نقد و بررسی
نقد سوپرمن و لوییز (Superman & Lois) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی آشنای یک قهرمان در جهانی تازه «سوپرمن و لوئیس» از دل افسانهای آشنا آغاز میکند، اما کانون توجهش را از نبرد همیشگی میان قهرمان و ابرشرور فراتر میبرد. کلارک کنت و لوئیس لین، پس از سالها مواجهه با تهدیدهایی که گاه تمام جهان را نشانه میگیرند، با مسئلهای بهظاهر معمولی اما دشوار روبهرو میشوند: چگونه میتوان همزمان والدینی حاضر و مسئول، و انسانهایی وفادار به کار و آرمانهای خود بود؟
بازگشت خانواده به اسمالویل، بهانهای برای نزدیکشدن به این پرسش است؛ پرسشی که بهتدریج از یک تمهید روایی به ستون عاطفی سریال بدل میشود. تفاوت مهم اثر با بسیاری از روایتهای ابرقهرمانی در همین جابهجایی مقیاس نهفته است. سرنوشت شهرها و جهان همچنان در معرض خطر قرار میگیرد، اما در کنار آن، رنجشهای خانوادگی، مسئولیتپذیری، استقلال نوجوانان و دشواریهای زندگی در شهری کوچک نیز اهمیت مییابند.
سریال میکوشد نشان دهد که نجات جهان لزوماً دشوارترین بخش زندگی سوپرمن نیست؛ گاهی گفتوگویی صادقانه با فرزندان یا تصمیمی درباره آینده خانواده، نیروی عاطفی بیشتری میطلبد. کلارک کنت؛ قدرت در خدمت آسیبپذیری Tyler Hoechlin تصویری از سوپرمن ارائه میدهد که شکوه قهرمانانهاش را حفظ میکند، اما به آن بسنده نمیکند.
او در نقش کلارک، هم از اقتدار و آرامش مردی برخوردار است که میتواند به یاری دیگران بشتابد، و هم درماندگی پدری را نشان میدهد که نمیتواند برای فرزندانش همه چیز را کنترل کند. این دو وجه در کنار هم، شخصیت را از نماد صرفِ نیکی و قدرت بیرون میآورند و به انسانی بدل میکنند که باید میان وظیفه عمومی و تعهد خصوصی تعادل برقرار کند.
« تفاوت مهم اثر با بسیاری از روایتهای ابرقهرمانی در همین جابهجایی مقیاس نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کاریزمای Hoechlin در صحنههای اکشن آشکار است، اما بخش ماندگارتر بازیاش اغلب در لحظههای آرام شکل میگیرد: مکثی پیش از پاسخ، نگرانی پنهان در چهره، یا تلاشی برای کنارآمدن با این واقعیت که قدرت بدنی راهحل همه مشکلات نیست. چنین برداشتی، سوپرمن را کوچک نمیکند؛ برعکس، معنای قهرمانی را گسترش میدهد.
نیرومندی او نه فقط در توانایی پرواز یا مقابله با دشمن، بلکه در کوشش برای شنیدن، حمایتکردن و پذیرفتن محدودیتهای انسانیاش نیز دیده میشود. لوئیس لین و تعادل دو سوی زندگی لوئیس لین در این روایت صرفاً همراه سوپرمن یا مخاطبِ ماجراهای او نیست. حرفه روزنامهنگاری و حساسیت او به حقیقت، برای خود سریال جایگاه محوری دارد و به روایت سویهای تحقیقی میبخشد.
در کنار آن، لوئیس مادری است که باید با دغدغههای فرزندان و تغییرات خانواده مواجه شود. Elizabeth Tulloch این ابعاد را با جدیت و انرژی در کنار هم مینشاند؛ شخصیتی که هم میتواند در پی پاسخگویی به یک مسئله عمومی باشد و هم در موقعیتی شخصی، نگران و آسیبپذیر ظاهر شود. اهمیت این پرداخت در آن است که زندگی شغلی و خانوادگی لوئیس به دو خط داستانی جدا و بیارتباط تقلیل نمییابد.
تصمیمهای کاری او بر روابط خانوادگی اثر میگذارند و مسائل خانه نیز نگاهش به جهان بیرون را شکل میدهند. البته توازن میان این دو حوزه همیشه یکسان و بینقص نیست، اما سریال دستکم میکوشد لوئیس را شخصیتی دارای اراده، قضاوت و کنش مستقل نگه دارد؛ نه صرفاً مکملی برای مسیر کلارک. خانواده؛ قلب دراماتیک سریال دو پسر خانواده، Jonathan و Jordan، امکان میدهند که سریال مفهوم میراث را از زاویهای روزمره بررسی کند.
« چنین برداشتی، سوپرمن را کوچک نمیکند؛ برعکس، معنای قهرمانی را گسترش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
آنها فقط فرزندان یک قهرمان مشهور نیستند؛ نوجوانانیاند با نگرانیها، رقابتها، دوستیها و خواستههایی که الزاماً در سایه شهرت پدر معنا پیدا نمیکنند. تفاوت خلقوخو و تجربههایشان نیز به روابط خانوادگی اصطکاکی باورپذیر میبخشد. از این منظر، سریال بهجای آنکه خانواده را تصویری آرمانی و همیشه هماهنگ نشان دهد، بر سوءتفاهم، اختلاف نظر و نیاز به گفتوگو تکیه میکند.
