر تناسب دارد، هرچند ممکن است برای مخاطبی که به تعلیق پرشتاب خو گرفته است، بیش از اندازه ممتد جلوه کند. وحشت جسمانی و بهای بلندپروازی فیلم در مواجهه با خشونت، از فاصلهگذاری مطمئن پرهیز میکند.
آسیب و شکنندگی بدن بهصورتی مستقیم و گاه بیرحمانه نمایش داده میشود؛ بدنهایی که در رقص تحت فرماناند، در لحظات دیگر به تصویری هولناک از رنج و بیاختیاری تبدیل میشوند. این خشونت صرفاً برای شوکهکردن نیست و با ایدهٔ اصلی فیلم دربارهٔ بدن، هنر و قدرت پیوند دارد؛ بااینحال، صراحت تصویری آن ممکن است برای برخی تماشاگران آزاردهنده باشد.
جسارت فیلم در آمیختن وحشت جسمانی، اسطوره و هنر اجرایی ستودنی است، اما همین بلندپروازی هزینه دارد. روایت نمادین و پراکنده، گاهی مسیر عاطفی را زیر بار نشانهها پنهان میکند. بخش میانی نیز با مکثهای فراوان و رفتوآمد میان خطهای داستانی، از شدت تعلیق میکاهد. رازآلودگی وقتی مؤثر است که حس کشف را تقویت کند؛ در بعضی لحظات، فیلم بهجای عمیقترکردن راز، صرفاً آن را طولانیتر نگه میدارد.
نسبت با فیلم اصلی نسخهٔ Guadagnino را بهتر است نه جایگزین فیلم Argento، بلکه برداشتی مستقل از مواد و انگیزههای مشترک دانست. اثر اصلی با رنگهای درخشان و حالوهوای رؤیاییاش به تجربهای حسی و تقریباً افسانهای نزدیک میشود؛ این فیلم، در مقابل، به سردی تاریخی، بدن و روابط قدرت علاقهمند است.
« ترکیب موسیقی و صدا سبب میشود وحشت فیلم بیشتر از جنس انتظار و فشار باشد تا غافلگیری. »
قوتها و کاستیها
تفاوت رویکردها باعث میشود مقایسهٔ سادهٔ «کدام بهتر است؟» چندان سودمند نباشد. هرکدام از مسیر متفاوتی به کابوس میرسند. این استقلال هنری فضیلت فیلم است، اما برای تماشاگرانی که انتظار بازسازی عناصر آشنای نسخهٔ پیشین را دارند، ممکن است فاصلهای محسوس ایجاد کند. فیلم از نو میآفریند، نه اینکه صرفاً ظاهر و روایت گذشته را تکرار کند؛ نتیجه نیز اثری سنگینتر، پیچیدهتر و کمدسترستر است.
جمعبندی «Suspiria» تجربهای سینمایی است که بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را سرگرم کند، او را در فضایی ناآرام محصور میسازد. قدرت اصلیاش در پیوند میان رقص و تهدید، تصویر سرد، موسیقی نامتعارف و وحشتی است که از بدن و روابط قدرت برمیخیزد. بازی کنترلشدهٔ Dakota Johnson و حضور چندوجهی Tilda Swinton به این جهان جان میبخشند، حتی زمانی که روایت از روشنکردن انگیزهها سرباز میزند.
در برابر این دستاوردها، طولانیبودن، پراکندگی خطوط داستانی و نمادپردازی گاه مبهم قرار دارند. فیلم برای تماشاگر صبور و علاقهمند به وحشت هنری، اثری جسور و ماندگار است؛ برای کسی که روایت سرراست یا تعلیق پیوسته میخواهد، ممکن است کند و فرساینده باشد. بااینحال، همین ناآرامی و ناهمواری بخشی از هویت آن است: کابوسی که نه بهآسانی توضیح داده میشود و نه پس از پایان تماشا فوراً از ذهن کنار میرود.
« تفاوت رویکردها باعث میشود مقایسهٔ سادهٔ «کدام بهتر است؟» چندان سودمند نباشد. »



ثبت دیدگاه