نقد و بررسی
نقد Superfast! | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هجوِ پرشتاب، اما کمشتاب در اندیشه «سوپرفست!» ساختهٔ جیسون فریدبرگ و آرون سلتزر، هجوی مستقیم بر مجموعهٔ «سریع و خشمگین» است؛ فیلمی که از همان عنوان و طرح اولیه اعلام میکند قصد دارد با اغراق در سرعت، خودروهای پرزرقوبرق و قهرمانان قانونگریزِ آن مجموعه شوخی کند. لوکاس وایت، مأمور مخفی پلیس، به گروه رانندگان خیابانی وین سرنتو راه مییابد تا به خوان کارلوس دِ لا سول، سردستهٔ تبهکاران لسآنجلس، نزدیک شود.
از همین مقدمه، آشکار است که اثر بهجای ساختن جهانی مستقل، بیش از هر چیز بر شناخت مخاطب از نمونهٔ اصلی تکیه دارد. «سوپرفست!» بیش از آنکه داستانی تازه تعریف کند، صورت آشنای فیلمهای مسابقهای را به شکل کاریکاتوری بازسازی میکند. این رویکرد گاه سرگرمکننده است: هرچه فیلم از منطق جدیِ تعقیبوگریز و قهرمانپردازی فاصله میگیرد، امکان بیشتری برای موقعیتهای ابلهانه و اغراقآمیز فراهم میشود.
بااینحال، هجو زمانی جان میگیرد که چیزی فراتر از تقلید داشته باشد؛ نگاهی دقیق، چرخشی هوشمندانه یا دستکم ضربآهنگی کمیک که انتظار تماشاگر را غافلگیر کند. «سوپرفست!» معمولاً به همان اشارهٔ آشنا بسنده میکند و کمتر میکوشد از دل آن، شوخیای تازه و ماندگار بسازد. طرح آشنا و موتور روایت ورود یک پلیس مخفی به جمع رانندگان مسابقات غیرقانونی، بستری مناسب برای کمدی موقعیت است.
دوگانگی میان مأمور قانون و اعضای گروه، امکان بازی با اعتماد، هویت و وفاداری را فراهم میکند؛ در اینجا نیز مأموریت لوکاس با حضور وین و نقشهٔ گروه برای فریب دادن دِ لا سول، موتور اصلی روایت است. افزوده شدن رستوران تاکو بل به ماجرای پنهانکاری و پول، نمونهای از همان منطق شوخی است که چیزهای عادی را در دل نقشهای پرطمطراق و جنایی قرار میدهد.
« سوپرفست!» معمولاً به همان اشارهٔ آشنا بسنده میکند و کمتر میکوشد از دل آن، شوخیای تازه و ماندگار بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آن است که فیلمنامه از این مصالح بیش از چند موقعیت گذرا بیرون نمیکشد. مسیر داستان، بهجای آنکه با زنجیرهای از انتخابهای بامزه و پیامدهای روایی پیش برود، اغلب بهانهای برای ردیف کردن ارجاعها و لطیفههای جداگانه میشود. شخصیتها بیشتر به نشانههایی برای بازشناسی نمونههای مشهور بدل میشوند تا افرادی با انگیزه یا تحول مستقل.
بنابراین، حتی وقتی نقشهٔ مرکزی حرکت میکند، احساس نمیشود که فیلم در حال ساختن تعلیق یا پیچیدگی باشد؛ تماشاگر عمدتاً منتظر شوخی بعدی است، نه سرنوشت شخصیتها. شخصیتها؛ تقلیدهایی پرانرژی با هویتی محدود لوکاس وایت، با بازی الکس اشباو، و وین سرنتو، با بازی دیل پاوینسکی، در مرکز تقلیدهای فیلم قرار دارند.
بازیگران با انرژی و جدیتی نمایشی به نقشها نزدیک میشوند؛ جدیتی که گاهی خود به بخشی از طنز بدل میشود، زیرا شخصیتها در دل موقعیتهای مضحک همچنان با اطمینان قهرمانانه رفتار میکنند. این تضاد میتواند کارآمد باشد، بهویژه برای تماشاگرانی که الگوهای شخصیتی مجموعهٔ اصلی را میشناسند و از شباهتهای عمدی لذت میبرند.
اما انرژی اجرا بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. بسیاری از نقشها بیش از آنکه از ویژگیهای فردی خود شوخی بسازند، به تقلیدی از چهرهها و مناسبات آشنای «سریع و خشمگین» وابستهاند. در نتیجه، دامنهٔ بازیگری محدود میماند: اغراق در لحن، ژست یا ظاهر جای تحول درونی را میگیرد. گروه رانندگان نیز بیشتر مجموعهای از تیپهای کمیک است تا جمعی که روابطش در طول داستان بهتدریج شکل بگیرد.
« مشکل آن است که فیلمنامه از این مصالح بیش از چند موقعیت گذرا بیرون نمیکشد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب با منطق هجو سازگار است، ولی باعث میشود اثر پس از مدتی از همان ابزارهای محدود استفاده کند. زبان طنز و مسئلهٔ ارجاع بخش مهمی از شوخیهای «سوپرفست!» از شناخت مخاطب نسبت به قواعد ژانر و نشانههای مجموعهٔ اصلی نیرو میگیرد: مسابقههای خیابانی، خودروهای پرقدرت، دیالوگهای قهرمانانه و تصویر اغراقشدهٔ گروهی که خود را خانواده میبیند.