بخش مهمی از جذابیت اثر در طبیعیبودن دیالوگها و واکنشهاست. اعضای خانواده همیشه پاسخ درست را نمیدانند و گاه در برابر یکدیگر ناکام میمانند؛ اما همین نقصهاست که پیوند عاطفی آنها را قابل لمس میکند. شخصیتهای پیرامونی در اسمالویل نیز به این جهان اجتماعی عمق میدهند و نشان میدهند که تصمیمهای خانواده کنت در خلأ رخ نمیدهند.
نتیجه، مجموعهای از روابط است که در بهترین لحظهها از قالب پیرنگ ابرقهرمانی فراتر میرود و به درامی درباره اعتماد، مسئولیت و رشد بدل میشود. اکشن، جلوههای دیداری و مقیاس قهرمانی صحنههای اکشن از عناصر برجسته سریالاند. قدرتهای سوپرمن در قاببندی و طراحی نبردها بهگونهای عرضه میشوند که وزن و شکوه داشته باشند؛ در عین حال، لحظههای پرتحرک معمولاً با مخاطرهای شخصی یا عاطفی پیوند میخورند.
این پیوند کمک میکند که مبارزهها صرفاً نمایش تواناییها نباشند و پیامدهایشان در زندگی شخصیتها احساس شود. حضور تهدیدهای بزرگ نیز فضای لازم را برای نمایش جنبه اسطورهای قهرمان فراهم میکند، بیآنکه دغدغههای خانوادگی کاملاً کنار گذاشته شوند. با این همه، کیفیت فنی در همه صحنهها یکدست نیست.
« تفاوت خلقوخو و تجربههایشان نیز به روابط خانوادگی اصطکاکی باورپذیر میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی جلوههای دیداری، بهویژه در بازنمایی برخی موجودات یا لحظههای پرخرج، از واقعنمایی و انسجام بصری فاصله میگیرند. این نوسان میتواند تماشاگر را از فضای داستان بیرون بکشد؛ بهخصوص هنگامی که سریال انتظار دارد تهدیدی عظیم را جدی بگیریم، اما اجرای تصویری آن به اندازه زمینهسازی دراماتیک متقاعدکننده نیست.
با وجود این کاستی، طراحی کلی اکشن و حضور مسلط Hoechlin اغلب مانع از آن میشود که این ضعف تمام اثر را تحتالشعاع قرار دهد. ریتم روایت و دشواری حفظ تمرکز آغاز سریال با اطمینان قابل توجهی عناصر خانوادگی و قهرمانانه را به هم پیوند میزند. معرفی موقعیت اصلی و تضادهای درونی خانواده، کنجکاوی ایجاد میکند و وعده میدهد که قرار است با روایتی متفاوت از سوپرمن روبهرو شویم.
اما این انرژی در ادامه همیشه پایدار نمیماند. بعضی بخشها کش میآیند، داستان از مسیرهایی عبور میکند که تمرکز عاطفی آغازین را کمرنگ میسازند، و جابهجایی میان خطوط روایی گاه بهجای گسترش جهان داستان، پراکندگی پدید میآورد. مشکل اصلی صرفاً کندشدن روایت نیست؛ مسئله این است که برخی مسیرها به اندازه کافی با هسته خانوادگی اثر پیوند نمیخورند تا اهمیت عاطفی خود را حفظ کنند.
در چنین لحظههایی، مخاطب ممکن است احساس کند سریال بهجای تعمیق تعارضهای اصلی، میان چندین ماجرای موازی در رفتوآمد است. بااینحال، این افتوخیزها ارزش قسمتهای موفق را از بین نمیبرند. هرگاه روایت دوباره به رابطه کلارک، لوئیس و فرزندانشان بازمیگردد، اثر معمولاً نیروی صمیمانه و متمایز خود را بازیابی میکند.
« اما این انرژی در ادامه همیشه پایدار نمیماند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «سوپرمن و لوئیس» در بهترین حالت، قصه قهرمانی است که باید در خانه نیز قهرمانبودن را از نو تعریف کند. بازی کاریزماتیک Tyler Hoechlin، حضور پرقدرت Elizabeth Tulloch، روابط خانوادگی باورپذیر و پیوند میان اکشن و زندگی روزمره، سریال را از بسیاری از آثار ابرقهرمانی همخانوادهاش متمایز میکند.
در مقابل، افت ریتم، کشآمدن بعضی بخشها و نوسان جلوههای دیداری مانع از آن میشوند که این کیفیت در تمام مسیر یکسان بماند. با وجود این نابرابری، هویت اصلی اثر روشن و دلنشین است: سوپرمن نه فقط محافظ جهان، بلکه پدری است که باید یاد بگیرد حضور و مهربانی را نیز به اندازه قدرت جدی بگیرد.
همین نگاه انسانی، سریال را برای مخاطبانی که از نمایش صرفِ نبردها فراتر میخواهند جذاب میکند و به آن گرمایی میبخشد که در لحظههای موفق، از هر رویارویی عظیم بهیادماندنیتر است.
« جمعبندی «سوپرمن و لوئیس» در بهترین حالت، قصه قهرمانی است که باید در خانه نیز قهرمانبودن را از نو تعریف کند. »
ثبت دیدگاه