نقد و بررسی
نقد سورونگو (Surongo) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و مسیر روایت «Surongo» ساختهٔ Raihan Rafi، تریلری جنایی از سینمای بنگلادش است که در آغاز، خود را در هیئت یک ملودرام عاشقانه معرفی میکند. مسعود، برقکاری ساده، دل به مینا میبندد و برای برآوردن خواستههای او راهی مالزی میشود؛ اما دوری و جدایی، بنیان زندگی مشترکشان را سست میکند و مسعود را به مسیری تاریک میکشاند.
فیلم از این نقطه، آرامآرام از روایت عشق و محرومیت فاصله میگیرد و به قصهای دربارهٔ طمع، خشم و انتقام بدل میشود. این جابهجایی ژانری بخشی از جذابیت اثر است، هرچند در بعضی لحظهها باعث میشود پیوند میان بخشهای گوناگون داستان به استحکام لازم نرسد. عنوان فیلم، با معنای «تونل»، استعارهای مناسب برای جهان شخصیت اصلی است: راهی زیرزمینی، پنهان و دشوار که از دل ناامیدی میگذرد و وعدهٔ رسیدن به مقصدی دیگر را میدهد.
تونل در فیلم فقط ابزار پیشبرد ماجرا نیست؛ تصویر ذهنی مسعود نیز هست. او هرچه بیشتر در آن پیش میرود، از زندگی پیشین خود دورتر میشود و راه بازگشت را دشوارتر مییابد. فیلم میکوشد این مسیر را هم در سطح حادثه و هم در سطح روان شخصیت پی بگیرد. از عشق تا لغزش اخلاقی یکی از محورهای اصلی فیلم، دگرگونی عشقی است که ابتدا با سادگی و امید همراه میشود، اما زیر فشار نیازهای مادی، فاصله و خیانت ترک برمیدارد.
« تونل در فیلم فقط ابزار پیشبرد ماجرا نیست؛ تصویر ذهنی مسعود نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسعود میخواهد برای همسرش زندگی بهتری فراهم کند؛ بااینحال، آنچه از این تلاش حاصل میشود نه آرامش، بلکه فرسایش رابطه و احساس شکست است. فیلم در این بخش، پرسشی تلخ پیش میکشد: وقتی عشق با توقعات مادی و ناامنی اقتصادی گره میخورد، چه چیزی از آن باقی میماند؟ در عین حال، اثر همیشه در تحلیل این رابطه به ظرافت یکسانی دست نمییابد.
گاه شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی پیچیده با انگیزههای متناقض باشند، به محرکهایی برای حرکت داستان تبدیل میشوند. این سادهسازی بهویژه در پرداخت برخی تصمیمها به چشم میآید؛ رفتارها گاهی ناگهانی یا آشنا به نظر میرسند و فیلم فرصت کافی نمیدهد تا همهٔ لایههای عاطفی و اجتماعی آنها روشن شود.
بااینهمه، تضاد میان آرزوی زندگی آرام و نیروی ویرانگر حرص و کینه، به روایت نیروی دراماتیک میبخشد. مسعود؛ نیروی محوری فیلم بزرگترین تکیهگاه «Surongo» بازی Afran Nisho در نقش مسعود است. او شخصیت را تنها با تغییر لحن یا شدت واکنشها پیش نمیبرد؛ در بدن و نگاهش نیز میتوان فرسودگی، دلشکستگی و سختشدن تدریجی او را دید.
« در عین حال، اثر همیشه در تحلیل این رابطه به ظرافت یکسانی دست نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
مسعود در آغاز، مردی معمولی و امیدوار است؛ اما فشار شکستهای پیاپی، او را از تصویر اولیهاش دور میکند. نیشو این تغییر را با حضوری پرقدرت و در لحظههایی تأثیرگذار همراه میسازد و بهخصوص در صحنههایی که شخصیت میان اندوه و خشم گرفتار است، وزن عاطفی مناسبی به نقش میدهد. بااینحال، جذابیت اجرای او همیشه به معنای عمق برابر همهٔ صحنهها نیست.
فیلم گاهی به بازیگر اصلی متکی میشود تا خلأهای فیلمنامه را پر کند؛ در نتیجه، بعضی تغییرهای درونی مسعود بیش از آنکه از دل موقعیتها و گفتوگوها بیرون بیایند، بر نیروی اجرای نیشو تکیه دارند. بازی او همچنان عامل اصلی درگیرماندن با شخصیت است، اما پرداخت داستانی میتوانست زمینهٔ محکمتری برای این دگرگونی فراهم کند.
تصویر، رنگ و فضای بصری فیلمبرداری از نقاط قوت آشکار اثر است. قابها و انتخاب رنگ، فضایی میسازند که با حرکت قصه از صمیمیت به تیرگی هماهنگ میشود. نورپردازی و حالوهوای بصری در بخشهایی از فیلم، حس انزوا و خطر را بدون نیاز به توضیح مستقیم منتقل میکنند. تصویر در «Surongo» صرفاً پوششی زیبا برای ماجرا نیست؛ گاهی بهخوبی حال درونی شخصیت و ناامنی جهان اطرافش را بازتاب میدهد.