ارجاعهای پیدرپی، ریتمی تند به فیلم میدهند و برای مخاطبی که با این جهان آشناست، گاه حس مشارکت در یک بازیِ تشخیص و مقایسه ایجاد میکنند. فیلم مدام به بیننده یادآوری میکند که «این تصویر را قبلاً دیدهای» و سپس میکوشد آن را به شکلی مضحکتر عرضه کند. بااینحال، همین وابستگی محدودیت اصلی طنز نیز هست.
اگر تماشاگر با فیلمهای «سریع و خشمگین» آشنا نباشد، بخشی از شوخیها معنای کامل خود را از دست میدهند؛ و اگر آشنا باشد، ممکن است پیش از آنکه لطیفه ادا شود، مقصدش را حدس بزند. افزون بر این، ارجاع صرف به یک صحنه یا ویژگی مشهور، هجو عمیق محسوب نمیشود. فیلم گاهی بهجای آنکه سازوکارهای ژانر را بهدقت دست بیندازد، تنها نسخهای کوچکتر و ناآشناتر از همان تصویر ارائه میدهد.
از این رو، شوخیها بیشتر بر بازشناسی تکیه دارند تا کشف. ریتم، تدوین و نمایش اغراق «سوپرفست!» برای حفظ حرکت، به شتاب روایی متوسل میشود. ورود سریع موقعیتها و رفتوآمد میان ماجرای پلیسی، مسابقه و نقشهٔ گروه، اجازه نمیدهد فیلم برای مدتی طولانی در یک نقطه متوقف بماند. این سرعت با موضوع اثر همخوان است و از خستگی کامل جلوگیری میکند.
« این انتخاب با منطق هجو سازگار است، ولی باعث میشود اثر پس از مدتی از همان ابزارهای محدود استفاده کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میخواهد بهجای ساختن طنزی آرام و مبتنی بر مکث، مخاطب را در موجی از کنش و اشاره پیش ببرد. بااینهمه، تندیِ ریتم با دقت کمیک یکی نیست. شوخی برای اثرگذاری به زمانبندی، مکث و فاصلهٔ مناسب میان مقدمه و نتیجه نیاز دارد؛ درحالیکه «سوپرفست!» گاه لطیفهای را بیش از اندازه میکشد و گاه پیش از آنکه موقعیت فرصت پیدا کند به خنده برسد، به gag بعدی میپرد.
حاصل، ضربآهنگی ناپایدار است: فیلم پرتحرک میماند، اما خندهها الزاماً همپای این تحرک نیستند. اغراق تصویری و رفتارهای نامعقول نیز بهخودیخود کارکردی کمیک دارند، ولی تکرارشان بهتدریج از نیروی غافلگیری میکاهد. دامنهٔ هجو و مخاطب هدف هجوِ مؤثر باید هدف خود را بشناسد و از تقلید سطحی فراتر برود.
«سوپرفست!» بهروشنی مجموعهای را نشانه گرفته که در آن سرعت، نمایش خودرو و وفاداری گروهی عناصر مرکزیاند؛ اما نگاهش به این عناصر اغلب کلی و آشناست. فیلم کمتر میکوشد تناقضها یا تغییرات درونی مجموعه را بررسی کند و بیشتر به نشانههایی متکی است که در نگاه نخست قابل تشخیصاند. در نتیجه، اثر برای مخاطب کنجکاو دربارهٔ خود ژانر، تحلیل تازهای عرضه نمیکند؛ کارش بیشتر به شوخی با ظاهر شناختهشدهٔ آن محدود میماند.
این محدودیت، مخاطب هدف را نیز روشن میکند. تماشاگر آشنا با «سریع و خشمگین» احتمال بیشتری دارد که از بازی با شباهتها و ارجاعات لذت ببرد، هرچند همین آشنایی میتواند باعث پیشبینیپذیری شود. برای کسی که مجموعه را دنبال نکرده، بخش قابلتوجهی از شوخیها صرفاً موقعیتهایی اغراقآمیز و گاه بیمعنا به نظر میرسند.
« فیلم میخواهد بهجای ساختن طنزی آرام و مبتنی بر مکث، مخاطب را در موجی از کنش و اشاره پیش ببرد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، فیلم در میانهٔ راه میماند: برای تازهواردان به اندازهٔ کافی مستقل نیست و برای طرفداران آگاه نیز همیشه برداشت تازهای ندارد. جمعبندی «سوپرفست!» فیلمی پرتحرک و آشکارا متکی بر تقلید است که از ایدهٔ هجو مسابقههای خیابانی و قهرمانان پرمدعای «سریع و خشمگین» موقعیتهایی مضحک میسازد.
انرژی بازیگران، ریتم تند و حضور ارجاعهای متعدد، تماشای آن را برای مخاطب آشنا با الگوی اصلی گاه سرگرمکننده میکند. اما فیلمنامه از نظر خلاقیت و انسجام کمبود دارد؛ شوخیهای سطحی و قابلپیشبینی، اتکای بیش از حد به ارجاعها و لطیفههای کشدار مانع میشوند که هجو به اثری ماندگار بدل شود.
در نهایت، فیلم بیش از آنکه «سریع و خشمگین» را از نو تفسیر کند، آن را در قالبی سبکتر و کاریکاتوری بازتاب میدهد. این بازتاب ممکن است برای یک تماشای بیتکلف و مبتنی بر شناخت قبلی از مجموعه کفایت کند، اما برای طنزی که بتواند مستقل از موضوع خود بایستد، کافی نیست. «سوپرفست!» نه فاقد لحظههای سرگرمکننده است و نه در بهرهگیری از انرژی تقلید ناتوان؛ مسئله این است که شوخیهایش معمولاً به اندازهٔ سرعت روایت، پیش نمیروند.
ثبت دیدگاه