نقد و بررسی
نقد سوپرگرل (Supergirl) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان فانتزی آن «سوپرگرل» ساختهٔ ژانوت شوارک، اسپینآفی از جهان سینمایی سوپرمن است که میکوشد قهرمانی زن را در مرکز ماجرایی مستقل قرار دهد. کارا، دخترعموی سوپرمن، برای بازگرداندن گوی نیرومندی که سرچشمهٔ انرژی شهر آرگو است به زمین میآید؛ گوی به دست سلینا، جادوگری جاهطلب، افتاده و کارا باید در هیئت سوپرگرل مانع بهرهبرداری او از این قدرت شود.
این نقطهٔ آغاز، هم ظرفیت یک ماجرای ابرقهرمانی پرتحرک را دارد و هم بستری برای روایت بلوغ و بیگانگی قهرمانی که ناگهان با جهانی ناآشنا روبهرو میشود. فیلم، با این حال، بیش از آنکه بر منطق دقیق جهانسازی تکیه کند، به حالوهوای افسانهای و کودکانهاش دل میبندد. زمین در این روایت جایی است برای ماجراجویی، کشف هویت و رویارویی با نیرویی جادویی؛ نه لزوماً جهانی که قواعدش با وسواس توضیح داده شوند.
این انتخاب میتواند برای تماشاگر مشتاق خیالپردازی جذاب باشد، اما وقتی روایت از توضیح رابطهٔ علت و معلولی خود بازمیماند، فضای افسانهای گاه به آشفتگی داستانی تبدیل میشود. کارا و حضور هلن اسلیتر مهمترین دستاورد فیلم، حضور هلن اسلیتر در نقش کارا، لینا لی و سوپرگرل است. او قهرمان را نه همچون نسخهای مؤنث از سوپرمن، بلکه همچون شخصیتی تازهوارد و کنجکاو بازی میکند؛ کسی که هم از تواناییهایش شگفتزده است و هم هنوز در حال آموختن معنای مسئولیت است.
« کارا و حضور هلن اسلیتر مهمترین دستاورد فیلم، حضور هلن اسلیتر در نقش کارا، لینا لی و سوپرگرل است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی اسلیتر گرمایی صمیمانه دارد و به کارا نوعی بیپیرایگی میبخشد که در بخشهایی از فیلم از تصنع فضا میکاهد. تفاوت میان کارای آشکار و هویت زمینی او نیز به بازیگر فرصت میدهد دو وجه از یک شخصیت را کنار هم قرار دهد: اطمینان و شکوه قهرمانانه، در برابر کمتجربگی و آسیبپذیری دختری که میکوشد در محیط تازهای جا بیفتد.
اسلیتر در حرکت و نگاه، بیش از دیالوگها، این فاصله را منتقل میکند. او در صحنههای پرواز، ترکیبی از سبکی و شادی میآفریند که فیلم در بهترین لحظههایش به آن نیاز دارد. حتی هنگامی که فیلمنامه برای شخصیتپردازی فرصت کافی فراهم نمیکند، بازی او موجب میشود سوپرگرل همچنان مرکز عاطفی اثر باقی بماند.
سلینا؛ شروری با لحن مخصوص خود سلینا، با بازی فِی داناوی، از آن ضدقهرمانهایی است که بیش از آنکه تهدیدی سهمگین باشند، با اغراق و خودنمایی به یاد میمانند. جاهطلبی او جدی است، اما فیلم اطرافش فضایی کمیک و گاه عامدانه لوس میسازد. همین تضاد، شخصیت را به یکی از منابع اصلی انرژی فیلم تبدیل میکند: سلینا با نمایشیبودن، خشمهای ناگهانی و اعتمادبهنفس بیمهارش، رنگی متفاوت به ماجرا میزند.
« بازی اسلیتر گرمایی صمیمانه دارد و به کارا نوعی بیپیرایگی میبخشد که در بخشهایی از فیلم از تصنع فضا میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
این اجرا ممکن است برای همه خوشایند نباشد. داناوی بهجای شروری سرد و حسابگر، زنی پرشور و خودشیفته میسازد که گاهی مرز میان تهدید و شوخی را محو میکند. اما این اغراق با لحن کمیکبوکی فیلم هماهنگ است و به آن هویتی جدا از ماجراهای جدیتر سوپرمن میدهد. سلینا بهندرت به شخصیتی پیچیده بدل میشود، ولی حضورش صحنهها را از یکنواختی درمیآورد و در برابر سادگی صادقانهٔ کارا، قطبی سرگرمکننده میسازد.
ریتم و انسجام روایی ضعف اصلی «سوپرگرل» در چگونگی پیشبرد داستان است. هدف محوری—بازگرداندن گوی و نجات شهر آرگو—روشن است، اما فیلم پیوسته از آن فاصله میگیرد و به ماجراهای فرعی، روابط عاطفی و موقعیتهای کمدی میپردازد. این بخشها گاه به شخصیتها فرصت تنفس میدهند، ولی اغلب چنان بسط مییابند که فوریت مأموریت کمرنگ میشود.
نتیجه آن است که مسیر فیلم بهجای حرکتی پیوسته بهسوی تقابل نهایی، مجموعهای از توقفها و تغییر مسیرها به نظر میرسد. مشکل فقط کندی نیست؛ مسئله، نبودن پیوندی نیرومند میان صحنههاست. برخی لحظهها از نظر عاطفی یا بصری دلنشیناند، اما بهسختی میتوان دید چگونه تجربهٔ کارا در هر بخش، او را به قهرمانی پختهتر تبدیل میکند.