« مسعود در آغاز، مردی معمولی و امیدوار است؛ اما فشار شکستهای پیاپی، او را از تصویر اولیهاش دور میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار تصویر، موسیقی و طراحی صوتی نیز در تقویت فضای دراماتیک سهم دارند. موسیقی در لحظههای مهم به ایجاد تنش و برجستهکردن عاطفه کمک میکند، هرچند همهٔ کاربردهای آن به یک اندازه ظریف نیستند. از سوی دیگر، کیفیت بصری فیلم در تمام صحنهها همسطح باقی نمیماند. برخی نماها و بازیهای نقشهای فرعی میتوانستند پختهتر باشند تا جهان فیلم یکپارچهتر جلوه کند.
این نوسان، از تأثیر کلی تصویر نمیکاهد، اما مانع از آن میشود که انسجام دیداری اثر در تمام مدت حفظ شود. تعلیق و چرخشهای داستانی «Surongo» برای نگهداشتن توجه مخاطب، بر تغییر مسیر روایت و ساختن تعلیق تکیه میکند. حرکت فیلم از درام عاشقانه به قصهٔ جنایی، به آن انرژی تازهای میدهد و بخشهایی از روایت را پرکشش میکند.
ایدهٔ تونل نیز بهخودیخود ظرفیت تصویری و نمایشی بالایی دارد: کاری زمانبر و پنهانی که میتواند تعلیق را از راه تکرار، خطر و انتظار بسازد. مشکل آنجاست که برخی از چرخشها زودتر از موعد قابل حدس میشوند. فیلم برای غافلگیری به نشانهها و الگوهایی متوسل میشود که بینندهٔ آشنا با تریلرهای جنایی ممکن است زود تشخیص دهد.
« در کنار تصویر، موسیقی و طراحی صوتی نیز در تقویت فضای دراماتیک سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بخشی از هیجان نه از پرسشِ «چه رخ خواهد داد؟» بلکه از تماشای چگونگی رسیدن شخصیتها به رخداد بعدی حاصل میشود. این شیوه هنوز میتواند سرگرمکننده باشد، اما قدرت شوک و تازگی داستان را محدود میکند. ریتم و کشآمدن پایان مدتزمان طولانی فیلم به آن فرصت میدهد تا دورههای متفاوتی از زندگی مسعود را دنبال کند، اما این فرصت همیشه به نفع روایت تمام نمیشود.
شروع فیلم برای بعضی مخاطبان ممکن است آرام و کمشتاب جلوه کند؛ سپس با شدتگرفتن بحران، داستان هیجان بیشتری پیدا میکند. این تغییر ریتم در اصل با دگرگونی وضعیت شخصیت تناسب دارد، ولی گذار میان بخشها گاهی ناهموار است. پایانبندی نیز بیش از اندازه امتداد مییابد. فیلم پس از آنکه بخش بزرگی از تنش خود را به اوج رسانده، همچنان بر پیامدها و رویاروییهای پایانی مکث میکند.
این مکث میتوانست فرصت مناسبی برای تعمیق عاطفه باشد، اما طولانیشدن آن از ضرباهنگ میکاهد و بخشی از تأثیر لحظههای پیشین را کمرنگ میکند. کوتاهترشدن این بخش احتمالاً پایان را موجزتر و کوبندهتر میساخت؛ بهویژه آنکه روایت پیش از آن نیز نشانههایی کافی برای جمعبندی مسیر تلخ شخصیت فراهم کرده است.
« این شیوه هنوز میتواند سرگرمکننده باشد، اما قدرت شوک و تازگی داستان را محدود میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Surongo» اثری پرکشش و دیدنی است که نیروی اصلیاش را از بازی قدرتمند Afran Nisho، فضای بصری چشمنواز و پیوند میان عشق، طمع و خشم میگیرد. فیلم تصویری تلخ از انسانی ترسیم میکند که در جستوجوی بازپسگرفتن زندگی ازدسترفتهاش، بیشازپیش از خودِ پیشینش فاصله میگیرد. ایدهٔ مرکزی تونل نیز استعارهای مؤثر برای این سقوط تدریجی است.
در سوی دیگر، قابلحدسبودن برخی چرخشها، نوسان در پرداخت نقشهای فرعی و کشآمدن پایان، مانع از آن میشوند که اثر به تریلری کاملاً منسجم تبدیل شود. بااینحال، «Surongo» بهواسطهٔ بازی محوری نیشو و حالوهوای سینماییاش ارزش تماشا دارد؛ فیلمی که سرگرم میکند، اما پس از پایان نیز پرسشی ناخوشایند باقی میگذارد: آیا میتوان برای جبران آنچه از دست رفته، هرچه را باقی مانده است به خطر انداخت؟
« ایدهٔ مرکزی تونل نیز استعارهای مؤثر برای این سقوط تدریجی است. »

ثبت دیدگاه