« این اجرا ممکن است برای همه خوشایند نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، تحول درونی او کمتر از آنچه باید برجسته میشود. تماشاگرانی که در پی روایت ابرقهرمانی پرشتاباند، احتمالاً با وقفههای طولانی و پراکندگی قصه مشکل خواهند داشت؛ در مقابل، کسانی که با فیلمهای فانتزی کمیکبوکی دههٔ هشتاد انس دارند، ممکن است همین گذرهای نامنظم را بخشی از جذابیت نوستالژیک آن بدانند.
تصویر، پرواز و جلوههای ویژه فیلم در تصور بصری خود از پرواز و جادو، لحظههایی دارد که هنوز میتوانند سرگرمکننده باشند. پرواز برای سوپرگرل صرفاً ابزار جابهجایی نیست؛ جلوهای از رهایی و کشف تواناییهاست. هنگامی که فیلم اجازه میدهد قهرمان در آسمان حرکت کند و تصویر بر حس شناوری او مکث کند، به خیالپردازی ساده و مؤثری دست مییابد.
موسیقی و طراحی صحنه نیز در برخی از این لحظات، شکوهی افسانهای به حرکت میبخشند. اما جلوههای ویژه، با معیارهای امروز، آشکارا کهنهاند و گاه حتی در همان بستر تاریخی فیلم نیز ناهماهنگ به نظر میرسند. سیمها، پسزمینههای ترکیبی و تصویرهای پرواز همیشه توهم پیوستهای نمیسازند؛ بعضی صحنهها بیش از آنکه تماشاگر را در جهان داستان غرق کنند، به فنون اجرایی خود جلب توجه میکنند.
« به همین دلیل، تحول درونی او کمتر از آنچه باید برجسته میشود. »
قوتها و کاستیها
با این همه، داوری منصفانه باید تفاوت میان محدودیتهای فناوری و ضعف در استفاده از آن را در نظر بگیرد. فیلم گاه با ابزارهای نمایانش به گذشته تعلق دارد، اما لحظههایی نیز دارد که با اتکا به حرکت و ترکیببندی، خیال را از نقص فنی پیش میاندازند. لحن، طنز و بازیگران مکمل «سوپرگرل» میان چند لحن در رفتوآمد است: ماجرای ابرقهرمانی، خیالپردازی جادویی، کمدی و رمانس.
این آمیزه، گاهی به فیلم سرزندگی میدهد، بهویژه وقتی شوخیها از خودبزرگبینی سلینا یا ناآشنایی کارا با زمین سرچشمه میگیرند. اما در بخشهایی دیگر، تغییر لحن چنان ناگهانی است که صحنههای مهم وزن عاطفی لازم را پیدا نمیکنند. فیلم میخواهد هم ماجراجویی بزرگی روایت کند و هم سرگرمی سبک و بیتکلفی باشد؛ این دو خواسته همیشه در تعادل نیستند.
بازیگران مکمل مجموعهای نامتجانس اما جالب میسازند. پیتر اوتول برای جهان داستان نوعی وقار میآورد، در حالی که برندا واکارو و پیتر کوک در کنار سلینا به کمدی اغراقآمیز فیلم دامن میزنند. در مقابل، چند شخصیت فرعی بیش از آنکه مسیر کارا را روشن کنند، به ایستگاههایی در قصه بدل میشوند.
« با این همه، داوری منصفانه باید تفاوت میان محدودیتهای فناوری و ضعف در استفاده از آن را در نظر بگیرد. »
جمعبندی
حضور نامهای باتجربه جذابیت دارد، اما فیلمنامه برای همهٔ آنان عمق یا کارکرد یکسانی فراهم نمیکند. جمعبندی «سوپرگرل» فیلمی یکدست و منسجم نیست: ریتم کند، قصهٔ پراکنده و جلوههای ویژهٔ تاریخگذشته، بخش مهمی از ظرفیت آن را محدود میکنند. با این حال، رد کردن کاملش نیز ساده نیست. هلن اسلیتر به قهرمان عنواندار گرما و معصومیتی باورپذیر میبخشد، سلینا با بازی پرانرژی فِی داناوی به فیلم رنگی خاص میدهد و پروازهای سوپرگرل گاه تصویری از خیالپردازی بیواسطه میسازند که از محاسبات فنی فراتر میرود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در انسجام داستان یا شکوه جلوههایش باشد، در همین ترکیب ناپایدارِ شیرینی، اغراق و بازیگوشی نهفته است. تماشاگرانی که انتظار روایتی دقیق و پرشتاب دارند، احتمالاً با کاستیهای فراوان روبهرو خواهند شد؛ اما کسانی که به قهرمانی دوستداشتنی، شروری نمایشی و حالوهوای فانتزی آثار ابرقهرمانی قدیمی علاقه دارند، میتوانند در آن لحظههایی سرگرمکننده و بهیادماندنی بیابند.
« حضور نامهای باتجربه جذابیت دارد، اما فیلمنامه برای همهٔ آنان عمق یا کارکرد یکسانی فراهم نمیکند. »



ثبت دیدگاه